<
spacer

سال 1389؛

سال نافرمانی مدنی، سال اتحاد، تشکل و سازماندهی برای جمهوری ایرانی

(جمهوری لائیک،دمکرات و دادمحور)،  

سال سرپیچی نیروهای نظامی - امنیتی از ولایت فقیه،

و سال اتمام حجت ملت ایران با فاشیست اسلامی

 
 
http://www.kle.nw.schule.de/wbrsx/faecher/philosophie/demokratie.gif
 
تریبون ایران، تریبونی مستقل، فراحزبی، فرادینی، فراقومی و فرانژادی است.
 
تریبون ایران، تریبون پیکار سیاسی برای جمهوری ایران است.
 
تریبون ایران، تریبون پشتیبانان جمهوری، لائیسیته و دمکراسی در ایران است.
 
تریبون ایران، تریبون پایبند به آزادی های سیاسی، دمکراسی فزاینده و جامعه سوسیال است.
 
تریبون ایران، تریبون افشای استبداد دینی، استبداد سلطنتی، ستم طبقاتی، قوم گرایی و نژادپرستی در ایران است.
 
تریبون ایران، تریبون خبری، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شهروند ایرانی است.
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجو

نظرات ما

نجات ایران با قیام ملی علیه جباریت گره خورده است!

نجات ایران با قیام ملی علیه جباریت گره خورده است!


مافیای روحانیت شیعه، میهن ما را در موقعیت خطیری قرار داده است. سیاست های تحریک آمیز جمهوری اسلامی یکبار جنگ 8 ساله را به ملت های ایران و عراق تحمیل کرد و اکنون نیز با تحریکات خود،  امریکا، انگلیس و فرانسه را به اشغال خلیج فارس دعوت کرده اند.جمهوری اسلامی در عمل خلیج فارس را به جولانگاه نیروهای نظامی غرب تبدیل کرده، بخش عطیمی از منابع نفت و گاز شمال کشور هم بعنوان باج سبیل به روسیه داده است و ایران را پس از 33 سال سرکوب، غارت، چپاول و کشتار، به پرتگاه سقوط کشانده است و همچنان به بازی پان اسلامیستی مرگبار با سرنوشت ایران و ایرانیان ادامه می دهد.
سیاست های رژیم اسلامی در راستای قربانی کردن ایران در راه اهداف پان اسلامیستی مافیای روحانیت شیعه می باشد و اگر این روند توسط ملت ایران متوقف نشود، بایستی در انتظار فجایع بزرگی برای کشور و مردمان ایران باشیم.
حضور نظامی امریکا، انگلیس و فرانسه  در جنوب ایران و دم تکان دادنهای روس ها در شمال، خبرهای خوشایندی برای فردای ایران نیست. ملت ایران در سرزمین خود باسارت عرب مسلکان (اسلامگرایان) گرفتار شده و در جنوب و شمال هم  خیز بلند سودجویان و سلطه گران آغاز شده است.
چه باید کرد؟
قبل از هر چیز باید لکه ننگ جمهوری اسلامی، بمثابه نماد عینی تجاوز نظامی، سیاسی، آئینی و فرهنگی به ایران و ایرانیت را از دامان کشور پاک کرد. پیش شرط هر اقدامی برای حفظ ایران و سعادت و سربلندی مردمانش؛ برچیدن کلیت جمهوری اسلامی، درهم شکستن  شبکه مافیائی روحانیت و بی اثر کردن ارگانهای سرکوب آن است.
ملت ایران تنها با حذف جمهوری اسلامی می تواند خود و کشور را  نجات داده و در ایرانی آزاد، دمکراتیک، لائیک و سوسیال، آینده بهتری بسازد و بعنوان عضوی از جامعه جهانی در مناسباتی عادلانه، برای برپائی جهانی انسانی تر مسئولیت پذیر باشد.
ولی تجربه نشان داده است که جمهوری اسلامی بشکل مسالمت آمیز قدرت را به ملت ایران منتقل نمی کند و بدلیل تشتت، پراکندگی و درگیریهای رو به گسترش در سراسر نظام و فقدان اراده واحد در بالا، در شرایطی هم قرار ندارد که بتوانند به سرکوب های گسترده رو اورد.
راه نجات ملت و کشور ایران از همپیمانی ملی در جنبش خیابانی می گذرد؛ جنبشی شفاف برای برچیدن نظام اسلامی و تامین حق دمکراتیک ملت ایران در تعیین سرنوشت خویش!
بنظر می رسد که نجات ایران و ایرانیان با قیام ملی علیه جباریت گره خورده است!


اقبال اقبالی

سه شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۰ - 24 ژانویه 2012

 
جنگ و رهائی ملی

 جنگ و رهائی ملی

 نظریه پردازی در باره امکان حمله هوائی اسرائیل و تقابل حکومت اسلامی و شعله ور شدن جنگی خانمانسوز  در محافل ایرانی سخت اوج گرفته است.
گروهی کمر همت بسته اند تا در گفتار با مهاجمین مقابله کنند ولی در کردار، زیر پرچم الله رژه بروند و نفوذ معنوی و مادی بربریت اسلامی را پاسداری کنند.
گروهی از هم اکنون تاج ها و مدال ها را صیقل می دهند تا از صدقه سر قدرت های جهانی کرسی های دولت آینده را اشغال کنند و برای حمله خارجی به ایران لحظه شماری می کنند.  
 گروهی هر دو طرف را محکوم می کنند و ظاهرا تیرشان همزمان دو هدف را نشانه می گیرد و با راه حل های آکسیونیستی مخالفت خود را بیان می کند.
سیاست گروه نخست در جنگ با عراق رسوا شد. جنگ 8 ساله به تحکیم فاشیسم اسلامی انجامید و در بستر دفاع از حکومت اسلام، سرکوب جنبش های اجتماعی و قتل عام تاریخی آزادیخواهان و دگراندیشان در سنگرهای کارخانه، دانشگاه  ... و در جبهه های جنگ (توسط تک تیراندازان که از پشت مخالفین نظام را هدف قرار می دادند) بوقوع پیوست.
سیاست همسوئی و همپالگی با رژیم اسلام ضربات عمیقی بر روح و روان جامعه وارد کرد و روند رهائی و گسست ملت از زیر آواز توهم به فاشیسم اسلامی را بتاخیر انداخت. جبهه اسلامی را تقویت و نیروی مدرن، ترقیخواه، سکولار و آزادیخواه را تضعیف کرد.
گروه دوم که  حمله نظامی نیروی خارجی  را تائید می کند، عزیمتگاه سیاست ش نه از  پاسخگوئی به نیازهای جامعه و ملت ایران، بلکه  سودای  تحقق آرزوهای برباد رفته است. مدافعان این سیاست عمدتا در  طیف های شاه پرستان و قوم پرستان قرار دارند.
گروه سوم منزه طلبانی هستند که با نگرش اعتقادی دو سوی جنگ را محکوم می کنند و مابازاء سیاست عملی شان معلوم نیست به آخور کدامیک از طرفین جنگ سرازیر می شود. این گروه با کلی گوئی، از سیاست مشخص طفره رفته و عمدتا لبخندشان را به غرب و رای شان را به جمهوری اسلامی می دهند. چپ کلاسیک که کوشش می کند همسوئی ش در جبهه جهانی با جمهوری اسلامی را پشت شعارهای پرطمطراق مبارزه علیه امپریالیسم پنهان کند، متحد جهانی و منطقه ای ش، جمهوری اسلامی است؛ چراکه مبارزه جهانی برای تغییر و زندگی بهتر را به امریکاستیزی تقلیل می دهند.
آنچه که بوضوح مشاهده می شود، نادیده پنداشتن نقش ملت ایران و جنبش های اجتماعی در معادلات سیاسی است. ردپای همین دیدگاه را در حوزه آلترناتیوسازی و اتحادهای سیاسی می بینیم که چگونه دولت در تبعید، رئیس جمهور و پادشاه تعیین می کنند تا از مردمی کولی بگیرند، که حکومت اسلامی رمق شان را کشیده است.
خطای فاحشی که این نیروها مرتکب می شوند اینست که هدف خود را تسخیر قدرت و نه تغییر قرار می دهند.برای تسخیر از هم اکنون باید تاج ها و مدال ها صیقل داده شوند ولی برای تغییر و انتقال قدرت به نمایندگان ملت در مجلس شورای ملی و مجلس موسسان نظام نوین نیازی به روحیه قیم مابی و دست بدامان شدن نیروهای خارجی نیست.
نیروی سیاسی اجتماعی ای  که سرنوشت فردای کشور را رقم می زنند، رهبران عملی و پیشروان جنبش های مدرن زنان، دانشجویان و کارگران اند. سیاستی که نقش و جایگاه پیشروان این جنبش ها را دور بزند، هنوز صف آرائی درون جامعه ایران را نشناخته و اهمیت و نقش این نیروها را در خنثی کردن ماجراجوئی های حکومت اسلامی و از کار انداختن ماشین جنگی نظام در نیافته اند.                                          
تجربه 33 سال گذشته نشان داده است که هیچکدام از دشمنان ایران نمی توانستند، بیش از حکومت اسلامی جامعه و کشور ما را به خواری و تباهی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی،فرهنگی و اخلاقی بکشاند. از اینرو هر جنگی که رخ دهد، وظیفه ملی ما خلاص شدن از سلطه متجاوزین آئینی - تاریخی و  برچیدن این جرثومه فساد است که تیشه بر ریشه ایران و ایرانی می زند و در دل پیکار برای برچیدن حکومت اسلامی، ایجاد آمادگی برای مقابله با خطراتی که  جامعه و کشور را تهدید می کنند.    

اقبال اقبالی

21.11.2011

 
چگونه دفاع مان از ایران را به براندازی نظام پیوند زنیم؟

چگونه دفاع مان از ایران را به براندازی نظام پیوند زنیم؟


بار دیگر موضوع خطرات دسترسی یک حکومت جبار و قرون وسطائی به سلاح اتمی به موضوع روز رسانه های جهانی و حتی گفتگوهای سران قدرت های بزرگ تبدیل شده است. در چند سال گذشته از برکت حماقت های سران حکومت اسلامی، خاورمیانه به زرادخانه و پایگاه نظامی امریکا و اروپا تبدیل و بازار انعقاد قراردادهای هسته ای داغ تر شده است.

اگر قبل از فروپاشی بلوک شرق، جهان دوقطبی محرکی برای رونق عرضه جنگ افزارهای نظامی بود، اکنون یک حکومت ناب محمدی برای گشودن دروازه های عظیم تقاضا برای فروشندگان کافی ست و چه بهتر که با بهره برداری از پتانسیل ویرانگر فسیل های عصر شترچرانان، بستر مصرف نیز مهیا گردد. زمانی خمینی می گفت که جنگ نعمت است و غافل از این بود که جنگ معلول، و او خود و حکومت اسلامی ش نعمتی برای صاحبان صنایع نظامی و برای سلطه گران جهانی بود.

