<
spacer

سال 1389؛

سال نافرمانی مدنی، سال اتحاد، تشکل و سازماندهی برای جمهوری ایرانی

(جمهوری لائیک،دمکرات و دادمحور)،  

سال سرپیچی نیروهای نظامی - امنیتی از ولایت فقیه،

و سال اتمام حجت ملت ایران با فاشیست اسلامی

 
 
http://www.kle.nw.schule.de/wbrsx/faecher/philosophie/demokratie.gif
 
تریبون ایران، تریبونی مستقل، فراحزبی، فرادینی، فراقومی و فرانژادی است.
 
تریبون ایران، تریبون پیکار سیاسی برای جمهوری ایران است.
 
تریبون ایران، تریبون پشتیبانان جمهوری، لائیسیته و دمکراسی در ایران است.
 
تریبون ایران، تریبون پایبند به آزادی های سیاسی، دمکراسی فزاینده و جامعه سوسیال است.
 
تریبون ایران، تریبون افشای استبداد دینی، استبداد سلطنتی، ستم طبقاتی، قوم گرایی و نژادپرستی در ایران است.
 
تریبون ایران، تریبون خبری، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شهروند ایرانی است.
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجو

نظرات ما

شبح جمهوری ایرانی بر فراز میهن!

شبح جمهوری ایرانی بر فراز میهن!

 واکنش آیت الله ها نسبت به سخن مشائی و مقایسه آن با جمهوری ایرانی، باین دلیل است که شبح جمهوری ایرانی بر فراز ایران به پرواز درآمده و از یکسو خواب را از حاکمان جمهوری اسلامی ربوده است و از سوی دیگر رویاهای سینه چاکان حکومت های شاهنشاهی، اسلام دمکراتیک و سوسیالیزم استالینی را بر باد داده است.

فریاد استقلال آزادی جمهوری ایرانی دلاوران جنبش خیابانی، چون پتکی بر سر مدافعان حکومت اسلامی وارد شد، بطوریکه امروزه هر ریسمان سیاه و سفیدی را به این خواست مبارزات صد ساله اخیر ملت ایران ربط می دهند.

 
فاشیسم قومی بیدار می شود!

فاشیسم قومی بیدار می شود!

ارتجاع پان اسلامیستی در 31 سال گذشته جامعه و ملت ما را با حربه دین شقه شقه کرده و کشور را به پرتگاه سقوط نزدیک کرده است. در شرایطی که مردم ایران زیر بار سرکوب، استبداد، بیکاری و فقر در حکومت دینی، جان شان به لب رسیده است، همزاد ارتجاع مذهبی، ارتجاع قومی زیرکانه پا بمیدان گذاشته و کوشش می کند تا همبستگی ملی ایرانیان در برابر دیکتاتوری اسلامی را خدشه دار کند.


آنها که سیاست های حکومتگران ایران را دنبال می کنند، بخوبی آگاهند که سالیان درازی ست که گروهی سیاست دامنه زدن به درگیری های قومی را پیش گرفته اند تا روند ایجاد اراده واحد ملی - دمکراتیک در برابر جمهوری اسلامی را ناممکن سازند.

مرتجعینی که زیر نام هواداران تیم های فوتبال به ایجاد شکاف میان اقوام ایرانی دامن می زنند، اقشار و لایه های عقب مانده، و از جنس همان تفاله هائی در جامعه هستند که حزب الله و بسیج و سپاه را تشکیل دادند و فجایع سه دهه گذشته را مرتکب شده اند.

کسانی که در استادیوم های ورزشی علیه اقوام آذری، فارس و ایرانیان مهاجرتبار شعار می دهند، آگاهانه یا ناآگانه در راه ایجاد شکاف در جامعه ایران گام گذاشته اند، تا جنبش آزادیخواهانه و ملی دمکراتیک ملت ایران را بانحراف بکشانند.

برای مقابله با جنبش های فاشیستی قومی – نژادی باید جنبش های سیاسی اجتماعی دانشجویان، زنان و کارگران و ملت ایران را نسبت به ظهور ارتجاع وفاشیسم قومی – نژادی هوشیار کرد.هر قدر حضور سازمان های سیاسی اجنماعی مدرن شهروندی در جامعه قدرتمندتر گردد، دامنه امکان ترکتاری ارتجاع قومی محدودتر می شود.

فاشیسم دینی، قومی،نژادی در چامعه ای سربلند می کنند که جنبش های سیاسی اجتماعی حضور فعال ندارند و در ایران امروز جنبش زنان، جنبش دانشجویان و جنبش کارگران سنگرهای شکست ناپذیر مبارزه علیه ارتجاع و فاشیسم در هر جهره ای هست

اقبال اقبالی

01.08.2010

برگرفته از : ایرانگلوبال

 
در برابر جنگ افروزی حکومت اسلامی در منطقه
در برابر جنگ افروزی حکومت اسلامی در منطقه

سالهاست که امریکا، فرانسه، انگلیس و ... از صدقه سیاستهای پان اسلامیستی و ماجراجویانه رژیم اسلامی، همسایه های دیوار به دیوار کشور ما شده اند و به اعتبار حضور آنها، شیخ های حاشیه آبهای خلیج فارس هم ساز گزافه گوئی های تجاوزطلبانه علیه منافع ملت ایران را سر داه اند.

حکومت اسلامی که با شعار جهانی شدن پا بمیدان گذاشت، در گام نخست، استقرار نظام اسلامی در ایران، متحمل شکست تاریخی و استراتژیک گردید و ملت ایران در خیزش بزرگ خود، جمهوری ایرانی را در برابر جمهوری اسلامی قرار دادند. واقعیت اینست که جمهوری اسلامی از منظر سیاسی، دینی، فرهنگی و اخلاقی سقوط کامل کرده است.

حکومت اکنون بر دو پایه ارگان های سرکوب وغارت سرمایه ملت ایران تعادل خود را حفظ کرده است و در جستجوی راه هائی برای پیشگیری از آرایش مبارزاتی جنبش ملی در مقابل کل نظام می باشد. یکی از راههای دور زدن تضادهای داخلی، راه اندازی جنگ خارجی و پیشمرگ اعراب فلسطینی و لبنانی شدن و پیگیری سیاست های ماجراجویانه در منظقه می باشد.

گرچه سران حکومت اسلامی از شعارهای تند و تیز و توخالی زمان خمینی عقب نشینی کرده اند ولی هنوز مبانی اندیشه های تسلط گرایانه و توسعه طلبانه اسلام سیاسی، موتور ایجاد تشنج و درگیری در منطقه می باشد و امکان شعله ور شدن درگیری های منطقه ای را نامحتمل نمی سازد.

آنچه که موجبات نگرانی ملت ایران و جامعه جهانی را فراهم ساخته است، همانا کوشش حکومت اسلامی برای دستیابی به اهرم هائی برای تداوم تحمیل حکومت قرون وسطائی به ملت ایران، صدور آن به دیگر کشورها و تبدیل کشور ما به پایگاه و ستاد تروریسم اسلامی در جهان است.

حکومت قرون وسطائی جمهوری اسلامی بلحاظ سیاسی، دینی و فرهنگی جاذبه و گیرائی برای اکثریت جامعه ایران و جامعه جهانی ندارد و از همینرو همواره به اهرم های تحمیق و تحمیل خود در عرصه داخلی و جهانی رو آورده است. تا زمانی که رژیم ماهیتا تجاوزکار کنونی در قدرت است، هرگز امکان جنگ داخلی و منطقه ای منتفی نخواهد شد.

حضور رژیم پان اسلامیست در منطقه استراتژیک خاورمیانه (کانون رقابت های قدرت های جهانی)، نقش مخرب و ویرانگر در سرنوشت مردم ایران و منطقه داشته است و خود عامل بازتولید تشنج، جنگ و درگیری های ملی و منطقه ای است.

جمهوری پان اسلامیستی برهبری خمینی – خامنه ای در سه دهه گذشته ضربات جبران ناپذیری بر جامعه، تاریخ و فرهنگ ایران وارد ساخته است. پس از اینکه ماهیت آزادی و ایرانی ستیز حکومت برای مردم آشکار شد، در یکسال گذشته ایرانیان به جهان نشان دادند که هیچ پیوندی با فرهنگ و منش فسیل های عصر شترچرانی ندارند.

مدافعان جمهوری اسلامی بدلیل منفوریت اسلام سیاسی، کوشش می کنند تا بتدریج زیر پرچم دروغین ایراندوستی و ملی گرائی بخزند و در همسوئی کلامی با جنبش ملی، از ایراندوستی ملت برای اهداف پان اسلامیستی استفاده کرده و جنبش ملی را نیز از مضمون ایراندوستانه، آزادیخوانه، سکولار و مردمی اش تهی سازند.

پان اسلامیسم در ایران، نه تنها ربطی به منافع ملی، تاریخی و فرهنگی ایران ندارد، بلکه بعنوان یک گرایش تاریخی ضد ایرانی در جامعه، در خدمت نفی زبان، فرهنگ و تاریخ ایران قرار گرفته است. سیاست حاکمان امروز، تداوم تاریخی سیاست های تجاوزکارانه بیابانگردان مغول از شمال و اعراب از جنوب به ایران است.

ما در آستانه قرن 21 هم هنوز شاهد روحیات خصمانه و تجاوزکارانه علیه ایران و ایرانی هستیم که در سیمای کریه پان اسلامیست ها، پان عربیست ها و پان ترکیست ها مشاهده می شود. وقتی ما به کردستانی می نگریم که عمرش بدرازای تاریخ می رسد، چون آینه ای نقش سه گرایش تاریخا تجاوزکارانه پان عربیسم، پان ترکیسم و پان اسلامیسم را به واضح ترین شکل در آنجا مشاهده می کنیم.

ما در دورانی بسر می بریم که سیاست های چند دهه آتی در ایران و منطقه را رقم می خورد و پیروزی و یا شکست جنبش ملی دمکراتیک در ایران می تواند نقش تعیین کننده در سرنوشت آزادی، صلح و دمکراسی در منطقه ایفاء کند.

اینروزها گمانه زنی هائی مبنی حمله نظامی به ایران از سوی برخی از کارشناسان سیاسی مطرح شده است که بحث حول سیاست اصولی نسبت به جنگ و کار آگاهگرانه در جامعه اهمیت ویژه ای می یابد.

ملت ایران هیچ منافعی در جنگ و دشمنی با دیگر کشورها نداشته و ندارد و اگر جنگی رخ دهد جنگی میان مدافعان حکومت اسلامی و دیگران است که بهترین گزینش سیاسی، نفی جنگ و جنگ طلبی و جلوگیری از رفتن جوانان و ایراندوستان در قتلگاهی ست که جمهوری اسلامی برایشان آماده کرده است.

مدافعان جمهوری اسلامی در 30 سال گذشته بکرات در عمل نشان داده اند که ایران و ملت ایران تنها ابزاری در خدمت اهداف پان اسلامیستی شان است و بس!

تجربه جنگ با عراق که نتیجه تحریکات خمینی مبنی بر تعویض رژیم پان عربیستی عراق با حکومت پان اسلامیستی بود، شعله های جنگ 8 ساله را برافروخت و کشور ما را نیم قرن بعقب راند، بیش از یک میلیون انسان از دو ملت ایران و عراق در آتش جنگ سوختند و جلاد جماران هم نتوانست "پرچم اسلام را در قدس باهتزاز درآورد".

آزادی و سربلندی کشور و ملت تاریخی ایران، هدف اصلی نیروی جنبش ملی می باشد و تفاوت جنبش آزادیخواهانه ملی با جنبش های ارتجاعی در اهداف آنهاست که یکی منافع ملی ایرانیان و آزادگی و خوشبختی شهروند ایرانی را جستجو می کند و دیگری از منظر اسلام و منافع اسلام (و نه ایران)، و تسلط دین و فرهنگ عرب بر جهان، مواضع سیاسی خود را تبین و تعقیب می کند.

در صورتی که جنگی رخ دهد، ملت ایران نمی تواند گوشت جلو توپ حکومت اسلامی شود و خود پایه های استبداد و بیدادگری در ایران را تحکیم کند. دشمنی هارتر و کینه جوتر از حکومت اسلامی در جهان امروز در مقابل ملت ایران قرار ندارد و از همینرو ما باید نخست با دشمنی که در خط مقدم جبهه ایستاده است تصفیه حساب کنیم و سپس دفاع از ایرانی آزاد و دمکراتیک برای رهائی از سیطره متجاوزین، شایسته بزرگترین فداکاریها می باشد و در خاتمه کلام؛

دفاع از ایران آری، ولی همسوئی با جمهوری اسلامی هرگز!