عربده کشی ها و هذیان های سران حکومت اسلامی که فاقد بار سیاسی اند، دستاویزی برای صف آرائی جهانی علیه حکومت اسلامی شده است و عوامل متعددی می توانند شعله یک جنگ را برانگیزند و نیز نگرانی هائی که امکان وقوع جنگ را منتفی می کنند.

حکومت اسلامی آشکارا شعار از بین بردن اسرائیل را سر می دهد و اسرائیل برای دفاع از موجویت خود، شعار حماقت آمیز حمله به تاسیسات هسته ای ایران را مطرح می کند. سازمانگران اصلی کسانی هستند که در راستای نیازها شان، فتیله این رابطه را بالا و پائین می کشند، تا پیش شرطهای تحقق اهداف بلندمدت شان را تامین کنند.

سه مثلث ارتجاع دینی، سلطه گران جهانی و پایگاه ارتجاع جهانی ارتجاع دین گرا و قومگرا در امر استقلال، آزادی و پیشرفت کشور ما اختلال ایجاد کرده و می کنند.

نخست: جمهوری اسلامی به روال 33 سال گذشته همواره ایران و ایرانیان را پیشمرگ دین و فرهنگ عرب کرده و بزرگترین جنایات علیه بشریت در ایران، پس از حمله اعراب و مغول ها؛ توسط جمهوری اسلامی انجام گرفته است. سلطه جمهوری اسلامی و تجاوز آئینی به ایران و ایرانیت، هزار بار ذلت بارتر و کثیف تر از سلطه اقتصادی غرب است.

هیچ جنگی و هیچ موضوعی نمی تواند اصلی ترین وظیفه ملت ایران که همانا برچیدن جمهوری اسلامی و پیشگیری از قدرت گیری اسلامگرایان است را تحت الشعاع قرار دهد. اگر ارتجاع جهانی بخواهد از شرایط تغییر رژیم برای تحمیل جناح دیگر از حکومت به ملت ایران ویا تجزیه کشور بهره گیرد، اگر کشورهای عربی و ترکیه بخواهند، وجبی از ایران را اشغال کنند؛ با اتکاء به اراده ملی می توان آنها را سرجایشان نشاند، ولی اگر حکومت اسلامی، ایران و ایرانی را از هویت، تاریخ، فرهنگ ش تهی کرد و به مفعولان دینی و فرهنگی تبدیل شدند؛ دیگر پوست مانی ها در کاه به دیوار جندی شاپورها آویزان نخواهد شد و مزدک ها پس از سی هزار کشته، در انتظار موقع قیام دقیقه شماری نمی کنند و آزادگی و سرفرازی و سلحشوری از جامعه رخت خواهد بست.

دو سال پیش همه جهانیان شاهد سلحشوری فرزندان ایران در جنبش خیابانی بودند و دیدیم که چگونه جنبش بی سر و بی سازمان و پراکنده نتوانست کلیدیترین مراکز قدرت لرزان حکومت را هدف قرار دهد و دنباله رو مفعولان دینی فرهنگی شدند.

دوم: مشکل اصلی ملت ایران نه امریکا و نه اروپا و نه اسرائیل و ...است. خطرناکترین دشمنان ملت ایران فاشیسم اسلامی و ارتجاع قومی و نژادی ست که دومی و سومی بدلیل فقدان زمینه های تاریخی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی کشور و در هم تنیدگی اقتصادی و ترکیب و درهم آمیزی جمعیتی- ملی بسیار ضعیف است ولی در شرایط خاص می توانند به بازوی ارتجاع تبدیل شوند.

رابطه ما با دیگر کشورها نه بر اساس خصومت، بلکه بر مبنای احترام متقابل و رقابت سالم و قانونمند تعریف می شود.ایران بدون جمهوری اسلامی می تواند به خانواده جامعه جهانی بپیوندد و راه پیشرفت همه جانبه کشور را هموار کند. ایرانی که هدفمند از سد حکومت دینی عبور کند؛ بعنوان کشوری آزاد، دمکرات، لائیک و سوسیال می تواند دوست قابل اعتمادی برای کشورهای همجوار و ملل دیگر باشد و تصویر راستین ایران و ایرانیان را به جهانیان معرفی کند و نشان دهند که مفعولان دینی فرهنگی حاکم بر کشور ما با ملت و تاریخ ما نه تنها بیگانه اند، بلکه سر ستیز دارند.

سوم: ارتجاع جهانی تنها با اتکاء به ارتجاع داخلی می تواند اهداف خود را متحقق سازد. در شرایط کنونی ایران ارتجاع قومی و ارتجاع اسلامی پایگاهها و ابزار تحقق اهداف ایران ستیزانه هستند.

برای خلع سلاح اسلامگرایان خارج از قدرت و قومگرایان بایستی به جنبش های پیشرو اجتماعی زنان، دانشجویان و کارگران رو آورد و با گسترش آگاهی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و تاریخی وملی، جامعه را در برابر ارتجاع داخلی واکسنیزه کرد.

آگاهی، تشکل و سازماندهی معطوف به ایجاد اراده ملی برای واژگونی کلیت نظام جمهوری اسلامی و همزمان هوشیاری نسبت به تحرکات ارتجاع جهانی و پایگاههای داخلی شان، عاجل ترین مسئله آزادیخواهان و ایراندوستان است.

خلاصه کلام؛ هرگاه جمهوری اسلامی ویا کشور دیگری ملت ایران را بکام جنگ دوباره بکشاند، سیاست درست مبارزه علیه جنگ و پائین کشیدن جنگ طلب اصلی (جمهوری اسلامی) است و در عین حال دفاع از استقلال، آزادی، سربلندی و یکپارچگی ایران و ایرانیان است. کسانی که جمهوری اسلامی را سرنگون می کنند؛ خود قدرت فردا را هم آنگونه سازمان خواهند داد که منافع شنان را تامین کند.قدرت های خارجی اگر چمهور ی اسلامی را سرنگون کنند، گماشتگان خود را از طریق بلندگوهاشان (بی بی سی، صدای امریکا و ...) به خورد ملت خواهند داد و افکار خام را سمت و سو می دهند. برای اینکه ملت ایران بتواند خود سرنوشت فردایش را رقم زند، از هم اکنون اقشار مدرن، ترقیخواه، دمکرات، دادگر، لائیک و ایراندوست می توانند کوشش کنند که جنبش های قدرتمند اجتماعی زنان، دانشجویان و کارگران سکاندار تحولات آتی شوند و مهر مطالبات خود را بر پیشانی حکومت آتی حک کنند.آگاهگری، تشکل یابی و سازمانگری جنبش های اجتماعی حول مطالبات شفاف سیاسی اجتماعی شان، بزرگترین گام در راستای ساختن ایران فرداست و به نظر می رسد که بخش عظیم جامعه می توانند زیر پرچم واحد جمهوری ایرانی (جمهوری ای آزاد، دمکراتیک، دادگر- یا سوسیال- و لائیک) متشکل شوند و ایران و ایرانیت را از زیر آوار بیعدالتی، تبعیض و سلطه فاشیسم اسلامی رها سازند و راه تخریب و تجزیه کشور را نیز مسدود سازند.

اقبال اقبالی  
 

تغییر سایز نوشته ها

Larger FontSmaller Font
بازديدکنندگان: 1019823

مطالب ویژه

16 آذر؛ دیکتاتوری نه! جمهوری ایرانی آری!

با شعارهای نه به دیکتاتوری،

استقلال آزادی جمهوری ایرانی

به استقبال 16 آذر می رویم!

 

 

پیروان جناح فاشیستی حکومت قصد دارند در تظاهرات 16 آذر، شعارهای محوری جنبش دمکراتیک و آزادیبخش ملت ایران را منحرف کنند.

آنها از اتحاد و یکپارچگی ملت ایران بر سر شعارهای مرگ بر دیکتاتوری، و آزادی، استقلال، جمهوری ایرانی هراس دارند.

 شعارهای آزادیخواهانه، دمکراتیک، ملی و ایران محور، حلقه های اتحاد و پیوند ملت ایران، و نیز پاسخگوی خواست ها و مطالبات  مشترک همه اقشار، طبقات اجتماعی و شهروندان جامعه می باشند که چون قطب نما مسیر آزادی، دمکراسی و جدائی دین از حکومت را نشان داده و بر راه جنبش ملت ایران روشنائی خواهند افکند.

مطالبات گذر از دیکتاتوری و استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی، را در روح و روان شهروند ایرانی هدایت کنیم و بعنوان مظاهر اتحاد دمکراتیک ایرانیان، بر بیرق جنبش حک کنیم.

تریبون ایران

29.11.2009

 
شعارهای پیشنهادی برای راهپیمائی قدس

شعارهای پیشنهادی برای راهپیمائی قدس

 

 

زندانی سیاسی آزاد باید گردد     دیکتاتوری در ایران ملغا باید گردد

بس ، بس ، بس ،     شکنجه بس!

بس ، بس ، بس،        تجاوز بس !

بس ّ بس ، بس،         اعدام بس !

بس ، بس ، بس،      حکومت اسلامی یس!

کارگر، دانشجو، معلم،               اتحاد، اتحاد، اتحاد

نه غزه، نه لبنان،      جانم فدای ایران!

نه سرخ، نه سبز، نه سیاه       رنگین کمان پرچم ما!

قدس اینجاست، زندان اینجاست، ایران اینجاست؛

حکومت اشغالگر اینجاست !

 

حکومت ؛ ایرانی، ایرانی، ایرانی

سیاست ؛ ایرانی، ایرانی، ایرانی

قدرت ؛ ایرانی، ایرانی، ایرانی

رهبری؛ شورائی ، شورائی ، شورائی

 

شعار هر ایرانی،      جمهوری ایرانی

 

27 شهریور با شعار مرگ بر دیکتاتوری،   استقلال آزادی جمهوری ایرانی،

بیرق جنبش ملی را بر افرازیم !

زنده باد همبستگی و همپیمانی ملی - دمکراتیک ملت ایران در راه برچیدن حکومت اسلامی!

تریبون ایران

 

 
نگرانی امام جمعه از شعار استقلال، آزادی، جمهوری ايرانی

نگرانی امام جمعه از شعار استقلال، آزادی، جمهوری ايرانی

امام جمعه موقت تهران امروز در نماز جمعه گفت: نسل اولي ها به ياد دارند که امام در مورد جمهوري اسلامي در زمان رفراندوم گفتند جمهوري اسلامي نه يک کلمه بيشتر و نه يک کلمه کمتر. حال اگر عده ای بگويند استقلال، آزادي و جمهوري ايراني، اينها براي ما قابل قبول نيست.

آخوند احمد خاتمي گفت، هر کس از جمهوري اسلامي، اسلامي اش را نخواهد دشمن ماست و به صراحت هم مي گويم هر کس شعار استقلال آزادي و جمهوري ايراني سر مي دهد، دشمن جمهوری اسلامی است.