اقبال اقبالی
 
22.07.2010

 

 

تغییر سایز نوشته ها

Larger FontSmaller Font

مطالب ویژه

16 آذر؛ دیکتاتوری نه! جمهوری ایرانی آری!

با شعارهای نه به دیکتاتوری،

استقلال آزادی جمهوری ایرانی

به استقبال 16 آذر می رویم!

 

 

پیروان جناح فاشیستی حکومت قصد دارند در تظاهرات 16 آذر، شعارهای محوری جنبش دمکراتیک و آزادیبخش ملت ایران را منحرف کنند.

آنها از اتحاد و یکپارچگی ملت ایران بر سر شعارهای مرگ بر دیکتاتوری، و آزادی، استقلال، جمهوری ایرانی هراس دارند.

 شعارهای آزادیخواهانه، دمکراتیک، ملی و ایران محور، حلقه های اتحاد و پیوند ملت ایران، و نیز پاسخگوی خواست ها و مطالبات  مشترک همه اقشار، طبقات اجتماعی و شهروندان جامعه می باشند که چون قطب نما مسیر آزادی، دمکراسی و جدائی دین از حکومت را نشان داده و بر راه جنبش ملت ایران روشنائی خواهند افکند.

مطالبات گذر از دیکتاتوری و استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی، را در روح و روان شهروند ایرانی هدایت کنیم و بعنوان مظاهر اتحاد دمکراتیک ایرانیان، بر بیرق جنبش حک کنیم.

تریبون ایران

29.11.2009

 
شعارهای پیشنهادی برای راهپیمائی قدس

شعارهای پیشنهادی برای راهپیمائی قدس

 

 

زندانی سیاسی آزاد باید گردد     دیکتاتوری در ایران ملغا باید گردد

بس ، بس ، بس ،     شکنجه بس!

بس ، بس ، بس،        تجاوز بس !

بس ّ بس ، بس،         اعدام بس !

بس ، بس ، بس،      حکومت اسلامی یس!

کارگر، دانشجو، معلم،               اتحاد، اتحاد، اتحاد

نه غزه، نه لبنان،      جانم فدای ایران!

نه سرخ، نه سبز، نه سیاه       رنگین کمان پرچم ما!

قدس اینجاست، زندان اینجاست، ایران اینجاست؛

حکومت اشغالگر اینجاست !

 

حکومت ؛ ایرانی، ایرانی، ایرانی

سیاست ؛ ایرانی، ایرانی، ایرانی

قدرت ؛ ایرانی، ایرانی، ایرانی

رهبری؛ شورائی ، شورائی ، شورائی

 

شعار هر ایرانی،      جمهوری ایرانی

 

27 شهریور با شعار مرگ بر دیکتاتوری،   استقلال آزادی جمهوری ایرانی،

بیرق جنبش ملی را بر افرازیم !

زنده باد همبستگی و همپیمانی ملی - دمکراتیک ملت ایران در راه برچیدن حکومت اسلامی!

تریبون ایران

 

 
نگرانی امام جمعه از شعار استقلال، آزادی، جمهوری ايرانی

نگرانی امام جمعه از شعار استقلال، آزادی، جمهوری ايرانی

امام جمعه موقت تهران امروز در نماز جمعه گفت: نسل اولي ها به ياد دارند که امام در مورد جمهوري اسلامي در زمان رفراندوم گفتند جمهوري اسلامي نه يک کلمه بيشتر و نه يک کلمه کمتر. حال اگر عده ای بگويند استقلال، آزادي و جمهوري ايراني، اينها براي ما قابل قبول نيست.

آخوند احمد خاتمي گفت، هر کس از جمهوري اسلامي، اسلامي اش را نخواهد دشمن ماست و به صراحت هم مي گويم هر کس شعار استقلال آزادي و جمهوري ايراني سر مي دهد، دشمن جمهوری اسلامی است.

امام جمعه موقت تهران همچنین گفت، در راهپيمايي روز قدس در تهران و شهرستانها تعدادی شعار "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" سر دادند، دیدید که رسانه هاي دشمن بر سر اين چه کردند.

آخوند احمد خاتمي گفت، به خوبي مي شود خط درست و غلط را تشخيص داد. راه نجات از فتنه ها فقط ولايت مداري است، سفينه النجات ما حضرت ولي عصر (ارواحنا له الفدا ) است و در غيبت آن حضرت، امضاي امام زمان پاي حکم نايبش يعني ولايت فقيه است.

برگرفته از : ایران پرس نیوز

 
«۹۰ نفر در مورد کهریزک شکایت کرده‌اند»

«۹۰ نفر در مورد کهریزک شکایت کرده‌اند»

اکنون زمان آن فرا رسیده است که نهادهای بین المللی مدافع حقوق بشر با شکنجه شدگان کهریزک ملاقات کنند و  دادگاههای علنی برای محاکمه آدمکشان حکومت اسلامی در داخل کشور به سید علی و دولت او تحمیل شود.

امروز دادگاههای علنی برای محاکمه سران امنینی - اطلاعاتی رژیم ؛

فردا دستگیری سران رژیم و محاکمه آنها به جرم جنایت علیه بشریت در دادگاه بین المللی لاهه!

 
باز هم در باره ما!

باز هم "در باره ما"!

در پی مشکلی که برای سایت تریبون ایران پیش آمد و مدت کوتاهی سایت از کار افتاد، بسیاری از مقالات ( از آغاز سال 2007 تا کنون)، از صفحه سایت محو شدند و از جمله  "در باره ما"!

هدف از راه اندازی سایت تریبون ایران؛ پشتیبانی از آزادی، دمکراسی، لائیسیته و جمهوری در ایران بوده و هست. مانع اصلی تحقق اهداف گفته شده رژیم اسلامی است، از اینرو سیاست ما در خدمت برچیدن کلیت رژیم ناجمهوری اسلامی و مقابله با استبداد در همه اشکال آن قرار دارد.

آزادی، دمکراسی و جمهوریت موضوع  جامعه ایران و جنبش های اجتماعی جوانان، زنان و کارگران است. رژیم ناجمهوری اسلامی مانع اعتلاء جنبش ملی مبتنی بر جنبش های اجتماعی است و کنار زدن رژیم، الویت نخست جنبش آزادی و دمکراسی در ایران است.

تریبون ایران، تریبون پشتیبانی از جنبش آزادی، دمکراسی ، لائیسیته ؛

تریبون ایران، تریبون پشتیبانی از جنبش های اجتماعی کارگران، زنان و جوانان؛

و تریبون ایران، تریبون پشتیبانی از جنبش ملی برای جمهوری ایران است!

اقبال اقبالی

This e-mail address is being protected from spam bots, you need JavaScript enabled to view it

 
استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی

فیلم؛ 8 مرداد تهران:

استقلال،

آزادی،

جمهوری

ایرانی

http://www.youtube.com/watch?v=ThQxtAyOwqw         

 

زندان ها به شکنجه گاه آزادیخواهان،ایراندوستان و دگراندیشان تبدیل شداند! 

جنایتکاران حاکم برایران چند هزار از آزادیخواهان، دگراندیشان و همقطاران سابق خود را در زنان های قرون وسطائی شان مورد شدیدترین شکنجه های وحشیانه قرار داده اند تا با شکستن آنها و وادارشان به توبه، برای رژیم ننگین خود کسب مشروعیت کنند.

ملت ایران بر مبنای تجربه، شناخت و آگاهی 30 ساله، به ولایت فقیه نه گفته اند و دولت وقت، هیچگونه مشروعیت سیاسی ندارد. سیاست فرستادن افراد شکنجه شده  پشت تریبون دفاع از ولایت فقیه و جنایات او برای حکومت اسلامی نه تنها مشروعیت نمی آفریند بلکه به ضد خود تبدیل شده و خشم خفته ملت را بیشتر بر می افروزد.

  جناح فاشیستی حکومت می خواهد با تکیه بر سرنیزه خود را به ملت ایران تحمیل کند و این بمعنای اعلام جنگ اقلیتی ناچیز و تبهکار با ملتی به وسعت ایران!

پس از تاجگذاری احمدی نژاد، مبارزات مردم ایران برای آزادی و دمکراسی در مسیری شکوهمند و در اشکال گوناگون تداوم خواهد یافت و گوهر آزادیخواهانه و دمکراتیک مطالبات مردم در جامعه طنین می افکند.

آزادی، استقلال، جمهوری ایرانی شعار استراتژیکی است که از درون مبارزات خیابانی برخاست و زمان آن رسیده است که ایراندوستان و آزادیخواهان با این تراز، حرکت خود را تنظیم کرده و علائق سیاسی خود را تحت الشعاع این شعار محوری قرار ندهند تا با اتحاد بزرگ نیروی ملی، دمکرات و آزادیخواه ، پوزه دیکتاتوری بخاک مالیده شود. در همین جا ما پیشنهاد می کنیم تا تشکیل مجلس موسسان نظام نوین در ایران، پرچم ما ، پرچم سه رنگ ایران با نقش شعار " آزادی، استقلال، جمهوری ایرانی" باشد.

برای رهائی زندانیان سیاسی،

برای برچیدن دیکتاتوری،

برای آزادی، استقلال، جمهوری ایرانی

همگام و همصدا شویم!

تریبون ایران 05.08.2009

 

 
 
spacer spacer


قبله ای دیگر باید!
11 شهريور 1389,ساعت 12:47:24

قبله ای دیگر باید!

 

مصباح یزدی عضو مجلس خبرگان بعنوان یک پان اسلامیست ایرانی ستیز، هم چون صدها ملای ریز و درشت دیگر در باره قبله مسلمانان، شهر یهودی - عربی قدس سخن گفت.

او (به گزارش خبرگزاري فارس از قم، پنجشنبه 11 شهريور 1389) با اشاره به اینکه : قدس به عنوان قبله مسلمانان مطرح بوده و در ابتدا مسلمانان به سوي قدس نماز خود را اقامه مي‌كردند. بعد از گذشت مدتي از سوي خداوند دستور صادر شد تا مسلمانان به سوي كعبه نماز خود را اقامه كنند.

ظاهرا الله رای سیاسی خود را تغییر داده و بجای شهر یهودی -عربی قدس ، از مسلمانان خواست تا بسوی کعبه عبادت کنند، در حالیکه هر دو قبله معتبر مسلمانان بوده اند.

مصباح یزدی گفت: روز جمعه براي دفاع از قبله اول مسلمانان به صحنه خواهيم رفت.


مصباح یزدی از هراس اینکه ملت ایران، قبله سومی را برگزینند در نفی حق انتخاب آزاد و ممنوعیت فرارفتن از زندان اندیشه های اسلامی گفت:

برخي نيز مي‌گويند كه دين مقوله‌اي سليقه‌اي است و طبق سليقه خود دين را انتخاب مي‌كنيم.

اين افراد مثل انتخاب رنگ، غذا و... كه براي هر فردي سليقه‌اي است، آنها نيز دين خود را سليقه‌اي مي‌دانند و از هر ديني خوششان بيايد از آن تبعيت مي‌كنند و روز به روز هم دين خود را تغيير مي‌دهند چون براي آنها راحت است.

او گفت: اسلام مي‌گويد حق يكي و هر چيز ديگر گمراهي است و در مورد اسلام بايد به گونه‌اي باشيم كه حتي يك هزارم نيز فكر نكنيم كه دين ما باطل است.

پیام شفاف مصباح یزدی اینست که؛ چشم ها را بر جهان پیرامون تان ببندید، چراکه حق یکی و هر چیز دیگر باطل است!

و اندیشه و اندیشیدن را از فراموش کنید تا كه حتي يك هزارم نيز فكر نكنيم كه دين ما باطل است!

و پیام سیاسی او تغییر شعار جناح مغلوب حکومتی ایران برای ایرانیان، به ایران برای مسلمانان و چون بیشترین مسلمانان اعراب هستند، شعار "ایران هدیه ای به اعراب"، به مذاق ایشان بیشتر سازگار است.


اما واقعیات جامعه ایران حکایت دیگری دارد؛


سیاستی که خمینی برای یهودی زدائی قدس راه انداخت، در ایران شکست کامل خورده است. سال گذشته ملت ایران مشت محکمی بر دهان قدس گرایان پان اسلامیست کوبید و در عمل نشان داد که قبله سیاسی ایرانیان نه کعبه، نه قدس که خود ایران است!

شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران در تاریخ ایران ثبت شده است و به هیچ شکلی نه می توان آنرا تحریف کرد و نه با هیچ رنگی پاک می شود؛ چراکه این شعار تبلور مطالبات آزادیخواهانه و ملی - دمکراتیک مردم بوده و با پوست، گوشت،استخوان و روح و روان ایرانی عجین است.