امام جمعه موقت تهران همچنین گفت، در راهپيمايي روز قدس در تهران و شهرستانها تعدادی شعار "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" سر دادند، دیدید که رسانه هاي دشمن بر سر اين چه کردند.

آخوند احمد خاتمي گفت، به خوبي مي شود خط درست و غلط را تشخيص داد. راه نجات از فتنه ها فقط ولايت مداري است، سفينه النجات ما حضرت ولي عصر (ارواحنا له الفدا ) است و در غيبت آن حضرت، امضاي امام زمان پاي حکم نايبش يعني ولايت فقيه است.

برگرفته از : ایران پرس نیوز

 
«۹۰ نفر در مورد کهریزک شکایت کرده‌اند»

«۹۰ نفر در مورد کهریزک شکایت کرده‌اند»

اکنون زمان آن فرا رسیده است که نهادهای بین المللی مدافع حقوق بشر با شکنجه شدگان کهریزک ملاقات کنند و  دادگاههای علنی برای محاکمه آدمکشان حکومت اسلامی در داخل کشور به سید علی و دولت او تحمیل شود.

امروز دادگاههای علنی برای محاکمه سران امنینی - اطلاعاتی رژیم ؛

فردا دستگیری سران رژیم و محاکمه آنها به جرم جنایت علیه بشریت در دادگاه بین المللی لاهه!

 
باز هم در باره ما!

باز هم "در باره ما"!

در پی مشکلی که برای سایت تریبون ایران پیش آمد و مدت کوتاهی سایت از کار افتاد، بسیاری از مقالات ( از آغاز سال 2007 تا کنون)، از صفحه سایت محو شدند و از جمله  "در باره ما"!

هدف از راه اندازی سایت تریبون ایران؛ پشتیبانی از آزادی، دمکراسی، لائیسیته و جمهوری در ایران بوده و هست. مانع اصلی تحقق اهداف گفته شده رژیم اسلامی است، از اینرو سیاست ما در خدمت برچیدن کلیت رژیم ناجمهوری اسلامی و مقابله با استبداد در همه اشکال آن قرار دارد.

آزادی، دمکراسی و جمهوریت موضوع  جامعه ایران و جنبش های اجتماعی جوانان، زنان و کارگران است. رژیم ناجمهوری اسلامی مانع اعتلاء جنبش ملی مبتنی بر جنبش های اجتماعی است و کنار زدن رژیم، الویت نخست جنبش آزادی و دمکراسی در ایران است.

تریبون ایران، تریبون پشتیبانی از جنبش آزادی، دمکراسی ، لائیسیته ؛

تریبون ایران، تریبون پشتیبانی از جنبش های اجتماعی کارگران، زنان و جوانان؛

و تریبون ایران، تریبون پشتیبانی از جنبش ملی برای جمهوری ایران است!

اقبال اقبالی

This e-mail address is being protected from spam bots, you need JavaScript enabled to view it

 
استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی

فیلم؛ 8 مرداد تهران:

استقلال،

آزادی،

جمهوری

ایرانی

http://www.youtube.com/watch?v=ThQxtAyOwqw         

 

زندان ها به شکنجه گاه آزادیخواهان،ایراندوستان و دگراندیشان تبدیل شداند! 

جنایتکاران حاکم برایران چند هزار از آزادیخواهان، دگراندیشان و همقطاران سابق خود را در زنان های قرون وسطائی شان مورد شدیدترین شکنجه های وحشیانه قرار داده اند تا با شکستن آنها و وادارشان به توبه، برای رژیم ننگین خود کسب مشروعیت کنند.

ملت ایران بر مبنای تجربه، شناخت و آگاهی 30 ساله، به ولایت فقیه نه گفته اند و دولت وقت، هیچگونه مشروعیت سیاسی ندارد. سیاست فرستادن افراد شکنجه شده  پشت تریبون دفاع از ولایت فقیه و جنایات او برای حکومت اسلامی نه تنها مشروعیت نمی آفریند بلکه به ضد خود تبدیل شده و خشم خفته ملت را بیشتر بر می افروزد.

  جناح فاشیستی حکومت می خواهد با تکیه بر سرنیزه خود را به ملت ایران تحمیل کند و این بمعنای اعلام جنگ اقلیتی ناچیز و تبهکار با ملتی به وسعت ایران!

پس از تاجگذاری احمدی نژاد، مبارزات مردم ایران برای آزادی و دمکراسی در مسیری شکوهمند و در اشکال گوناگون تداوم خواهد یافت و گوهر آزادیخواهانه و دمکراتیک مطالبات مردم در جامعه طنین می افکند.

آزادی، استقلال، جمهوری ایرانی شعار استراتژیکی است که از درون مبارزات خیابانی برخاست و زمان آن رسیده است که ایراندوستان و آزادیخواهان با این تراز، حرکت خود را تنظیم کرده و علائق سیاسی خود را تحت الشعاع این شعار محوری قرار ندهند تا با اتحاد بزرگ نیروی ملی، دمکرات و آزادیخواه ، پوزه دیکتاتوری بخاک مالیده شود. در همین جا ما پیشنهاد می کنیم تا تشکیل مجلس موسسان نظام نوین در ایران، پرچم ما ، پرچم سه رنگ ایران با نقش شعار " آزادی، استقلال، جمهوری ایرانی" باشد.

برای رهائی زندانیان سیاسی،

برای برچیدن دیکتاتوری،

برای آزادی، استقلال، جمهوری ایرانی

همگام و همصدا شویم!

تریبون ایران 05.08.2009

 

 
 
spacer spacer


سمینار اولاف پالمه؛ گامی برای تغییر؟
18 بهمن 1390,ساعت 04:28:06
سمینار اولاف پالمه؛ گامی برای تغییر؟


روزهای 4 و 5 ژانویه نشستی با حضور جمعی از کوشندگان سیاسی در شهر استکهلم برگزار گردید. ناروشنی های زیادی در باره نشست هامبورگ در 28 و 29 ژانویه و پیامد آن نشست استکهلم وجود دارد، ولی اقدام برای آغاز، هرچند با وساطت بنیاد مستقل اولاف پالمه‌ ، گامی برای غلبه بر پراکندکی کشنده کنونی و شکستن طلسم انفعال و بی عملی اپوزیسیون ایرانی است.

شعار سمینار، تلاش برای تحقق انتخابات آزاد و در واقع تامین شرایط تعیین سرنوشت ملت ایران بدست خود است.این شعار بسیار زیبا، پسندیده و هدف بلاواسطه همه نیروهائی ست که دقدقه شان رهائی از دیکتاتوری، آزادی، دمکراسی و زندگی بهتر برای مردمان کشور است.

هر اقدامی در راستای ایجاد تشکل و سازماندهی، طبیعتاُ با سمپاشی ها و خرابکاری های عوامل آشنا ویا ناشناس حاکمان وقت از بیرون، و محافل و دسته جات و فرقه ها از درون اپوزیسیون مواجهه می شود که از ادبیات موافقین و مخالفین و زوایای تائید و نفی، می توان عزیمتگاهها و سنگرهای باورمندان، همراهان و همسویان جنبش آزادی و دمکراسی را تشخیص داد.

با توجه به بی اطلاعی از مصوبات نشست نمی توان در باره آن به قضاوت نشست و تردیدی نیست که هر آغازی برای ایجاد همبستگی و همپیمانی ملی در ایران، با کاستی ها همراه خواهد بود و وجود کاستی ها نمی تواند تخریبگری ها را توجیه کند.

 نشست های هامبورگ و استکهلم دو پیام بزرگ داشته است؛ نخست اینکه پس از حضور نیروهای رنگارنگ در جنبش خیابانی 1388، برای نخستین بار طیف ناهمگون دور یک میز مذاکره نشسته اند و اینرا بایستی بفال نیک گرفت و دومین پیام آن، ائتلاف  شاه و شیخ، بر سر پذیرش رای ملت ایران است.

پس از 33 سال جدائی بین طرفداران حکومت شاه و شیخ، دوباره این دو طیف بر سر یک میز نشستند تا رای مردم را ملاک قرار دهند.  پرسش اینست که آیا مکانیزم حکومت های موروثی و دینی می توانند اعمال اراده ملت را تضمین کنند و  نهادهای زالومنش بر فراز سر مردم  قرار نگیرند. آگاهی اجتماعی – سیاسی و تجربه ما از حکومت شاه و شیخ، این دو شکل از حکومت را در کاتاگوری نظام های دوران تاریخی سپری شده قرار می دهد و واقعیت اینست که هردو جریان با یک مطالبه ملت ایران همسو شده اند و سیاست اپوزیسیون ایراندوست،آزادیخواه و دمکرات نمی تواند بخاطر تناقض حضور این نیروها با اهداف طرح شده، انزواطلبی باشد.

موضوع مراجع به رای مردم، هدفی ملی، فرا حزبی، فرا گروهی، فرا مسلکی و فراقومی ست که هرگاه به استقرار و نهادینه سازی دمکراسی راه یابد، به میزان تعمیق دمکراسی، آرزوها و آمال سرکوب شده طبقات و اقشار اجتماعی، تحقق خواهند یافت. جنبش گذر از استبداد و دیکتاتوری بیش از هر چیز به شفافیت و گفتگوی علنی نیاز دارد. در یک ائتلاف شفاف و گسترده در میدان عمل، می تواند طیف وسیعی از آزادیخواهان تا مدافعان ارتجاع سلطنتی و دینی در یک صف قرار گیرند و نوک تیز حمله را متوجه مراکز اصلی قدرت کنند. شعار مراجع به آراء مردم و "انتقال قدرت به ملت" و رعایت قوانین بازی در جنبش های رنگارنگ را در جامعه تثبیت کنند. باور به آزادی های بی قید و شرط سیاسی تشکل، اندیشه و بیان، بایستی مابازاء سیاسی خود را در پذیرش قانونمند طیف های گوناگون نشان دهد.

در جریان نقض قوانین دمکراتیک در جنبش و جامعه رنگارنگ،  بیش از همه جریانات مردمی آسیب خواهند دید و راه برای نشان دادن واقعیت های زشت و زیبا مسدود می گردد. ما تنها در سایه آزادی بیان و تشکل و تحزب است که می توانیم تجاربمان از دو نظام ستم شاهی و بربریت اسلامی را به آگاهی توده ای ارتقاء داده و ضرورت یک جمهوری دمکراتیک، لائیک و سوسیال را با مردم در میان بگذاریم.