اقبال اقبالی

02.09.2010

 

 

ارسال نظر

 
سلب عضویت پنج بختیاری از شورای شهر اهواز و بازداشت رئیس
10 شهريور 1389,ساعت 08:42:21
سلب عضویت پنج بختیاری از شورای شهر اهواز
و بازداشت رئیس شورا!
 

 

http://lh3.ggpht.com/_nGW-U9ZtHeY/Sq-OOj71nTI/AAAAAAAAABE/w_ZQvYJ7EOI/s512/lorestan-map.jpg

 

حکومت اسلامی سیاست خود را حول تنش آفرینی قومی متمرکز کرده است و کوشش می کند تا با حربه قوم گرائی و قوم ستیزی در جامعه شهروندی انشقاق ایجاد کند. کنار گذاشتن بختیاری ها از شورای شهر اهواز از سوی وزارت کشور کدام اهداف سیاسی ای را نشانه گرفته است؟ پان اسلامیست ها 31 سال نفت لر و بختیاری را بالا کشیده و اکنون وزارت کشور با فتوای تصفیه قومی بختیاری ها، باد گلوی آن را پس می دهد!


بنا به گزارش خبرگزاری مهر، سید حمید حسن‌زاده، رمضان منجزی، داریوش ممبینی، آرزو بابادی و قاسم حمادی اعضای شورای اسلامی شهر اهواز هستند که از سوی وزارت کشور سلب عضویت شدند.

رئیس شورا حمید حسن زاده دستگیر و کامپیوتر شخصی ایشان ضبط شده است.

دست اندرکاران حکومت اسلامی هنوز توضیحی در رابطه با سیاست های قوم ستیزانه خود و برکناری بختیاری ها از شورای شهر اهواز نداده اند.

شهروندان بختیاری، لر، عرب، دزفولی، شوشتری و ... دوش بدوش هم، در سازندگی و عقب ماندگی، در شادی و غم ، و در سختی ها و خوشی های یکدیگر سهیم اند.

شهروندان خوزستانی در حالی که بر سر معادن طلای سیاه اسکان دارند، روحانیت انگل منش و اراذل و اوباش آن ها در نهادهای اطلاعاتی و سپاه و بسیج از درآمد نفت ایران نه تنها خود را هر روز فربه تر می کنند، بلکه همقطاران شان در لبنان، فلسطین، ترکیه و ... را هم بی نصیب نگذاشته اند. آنها برای اینکه با آرامش خاطر به غارت و چپاول ادامه دهند و در روند ایجاد جنبش ملی دمکراتیک ملت ایران اختلال ایجاد کنند، سیاست خود را حول تنش آفرینی قومی متمرکز کرده و کوشش می کنند تا با حربه قوم گرائی و قوم ستیزی در جامعه شهروندی انشقاق ایجاد کنند.

کنار گذاشتن بختیاری ها از شورای شهر اهواز از سوی وزارت کشور کدام اهداف سیاسی ای را نشانه گرفته است؟

پان اسلامیست ها 31 سال نفت لر و بختیاری را بالا کشیده و اکنون وزارت کشور با فتوای تصفیه قومی بختیاری ها، باد گلوی آن را پس می دهد!

ارسال نظر

 
نقشه های مفید در ارتباط با نژادکشی ارامنه
07 شهريور 1389,ساعت 19:53:59
نقشه های مفید در ارتباط با نژادکشی ارامنه

در زیر نقشه هایی در ارتباط با نژادکشی ارامنه آورده شده است.

 
   
 
     
 
     
 


1- نقشه اول که در سمت راست  مشاهده می کنید، جمعیت ارامنه را قبل از سال 1915 با جمعیت ارامنه در سال 1923 یعنی بعد از قتل عام نهایی ارامنه  مقایسه می نماید.
2- نقشه اول در سمت چپ قلمرو امپراطوری عثمانی و چگونگی تشکیل آنرا طی سالهای مختلف نشان می دهد.
3- نقشه دوم در سمت چپ، ارمنستان طبق معاهده سور می باشد که به امضای رهبران ارامنه، دولتمردان ترکیه و ویلسون ریس جمهور ایالات متحده آمریکا رسید. این معاهده که بعد از پایان جنگ جهانی اول به امضا رسید، هیچگاه اجرا نشد. قسمت های هاشور خورده ارمنستان ویلسونی یا ارمنستان مطابق معاهده سور می باشد. در نقشه ارمنستان کنونی و ارمنستان غربی بطور مجزا مشخص شده است.
4- نقشه دوم در سمت راست، طرح تشکیل کشور توران بزرگ به رهبری ترکیه را نشان می دهد. طرح پان توران تهدیدی جدی برای کشورهای منطقه از جمله ایران و ارمنستان است و ارامنه تا به امروز بزرگترین قربانی پان توران و پان ترکیسم بوده اند و امروز نیز پان توران به شدت ارمنستان را تهدید می نماید. از دیگر اقوامی که تاکنون قربانی پان ترکیسم بوده اند، کردهای ترکیه هستند که همچون ارامنه مانع اجرای پان ترکیسم و پان تورانیزم هستند.
5- نقشه سوم در سمت چپ، ارمنستان باستان را نشان می دهد که تا سال 1915 بیش ازدو و نیم میلیون ارمنی در آن زندگی می کردند.
6- نقشه سمت راست در ردیف آخر، شش ولایت ارمنستان عثمانی را نشان می دهد.
7- نقشه سمت چپ در ردیف اخر، مسیر کوچ اجباری ارامنه از ارمنستان غربی و نقاط قتل کشتار را نشان می دهد.

 

          http://kurdistannews.mihanblog.com/
      
      
            
     

ارسال نظر

 
سنگسار یا« جنایت مُقدّس» - م.سحر
06 شهريور 1389,ساعت 08:19:26
محمد جلالی چیمه (م.سحر)

سنگسار یا« جنایت مُقدّس»

این روزها بار دیگر نام ایران در محافل مدافعان حقوق بشر و انجمن های انساندوست جهان ورد زبان هاست. بازهم قتل برنامه ریزی شدهء یک انسان ، به فرمان دستگاه عدالت نظام جمهوری اسلامی ، آنهم به شیوهء وحشیانهء سنگسار ، نام ایران را بر سر زبانها انداخته است.ـ البته از فردای تسلط سیاسی و قضایی روحانیت شیعه بر ایران یعنی از سال 1357 تا امروز این جنایت شرم آور و عمیقا ضد انسانی که میراث شوم توحش عهد دقیانوسی و بازماندهء دوران کودکی بشر است در کشور ما رواج داشته و جان زن و مرد بسیاری را گرفته و حیثیت و آبروی انسان ایرانی را به باد داده است. ـ

ارسال نظر

ادامه مطلب...
 
آقای کروبی و بهانه ی روز قدس ! بهروز ستوده
04 شهريور 1389,ساعت 15:59:40
بهروز ستوده

تحلیل گر سیاسی

آقای کروبی و بهانه ی روز قدس

نقد پاره ای از سخنان آقای کروبی از منظر خیرخواهانه ، به منزله تخریب شخصیت و تضعیف موقعیت شیخ شجاعی که به صفوف مردم آزاده ایران پیوسته است وطی یک سال گذشته بخاطر همراهی و همدلی اش با آزادیخواهان وعدالت جویان ایران ، مرارت ها کشیده است نمی باشد ، و بی انصافی است اگرکه ایستادگی و صراحت لهجه ی این شیخ مصلح و افشاگری هایش را در فضای دهشتناک و رعب و وحشت کنونی ایران نادیده انگاریم وارج ننهیم . و از یاد نبریم که پیش از کودتای انتخاباتی بیت رهبری و برپائی خیزش های سبزملت ایران دراعتراض به دزدیدن آراء مردم ، در میان چهار نامزد انتخاباتی که از صافی شورای نگهبان گذشتند ، آقای کروبی تنها نامزدی بود که ازجمله ، اصلاح قانون اساسی جمهوری اسلامی و بریدن ناف دولت از درآمد نفت را در برنامه انتخاباتی خود گنجانده بود . پس با احترام به ایستادگی و حقیقت گوئی شیخ سرسبز و سرخ زبانی که این روزها به موی دماغ دستگاه خون ریز فرعون زمانه ما بدل گردیده ، نقد سازنده و نه تخریب گری را در ارتباط با یکی از رهنمودهای اخیر ایشان در این اینجا مطرح می نمایم ، باشد که شیخ بریده از خیل دشمنان مردم و پیوسته به صفوف ملت رشید و دانای ایران ، گوش شنوائی برای سخنان منتقدین و خیرخواهان ملت ایران داشته باشد.

آقای کروبی ضمن اعلام شرکت در راهیمائی "روز قدس" از مردم ایران خواسته است که در این روز مواظب شعارهای خود باشند و "بهانه" ای بدست نیروهای دولتی ندهند . ظاهراً "بهانه" ای که آقای کروبی از آن سخن می گوید اشاره است به شعارهائی از قبیل "جمهوری ایرانی " و "نه غزه ، نه لبنان ، جانم فدای ایران" که گروههائی از جوانان ایران در راهپیمائی سال گذشته سر داده بوده اند و گویا آقای کروبی بیم آن دارد که امسال نیزمردم ایران آن شعارها را که باب طبع و مورد پذیرش هیچیک از شخصیت ها و گروههای اسلامی از چپ و راست و اصلاح طلب و اصول گرا نیست تکرار کنند.

ارسال نظر

ادامه مطلب...
 
ما لائیک هستیم یعنی چه؟ انتشار از: کیانوش توکلی
01 شهريور 1389,ساعت 16:55:08

ما لائیک هستیم یعنی چه؟

انتشار از: کیانوش توکلی

بنابر این کسانی که در صفوف جنبش سبز به هر نام و عنوانی با لائیسیته مخالفند و با لائیک ها مرزبندی می کنند باید دقیقا مشخص کنند که با کدام اصل لائیسیته مشکل دارند و چه چیز را می خواهند جایگزین آن کنند؟ شفافیت دیدگاهها در این زمینه ی مهم و اساسی نه تنها تضمین کننده صداقت افراد و مانع از سوءتفاهم است بلکه افق اندیشه و انتخاب گسترده تری را نیز در برابر بدنه ی اجتماعی جنبش قرار می دهد. مدافعان لائیسیته نظر و خواست خود را به روشنی و بدون هیچ ابهامی بیان می کنند و مرادشان را از معنای لائیک بودن مشخص می سازند، مخالفین لائیسیته هم باید شفاف باشند.

"لائیسیته فرآیندی سیاسی ـ اجتماعی است که مناسبات میان دولت و دین (یا نهاد دولت و نهاد دین) را در راستای استقلال متقابل آنها با حفظ آزادیهای دینی، تعیین و تبیین می کند...لائیک صفتی است که به نهاد، برنامه، طرح یا قانون اطلاق می شود.از دولت لائیک، انجمن لائیک، ...برنامه لائیک یا قانون لائیک سخن می رانیم ولی چیزی به نام "جامعۀ لائیک" نمی شناسیم، زیرا در جامعه دین و نهادهای دینی حضور دارند و بخشی از جامعۀ مدنی را تشکیل می دهند. لائیسیته جدایی جامعه و دین نیست بلکه"جدایی" دین و دولت است.در همین رابطه اگر از لائیک ها صحبت می شود، منظور از این عبارت، طرفداران "جدایی دولت و دین" یا هواداران لائیسیته است.پس فرد لائیک می تواند متدین باشد، همانطور که می تواند آته (بی خدا) و یا آگنوستیک (ناشناس انگار) باشد."[شیدان وثیق]

ارسال نظر

ادامه مطلب...
 
راه‌اندازی نيروگاه اتمی بوشهر؛ شاها ما شکر نداریم!
31 مرداد 1389,ساعت 02:43:23


راه‌اندازی نيروگاه اتمی بوشهر؛ شاها ما شکر نداریم!

اقبال اقبالی

در شرایطی که ملت ایران در چنبره بحران اقتصادی، بیکاری، گرانی، فقر و استبداد حکومتی گرفتار است و در تکاپوی رهائی از سلطه قشر انگل منش حاکم بر جامعه هستند، سردمداران حکومت در جریان راه اندازی نیروگاه اتمی به نمایش های تحریک آمیز نظامی رو آورده اند و چون سه دهه گذشته از پرداختن به نیازهای اساسی جامعه سر باز می دارند.

محمود احمدی‌نژاد، رییس‌جمهور ایران، در مصاحبه‌ای با روزنامه قطری "الشرق" که روز شنبه (۲۱ اوت / ۳۰ مرداد) منتشر شد، گفت که ایران در بالاترین سطح از آمادگی قرار دارد و گزینه‌های پاسخ‌دهی آن، محدود به منطقه خاصی نمی‌شود بلکه «تمامی کره زمین» را در برمی‌گیرد.

محمود احمدی نژاد که که به ناسنجیده سخن گفتن شهرت دارد نمی تواند بازتاب و مابازای سیاست جنگ در ابعاد کره زمین را درک کند و تاثیرات چنین مواضعی را دریابد.

در راستای تحریکات احمدی نژاد، سردار احمد وحيدي ديروز در حاشيه مراسم تجديد ميثاق با خمینی گفت: همايش بزرگ وزارت دفاع نيز امروز به ‌همين مناسبت با حضور رئيس‌جمهور برگزار خواهد شد كه در اين همايش يكي از بزرگترين پروژه‌هاي دفاعي كشور رونمايي مي‌‌شود.

وحيدي پيش از اين اعلام كرده بود كه در روز 31 مرداد قرار است جت بدون سرنشين ايران بنام كرار، خط توليد شناور تندرو سراج و نسل جديد شناور موشك انداز ذوالفقار، آزمايشگاه تست‌هاي فضايي (سازه و سيستم‌هاي جدايش)، رونمايي و بهره‌برداري از 28 پروژه الكترونيكي و مخابراتي، آزمايش موشك جديد قيام و نسل سوم موشك فاتح 110 و راه اندازي خط توليد مهمات "130 م. م" hera نيز افتتاح و به بهره‌برداري برسد.

ما بخوبی بیاد داریم که چگونه مواضع تحریک آمیز و پان اسلامیستی خمینی، ملت ما را به جهنم جنگ 8 ساله فرستاد و چه آسیب های جبران ناپذیر مادی و معنوی بر ملت و کشور ما وارد کرده است.

آنچه برای ایران و ایرانیان اهمیت نخست را داشته و دارد، آرامش، آسایش، آزادی و جامعه سالم است که هیچکدام از این عناصر حیاتی جامعه با ساختن و راه اندازی صدها نیروگاه اتمی حل نخواهند شد.

معضل اساسی جامعه ما نه کمبود انرژی، بلکه فقدان آزادی، عدالت، دمکراسی و حق تعیین ملت ایران در سرنوشت خویش است!

گردوخاکی که برای راه اندازی نیروگاه اتمی بوشهر براه افتاده است، هدفش سرپوش نهادن بر ناتوانی جمهوری اسلامی در پاسخ به مطالبات ذکر شده است.

سال 1372 در جریان افتتاح دانشکده شیمی جندی شاهپور اهواز (کوی گلستان)، محمدرضا پهلوی گفت که ما 5 نیروگاه اتمی راه اندازی می کنیم!

دانشجوئی از ته سالن فریاد زد: شاها ما شکر نداریم!

در فاصله چند دقیقه ساواکی ها دانشجو را دستگیر کرده و به مکان نامعلومی بردند و کسی از او خبری نیافت!

حال نه دانشجوئی از ته سالن؛ که ملتی بپا خاسته است و فریاد میزند که:

ملاها و ملاصفتان!

ما آزادی، آسایش و آرامش نداریم!


21.08.2010 

اقبال اقبالی 
 
برگرفته از : ایرانگلوبال

ارسال نظر

 
حرکت دموکراتيک آذربايجان ايران اعلام موجوديت کرد
26 مرداد 1389,ساعت 08:46:23

حرکت دموکراتيک آذربايجان ايران اعلام موجوديت کرد

http://thegreatpersian.files.wordpress.com/2010/07/uip11.png
حرکت دموکراتيک آذربايجان ايران در راستاي دستيابي به دموکراسي براي ايران واستقلال فرهنگي براي آذربايجان اعلام موجوديت نمود.شوراي سياسي اين تشکل که در داخل ايران مستقر ميباشد در جهت رعايت موارد امنيتي تصميم گرفت رهبريت تشکل را در خارج از کشور تاسازماندهي کامل به آقاي امين موحدي بسپارد. حرکت دموکراتيک آذربايجان ايران در راستاي دستيابي به اهداف خود همکاري باتمامي سازمانها'گروهها واحزاب ايران را در دستور خود قرار داده است.جزييات بيشتر متعاقبا اعلام خواهد شد


برگرفته از : جرس
 
انتشار از: کیانوش توکلی 

ارسال نظر

 
سند زنده جنایت اسلام در ایران!
25 مرداد 1389,ساعت 12:28:06

سند زنده جنایت اسلام در ایران!

ارسال نظر

 
با تظاهرات گسترده جلوی سفارت خانه های رزیم در روز قدس
25 مرداد 1389,ساعت 00:52:58

با تظاهرات گسترده جلوی سفارت خانه های رزیم در روز قدس؛

از جنبش سبز دمکراسی خواهی مردم ایران پشتیبانی کنیم
 

کیانوش توکلی  
روزنامه نگار اینترنتی 
 
http://ahestan.files.wordpress.com/2009/11/qods-day-01.jpg?w=415&h=311
 

اخبار رسیده از ایران نشان می دهد که رهبران و فعالان جنبش سبز در فکر تدارک روز قدس هستند تا با دعوت از مردم ، تظاهراتی را علیه کودتاچیان سازمان دهند . احتمال تظاهرات گسترده از این جهت قوت گرفته که اختلاف در اردوی «اصول گرایان» بسیار بالا گرفته است . تحریم ها موثر واقع شده اند؛ بگونه ای که برنامه های اقتصادی دولت را با مشکلات جدی مواجه کرده است .از طرف دیگر انتظار می رود که روحانیون سنتی دیگر حاضر نگردند که همچون گذشته ، نردبان قدرت احمدی نژاد و دولت نظامی _ نفتی کودتاچیان شوند و همچنین گفته می شود که جریان بزرگی ازرهبران نظام در برکناری احمدی نژاد به توافق نزدیک شده اند .توطئه های رژیم علیه رهبران جنبش سبز یک به یک خنثی می شود . فعالان جنبش دمکراسی خواهی و طرفداران جنبش سبز در خارج از کشور با برگزاری تظاهرات« روز قدس » جلوی سفارت خانه ها رزیم ، پشتیبانی خود را از جنبش سبز را به نمایش خواهند گذاشت. ایران آبستن اتفاقات غیر قابل پیش بینی است و فعالیت اپوزیسیون ترقی خواه می تواند در سمت دادن تحولات آتی بسیار موثر باشد.

 
 سایت نویسنده: http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=3&autorid=13
 ایمیل نویسنده: This e-mail address is being protected from spam bots, you need JavaScript enabled to view it
 
برگرفته از : ایران گلوبال

 

ارسال نظر

 
آسیب شناسی مبانی تاکتیکی چپ انقلابی_احمد صبوری
24 مرداد 1389,ساعت 23:29:48

آسیب شناسی مبانی تاکتیکی چپ انقلابی


نگاهی انتقادی به موضع چپ رادیکال در برابر خیزش سیاسی – مدنی اخیر مردم ایران

 و موضع عمومی آن در برابر رفرم ها و جنبش های رفرمیستی  

احمد صبوری


 (قسمت اول)

خیزش اعتراضی و برانگیختکی سیاسی- مدنی آحاد وسیع مردم پیش و پس از انتخابات ریاست جمهوری اخیر بار دیگر اصول و مبانی تاکتیکی چپ رادیکال و انقلابی را به چالش طلبیده است. هرگاه انتخابات ریاست جمهوری اخیر با بی اعتنایی و تحریم جدی انتخابات توسط مردم همراه می شد و سر برآوردن کاندیدای گزین شده رژیم از صندوقهای رای با خشم و اعتراض گسترده مردم مواجه نمی گردید، قاعدتاً درستی و کارایی اصول و مبانی تاکتیکی چپ انقلابی در برخورد به موضوع انتخابات، به موضوعی چالش برانگیز تبدیل نمی شد.  حضور چند کاندیدای گزین شده و فاقد اختلافات برنامه ای جدی، غیبت ناظرین بی طرف، فعال مایشایی مجریان انتخابات در تغییر میلیونی آراء و مهمتر از همه، بی اعتنایی و تحریم قابل توجه انتخابات از سوی مردم و گروه های مرجع، اتخاذ تاکتیک درست در برابر چنین انتخابات غیر دمکراتیک، غیر رقابتی و بالماسکه مانندی را با پیچیده گی و تناقض مهمی مواجه نمی کرد. در چنین وضعیتی، طبیعتاً تحریم انتخابات و افشای خصلت نمایشی آن ترسیم بخش شکل و محتوی تاکتیک چپ انقلابی در چنین انتخاباتی می بود.

در چند سال گذشته، اما در برخی از انتخابات برگزار شده در جمهوری اسلامی، فضا و شرایط به گونه ای رقم خورده است که چپ انقلابی از تکرار سهل و ساده و توجیه پذیر تاکتیک تحریم انتخابات بازمانده است.  در برخی از چندین انتخابات بیش از یک دهه گذشته، وجود اختلافات سیاسی نسبتا مهم در برنامه کاندیداهای برآمده از فیلتر شورای نگهبان، گرایش ولی فقیه و نیروی برتر در ساخت قدرت به یک کاندیدا و یا کاندیداهای یک جناح معین و بی مهری و تلاش آنها برای تخطئه وشکست انتخاباتی کاندیدا و یا کاندیداهای جناح دیگر و مهمتر از همه ظهور نشانه های جدی از ترک عادت تحریم انتخابات توسط تعداد قابل توجهی ازمردم و گرایش آنها به حمایت از کاندید یا کاندیداهای اصلاح طلبان حکومتی، برخی از مهمترین مولفه های توجیه پذیری سهل و بی ابهام تاکتیک تحریم انتخابات را با شک و تردید جدی مواجه ساخته است.

برای درک بهتر چالش های فراروی چپ انقلابی در برابر موضوع انتخابات در جمهوری اسلامی و بویژه درک مسائل مربوط به انتخابات ریاست جمهوری اخیر و ارائه  تصویری واقع بینانه از خصائل و مشخصات جنبش اعتراضی اخیر مردم، به نظر می رسد که نگاهی به آسیب شناسی مبانی تاکتیکی چپ در برخورد به مقوله رفرم و اصلاح، بسیار لازم و راهگشا باشد.

ارسال نظر

ادامه مطلب...
 
شبح جمهوری ایرانی بر فراز میهن!
24 مرداد 1389,ساعت 20:25:43

شبح جمهوری ایرانی بر فراز میهن!

 واکنش آیت الله ها نسبت به سخن مشائی و مقایسه آن با جمهوری ایرانی، باین دلیل است که شبح جمهوری ایرانی بر فراز ایران به پرواز درآمده و از یکسو خواب را از حاکمان جمهوری اسلامی ربوده است و از سوی دیگر رویاهای سینه چاکان حکومت های شاهنشاهی، اسلام دمکراتیک و سوسیالیزم استالینی را بر باد داده است.

فریاد استقلال آزادی جمهوری ایرانی دلاوران جنبش خیابانی، چون پتکی بر سر مدافعان حکومت اسلامی وارد شد، بطوریکه امروزه هر ریسمان سیاه و سفیدی را به این خواست مبارزات صد ساله اخیر ملت ایران ربط می دهند.

ارسال نظر

ادامه مطلب...
 
اپوزيسيون زير يک سقف؟ اسماعيل نوری علا
22 مرداد 1389,ساعت 00:05:14

اپوزيسيون زير يک سقف؟

اسماعيل نوری علا

         نام جمعه گردی دو هفته پيش من «نيروی جانشين کجاست؟» بود. از واکنش های مختلفی که نسبت به آن صورت گرفت، و بخصوص تماس هائی که با خود من گرفته شد، دريافتم که اکنون فکر کردن به ايجاد يک نيروی جانشين ذهن همهء دست اندرکاران سياسی را بخود مشغول کرده و شخصيت ها و گروه ها، هر يک به فراخور حال خود، به جستجو برای يافتن راه چاره ای در مورد اين مسئله مشغولند.

در واقع، شايد نخستين فکری که به ذهن آدم رزمنده در صفوف اپوزيسيون می رسد آن باشد که بايد وسيله ای فراهم کنيم تا چهره ها و شخصيت های شناخته شدهء سياسی اپوزيسيون زير يک سقف جمع شده، اختلافات و تشابهات شان را با يکديگر در ميان گذاشته و، از دل اين «گفتگوی ملی»، به وفاقی سراسری برسند که از خاک حاصلخيز آن نيروئی که بتواند تا حد ممکن و مقدور خود را بصورت يک جانشين عملی در انظار بين المللی مطرح کند بوجود آيد.