اقدام برای انتقال قدرت به ملت ایران از طریق ایجاد پیش شرط های انتخابات آزاد و دمکراتیک  و مخالفت با هر نوع از قیم مابی و حق ویژه برای فرد، حزب، گروه و یا دسته ای، از اصول بنیادی  یک حرکت سالم و شفاف برای تامین حق مردم در تعیین سرنوشتشان است و از اینرو؛ همراهی و همکاری با هر قدم و قلمی که برای حق ملت ایران در تعیین سرنوشتش برداشته می شود ضرورت سیاسی اکنون، و نه شفاف به حکومت موروثی و دینی در ایران، امر مهم برای فردا ست !
اقبال اقبالی
منبع: ایرانگلوبال

ارسال نظر

 
پوزیسیون هار و اپوزیسیون منفعل
11 بهمن 1390,ساعت 03:22:25
پوزیسیون هار و اپوزیسیون منفعل
 
هستی ایران و ایرانیان در چنگال اسلامگرایان خونخوار به تباهی کشیده می شود و هسته مرکزی مافیای روحانیت شیعه به رهبری ولی فقیه ، هارتر از گذشته بر طبل سیاستهای پان اسلامیستی می کوبد. پوزیسیون تحلیل رفته و پراکنده جمهوری اسلامی با همه قوا برای تداوم سلطه آئینی – سیاسی و نظامی اسلام در ایران می جنگد و اپوزیسیون دمکرات و آزادیخواه در این دوران سرنوشت ساز ایران، منفعل، نظاره گر، حداکثر به روزمره گرائی و فعالیت های معطوف به درون، دلمشغول است.
ما در آستانه تغییر دوران سیاسی تاریخی در منطقه قرار گرفته ایم، که سرنوشت ملت ایران و مردمان منطقه برای چند دهه رقم زده می شود. دورانی که اگر آزادیخواهان و ایراندوستان در روند آن دخیل نباشند، تداوم اوضاع شرم آور، نکبت بار و فلاکت آفرین کنونی، و البته در اشکال نوین، اجتناب ناپذیر خواهد شد.
جامعه ایران بیزار از رژیم اسلامی، در تب تغییر می سوزد و بدلیل سرکوب های هار و لجام گسیخته و فقدان قطب نما و نهاد هماهنگی جنبش سیاسی - عملی، مبارزات پراکنده اش به جنبش سراسری معطوف به برچیدن نظام ارتقاء نمی یابد.
با دامن گرفتن جنگ مافیاهای روحانیت و تصفیه های جناحی، بخشی از پوزیسیون به جبهه اپوزیسیون رانده شد و آشفته بازاری ایجاد شده است تا اهداف درخشان جنبش آزادی و دمکراسی و نفی نظام قرون وسطائی، پشت توهم به اصلاح نظام فاسد و متعفن کنونی خاک بخورند.
اکنون جبهه وسیعی در برابر مافیای غالب حکومتی - با استراتژی های متفاوت - صف آرائی کرده اند. بخشی از پوزیسیون موجود در اپوزیسیون، از خانواده جمهوری اسلامی هستند. هدف شان تغییرات قطره چکانی در نظام و پنهانسازی چهره کریه حکومت اسلامی می باشد. استراتژی این طیف تداوم سلطه آئینی، سیاسی و نظامی اسلامگرایان در ایران است.
گروهی با استناد به توحش حاکمان کنونی، در جستجوی حقانیت برای سلطنت هستند. بقایای رژیم پهلوی و قاجارها طالب حق ویژه و جایگزینی اراده ملت با رهبری فردی هستند. استراتژی این طیف احیاء استبداد فردی و اختلال در ایجاد قدرت اعمال اراده جمعی و بی واسطه (بدون دخالتگری خدا و شاه و شیخ) شهروندان ایران توسط منتخبین مردم است.
گروه سوم؛ آینده و سربلندی ایران و ایرانیان را در گسست کامل از بربریت و استبداد حکومت های دینی و موروثی دانسته و از پایگاه اجتماعی در جنبش های زنان، دانشجویان و کارگران برخوردارند.
سرنوشت ایران فردا در دست گروه سوم است. گروهی که در خط مقدم جنبش خیابانی جنگید و در مبارزه ای نابرابر مجبور به عقب نشینی شد. این نیرو تا کنون نتوانسته است خود را از نظر سیاسی تعریف و ظرفی برای تحقق اهدافش ایجاد کند.
سواره نظام این طیف منفعلانه به نظاره گری رویدادهای سیاسی نشسته اند و علیرغم نیروی بالقوه عظیم شان، شهامت سمتگیری برای ایجاد اراده واحد دمکراتیک و مردمی، در برابر اراده بوروکراتیک و ارتجاعی جمهوری اسلامی، را در خود نیافته اند.
پوزیسیون تحلیل رفته و بی رمق نظام اسلامی چشم انداز نزدیک پایان ش را می بیند و هارتر از گذشته، اهداف پان اسلامیستی را به بهای قربانی کردن ایران و ایرانیان ادامه می دهد.
زمان کوتاه و رویدادها پر شتاب اند. بایستی از موضع منافع ملت ایران و سازماندهی جنبش ملی و سراسری برای آزادی، دمکراسی، لائیسیته و جمهوری در ایران وارد کارزار شد؛ اگر امروز آغاز نشود؛ فردا دیر است!

اقبال اقبالی

http://iranglobal.info/v2/node/224

ارسال نظر

 
از حق آزادی بیان و تشکل سینماگران دفاع کنیم! بهرام رحما
10 بهمن 1390,ساعت 16:07:55
از حق آزادی بیان و تشکل سینماگران دفاع کنیم!
(در حاشیه انحلال خانه سینما)
 
http://www.eshterak.info/t-azad//contact/bahram-rahmani.jpg

             بهرام رحمانی


حکومت اسلامی ایران، اخیرا «خانه سینما» را منحل کرده است. چرا که طرفداران این حکومت آزادی ستیز، تاکنون نتوانسته اند در میان پنج هزار اعضای این خانه، اعتباری برای خود کسب کنند و آن را به طور کامل و مطلق به زایده حکومت شان تبدیل نمایند. زیرا سینماگران مستقل و آزادی خواه و غیرمذهبی اتوریته بیش تری در این خانه داشتند. خانه سینما، پس از پایان جنگ ایران و عراق شکل گرفت و حدود بیست سال سابقه دارد.
هم اکنون نزدیک به دو هزار تن از اهالی سینما با صدور بیانیه ای که مخاطب آن «نخبگان، مسئولان و مردم» معرفی شده اند، مخالفت خود با این تصمیم دولت را اعلام کردند. به گزارش خبرگزاری های ایران، در این بیانیه که روز یک شنبه 29 ژانویه 2012، منتشر شده، از جمله آمده است: «... ما سینماگران ایران با صدور دستور انحلال خانه سینما مخالفیم و دل سوزانه خواهان ماندگاری این خانه هستیم.»
در این جا، بحث بر سر مضمون و محتوای فیلم های ایرانی و یا نقش این و یا آن سینماگر نیست، بلکه اصل مساله دفاع از حق آزادی بیان، قلم و تشکل سینماگران است. حق طبیعی و مسلم همه اقشار، گروه ها، صنف ها و جنبش های اجتماعی ایران است که هر تشکلی را دوست دارند مستقل از دولت به وجود آوردند و مطلقا دولت حق ندارد در امر این تشکل ها و تدوین اهداف و اساسنامه آن ها و هم چنین انتخاب رهبری و مسئولین شان اعمال نفوذ کند. دولت موظف است این تشکل ها را به ثبت برساند. اما متاسفانه چنین حقی، در ایران وجود ندارد. به علاوه هر وفت فعالین این جنبش ها و صنف ها، ئدر راستای تشکل یابی خود و همکاران شان تلاش کرده اند با تهدید و دستگیری و زندان و حتی ترور و اعدام روبرو شده اند. چون همه فعالین سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و هنری به خوبی می دانند که بدون تشکل ره به جایی نخواهند برد و هم چنان زیر انواع و اقسام فشارها و سانسور و سرکوب های حکومتی باقی خواهند ماند. هم چنین حکومت اسلامی نیز به خوبی می داند که قدرت مبارزه سیاسی - اجتماعی گروه ها و جنبش های مردمی، در گرو تشکل و مبارزه متحد و پیگیر و هدف مند است. از این رو، هرگونه تشکل یابی مستقل گروه های مختلف اجتماعی را برای حاکمیت خود خطرناک می داند.  
در چنین شرایطی،  باید هرگونه مطالبه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و به ویژه حق آزادی بیان، قلم و تشکل را باید با مبارزه پیگیر و متحد از پایین به حاکمیت تحمیل کرد. در عین حال اگر ضروری بود در فضایی سالم و سازنده ایرادات و اشکالات برنامه ای و اساسنامه ای این تشکل های مستقل از دولت را نیز مورد بحث و بررسی و نقد قرار داد.
حکومت اسلامی، کاری که امروز با خانه سینما در پیش گرفته است قبل از این و در سال های اخیر بر علیه تشکل یابی کارگران، به ویژه سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه، سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه و... به کار گرفته است. بنابراین، همه فعالین جنبش های اجتماعی، گروه ها و اقشار فرهنگی و هنری مبارز و حق طلب جامعه وظیفه دارند که در اتحاد و همبستگی با همدیگر، از یک سو مطالبات مستقل خود را مطرح کنند و از دیگر سو، به طور متحد و متشکل و آگاهانه بر علیه ستم و سرکوب و سانسور و استثمار حکومت به پا خیزند.
حکومت اسلامی ایران، از همان روزهای به قدرت رسیدنش سیاست سرکوب و سانسور و اختناق را در پیش گرفت و همه نهادهای دمکراتیک مردمی، رسانه ها، سازمان ها و احزاب سیاسی و غیره را منحل کرد و یا آن ها را به اشغال خود درآورد.
در این سی و سه سالی که از عمر حاکمیت جمهوری اسلامی می گذرد نه تنها سرکوب  و سانسور و اختناق و اعدام تخفیف نیافته، بلکه فقر و نداری و بی کاری نیز دامن اکثریت مردم ایران را فراگرفته است.

ارسال نظر

ادامه مطلب...
 
نجات ایران با قیام ملی علیه جباریت گره خورده است!
04 بهمن 1390,ساعت 09:09:23

نجات ایران با قیام ملی علیه جباریت گره خورده است!