       اکنون آشکار است که اين «صورت مسئله» تنها به يک گروه خاص تعلق ندارد و من سخن دربارهء آن را از گروه های مختلفی شنيده ام و حتی شاهد آن بوده ام که کسانی، يا گروه هائی، قدم های ابتدائی را هم برداشته و در راستای ايجاد يک «گرد همآئی فراگير» اقداماتی کرده اند. اما گفتهء شاعر بزرگ کشورمان ياد باد که: «عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل ها..!» پس، اجازه دهيد ـ بدون داشتن ادعائی در زمينهء دستيابی به «پاسخ مسئله»، و بر بنياد همين نگاه ها و شنيدن ها، نکاتی را در مورد خود «صورت مسئله» با خوانندگانم در ميان بگذارم تا روشن شود که ـ لااقل از نظر من ـ مهالک و سختی های «حل مسئله» کجا است، تا، پس از شناخت آنها، شايد بتوان در رفع آنها نيز اقداماتی صورت داد.

       اما برای برداشتن همين قدم هم نيازمند گزينش مفروضاتی مؤيد برداشت های فوق هستيم. مثلاً، اگر يکی از پاسخ های ما به «صورت مسئله» آن باشد که «جمع کردن اپوزيسيون در زير يک سقف ممکن نيست» آنگاه فکر کردن به يافتن «پاسخ مسئله» از همان ابتدا بيهوده و پوچ می شود و پرداختن به آن حاصلی جز اتلاف عمر عزيز ندارد. چرا که، در پی پذيرش چنين پاسخی، هر کس، به تفاريق، راه و روش خود را اختيار خواهد کرد. بعضی ها بغض خواهند کرد، بعضی ها خواهند گفت «برگرديم به زندگی خودمان و بی خيال ايران شويم»، بعضی ها به کار و شغل شان می چسبند و سعی می کنند چشم انداز وطنی آزاد را که می توان بدان بازگشت و در دامانش به آسودگی زيست فراموش کنند، بعضی ها هم به مذهب خوشباشی خواهند پيوست و حکيمانه خواهند گفت: «خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است!» پس حاصل پاسخ منفی دادن به اين صورت مسئله چيزی نيست فراموش کردن ايران و ايرانیان مانده در وطن و تنها رخت خويش را از چنگ سيل نجات دادن.

       بدينسان، برای ادامهء فکر کردن در اين مورد، چاره ای نداريم که نيمهء پر ليوان را اختيار کنيم و به اين فرض بياويزيم که «جمع کردن اپوزيسيون در زير يک سقف ممکن است». در اين مورد در حال حاضر سخنان تأييد آميزی از اينگونه که می آيد از در و ديوار شنيده می شوند: «نيروها و شخصيت های مختلف اپوزيسيون همگی بر اين امر اتفاق نظر دارند که بدون پيدايش يک نيروی جانشين، حکومت اسلامی حالا حالاها بر کشورمان سايه افکن خواهد بود». يا «مگر از راست ترین تا چپ ترین نیروها و از محافظه کارترین تا تندرو ترین آنها، و ـ مثلاً ـ از شاهزادهء پهلوی گرفته تا آقای بنی صدر و رهبران سازمان های قومی، همگی بر ضرورت اتحاد و اتفاق پا فشاری نمی کنند؟ پس تعلل از چيست و احتياط از چه رو است؟» يا «مگر بیشتر نزدیک به اتفاق اهالی اپوزيسيون بر اين نظر اتفاق ندارند که حکومت آيندهء ايران بايد سکولار و دموکراتيک و تکثرگرا، و بر اساس اعلاميه حقوق بشر ساخته شود؟ و مگر همين اصول مهم نمی توانند نخ هائی باشند که دانه های متفرق را بصورت گردن بندی منسجم در آورند؟» پس، می توان نتيجه گرفت که زمينهء وصول به پاسخی مثبت در مورد امکان تجمع اپوزيسيون در زير يک سقف، بصورتی واقعی وجود دارد.

       اما قبل از آنکه در اين راه پيش تر رويم لازم است که تکليف خود را با جريانات داخل کشور و بخصوص چهره های مرکزی بخش مذهبی جنبش سبز (يعنی آقايان موسوی، کروبی، خاتمی و احياناً خانم رهنورد) روشن کنيم. پرسش آن است که «اپوزيسيون خارج کشور خود را در رابطه با اين چهره ها چگونه تعريف می کند؟» بد نيست در اين مورد نيز اندکی تأمل کنيم:

       بخش مهمی از اين اپوزيسيون معتقد است که جنبش سبز محتاج رهبری در داخل کشور است و ما نبايد در خارج کشور انرژی خود را صرف ايجاد نيروی جانشينی مستقل کنيم و حداکثر دهش ما به جنبش عبارت از «پشتيبانی از رهبری داخل کشور» است و مردم ايران هم حاضر به پذيرش يک آلترناتيو خارج کشوری نخواهند بود. در اين شکی نيست که اين يک گفتمان مهم در اپوزيسيون است که نمی توان بدان بی اعتناء بود اما، ذر زمينهء بحثی که ما در اينجا دنبال می کنيم اين پاسخ چيزی نيست جز نسخهء بدل همان پاسخ منفی که در بالا ذکر آن آمد. در اينجا تنها تفاوت آن است که بجای گفتن اينکه «جمع کردن اپوزيسيون در زير يک سقف ممکن نيست» می گوئيم «جمع کردن اپوزيسيون در زير يک سقف بايد برای حمايت از رهبری داخل کشور باشد و نه ايجاد نيروئی جانشين».

از نظر من، بهتر آن است که، لااقل در اين بحث معين، اين بخش از اپوزيسيون را ادامهء تفکر اصلاح طلبی داخل کشور بدانيم حتی اگر با گذشتهء اصلاحات مشکل داشته باشد. بهر حال اين يک واقعيت است که اينگونه موضع گيری، در بنياد خود، هم حکومت اسلامی را اصلاح پذير می داند و هم معتقد است که هم اکنون نيروی چنين اصلاحی در حول محور آنان که نام بردم بوجود آمده است و ما فقط بايد آن را «تقويت کنيم».

       البته، برای جلوگيری از طولانی شدن بحث، از ورود مفصل به اين مبحث که چند و چون اين «تقويت کردن» چيست خودداری می کنم و فقط بيادتان می آورم که اين بهترين راه برای خروج از صحنهء مبارزه و بازگشت به خلوت خانه های خويش است. کدام يک از اين نيروهای «تقويت کننده» را ديده ايد که حتی در حد نامه نوشتن به مقامات سياسی کشور محل اقامت خود قدمی بردارد؟ ما «لابی» های رژيم را ديده ايم که چگونه در سر هر پيچی مشغول «تقويت ِ» آن هستند، به ملاقات سناتورها و مقامات سياسی می روند، در راديو و تلويزيون ها حاضر می شوند و، با پولی که در اختيار دارند، تقويت رژيم را تبديل به «شغلی تمام وقت» برای خود کرده اند. اما «اپوزيسيون حمايت کننده» چه محرک و مشوقی دارد و  در اين راستا چه می کند؟ جز اينکه حداکثر در مواقعی خاص، در گروهای صد تا هزار نفری به خيابان های دنيا می ريزد تا، تازه، جنگ بر سر آوردن يا نياوردن پرچم شير و خورشيد باستانی ايران را آغاز کند.

       می خواهم بگويم که «جمع شدن بمنظور حمايت از داخل کشور» برای صورت مسئله ای که مورد نظر اين مقاله است «پاسخ» محسوب نمی شود، هرچند که به جای خود خدمتی با ارزش است؛ چنانکه در طول مبارزات انتخاباتی سال گذشته و تظاهرات پس از آن چنين بوده است؛ اما با اين ملاحظه که اينگونه حمايت ها همواره چشم به داخل کشور دارند و با زير و بم آن تب می کنند و يخ می زنند. يعنی از خودشان موتور حرکت و نقشهء راهی ندارند و، در نتيجه، در لحظات فروکش کردن شعلهء مبارزه در ايران، اين گونه حمايت هم رقيق و ناچيز می شود.

       در عين حال، بايد توجه داشت که کار جمع کردن اپوزيسيون در زير يک سقف نمی تواند، و نبايد، به «موسوی ستيزی» بکشد و يا در راه پيشرفت جريانات داخل کشور مانع ايجاد کند. با توجه به اينکه هر قدمی برای آزاد سازی فضای سياسی در ايران به نفع مردم است، مخالفت با جريانات علنی داخل کشور حرکتی خلاف منافع مردم است. اما، اپوزيسيون نمی تواند دست روی دست بگذارد و منتظر شود تا ببيند که آقای موسوی دارد چه می کند. آمديم و، بر خلاف نظر خيلی ها، آقای موسوی و کل رهبری مذهبی داخل کشور موفق نشد تا در ديوار ستبر رژيم رخنه ای ايجاد کند. آمديم و کار داخل کشوری ها به نوعی سازش رسيد، آقای موسوی رئيس جمهور شد و در راه فعال کردن اصول مغفول قانون اساسی کوشيد، به اين امید ـ به زعم من ـ واهی که نوعی حکومت اسلامی ديگر را بر کشور غالب کند، لابد به سبک همان «مدینه النبی» که آقای خاتمی ـ با استفاده از صنعت «تجهل العارف» ـ آن را با «جامعهء مدنی» يکی گرفتار بود. آيا چنين وضعيتی برای نيروهای سکولاری که روند بر فراز شدن و سقوط دولت خاتمی و اصلاح طلبان را ديده اند غايت آرزو است؟ آيا پس از سی و يک سال نبايد پذيرفت که مشکل کشور ما وجود يک حکومت ايدئولوژيک است که توان آن را دارد که در شرايط مختلف برای تنازع بقای خود دست بهر «خدعه» ای بزند؟ آيا با بقدرت رسيدن موسوی و اصلاح طلبان و برقراری حکومتی از نوع خاتمی اهداف اپوزيسيون خارج کشور متحقق می شود؟ البته چه خوب است اگر آقای موسوی گورباچف ايران باشد و، بيرون آمده از دل سيستم، بتواند پايه های سيستم را سست کند. اما بدون وجود يک نيروی منسجم جانشين که از دل رژيم بيرون نيامده باشد چه اميدی می توان به آينده ای دموکراتيک برای ايران داشت؟ و آيا گورباچفيسم ايرانی هم مآلاً به کودتا يا حملهء نظامی نخواهد انجاميد؟

       بدين سان، اشتباه محض است اگر فکر کنيم که «تقويت مداران» فرقی با «کناره گيران» و «فلج کنندگان» دارند. آنها همگی ـ در عمل ـ در اردوگاه خاکستری رنگی می گنجند که نمی خواهد بگذارد که «اپوزيسيون خارج کشور زير يک سقف جمع شود تا نيروئی جانشين را بوجود آورد».

       می ماند آن بخش از اپوزيسيون که غايت مبارزه را در انحلال کامل حکومت مذهبی ـ ايدئولوژيک می بيند و، در عين احترام گذاشتن به هر نوع مبارزه ای در داخل کشور، اعتقاد دارد که حمايت خارج کشوری های مخالف رژيم از آقای موسوی و ديگران (آن هم در مقياسی راهبردی) نه تنها دردی را دوا نمی کند که حتی می تواند به حال اين مبارزان داخل کشور مضر هم باشد. شما تصورش را بکنيد که روزی در خبرها بخوانيم که آقايان رضا پهلوی و بنی صدر از آقای موسوی حمايت کرده اند! اين حمايت به هيچ دردی نمی خورد جز اينکه گزکی به دست حکومت بدهد تا آقای موسوی را به اتهام خيانت به محاکمه بکشد. حال آنکه وجود يک نيروی مستقل و جانشين که اصلاحات را کافی نمی داند و خواستار انحلال کل حکومت اسلامی (و از جمله حکومت بازگشت کننده به دوران عصر طلائی امام) است مسلماً دست آقای موسوی را هم در مذاکرات خود با حاکمان بازتر می کند، چرا که او، با نشان دادن اين «نيروی سوم» و تهديدهای بالقوهء آن، می تواند با دست پرتری بر سر ميز مذاکره بنشيند؛ حتی و هرچند که هدف اين نيروی سوم تقويت آقای موسوی و جريان اصلاح طلبی نبوده و بصورت جدی در پی آن باشد که کل حکومت مذهبی را در ايران ملغی کند.