مافیای روحانیت شیعه، میهن ما را در موقعیت خطیری قرار داده است. سیاست های تحریک آمیز جمهوری اسلامی یکبار جنگ 8 ساله را به ملت های ایران و عراق تحمیل کرد و اکنون نیز با تحریکات خود،  امریکا، انگلیس و فرانسه را به اشغال خلیج فارس دعوت کرده اند.جمهوری اسلامی در عمل خلیج فارس را به جولانگاه نیروهای نظامی غرب تبدیل کرده، بخش عطیمی از منابع نفت و گاز شمال کشور هم بعنوان باج سبیل به روسیه داده است و ایران را پس از 33 سال سرکوب، غارت، چپاول و کشتار، به پرتگاه سقوط کشانده است و همچنان به بازی پان اسلامیستی مرگبار با سرنوشت ایران و ایرانیان ادامه می دهد.
سیاست های رژیم اسلامی در راستای قربانی کردن ایران در راه اهداف پان اسلامیستی مافیای روحانیت شیعه می باشد و اگر این روند توسط ملت ایران متوقف نشود، بایستی در انتظار فجایع بزرگی برای کشور و مردمان ایران باشیم.
حضور نظامی امریکا، انگلیس و فرانسه  در جنوب ایران و دم تکان دادنهای روس ها در شمال، خبرهای خوشایندی برای فردای ایران نیست. ملت ایران در سرزمین خود باسارت عرب مسلکان (اسلامگرایان) گرفتار شده و در جنوب و شمال هم  خیز بلند سودجویان و سلطه گران آغاز شده است.
چه باید کرد؟
قبل از هر چیز باید لکه ننگ جمهوری اسلامی، بمثابه نماد عینی تجاوز نظامی، سیاسی، آئینی و فرهنگی به ایران و ایرانیت را از دامان کشور پاک کرد. پیش شرط هر اقدامی برای حفظ ایران و سعادت و سربلندی مردمانش؛ برچیدن کلیت جمهوری اسلامی، درهم شکستن  شبکه مافیائی روحانیت و بی اثر کردن ارگانهای سرکوب آن است.
ملت ایران تنها با حذف جمهوری اسلامی می تواند خود و کشور را  نجات داده و در ایرانی آزاد، دمکراتیک، لائیک و سوسیال، آینده بهتری بسازد و بعنوان عضوی از جامعه جهانی در مناسباتی عادلانه، برای برپائی جهانی انسانی تر مسئولیت پذیر باشد.
ولی تجربه نشان داده است که جمهوری اسلامی بشکل مسالمت آمیز قدرت را به ملت ایران منتقل نمی کند و بدلیل تشتت، پراکندگی و درگیریهای رو به گسترش در سراسر نظام و فقدان اراده واحد در بالا، در شرایطی هم قرار ندارد که بتوانند به سرکوب های گسترده رو اورد.
راه نجات ملت و کشور ایران از همپیمانی ملی در جنبش خیابانی می گذرد؛ جنبشی شفاف برای برچیدن نظام اسلامی و تامین حق دمکراتیک ملت ایران در تعیین سرنوشت خویش!
بنظر می رسد که نجات ایران و ایرانیان با قیام ملی علیه جباریت گره خورده است!


اقبال اقبالی

سه شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۰ - 24 ژانویه 2012

ارسال نظر

 
تجدید سازمان گروههای ترور و سرکوب رژیم اسلامی
29 دي 1390,ساعت 00:03:57


تجدید سازمان گروههای ترور و سرکوب رژیم اسلامی


حکومت اسلامی در بحران علاج ناپذیر گرفتار شده و هراس از خیزش ملت ایران و برچیدن نظام، دست اندرکاران رژیم را وادار به تجدید سازمان گروههای ترور و سرکوب کرده است؛  گروههائی نظیر سپاه قدس و متشکل از اسلامگرایان آدمکش که ابزار سرکوب، شکنجه و ترور مخالفین ولی فقیه می باشند.
سران امنیتی اطلاعاتی رژیم اسلامی بر این باورند که مبارزات آتی ملت ایران در شکل  تظاهرات خیابانی 1388 بوقوع می پیوندد و امکانی برای  سرکوب گسترده وجود خواهد داشت.
خشم متراکم از رژیم اسلامی در جامعه، که خود معلول سرکوب ها و بیدادگری های  نظام است، انفجار توده ای را بمثابه محتمل ترین شکل برچیدن نظام قرون وسطائی، پیشاروی مردم قرار داده است و این محتمل ترین روشی ست که از پس شکست مبارزات مسالمت آمیز و سراب رفرم در جمهوری اسلامی ، به ملت ایران تحمیل می شود.
کسانی که امروز در تدارک سرکوب ملت ایران اند؛ در شرایط انفجارهای توده ای، این اراذل و اوباش رژیم اسلامی از سوراخ ها بیرون آورده خواهند شد و اگر خوش شانس باشند در برابر دادگاههای ملی قرار خواهند گرفت، وگرنه در روزهای نخست قیام ملی، سرنوشت قذافی ها در انتظارشان است و موج خروشان جنبش آزادی، این زباله ها را جارو خواهد کرد.
بنظر میرسد که در آینده نه چندان دور دستگاه ترور رژیم فعالتر خواهد شد و از آنجا که زیربنای مادی اتحاد و اعتماد در مافیاهای روحانیت درهم شکسته شده است، دامنه ترورها به اپوزیسیون محدود نمی شود و بخش بزرگی از نیروی پوزیسیون (خودی ها) هم هدف قرار خواهند گرفت.
جمهوری اسلامی فاقد اراده واحد و اتوریته سیاسی دینی است و تعدد مراکز قدرت مافیائی روحانیت، قدرت سرکوب را بشدت تضعیف کرده است.
در چنین شرایطی که ملت ایران خواست ها و آرمان هایش را در نهادی سیاسی ملی-دمکراتیک مشاهده نمی کند؛ بخش های عقب مانده چون شن های روان به دنبال قهرمانانی هستند که هر روز از دل جمهوری اسلامی زاده می شوند و آب به آسیاب مافیای دیگر از روحانیت خواهند ریخت.
رهاپرس از طرح سازماندهی هسته های سفت برای نجات جمهوری اسلامی و سرکوب ملت ایران خبر می دهد؛ گروههائی از اراذل و اوباش ولی فقیه، و بیخبر نشستگان زیر دیوار پوسیده و درحال فروریزی جمهوری اسلامی!

*****

گزارش طرح هولناک ” هـ ” / آموزش های یک نهاد خاص برای مبارزه با اغتشاش گرانی که تصویر احمدی نژاد را در دست دارند
 
ویژه / اسناد جدیدی که به دست رهاپرس رسیده از نقشه های شوم و تاسف باری حکایت دارد که بنا به مصالح فقط به بخش بسیار کوچکی از آن اشاره می شود.
حدود دو سال است که طرحی با نام “ه” در یکی از ارگان ها کلید خورده که نتایج آن برای نظام و انقلاب بسیار قابل توجه و مطلوب ارزیابی میشود.
سرفصل هایی چون “ارتقای و تعمیق معرفت دینی، عقیدتی، اخلاقی و اجتماعی ، افزایش آمادگی همه جانبه برای مقابله با عملیات روانی و جنگ نرم دشمنان، توان‌افزایی و ارتقاء روحیه انقلابی، ایجاد فضای ارزشی،‌ فراهم آوردن فضای مناسب در راستای پاسخگویی به شبهات دینی و سیاسی و رشد و تعالی همه جانبه افراد زیر مجموعه این ارگان،  از مهم‌ترین اهداف اجرای طرح فوق الذکر بوده است.
این روند مثبت ادامه داشت تا اینکه یک طیف افراطی و مشکل دار نبض حیاتی این ارگان را در اختیار گرفت.
این مجموعه بلافاصله مرکز اصلی اطلاعات و امنیت کشور را  هدف نفوذ خود قرار داد و به صورتی غیر متعارف منابع مورد نیاز را از مراکز اصلی آن خارج کرد، این تخلیه منابع، گاهی با کامیون صورت می پذیرفت که برای انتقال این محموله های بی نهایت حساس، جای شگفتی دارد!
این تحرکات و سایر اقدامات باعث شد که یکی از مقامات عالی دولت در دیداری با ارشدترین مقام آن ارگان به این روند اعتراض کرده و هشدار بدهد “فردی که برای این قسمت حساس انتخاب کرده اید دچار مشکلات شدید روحی و روانی می باشد و در کارنامه خود اسلحه کشیدن بر روی همسر خود را داراست!”
در این میان توجیه جالبی برای عدم تعادل روانی فرد یاد شده به میان کشیده می شود که این توجیه به تهمت تسخیر شدن رئیس جمهور بسیار نزدیک بوده است!  سپس مقام ارشد آن ارگان می گوید “اگر بخواهد خرابکاری کند گوشش را می گیریم و بیرون می اندازیمش، شما نگران نباشید! ” که این مقام عالی دولت به صراحت می گوید ” آوردنش با شما بود ولی بردنش دیگر با شما نیست!”
تغییر در اساسنامه طرح “ه” که قرار بود مرکزیتی برای دفاع از انقلاب باشد نمود بسیار کوچکی از تغییرات منفی در حوزه های تحت نفوذ آن ارگان خاص با ورود تیم افراطی فوق الذکر است، تغییری که طرح “ه” را محملی برای مقابله با منتخب مردم کرد.
 
به طور مثال و فقط برای اطلاع ملت شریف ایران به نمونه ای از این تحرکات مخرب اشاره می کنیم.
در دوره ای که حدود سه ماه پیش در یکی  از شهرستان های شمال کشور برای جمعی از افراد ارشد و منتخب آن ارگان در قالب همان طرح “ه”  برگزار شد اتفاقات خاص و بی نظیری به قوع پیوست.
یک منبع مطلع به خبرنگار ما گفت “در سه روز پایانی این طرح، برای مدعوین، کلاس های بصیرت افزایی تدارک دیده شده بود که حجم بسیار زیادی از شایعات و تحلیل های خطرناک به حاضرین انتقال داده شد.”
این منبع آگاه افزود “طرح این موضوعات با دلخوری و اعتراضات افراد حاضر در کلاس ها مواجه شد.”
این منبع آگاه در ادامه به ماجراهای دردناک و تکان دهنده اشاره میکند که در در روز پایانی دوره به وقوع پیوسته است.
وی ادامه داد ” در روز پایانی دوره، آموزش ضد اغتشاش و نبرد شهری برای حاضرین برگزار شد”.
این منبع مطلع اضافه کرد “در اینگونه موارد معمولا یک طرف به عنوان دشمن فرضی مقابل گروه های در حال آموزش قرار میگیرد تا تداعی کننده یک صحنه واقعی نبرد باشد، اما نکته تاسف بار اینکه در دستِ گروهِ اغتشاش گرِ فرضی، عکس های رئیس جمهور و رئیس دفتر وی داده شده بود که باعث تعجب و اعتراض افراد حاضر میشود تا جایی که این مرحله آموزش به صحنه نزاع های لفظی میان استادان و شاگردان تبدیل میشود! ”
رها پرس به اطلاعات دقیق تری دست یافته که نشان میدهد این مراسم که در یکی از شهرستان های شمالی کشور “ب” برگزار شده، نمونه های مشابه دیگری هم در سایر نقاط کشور داشته است.
جالب توجه اینکه داوود صباغیان با پیش دستی و برای لاپوشانی افتضاحات از این دست، طرح های مشابه و دروغینی را به حامیان مظلوم گفتمان انقلاب نسبت داد که این ماجرا می تواند نقطه آغازی باشد بر رمز گشایی از آنچه این طیف خطرناک در سر می پرورانند! طرح هایی که از چند ماه پیش با نبردهای فرضی به استقبال آن رفته اند!
در پایان قابل ذکر است این گزارش،  مستند به شهادت برخی افراد حاضر در این دوره های آموزشی و برخی اطلاعات دیگر است که در وقت لزوم به اطلاع ملت شریف ایران خواهد رسید

اقبال اقبالی

پنجشنبه ۲۹ دی‌ ۱۳۹۰ - 19 ژانویه 2012


منبع:  ایرانگلوبال

ارسال نظر

 
تنگه هرمز بخاطر تنگناهای حکومت اسلامی، تنگ تر می شود!
26 دي 1390,ساعت 00:37:57
تنگه هرمز بخاطر تنگناهای حکومت اسلامی، تنگ تر می شود!