       حال، با کنار نهادن نيروهای مخالف حکومت اما موافق حمايت از آقای موسوی (که مسلماً خودشان هم رغبتی برای نشستن با ديگر نيروها در زير يک سقف ندارند مگر آنکه بيانديشند که می توانند با کنار آنها نشستن از ميان آنها به نفع اهداف خود يار گيری کنند و يا، در يک فاز بالاتر، از پيدايش آلترناتيوی در مقابل رهبری اصلاح طلبان جلوگيری نمايد) وقت آن می رسد که به «شرط ويژه» ای هم بپردازم که بنظر من در راه اتحاد اپوزيسيون سنگ می اندازد.

اين شرط ويژه وجوب «متعهد بودن به مبارزهء بدون خشونت» برای شرکت در اتحادها است، حال آنکه نحوهء مبارزه با يک رژيم استبدادی را خود آن رژيم تعيين می کند و نه مردمی که از سر ناچاری و استيصال به مبارزه با آن برخاسته اند.

اين روزها، در اغلب اعلاميه ها و دعوت ها و گردهمائی ها می بينيم که اينگونه سخنان به انحاء مختلف تکرار می شوند: ما معتقد به مبارزات بی خشونتيم؛ ما کسانی را که به اين اصل معتقد نيستند در صفوف خود راه نمی دهيم؛ ما در مقابل خشونت حکومت دست به خشونت نمی زنيم؛ شرط ما برای همکاری با ديگران (و بخصوص اقوام تحت ستم ايرانی) بدون خشونت بودن مبارزات آنها است.

       من خود به مبارزهء خشونت آميز، بعنوان يک استراتژی سياسی، اعتقادی ندارم، هرچند که آن را بصورت يک فاز ممکن تاکتيکی می بينم. با اين همه معتقدم که اگر گروهی از ايرانيان بوسيلهء حکومت در موقعيتی قرار گيرند که ناچار شوند از خود دفاع کنند و اين دفاع اشکال خشونت آميز بخود بگيرد نمی توان آن گروه را، به اين دليل، از شرکت در همايشی فراگير در زير چتر اپوزيسيون محروم ساخت. هم اکنون در مناطق پيرامونی کشورمان (که صفويه قادر به شيعه کردن آنها نشد و آنان به مذهب آباء و اجدادی خود ـ تسنن ـ باقی ماندند) شاهد بيداد حکومت «فرقهء شيعهء ولايت فقيهی» و، در نتيجه، برافروخته شدن شعله های خشم و خشونت ناشی از آن هستيم. اگر ما علت های واقعی را بروی خود نياوريم، و با اين گروه های دردمند و ستمديده با همدردی و فهم سخن نگوئيم، و آنها را صرفاً بجرم «خشونت طلبی» از صفوف خود برانيم، در واقع، آيا نکوشيده ايم تا آنان را بسوی تجزيه طلبی برانيم و در مبارزه ای که برای جان و مال و شرف و ناموس و اعتقادات خود دارند تنهايشان بگذاريم؟

       من اين روزها می بينم که شرط «اعتقاد به مبارزهء بی خشونت» بصورت يک فيلتر درآمده و بسياری از نيرو های بخصوص قومی ايران را از شرکت در بحث های زمينه ساز اتحاد معاف کرده و آنها را منزوی و بيگانه می کند. حال آنکه اگر قرار است حمايتی از جانب خارج کشوری ها بشود بايد حمايت از ستمديدگانی باشد که از دست حکومت مذهبی ايران به ستوه آمده اند. تنها با چنين حمايتی است که جلب قلوب ممکن شده و در سايهء آن از ميزان خشونتی که می تواند سير صعودی بپيمايد جلوگيری خواهد شد.

       در عين حال، در اين زمينه عامل مهم ديگری هم در کار است. هم اکنون لايحه ای در کنگرهء آمريکا در دست بررسی است که بر اساس آن دولت آمريکا موظف به کمک به گروه های اپوزيسيون ايرانی خارج کشور می شود. بی آنکه بخواهم وارد بحث درست يا غلط بودن اين کمک گرفتن شوم، می خواهم نظر شما را به اين جلب کنم که در لايحهء مزبور يکی از شرايط کمک به گروه ها اعتقاد و پايبندی آنها به مبارزهء بدون خشونت است و همين امر موجب آن شده که کسانی، به سودای دريافت اينگونه کمک ها، شرط عدم خشونت را در اعلاميه ها و اساسنامه های خود بگنجانند، بی آنکه متوجه عواقب وخيم اين کار که متوجه يکپارچگی کشور است بشوند، حتی اگر در کنار اين شرط مرتباً از ضرورت يکپارچه بودن ايران سخن برانند و شعار دهند. بهر حال، من اعتقاد دارم که گذاشتن اينگونه پيش شرط ها غير واقعی در راه پيوستن بخشی ديگر از اپوزيسيون (و بخصوص گروه های قومی ايران) به اتحاد محتمل اپوزيسيون «انحلال طلب» نقش يک «جلوگير» را بازی می کند.

حال وقت آن رسيده تا اندکی نيز به «ديگر موانع» گرد هم آمدن «بقيه» ی اپوزيسيون بيانديشيم؛ بقيه ای که اگرچه ظواهر امر نشان می دهد که تمايل به نوعی همگرائی در آنها وجود دارد اما هنوز برای تحقق آن به راه حل مؤثری دست نيافته اند.

       در اين ميان، بنظر من، مهمترين مانع تحقق اين همگرائی فقدان چهره هائی است که مورد قبول و اعتماد همهء اپوزيسيون انحلال طلب باشند. در اين مورد آوردن چند مثال می تواند روشنگر باشد. مثلاً، آقای رضا پهلوی بارها اعلام کرده اند که آمادهء ايفای نقش رهبری اپوزيسيون هستند. ايشان بارها از همگان برای ايجاد يک وفاق ملی دعوت کرده اند. اما عملاً ديده ايم که اين دعوت هيچگاه پاسخی در خور نگرفته است و حتی مشروطه خواهان طرفدار پادشاهی نيز بيشتر در اردوگاه «حمايت گرايان» قرار دارند تا در اردوگاه «انحلال طلبان». شورای ملی مقاومت و خانم رجوی هم بارها همگان را به اتحاد دعوت کرده و پاسخی دريافت نداشته اند. بنظر من، اگر آقای بنی صدر هم در اين مورد اقدامی کنند با همين بی رغبتی روبرو خواهند شد. اتحاد جمهوری خواهان نيز که در آغاز کار خود صدها نفر را جذب کرده بود اينک با کنگره های کم شرکت کننده مواجه است. اين از جناح راست سپهر سياسی خارج کشور. در جناح چپ هم بنظ نمی رسد که ـ مثلاً ـ حزب کمونیست کارگری بتواند حتی از فروپاشی درونی نيروهای داخل جلوگيری کند، چه رسد به ايجاد زمينه ای برای وحدت اپوزيسيون.

من از همهء اين مثال ها نتيجه می گيرم که مهمترين مانع راه ما فقدان «دعوت کنندهء مورد پذيرش همهء مدعوين» است.

علت اين امر هم، از نظر من روشن است: هيچ يک از «دعوت کنندگان بالقوه» حاضر نيست از خواسته های قابل انصراف خود صرفنظر کند. اگر بپذيريم که همهء خواسته های ما در مرحلهء کنونی نسبت به خواست از ميان رفتن حکومت ايدئولوژيکـ مذهبی کنونی و برقراری يک حکومت ملی در سايه قرار دارند و نمی توان در مورد آن کوتاه آمد، می بينيم که ـ مثلاً ـ آقای بنی صدر همچنان اهل «انقلاب اسلامی» است و اوضاع را با زبان اسلامی تفسير می کند و خود را همچنان نخستين رئيس جمهور ايران (و نه حکومت اسلامی) می داند. آقای رضا پهلوی هنوز يک گزينه برای بازگشت پادشاهی به ايران است. مجاهدين (که هنوز سازمانی سياسی ـ نظامی ـ مذهبی بشمار می روند) همچنان بازوی نظامی «شورای ملی مقاومت» محسوب می شوند و تصميمات آن را به محوريت خود مشروط می کنند؛ و اردوگاه پر تفرقهء مليون ما نيز همچنان به حل و فصل مسئلهء کودتای بيست و هشتم مرداد و جلوگيری از بازگشت پادشاهی به ايران مشغول است. و ديگران هم به همين ترتيب. همچنانکه می بينيد همهء بهانه های دوری گزينی از يکديگر، در موقعيت کنونی، فرضی و خيالی و پر از انرژی منفی حذف کننده اند.

       توجه کنيم که اگر قرار است اتفاق و اتحاد از راه پذيرش اصولی تخطی ناپذير اما کنار آمدن در مورد خواست های غير ضروری و فرعی به دست آيد، آنگاه، در زير سقف اين مذاکره نمی توان نقش سيد کريم يک کلام را بازی کرد. هر کس بايد بگويد که برای تحقق اتحاد چه چيزهائی را به نفع آرمان والاتر جنبش روی ميز می گذارد، يا از فهرست خواسته های خود حذف شان می کند، و يا از ادعاهای خود نسبت به آنها کوتاه می آيد. آنگاه است که جاده برای رسيدن به شهر تفاهم گشوده می شود، سنگ بزرگ از وسط راه برداشته شده و رفت و آمد ممکن می گردد.

       من، اگرچه در مجموعهء مذاکرات و مشاهداتی که تا کنون داشته ام، هنوز به يک کانديدای معتبر برای باز کردن و برافراختن چتر گردهم آورندهء اپوزيسيون انحلال طلب بر نخورده ام اما، فکر می کنم، بسياری از شخصيت ها و سازمان های سياسی ما با يک عمل جراحی کوچک قادرند چنين نقشی را بازی کنند، بی آنکه جامعهء ما را به صبری طولانی محکوم سازند؛ صبری که قرار است از دل آن، از اعماق خاک آن، گياهی که شبيه هيچکدام از درختانی که تاکنون در گلشن اپوزيسيون روئيده نباشد سر برآورد.

http://www.newsecularism.com/

ارسال نظر

 
باز هم در باره فاشیسم قومی!
20 مرداد 1389,ساعت 17:53:45

باز هم در باره فاشیسم قومی!

اقبال اقبالی  

 

مطلبی که چندی پیش تحت عنوان ترانه کردستان و فاشیسم قومی بیدار می شود در ایرانگلوبال درج شد، تنها خشم پان ترک ها را بر افروخت و گوهر انسان ستیز فاشیسم قومی در صفحات ایرانگلوبال و ایمیل ها ارسالی منعکس گردید.

ایرانگلوبال بخوبی در تریبون آزاد خود، فرهنگ، منش و پیوندهای فاشیسم قومی و فاشیسم دینی را به شفاف ترین شکل بنمایش گذاشت. نمونه های ایمیل های دریافتی بدون ذکر نام نویسندگانشان (که تصور می کنند ناشناس اند) در ذیل آورده می شود تا روحیه و نگاه فاشیسم قومی پان ترک ها بیشتر شناخته شود و صد البته این تفکرات ربطی به آذربایجانی ها و شهروندان ترک تبار ایرانی ندارد و همبستگی ملی و تاریخی چند هزار ساله اقوام ایرانی به آسانی خدشه دار نخواهد شد.

ارسال نظر

ادامه مطلب...
 
عباس موسایی:مشروطیت ایران و نقش بختیاری ها
20 مرداد 1389,ساعت 09:10:14

مشروطیت ایران و نقش بختیاری ها

اطلاع درست از گذشته پیش شرط اصلاح آینده

  http://medjai.anzaliblog.com/uploads/g/galaxy/14391.jpg

 

مشروطیت ایران ونقش بختیاریها در گفتگوی زاگرس ایران با عباس موسایی به مناسبت سالگرد نهضت مشروطه ایران

اشاره:بیش از یک سده از نهضت مشروطه خواهی ایرانیان می گذرد.نهضتی که در آن ایرانیان خواستار شکل گیری حاکمیت قانون ومحدود شدن قدرت مطلقه ی پادشاه شدند.با تدوین قانون اساسی وتشکیل مجلس شورای ملی مردم ایران گام بزرگی درراستای گذار از ذیل قیمومیت سلطان مطلق العنان و تحت عنوان رعایای موظف به پیروی از او به شهروندان صاحب حق برداشتند.بختیاری ها به عنوان بخشی از جامعه ی ایلیاتی آن زمان ایران در برپایی این مهم نقش غیر قابل کتمانی ایفا نمودند.زاگرس ایران در سالگرد مشروطیت ایران با عباس موسایی پژوهشگر مشروطیت وکارشناس ارشد علوم سیاسی که در اسفند ماه گذشته از پایان نامه اش با عنوان سیر تطور رعیت/شهروند درمشوطیت ایران دفاع کرده است پیرامون مشروطیت ایران ونقش بختیاری ها در آن به گفتگو نشسته است.امید است به رسالت خود در پاسخ به خواسته ی خوانندگان محترم گامی برداشته باشیم.
هر نگرشی که واقعیت را نبیند وآن رامطابق میل خود تغییر دهد تاریخ را به انحراف کشانده است.اگر مشروطیت را تلاش برای استقرار حاکمیت انسانهای آزاد وبرابر بدانیم  باید حضور هر شخص وقوم وفکر را با این معیار ارزیابی کنیم.بنابر این اگر هر پارامتر دیگری ما را از این مهم خارج کرد، انحراف در تحلیل است.درنتیجه می توان قوم گرایی را که در آن به وزن بختیاری ها در مشروطیت مبالغه نموده وبرای اثبات این حضور به تقلیل نقش دیگران می پرازد،یک گفتمان غیر واقع بینانه دانست.این رویکرد از سطحی اندیشی متعصبانه ناشی می شود .واقعت آن است که بختیاری ها در عرصه ی رویارویی با قوای استبداد نقش غیر قابل کتمانی داشته اند وصد البته با همراهی دیگر ایرانیان به پیروزی رسیده اند.در همان داستان مشروطیت بود که بختیاری ها از ایل عبور کرده وبه ملت (در معنای مدرن آن )پیوستند.بختیاری ها باید با حفظ هویت فرهنگی خود در عرصه ی سیاسی -اجتماعی خود را بخشی از ملت بزرگ ایران دانسته و با غلبه بر رویکرد های منحرفی چون قوم گرایی، همچون گذشته وهمراه با دیگر ایرانیان در راستای تقویت مبانی این هویت مدرن(شهروند شدن ایرانیان) کوشا باشند.

 

ارسال نظر

ادامه مطلب...
 
بحران نظام جمهوری اسلامی: بازسازی یا فروپاشی؟ مهرداد
16 مرداد 1389,ساعت 15:20:03

بحران نظام جمهوری اسلامی: بازسازی یا فروپاشی؟     

مهرداد باباعلی  
 
شاعر بزرگ معاصر میهن ما، احمد شاملو، در بیان رابطه‌اش با نظام حاکم بر ایران گفته است: «من عدوی تو نیستم، انکار توام». این بار نیز شعر فارسی بهانۀ ‏خوبی‌ست برای تأمل فلسفی. براستی اگر همۀ فداکاریها و رشادتهای هفت ماه اخیر تنها به قصد کنار نهادن احمدی‌نژاد باشد، به چه کار می‌آید و چه ‏حاصلی دارد؟ آیا معارضین و منتقدین احمدی‌نژاد در نظام حاکم، آنان که خود را طرفداران «ولایت مشروطه فقیه» بحساب می‌آورند، طی 25 سال نظام ‏جمهوری اسلامی کارنامۀ درخشانتری از وی ارائه داده‌اند؟
آنان که با چراغ دنبال ذره‌ای از سکولاریسم و تجدد در میان جناحهای حکومت اسلامی می‌گردند، بی‌شک در صفوف احمدی‌نژاد کمتر از منتقدین وی ‏‏«سکولاریسم» نخواهند یافت. اظهارات منتقدین اسنفدیار رحیم مشائی را وارسی کنید، در آن چه می‌یابید بجز آن که احمدی‌نژاد و مشاور او به «روحانیت ‏این شجره طیبه هزارساله» دهن کجی کرده‌اند و از «لیبرالیسم فرهنگی» پیروی؟!‏
گفته می‌شود که مخالفت رقبای احمدی‌نژاد به احمدی‌نژاد ختم نمی‌شود بلکه خامنه‌ای را هم نشانه می‌گیرد. اما مخالفت آنان با خامنه‌ای نیز مخالفت با ‏تئوکراسی و حتی اصل ولایت فقیه نیست، مخالفت با «ولی جائر» است تا از «ولی عادل» یا «ولی انتخابی» طرفداری کنند.‏
گفته می‌شود در مقابل «جمهوری اسلامی واقعاً موجود» یا نظام اسلامی با چهرۀ خشن و نظامی، از «جمهوری اسلامی مبتنی بر تفسیر حقوقی قانون ‏اساسی» یا نظام اسلامی با چهرۀ رحمانی دفاع می‌کنند. اما این نظام اسلامی با چهرۀ رحمانی به آینده تعلق ندارد، ملهم از گذشته 25 ساله نظام و ‏بنیانگزارش امام خمینی است با کارنامه‌ای از قتل عامها چه در سال 60، چه در سال 67 و با بی‌شمار ترور مخالفان چه در داخل و چه در خارج از کشور.‏
اختلاف خانوادگی جناحهای رقیب جمهوری اسلامی در محدودۀ نظام و انقلاب اسلامی می‌گنجد. مسئله اما انکار این نظام است و تولد انقلابی نوین. انقلاب ‏نیز نه با خشونت که با تغییر بنیادین نظام سیاسی و اجتماعی تعریف می‌شود. جدایی دین از دولت، برقراری جمهوری که اعلامیه جهانی حقوق بشر و کلیه ‏آزادیها و حقوق دمکراتیک را برسمیت بشناسد و عاجلترین وظیفه خود را قطع ید از روحانیت، سپاه و بسیج بر امور سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور ‏بداند، برابری حقوقی زنان با مردان، و اقوام و ملیتهای گوناگون ساکن ایران را تضمین کند و مسئلۀ اشتغال، بهبود شرایط کار و معیشت را برای جوانان، ‏کارگران و تهیدستان شهر و روستا در صدر وظایف خویش قرار دهد.‏
از هفت ماه پیش تاکنون پهنۀ سیاست ایران شاهد تولد خیابان بعنوان مرکز قدرت تازه‌ای بوده است. سرچشمۀ این قدرت زنان، جوانان و طبقۀ متوسط ‏مدرن شهری ایران بوده‌اند، قدرتی که اکنون منازعات جناحهای نظام را تحت‌الشعاع قرار داده، در مقابل بحران جمهوری اسلامی دوراهی بازسازی یا ‏فروپاشی را گشوده است.‏
لیکن فروپاشی نظام نیز مترادف با انقلاب نخواهد بود هرآئینه از طرح روشن و اثباتی به منظور جمهوری لائیک و دمکراتیک، تأمین حق کار و نان جانبداری ‏نکند. چنین انقلابی کار طبقه متوسط نیست و نیازمند جنوب شهر تهران، و حضور کارگران و تهیدستان در سراسر کشور است. امروز از چنین انقلابی فاصله ‏داریم، اما اندیشه این انقلاب و شکل دادن به گفتمان آن به امروز تعلق دارد.‏
 

ارسال نظر

ادامه مطلب...
 
اپوزيسيون زير يک سقف؟ اسماعيل نوری‌علا
16 مرداد 1389,ساعت 08:06:12

اپوزيسيون زير يک سقف؟

http://www.iranliberal.com/Aksha/EsmaealNoriAala.JPG

اسماعيل نوری‌علا

         نام جمعه گردی دو هفته پيش من «نيروی جانشين کجاست؟» بود. از واکنش های مختلفی که نسبت به آن صورت گرفت، و بخصوص تماس هائی که با خود من گرفته شد، دريافتم که اکنون فکر کردن به ايجاد يک نيروی جانشين ذهن همهء دست اندرکاران سياسی را بخود مشغول کرده و شخصيت ها و گروه ها، هر يک به فراخور حال خود، به جستجو برای يافتن راه چاره ای در مورد اين مسئله مشغولند.

در واقع، شايد نخستين فکری که به ذهن آدم رزمنده در صفوف اپوزيسيون می رسد آن باشد که بايد وسيله ای فراهم کنيم تا چهره ها و شخصيت های شناخته شدهء سياسی اپوزيسيون زير يک سقف جمع شده، اختلافات و تشابهات شان را با يکديگر در ميان گذاشته و، از دل اين «گفتگوی ملی»، به وفاقی سراسری برسند که از خاک حاصلخيز آن نيروئی که بتواند تا حد ممکن و مقدور خود را بصورت يک جانشين عملی در انظار بين المللی مطرح کند بوجود آيد.

       اکنون آشکار است که اين «صورت مسئله» تنها به يک گروه خاص تعلق ندارد و من سخن دربارهء آن را از گروه های مختلفی شنيده ام و حتی شاهد آن بوده ام که کسانی، يا گروه هائی، قدم های ابتدائی را هم برداشته و در راستای ايجاد يک «گرد همآئی فراگير» اقداماتی کرده اند. اما گفتهء شاعر بزرگ کشورمان ياد باد که: «عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل ها..!» پس، اجازه دهيد ـ بدون داشتن ادعائی در زمينهء دستيابی به «پاسخ مسئله»، و بر بنياد همين نگاه ها و شنيدن ها، نکاتی را در مورد خود «صورت مسئله» با خوانندگانم در ميان بگذارم تا روشن شود که ـ لااقل از نظر من ـ مهالک و سختی های «حل مسئله» کجا است، تا، پس از شناخت آنها، شايد بتوان در رفع آنها نيز اقداماتی صورت داد.

ارسال نظر

ادامه مطلب...
 
نقش ترکیه برای قربانی کردن جمهوری اسلامی و قتل عام کرده
14 مرداد 1389,ساعت 15:01:12

سکوت مهیب منطقه و نقش ترکیه برای قربانی کردن جمهوری اسلامی و قتل عام کردها

2010-08-05   
  جمال   
    

  سکوت مهیب منطقه و نقش ترکیه برای قربانی کردن جمهوری اسلامی و قتل عام کردهااشتراک‌گذاری .................. هر چند با تمام نکات مندرج در کامنت موافق نیستم ولی تحلیل جالبی است کە در کامنت زیر می آید

 

(ترکیه ی اسلام گرا در حال تبدیل شدن به خون اشامی پلید می باشد که قصد جان کردها و نسل کشی آنها را دارد ...برای این هدف جمهوری اسلامی را به قربان گاه می فرستد تا با راهبرد اقتدار در بی نظمی بتواند خطر بالقوه ی کردستان بزرگ را محو سازد )

آنکس که باد بکارد طوفان درو خواهد کرد ، شایستگی های انسانی را می توان برای ده ها سال ناپدید ، بی نشان و کمرنگ ساخت ، اما هرگز نمی توان آنها را نیست و نابود ساخت .

برای سالها ترکیه ی سکولار جوامع قبرس ، یونان ، ارمنستان ، سوریه و عراق را آزار داده است ،و با اقتدار به رقابت با شوروی سابق پرداخته و عضویت ناتو را بدست آورده ، در طی این سالها عذاب ارائه شده توسط ترکیه شکنجه ای بوده که دو سوی آن ارمنی کشی و نسل کشی کردها را در بر می گرفته .

ترکیه به حملات نظامی و آواره گی کردهای ساکن در شمال عراق و شمال و شرق سوریه بسنده نکرده ،بلکه با احداث سدها و آبگیر های بسیار رودخانه های فرات و دجله را از مسیر اصلی منحرف و سهم آب کشورهای فرو دست را تصاحب نموده است .

شاید اهمیت دجله و فرات که از سرزمین های سوریه و عراق می گذرند در نگاهی جغرافیایی بیشتر برای اعراب منطقه تعریف شود ، ولی حقیقت آن است که رودهای دجله و فرات یکی از مهمترین منابع حیات ، دامداری و کشاورزی کردها بوده و از همه نظرگیر تر مولفه ای مهم در غنای اکوسیستم کردستان می باشد ، پدیده ای که می تواند نقش حائز اهمیتی در اکوتوریسم و توریسم درمانی منطقه ایفا کند و بنیان گذار صنعت پر رونق توریسم منطقه ای باشد ...

. ترکیه در طی سالیان متمادی با ارثیه ی سکولار آتاتورک توانست به قلب و روح اروپا و ایالات متحده نفوذ کند و از تنگه های داردانل و بسفر در مهار خرس سوسیالیست ( شوروی و اکنون روسیه ) بالاترین امتیازات ژئواستراتزیکی را از غرب اخذ کند ، بدان سان که خود به قطبی قابل احترام تبدیل شود ...

به هر روی ، پس از مدت ها دوبار جریان خزنده ی اسلام گرایان ترکیه را بدست گرفتند . ولی جریان اخیر اسلام گرایی که با اعاده ی هویت عثمانی اسلام گرا و رادیکال همراه شده ، اهمیتی بی نهایت شایان یافته است .

اکنون ترکیه بشدت با دست کاری در طبیعت کردستان ترکیه ، عراق و سوریه کوشش می کند که ارزش های فرهنگی و سنت های محیطی کردهای منطقه را ویران سازد ...