اقبال اقبالی


جمهوری اسلامی هرگز اینگونه گیج، ذلیل و درمانده در برابر مسائل داخلی و خارجی نبوده است.
 انزجار ملی از رژیم اسلامی، تضادهای مهارناپذیر مافیاهای روحانیت بر سر تقسیم قدرت و ثروت، تشکیل لشکری از بیکاران، گرسنگان، معتادان و تن فروشان، رویگردانی ملت ایران، مردم منطقه، جامعه جهانی از حکومت اسلامی و در یک کلام ناهمخوانی این پدیده با روح آزادگی، دمکراسی و عدالت طلبی، مجموعه تنگناهای حکومت اسلامی را تشکیل می دهند. تنگناهائی که رژیم را فلج کرده است و چون تابوتی ست بر سر دستان مافیای غالب، که خبر مرگش را به تاخیر می اندازد.
جمهوری پان اسلامیستی که برای جهانی سازی اسلام گام بمیدان گذاشت، راههای جهانی شدنش در 33 سال گذشته تنگ تر و تنگ تر شده است و از سر استیصال و درماندگی، چون گردنه گیران، بستن تنگه هرمز را طرح کرده است.
مافیای غالب در روحانیت، سیاستی بنام ملت ایران ولی متناسب با شعور، قد و قواره و منافع پان اسلامیسم را پیش گرفته است. سیاستی که سران حکومت را در برابر همه کشورهای دنیا قرار می دهد و شرایط را برای استقرار نیروهای بین المللی در تنگه هرمز، خاک ایران و نظامی تر کردن منطقه فراهم می کند.
شعارهائی که پان اسلامیست های حاکم بر کشور سر داده اند دقیقن جاده صاف کن و در خدمت تسلط قدرت های مسلط جهانی بر تنگه هرمز است. حکومت اسلامی که هر روز بیگناهی را به اتهام جاسوسی برای کشورهای بیگانه به بند می کشد، خود خائنانه تر از هر ایران ستیزی، زمینه تلاشی کشور و جامعه ما را فراهم می کند.
امروز حکومت اسلامی از خیر جهانی شدن گذشته است و برای حفظ سلطه اسلام آماده است تا در جنگی که از هم اکنون نتیجه ش روشن است، ایران و ایرانیان را قربانی  دین، فرهنگ و سنت های عصر شترچرانی کند.
بنظر میرسد که جمهوری اسلامی نمی خواهد بشکل مسالمت آمیز قدرت را به ملت انتقال دهد و بر پیشبرد سیاست نابودی ایران و جامعه ایرانی اصرار دارد.اگر جمهوری اسلامی در راستای سیاست های حماقت آمیز پان اسلامیستی اش گامی عملی بردارد، بی تردید تنگه هرمز بسته خواهد شد، ولی برای ایرانیان!
رویدادهای سیاسی با گامهای بلند سر میرسند و زمان تعیین تکلیف با جباریت نزدیک می شود. راهی جز شفافیت یابی صف آرائی ها و  اتخاذ سیاست حمایت از رژیم اسلامی یا مبارزه ای سرنوشت ساز برای خاتمه دادن به 33 سال جباریت بربرمنشانه وجود ندارد. چه خوش گفت شاملوی کبیر که:
اکنون کدام‌یک ز شما
بیدار می‌مانید
در بستر ِ خشونت ِ نومیدی
در بستر ِ فشرده‌ی دل‌تنگی
در بستر ِ تفکر ِ پُردرد ِ راز ِتان
تا یاد ِ آن ــ که خشم و جسارت بود
                                                 بدرخشاند
تا دیرگاه، شعله‌ی آتش را
در چشم ِ باز ِتان
بین ِ شما کدام
                    ــ بگویید
بین ِ شما کدام
صیقل می‌دهید
 سلاح ِ آبائی را
برای
       روز
           انتقام؟

برگرفته از ایرانگلوبال

ارسال نظر

 
صفوف دوستان و دشمنان را مخدوش نکنیم؟
18 دي 1390,ساعت 22:53:55
صفوف دوستان و دشمنان را مخدوش نکنیم؟

اینروزها با داغ شدن موج تحریم اقتصادی جمهوری اسلامی و عربده کشی های اسلامگرایان حکومتی از منظر منافع اسلام و پان اسلامیسم ( و نه منافع ایران و ملت ایران)؛ مباحثات ایرانیان در خارج از کشور هم در حال تشدید است. در شرایط تحولات بزرگ سیاسی اجتماعی، شناخت ملی از دوستان و دشمنان تاکتیکی و استراتژیکی ملت ایران، از اهمیت ویژه ای برخوردار است؛ چراکه آگاهی ملی از اهداف و ظرفیت نیروهاست که زاویه افق ها و چشم اندازهای سیاسی را تعیین می کند و نتیجتا نماینده شعور سیاسی و اجتماعی جامعه، در سیمای قدرت جایگزین نقش می بندد.
ایران بعنوان کشوری تاریخی، در مرکز ثقل غلیان انرژی جهان واقع شده است و می باید در قبال ساختن آینده ای بهتر برای مردمانش و نیز همسوئی و همراهی با جامعه جهانی برای پیشرفت بشریت نقش مثبت و سازنده ای را پیشه کند که جمهوری اسلامی، به شهادت بیلان حکومت 33 ساله ش، فاقد چنین ظرفیتی ست.
بنابراین صورت مسئله، ایران، شهروندان ایران و ساختن فردای بهتر برای آنهاست و لاغیر!
ملت ایران دو نظام ستم شاهی و دینی را تجربه کرده است. نظام سلطنتی بعنوان شکل حکومت دوران پیشاسرمایه داری، بلحاظ تاریخی دورانش به سر رسیده است و کوشش برای اعمال قدرت به اشکال بدوی، موروثی و فردی، با روح زمان ما بیگانه بوده و در کشورهائی که هنوز اجساد نیمه جان پادشاهی روی دوش شهروندان سنگینی میکند، خانواده های پادشاهی انگل منشانه خون ملت را می مکند و بی مصرف و بی خاصیت، سربار جامعه اند(هلند و ...) و نظام سیاسی بر دمکراسی پارلمانی استوار است. کشورهائی چون عربستان و ... خانواده پادشاهی از حقوق ویژه برخوردار بوده و همواره دست شان بر جان و مال و ناموس مردم دراز است. کوشش برای بازگرداندن سلطنت در ایران؛ ساز مغایر با جنبش برای نفی دیکتاتوری در ایران است. مردم در جنبش خیابانی با شعارهای " نه شاه می خوایم نه دکتر، مرگ بر دیکتاتور" و استقلال آزادی جمهوری ایرانی، دیوارها را مورد خطاب قرار نداده اند، بلکه مدافعان حکومت موروثی و دینی مورد نظرشان بوده است.
حکومت اسلامی در ایران، در واقع تداوم و تکمیل کننده تهاجم اعراب بایران بوده است، که چون پیشینیان شان، با کتابسوزی و دگراندیش کشی آغاز کردند و محو همه نشانه های فرهنگ، تاریخ و هویت غیر اسلامی – عربی را هدف قرار دادند. سلطه دین و فرهنگ اسلام در 33 سال گذشته بقیمت نسل کشی، فرهنگ کشی و ایرانی کشی و تبدیل ایران به قبرستان آزادیخواهان و دگراندیشان و ایراندوستان تداوم یافته است.
دو تجربه سیاسی، تاریخی، اجتماعی و فرهنگی از حکومت های موروثی و دینی در برابر ما قرار دارد و قطعا ساختن ایرانی آزاد، دمکراتیک و لائیک نمی تواند با ملات اقشار عقب مانده وابسته به سلطنت و حکومت دینی بنا شود.
از نظر استراتژیک هیچکدام از دو نیروی ذکر شده نمی توانند جزو متحدین ملت ایران در راه ساختن جامعه ای آزاد، دمکراتیک، لائیک و سوسیال باشند. در جریان سرنگونی رژیم پهلوی بخشی از اپوزیسیون بدرستی از همکاری با ارتجاع دینی خودداری کردند و اتحاد استراتژیک با مدافعین نظام سلطنتی همانقدر زیانبار است که اتحاد با رژیم اسلامی بوده است.
و اما اتحاد تاکتیکی که ناظر بر اقدام در جنبش خیابانی ست، از نهایت انعطاف پیروی می کند. اگر اپوزیسیون نیرومند آزادیخواه، ایراندوست، دمکرات و لائیک وجود می داشت؛ اتحاد معطوف به تقویت جنبش خیابانی و در راستای بزیر کشیدن حکومت اسلامی، با شیطان هم مجاز می بود.
آنچه اهمیت دارد اینست که صفوف دوستان و دشمنان استراتژیک مخدوش نشود، خاک در چشم ملت ایران پاشیده نشود و با نه به نظام های تاریخ مصرف گذشته دینی و موروثی، راه را با متحدان استراتژیک (خانواده جنبش ملی و جنبش کارگری) برای جمهوری آزاد، دمکراتیک، لائیک و سوسیال فرش کنیم.


اقبال اقبالی
يكشنبه ۱۸ دی‌ ۱۳۹۰ - 8 ژانویه 2012

 http://iranglobal.info/v2/

ارسال نظر

 
مفهومی جعلی به نام فدراليسم زبانی
17 دي 1390,ساعت 23:16:36
مفهومی جعلی به نام فدراليسم زبانی
 
 http://www.doomdam.com/archives/noori%20ala%2012.jpg
 
اسماعیل نوری علاء

موضوع اين مقاله کوشش برای فهم «نقش زبان های مادری» در «روند برقراری يک حکومت سکولار، دموکرات و فدرال در ايران» است و نشان دادن اينکه اين دو مقوله لزوماً ربطی بهم ندارند و، در واقع، اگر قصد داريم که آرزوهای ديرينهء ملت ما در مورد ايجاد يک حکومت غيرمتمرکز برای جلوگيری از باز توليد استبداد و تأمين حقوق برابر همهء گروه های قومی، زبانی، دينی، و عقيدتی ايران تحقق يابد حتماً بايد از ورود به اينگونه بحث ها خودداری کنيم.