با این همه ، اکنون شایستگی های کردها پس از سالها سرکوب و مصیبت محنت زا در حال رویش است . رویشی که به زودی به بار خواهد نشست و قدرتی منطقه ای را به اتفاق افغانستان در شرق ایران تشکیل خواهد داد ... هر دو جامعه در تنگنای محیطی و خفت تاریخی و عقب مانده گی عمدی بسر برده اند و اکنون هر دو در حال جهش هستند .

افغانستان با تصاحب و نفوذ فوق العاده ی فرهنگی ، اجتماعی در آن سوی خط دیوارند در حال تبدیل به قدرتی بسیار مستحکم و منطقه ای است و کردستان ترکیه ، عراق ، سوریه و ایران نیز هسته ی قدرتمندترین و وسیع ترین کشور منطقه را پدید آورده اند .

رویکرد ژئو استراتژیک نشانگر آن است که کردها به دلایل قرابت تاریخی و نژادی با فارس ها و دیگر اقوام ایرانی در نهایت برای دستیابی به متحدی طبیعی و آبراهه ای به سوی دریاهای آزاد بسوی ایران باز خواهند گشت.

همچنان که افغانستان در فردای تسلط بر خط دیوراند به سبب دشمنی نهادینه شده اش با پاکستان به ایران خواهد پیوست .

با این همه اکنون سکوت مهیبی در منطقه حاکم است ، نفس های در سینه محبوس و نگاه های خوفناک بیانگر آن است که بادی را که ترکیه در کردستان – پاکستان در افغانستان و ایران در مناطق کرد نشین کاشته اند در حال خوشه بندی است و به زودی طوفانی هراس آور را تولید خواهد کرد .

امروز شایستگی و توانایی کردها در تثبیت و تنظیم امور اقلیم کردستان به چنان وحشتی برای ترکیه ، دولت عراق و ...تبدیل شده که هر روزه برای دور کردن کردها از ایالات متحده و ایجاد شکاف استراتژیک میان این دو ملت ، صف های بنزین و نفت قاچاق بسوی جمهوری اسلامی بر صفحه ی نمایشگرها نقش می بندد .

چنین مناسباتی توام با نگرش پلشت ترکیه ی اسلام گرا به دولت و ملت اسرائیل از سویی و تمایل عریان این دولت به همکاری با جمهوری جنایت اسلامی ، سکوت معنا دار و شکننده ای را بر منطقه مستولی کرده است . بی شک در ورا این بی صدایی مطلق و خاموشی چراغ های خشم عربستان و دیگر کشورهای عرب نسبت به جمهوری اسلامی معنا و مفهومی شایان وجود دارد .

بدین لحاظ ، مناسبات و اقتضائات توام با هنجارهای رفتاری و استراتژیک در منطقه ، علاتم هشدار دهنده و مخوفی را در بر دارد ، علائمی که کوچکترین حادثه ی آن درگیری ترکیه با اقلیم کردستان عراق بر سر خانقین بوده ، و حد نهایی آن حمله ای تمام عیار به اسرائیل ، اقلیم کردستان و جمهوری اسلامی خواهد بود.

به تعبیر دیگر حداقل سکوت مخوف منطقه ای مبین یک درگیری نظامی میان ترکیه و اقلیم کردستان است و چنانچه تغییر مواضع همچنان در سکون و ایستایی بسر ببرد ، ترکیه به محض حمله ی ایالات متحده به جمهوری اسلامی و نابودی این رژیم با شتاب بی نهایت بسوی کردها خیز برداشته و به قتل عام و نسل کشی آنها اقدام کرده و حملات گسترده ای را با کمک تروریست های بازمانده از جمهوری اسلامی واعراب به اسرائیل ( به عنوان حامی بزرگ کردها ) خواهد داشت .

ترکیه در بی نظمی منطقه ای اهداف خود را دنبال خواهد کرد ، در واقع ترکیه با سکوت خود و معاملات معنا دارش با جمهوری اسلامی بدنبال هژمونی قدرت در بی نظمی است و تلاش وافری برای بدام انداختن جمهوری اسلامی در سیاهچال جنگی بزرگ با غرب را انجام می دهد .

این کشور بر خلاف ظاهر دوستانه اش با جمهوری اسلامی تمایل شدیدی دارد که با قربانی کردن این رژیم بنیاد خاورمیانه ای دیگر را بنا نهد و با بی نظمی ناشی از ویرانی جمهوری اسلامی بدست غرب ، کردها را نابود سازد و دامنه ای اقتدار سرزمینی اش را تا منتهی الیه مرزهای عربی ( عثمانی سابق ) گسترش دهد .

لذا همه ی کوشش و تکاپوی کنونی ترکیه در همراهی و پشتیبانی از جمهوری اسلامی در راستای فربه کردن قربانی منطقه ای ( جمهوری اسلامی ) می باشد .

بدن لحاظ ، اکنون این سکوت مهیب منطقه ای خبر از فوران آتشفشانی مخرب و هولناک دارد ...شرایطی که باید قبل از وزش طوفان برای پرهیز از توسعه ی خرابی های آن چاره ای اندیشید .

ولی با جمع کلیه ی مولفه ها ی نافذ در قضیه تنها عامل ثبات و پیشگیری از یک قتل عام و نسل کشی فقط ایران آزاد می تواند باشد ، ایرانی که بتواند تعادل نظامی منطقه ای را با اتحاد کردها و اسرائیل موزون ساخته و در موازنه ی قوا جبهه ی دمکراسی را قدرت دهد ..

.ولی این نقش زمانی برجسته تر و چشم نواز تر خواهد گشت که جمهوری اسلامی بدست مردم ایران نابود گردد و مجالی به ترکیه برای بهره برداری از تزلزل منطقه ای داده نشود .

http://www.iranglobal.info

ارسال نظر

 
بیانیه جبهه ملی ایران – آلمان به مناسبت بزرگداشت ن
13 مرداد 1389,ساعت 01:43:07

 

بیانیه جبهه ملی ایران – آلمان

 

به مناسبت بزرگداشت نهضت مشروطیت

 

هموطنان ارجمند!  

 

بیش از صد و چهارسال از صدور فرمان مشروطیت (1285 هجری شمسی ) در کشور ما ایران میگذرد.این نهضت دستاورد بیش از دو دهه تلاش و کوشش های  فراوان و مستمر آزادیخواهان مترقی ایران بود که جهت اعتلای کشور ، استقرار آزادی و حکومت قانون مجاهدت و جانفشانی کردند. بزرگترین دستاورد این جنبش علاوه بر تدوین پیش نویس اولین قانون اساسی کشور و تاسیس مجلس شورای ملی ، یک رستاخیز بزرگ سیاسی و اجتماعی  بود.

 

فرهیختگان جامعه ایران در آن ایام به روشنی در یافته بودند که برای نجات جامعه در غفلت نگهداشته شده وفقرزده ای که کمرش زیر فشارهای قدرتمندان وابسته به دربار فاسد و حمایت شده از سوی بیگانگان خم شده و عملکرد بخش بزرگی از روحانیان، جامعه را بیش از پیش به قهقرا می برد چاره ای جز آن نیست که مردم را به حقوق حقه خویش آگاه سازند و آنان را برای مشارکت در تعین سرنوشت خویش ، عقب راندن حاکمیت استبدادی و غیر پاسخگو آماده سازند. در این راستا هدف های خود را متوجه استقلال ایران و حفظ تمامیت ارضی ، استقرار حاکمیت قانون ، تشکیل پارلمان برگزیده مردم،پاسخگو کردن همه ارگانها و مقام های حکومتی ، حقوق شهروندی برای همه باشندگان ایران زمین از هر آئین و مذهب و قومی که هستند ، حق آزادی بیان و اندیشه و بالاخره استقرار حاکمیت مردم ساختند.

 

افسوس که در پی استقرار حکومت مشروطه در ایران هیچ یک از برقدرت نشستگان از محمد علی شاه گرفته تا پادشاهان پهلوی ، به هیچ وجه تمایل به تمکین ازاهداف و دستاوردهای سیاسی نهضت مشروطه و قانون اساسی برآمده از آن نشان ندادند و عملا برخلاف اهداف مشروطیت قدم برداشتند.

 

امروز نیز حکومت اسلامی که برآمدنش نتیجه تعطیل قانون اساسی مشروطیت و نمایشی- فرمایشی کردن مجلس شورای ملی بود، با جنبش عمیق و نیرومندی متشکل از جوانان ، زنان ، دانشجویان ، معلمان ،  روشنفکران و... روبروست. این جنبش نوین که از خرداد ماه سال گذشته و در پی تقلب آشکار در انتخابات ریاست جمهوری به اوج خود رسید که درپی آن با اعمال خشونت آمیز و وحشی گری تا مرحله جنایت توسط حکومت اسلامی روبرو شد . با الهام از مبارزات تاریخی مردم ایران بویژه نهضت مشروطه و نهضت ملی شدن نفت ، در راه استقرار آزادی و دفاع از حقوق بشر و حاکمیت ملی قدم برمیدارد. این جنبش فراگیر که امروز جامه سبز به تن دارد تا دستیابی به آرزوهای تاریخی و حقوقی برحق مردم ایران یعنی آزادی ، استقرار حاکمیت ملی و حفظ  تمامیت ارضی از پای نخواهد نشست.

 

پاینده ایران

جبهه ملی ایران- آلمان

14 امرداد 1389

www.jmiran.de

ارسال نظر

 
فاشیسم قومی بیدار می شود!
11 مرداد 1389,ساعت 00:08:53

فاشیسم قومی بیدار می شود!

ارتجاع پان اسلامیستی در 31 سال گذشته جامعه و ملت ما را با حربه دین شقه شقه کرده و کشور را به پرتگاه سقوط نزدیک کرده است. در شرایطی که مردم ایران زیر بار سرکوب، استبداد، بیکاری و فقر در حکومت دینی، جان شان به لب رسیده است، همزاد ارتجاع مذهبی، ارتجاع قومی زیرکانه پا بمیدان گذاشته و کوشش می کند تا همبستگی ملی ایرانیان در برابر دیکتاتوری اسلامی را خدشه دار کند.


آنها که سیاست های حکومتگران ایران را دنبال می کنند، بخوبی آگاهند که سالیان درازی ست که گروهی سیاست دامنه زدن به درگیری های قومی را پیش گرفته اند تا روند ایجاد اراده واحد ملی - دمکراتیک در برابر جمهوری اسلامی را ناممکن سازند.

مرتجعینی که زیر نام هواداران تیم های فوتبال به ایجاد شکاف میان اقوام ایرانی دامن می زنند، اقشار و لایه های عقب مانده، و از جنس همان تفاله هائی در جامعه هستند که حزب الله و بسیج و سپاه را تشکیل دادند و فجایع سه دهه گذشته را مرتکب شده اند.

کسانی که در استادیوم های ورزشی علیه اقوام آذری، فارس و ایرانیان مهاجرتبار شعار می دهند، آگاهانه یا ناآگانه در راه ایجاد شکاف در جامعه ایران گام گذاشته اند، تا جنبش آزادیخواهانه و ملی دمکراتیک ملت ایران را بانحراف بکشانند.

برای مقابله با جنبش های فاشیستی قومی – نژادی باید جنبش های سیاسی اجتماعی دانشجویان، زنان و کارگران و ملت ایران را نسبت به ظهور ارتجاع وفاشیسم قومی – نژادی هوشیار کرد.هر قدر حضور سازمان های سیاسی اجنماعی مدرن شهروندی در جامعه قدرتمندتر گردد، دامنه امکان ترکتاری ارتجاع قومی محدودتر می شود.

فاشیسم دینی، قومی،نژادی در چامعه ای سربلند می کنند که جنبش های سیاسی اجتماعی حضور فعال ندارند و در ایران امروز جنبش زنان، جنبش دانشجویان و جنبش کارگران سنگرهای شکست ناپذیر مبارزه علیه ارتجاع و فاشیسم در هر جهره ای هست

اقبال اقبالی

01.08.2010

برگرفته از : ایرانگلوبال

ارسال نظر

 
مسابقات سوارکاری آذربایجان شرقی
09 مرداد 1389,ساعت 07:32:10
مسابقات سوارکاری آذربایجان شرقی

عکس خبری/

تبریز - خبرگزاری مهر: مسابقات سوارکاری آذربایجان شرقی عصر روز جمعه در منطقه خواجه واقع در 30 کیلومتری تبریز برگزار شد.

ارسال نظر

ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پايان >>

صفحه 1 - 22 از 2631
spacer

spacer
كليه حقوق اين وب سايت نزد Tribuneiran محفوظ ميباشد.
Copyright (C) 2008