به نظر من، اختلاط دو موضوع «زبان های مادری» و «روند برقراری يک حکومت سکولار، دموکرات و فدرال در ايران»، علاوه بر تأثير آموزش عقايد استالين در مورد «مسئلهء ملی»، ناشی از نحوهء اجرای غلط پروژهء تبديل «ممالک محروسهء ايران» (نام کشورمان در قانون اساسی مشروطه) به يک «کشور ـ دولت ـ ملت ِ مدرن» است. در واقع، پس از مطرح شدن اين نظر که هر ملتی بايد دارای «زبان مشترکی» باشد (که اغلب در ادبيات سياسی فارسی از آن بعنوان «زبان رسمی» ياد می کنند اما ترجمهء واژهء «آفيشال» در زبان فرنگی واژهء «اداری» است و نه رسمی)، شکی در اين نيست که، از هشتاد سال پيش تا کنون، حکومت مرکزی سياست خود را بر مبنای جلوگيری از آموزش و کاربرد زبان های غيرفارسی پايه ريزی کرده است. از نظر من، و بر حسب آنچه واقعيت کنونی جامعهء ما را تشکيل می دهد، اين سياست اجرائی سخت غلط و زيان بار بوده، همواره با زور و تحميل اجرا شده و در مردمان غير فارسی زبان ايران عقده و گاه نفرتی از زبان فارسی و، در نتيجه از فارسی زبانان، ايجاد کرده و غير فارسی زبانان را به اين مرحله رسانده است که خواستار استقلال (اگر نگوئيم جدائی تدريجی) مناطق مختلف کشور بر اساس زبان اکثريت مردم آن منطق شوند.

پس مسئله ای مشخص و حاد، به صورت جبهه گيری زبان های ديگر مردمان ايران در برابر زبان فارسی، وجود واقعی دارد و، به همين دليل، از نظر من، نبايد گذاشت که در ايران آينده اين اجحاف زبانی ادامه پيدا کند و مجلس مؤسسان آينده بايد حق مردمان غيرفارسی زبان را برای آموزش و انتشار به زبان های مادری شان بشناسد و قانونی کند، در عين حالی که آموزش و بکار بردن زبان فارسی، بعنوان زبان مشترک ملت ايران، را نيز در قانون اساسی ملحوظ بدارد. (توجه کنيم که اين سخن نيز ناشی از شيفتگی به زبان فارسی نيست و صرفاً ملاحظات عملی را کارمايهء خود دارد).

متقابلاً بايد دانست که اکنون نشان دادن واکنش های عاطفی و غيرعملی نسبت به روش و سياست تحميل گر ايجاد وحدت زبان در گذشته، نمی تواند و نبايد سرچشمهء نتايج زيانبار ديگری شود که قادرند موجوديت کشور ما را، در پی سقوط حکومت اسلامی، به مخاطره بياندازد

بنظر من، اين وظيفه بيشتر بر عهدهء روشنفکران و سياستورزانی که زبان مادری شان غير فارسی است و در عين حال خواستار حفظ يکپارچگی کشور و تماميت ارضی آن هستند محول شده که نکوشند گرهی را که با سرانگشتان باز می شود با دندان باز کنند.

***

در واقع، توسل به اينکه در روند «دولت ـ ملت سازی» مشخصهء بارز سياست های کشورداری ايجاد و حفظ يک حکومت کاملاً متمرکز بوده که در آن زبان فارسی زبان اداری کشور محسوب می شود لزوماً و منطقاً نمی تواند بدان معنی باشد که ما می توانيم همهء عوارض داشتن حکومت های متمرکز و سرکوبگر را در «زبان اداری» آنها خلاصه کنيم. چرا که هر «حکومت متمرکز» ماشينی سرکوبگر است که کارکرد اش ربطی به ريشه های قومی و زبانی «راننده» اش ندارد و، لذا، اين اشتباه فاحشی است که بکوشيم «قدرت متمرکز سرکوبگر» را تنها با زبان اداری اش تعريف کنيم.

کسانی که چنين می کنند اغلب ـ بحث در ماهيت سهوی يا به عمدی اش بماند برای جا و وقتی ديگر ـ به مغالطه هائی اين چنين دست زده يا دچار می شوند:

- می گويند: مردمان ايران را بايد صرفاً به «گروه های زبانی» تقسيم کرد.

- می گويند: گروه «فارس» ها بصورتی يکپارچه در برابر گروه های زبانی ِ ترک و کرد و عرب و لر و ترکمن (و گاه حتی گيلک و مازندرانی)،

- می گويند: «از آنجا که "فارسی" زبان اداری حکومت مستبد و متمرکز و سرکوبگر است لازم می آيد که همهء فارس زبان ها را در سرکوبگری حکومت شريک بدانيم». اين گويندگان، بی هيچ منطقی، تا آنجا پيش می روند که حتی آن عده افراد متعلق به گروه های زبانی ديگر را هم که با اين حکومت متمرکز همکاری می کنند و يا به ادامهء حکومت متمرکز اعتقاد دارند، «فارس» محسوب می دارند!

- و معتقدند که همهء گروه های زبانی تحت ستم بايد خود را از «يوغ ظلم گروه فارس» رها کنند (و در هيچ کجا هم حاضر نيستند که حداقل بجای «فارس» (که يک مفهوم قوميتی است) از ترکيب «فارس زبان ها» استفاده نمايند).

***

معنای وجود يک «حکومت متمرکز سرکوبگر» در يک «سرزمين پهناور» آن است که زمام اختيار همهء امور مربوط به نواحی و مناطق آن سرزمين بوسيلهء «مرکز» اداره می شود و مردمان نواحی و مناطق مختلف ـ که اگرچه هر يک به زبان محلی خود تکلم می کنند اما گروه های زبانی ديگری را نيز در خود جای داده اند ـ حقی در ادارهء امور منطقه شان ندارند؛ مديران شان را «مرکز» از ميان افراد غير محلی انتخاب می کند، آنها همگی و به يکسان آماج تصميمات سراسری و بخشنامه ای مرکز اند در حاليکه که شرايط اقليمی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی گوناگونی دارند، و همهء اين تصميمات بر آنها «تحميل» می شود.

در مقابل، مبارزه با چنين حکومت های متمرکز سرکوبگری در مرحلهء نخست نمی تواند جز از طريق سلب برخی از «اختيارات غير سراسری» از «مرکز» و اعطای آن به نواحی و مناطق خودگردان صورت پذيرد. در اين مبارزه توسل جستن به اختلافات زبانی نمی تواند جزئی از حل مسئله باشد؛ چرا که اگر به ترکيب افرادی که حکومت مرکزی را ـ چه در دوران پهلوی و چه در حکومت اسلاميست های فعلی ـ تشکيل داده و اداره کرده اند و می کنند توجه کنيم اتفاقاً می بينيم که بخش عمده ای از اين افراد از جمله ترک زبان بوده اند، هرچند که از نقاط مختلف کشور می آمده اند. يعنی، از نظر زبانی و قوميتی، حکومت مرکزی بوسيلهء افرادی با زبان ها و پيشزمينه های قوميتی گوناگونی اداره می شده است و اينکه زبان اداری کشور «فارسی» است نمی تواند موجب آن شود که همهء گردانندگان حکومت متمرکز سرکوبگر هم «فارس» به حساب آيند.

متأسفانه، بخصوص در نزد برخی از کوشندگان و روشنفکران ترک زبان آذری ما، کار اين مغلطه بدانجا کشيده است که «عنصر زبان» کاملاً جای «نهاد سياسی» را اشغال کرده و «حکومت متمرکز» با «حکومت فارس ها» يکی گرفته شده و، در راستای تو جيه کارکردی اين تصور مجعول، همهء فارس زبان ها در يک مجموعهء جمعيتی به نام «مليت فارس» گردآوری شده اند؛ بدين معنی که هر که زبان اول يا «مادری» اش فارسی باشد جزو يک مليت واحد به نام «فارس» است؛ و فرقی هم نمی کند که در سواحل خليج فارس زندگی کند يا در سواحل دريای خزر، در استان فارس باشد يا در استان خراسان!

***

از نظر زبان سياسی و حقوقی بين المللی، هر «کشور» دارای فقط يک «ملت» است، مشتمل بر کليهء مردمانی که در داخل مرزهای آن بدنيا آمده و يا تابعيت آن را پذيرفته اند. اما بديهی است که، در تمام دنيا، ملت ها از گروه های مختلف نژادی، قوميتی، زبانی و مذهبی و عقيدتی گوناگون ترکيب می شوند و برخی از اين گروه ها گاه بطور تاريخی و بصورت اکثريتی در مناطق خاص و ثابتی از کشور زندگی کرده و می کنند. بر اين اساس می توان گفت که ملت می تواند از مجموعهء واحدهائی «قوميتی ـ جغرافيائی» ساخته شده باشد. در کشور خود ما بلوچ ها و کردها و آذری ها و لرها و ترکمن ها و اعراب شمال خليج فارس و فارس های ساکن در استان فارس را می توان دارای خصلتی «قوميتی ـ جغرافيائی» دانست. يعنی اکثريت ساکنان يک مناطق جغرافيائی دارای اشتراکات قوميتی (همخونی، همزبانی، همفرهنگی و گاه هم مذهبی) هستند. اما، بطوری که مشاهده می شود، عامل «زبان» در اين اشتراکات تنها يک شاخصه برای تعيين يک گروه «قوميتی ـ جغرافيائی» است و نه بيش.

          از اين منظر که بنگريم، می بينيم که برخی از زبان ها می توانند در بين چند «گروه قوميتی ـ جغرافيائی» مختلف مشترک باشند. مثلاً، زبان ترکی مختص ساکنان آذربايجان بزرگ نيست و در بسيار ديگر از نقاط ديگر ايران نيز تکلم می شود و ديگر نمی توان همهء اين مهاجران متفرق ترک زبان را جزو يک واحد «قوميتی ـ جغرافيائی» دانست. همين وضعيت در مورد زبان فارسی هم صادق است. گروه های «قوميتی ـ جغرافيائی» مختلفی در نقاط گوناگون کشور به زبان فارسی تکلم می کنند بی آنکه دارای اشتراکات ديگری هم در بين خود باشند و، در نتيجه، نمی توان همهء آنها را در يک گروه «قوميتی ـ جغرافيائی»، که از نظر مديريت سياسی کشور گروه هائی سياسی نيز محسوب می شوند، جمع بندی کرد.

          معنای بديهی و منطقی و طبيعی و علمی اين سخن آن است که اگر بخواهيم «ملت ايران» را ـ بنا بر نظر کوشندگان سياستورز قوميت های ايرانی ـ در اضعافی موسوم به «مليت های ايران» گروه بندی کنيم، آنگاه اگرچه می توانيم از مليت های کرد و ترک و لر و ترکمن و عرب نام ببريم اما چيزی به نام «مليت فارس» وجود نخواهد داشت و در اين مورد نيز صرفاً می توانيم از وجود «مليت های فارس زبان ايران» ياد کنيم.

***

          بر اين اساس، و از نظر من، می توان گفت که عبارت «مليت فارس» يک عبارت جعلی و اختراعی است که فقط بخاطر مقاصد معينی جعل شده که من در اينجا برخی از آنهائی را که می شناسم ذکر می کنم:

          - معتقدان به وجود «مليت فارس»، پس از طرح عقيدهء خود چنين ادامه می دهند که مسئلهء وجود حکومت متمرکز و مستبد يک «مسئلهء زبانی» است: مليت فارس بر ساير مليت های ايران ظلم روا داشته و آنها را از حقوق خود محروم ساخته است.

          - می گويند: پس اگر بخواهيم تقسيمات کشوری را در راستای تمرکز زدائی (که نام ديگر و فرعی فدراليسم است) «منطقی» کنيم بايد هيچ معياری جز معيار زبانی را در نظر نگيريم و، در نتيجه، کشور را به شش ـ هفت منطقهء زبانی تقسيم کنيم و به هر منطقه اختيارات خودگردانی بدهيم.

          - می گويند: زبان اصلی و اداری اين شش ـ هفت منطقه زبانی است که منطقه بر حسب آن مشخص شده و يا اکثريت مردم آن به زبان مستقل خود تکلم می کنند؛ و اين مناطق مجبور نيستند از يک زبان واحد اداری پيروی کرده و آموزش آن را در منطقهء خود اجباری کنند.

          من به ذکر ديگر اجزاء اين مقاصد ادامه نمی دهم، چرا که فکر می کنم همين مختصر نشان می دهد که اعتقاد به تقسيمات کشوری بر اساس مناطق زبانی، و اعطای خود گردانی به آنها (که از آن با عبارت «فدراليسم زبانی» ياد می کنند)، در اصل چيزی جز خواستاری خودمختاری و، در صورت امکان، استقلال کامل اين مناطق نيست، حتی اگر، بنا بر مصلحت، اين کار در «چهارچوب ايران» انجام پذيرد. بعبارت ديگر، آنها می خواهند که وضعيت بصورت دری گشوده برای «کشور ـ ملت» شدن بعدی اين مناطق باقی بماند. و اين يعنی تضاد با اصل حفظ تماميت ارضی کشور که اکثريت ايران (با هر ريشهء قوميتی ـ مليتی) خواستار آنند.

***

          در اينجا لازم است که از بروز ممکن يک سوء تفاهم در مورد خودم جلوگيری کنم. اولويت های کارکردی من در ساحت «استبداد زدائی» اينگونه اند که من نخست به «انسان» فکر می کنم و سپس به سرزمين اش، و مدعی آن نيستم که وحدت يک سرزمين را بايد به قيمت سرکوب مردمان و زدودن حق خودگردانی و رسيدن شان به رفاه و آرامش حفظ کرد. يعنی اگر فکر می کردم که پيدايش بلوچستان و کردستان و آذربايجان مستقل از ايران می تواند به سعادت و رفاه و آرامش مردمان اين سرزمين ها بيانجامد، حاضر نمی شدم که، به نام حفظ تماميت ارضی ايران، از لشکرکشی مرکز به مناطق و سرکوب مردمان شان حمايت کنم. اما، در اين نزديک به هفت دهه ای که شاهد زندهء جريانات سياسی کشورم بوده ام به اين نتيجه رسيده و در مقالات ديگرم توضيح داده ام که تجزيهء ايران به نفع هيج يک از ساکنان کشورهای کوچکی که از دل ايران در می آيند نيست، و همهء ادلهء موافق با تجزيهء کشورمان يا حاصل جاه طلبی های شخصی اند، يا از سر بی اطلاعی و گريز از منطق طرح می شوند، و يا بوسيلهء بيگانگانی که قصد غارت ثروت های ملی اين مردمان را دارند دامن زده می شوند. بعبارت ديگر، از نظر من، و بخاطر شرايط بين المللی حاکم بر منطقهء ما، تجزيهء ايران مآلاً تک تک واحدهای سياسی مستقل شده از کشورمان را از يکسو فقيرتر، بحران زده تر، و بی آينده تر می کند و، از سوی ديگر، آنها را وا می دارد که بر حمايت و ادارهء همسايگان همفرهنگ خود تکيه کرده و، در نتيجه، مردمان خود را در يک واحد سياسی وسيع تر تبديل به شهروندانی درجه دوم کنند.

          پس من اگرچه با «فدراليسم» موافقم اما طرح ايدهء «فدراليسم زبانی» را سمی مهلک می دانم که يک گروه کوچک از روشنفکران و سياستورزان قوميت های مختلف ايران به کام مردمان خودشان می ريزيند و، به سودای ايجاد کشورهائی مستقل که خود مديريت آن را بر عهده خواهند داشت، موطن خويش را به آتش می کشند.

***

          اما می دانم که، در برابر مخالفت با «فدراليسم زبانی»، لازم است که من نيز «فدراليسم» مورد نظر خود را به صفتی متصف کنم. ولی برای انجام اين وظيفه ناچارم که اندکی در مورد موشوعی به نام «تقسيمات کشوری» در وطن مان توضيح دهم:

          کشور ما همواره به منطقه های مختلفی تقسيم می شده است که در آن اشتراکات خونی، قوميتی، فرهنگی، مذهبی و زبانی وجود داشته است. بلوچستان و کردستان و آذربايجان و خوزستان و ترکمنستان و لرستان، و بسياری از «اِستان» های ديگر، همواره همين بوده اند که هستند؛ با اين تفاوت که بخش های بزرگی از آنها اکنون از ايران جدا شده اند. پس ريشهء تقسيمات کشوری کنونی در ايران همواره «قوميتی» بوده که در شاخهء فرهنگی اش ويژگی زبانی را نيز با خود حمل می کرده است.

          اما رشد جمعيت، مقتضيات اقتصادی و گاه سياسی موجب آن شده است که اين مناطق خود به نواحی کوچک تری تقسيم شوند. به همين دليل اکنون چند استان «آذری نشين» يا «کرد نشين» در ايران وجود دارند بی آنکه اين «تفکيک» نافی پيوندهای تاريخی اين استان ها با هم باشد. حال، اگر در فردای فروپاشی حکومت اسلامی بخواهيم يک سيستم نامتمرکز (يا فدرال) را در ايران مستقر کنيم، بزرگ ترين زيان ها از اين ناحيه خواهد بود که کار را از مبداء تقسيمات کشوری ـ چه رسد به تقسيم کشور بر اساس زبان مادری ـ آغاز کنيم. کوچک ترين تغييری در مرزبندی های استانی کشور ما ـ آن هم به بهانهء اشتراکات زبانی ـ می تواند به جنگ و خونريزی بيانجامد. هنوز اختلافات مردمان ساکن قزوين و زنجان در مورد استان شدن شان، که همين چندی پيش، شعله ور شد، پيش روی ما قرار دارد.

می خواهم نتيجه بگيرم که کار استقرار يک حاکميت فدرال در ايران نمی تواند با دستکاری در تقسيمات کشوری آغاز شود و وارد کردن بحث های مربوط به اين موضوع ـ آن هم بر اساس زبان و در خارج کشور ـ فقط به درد کارشکنی در امر اتحاد نيروهای ضد حکومت اسلاميست ها می خورد.

***

          باری، بنظر من، برای رسيدن به يک راه حل عملی، کم هزينه و پايدار، حکومت فدرال (نامتمرکز) آينده بايد ابتدا بر اساس پذيرش استان بندی های کنونی ايران بوجود آيد و سپس ـ شايد به کمک کارشناسان دستگاه برنامه ريزی کشور ـ واحد خاصی برای «منطقی کردن» تقسيمات کشوری آغاز بکار کند و با ايجاد فهرستی از معيارها و اولويت، بکوشد تا علاوه بر ملاحظات اقتصادی، جغرافيائی، و معيشتی گوناگون، مسائلی همچون همگونی های فرهنگی را نيز در نظر گيرد. اما، در اعمال اين معيارها نيز لازم است که همواره کسب رضايت مردمان مناطقی که دستخوش تغييرات ناشی از منطقی کردن تقسيمات کشوری می شوند نيز ملحوظ شده و در صدر اولويت ها قرار گيرد.

          و، در کنار همهء اين ملاحظات، مهم آن است که بدانيم ما همه جزئی از «ملت ايران» هستيم، و آنچه اهميتی بنيادی دارد برابری حقوق شهروندی تک تک ما، منتزع از هويت های فرهنگی، زبانی، مذهبی و عقيدتی مان است و در اين راستا شايسته نيست که ملت ايران را به گروه های درجه بندی شدهء شهروندی تقسيم کنيم. هر ايرانی، در هر کجای ايران که باشد و در هر منطقهء خودگردان که زندگی کند، بايد به لحاظ حقوق شهروندی خود، با ديگران برابر و مساوی باشد.   

http://www.newsecularism.com

ارسال نظر

 
سخن ما کوتاه و شفاف است؛ نه به جمهوری اسلامی، نه به تجاو
14 دي 1390,ساعت 13:07:25
سخن ما کوتاه و شفاف است ؛
نه به جمهوری اسلامی، نه به تجاوز خارجی
 
 دیری ست که ستم و بیدادگری های رژیم اسلامی نسبت به ملت ایران و نقش مخرب و سلطه جویانه دینی اش برای جهانیان آشکار شده است و خیزش 1388 هم بخوبی چهره راستین ملت ایران را از ورای عبا و عمامه اسلامگرایان، در جنبش خیابانی بنمایش گذاشت و دنیا با تناقض رژیم دینی و جامعه سکولار ایران آشنا شد. جنبش خیابانی 1388، پیام هائی برای ما داشت:
 1- شکست حکومت اسلامی در ایران و انزجار ملی از حکومت دینی  2-اصلاحات در ساختار سیاسی ایدئولوژیک فاشیستی جمهوری اسلامی ناممکن است و تنها چاره، درهم شکستن سیستم است، 3- نه به نظام های موروثی و ایدئولوژیک 4- بمیدان آمدن جنبشی از خمیرمایه دیگر، مصمم برای گذر از رژیم اسلامی و ناآشنا و ناملموس برای فرقه ها و فرقه گرایان موجود
مقاومت ها و مبارزات قهرمانانه سه دهه گذشته نتوانست بر پراکندگی و تفرقه موجود در جنبش غلبه کرده و به جنبش سراسری – ملی، و ایجاد اراده ای دمکراتیک ملی در برابر سلطه بورکراتیک ارتجاعی حاکم ارتقاء یابد و حکومت اسلامی از خلاء آلترناتیو دمکراتیک – ملی سود جسته و در راه حفظ و گسترش سلطه گری، جامعه و کشور ما در همه حوزه ها به ته خط فرستاده است و اکنون نیز برای پنهان کردن ناتوانی های ساختاری نظام، در جستجوی مسبب خارجی می گردد.
موضوع جنگ طلبی و سلطه طلبی دینی رژیم اسلامی، سرنوشت ملت، کشور و منطقه را با خطرات جدی مواحهه کرده و اقدام برای فلج کردن ماشین دولتی به وظیفه ملی  تبدیل شده است.برای تغییر شرایط بایستی در ابعاد ملی به جنگ و جنگ طلبی دینی نه گفت.
از کجا باید آغاز کرد؟
تجربه جنبش زنان؛ یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین ضد زن، درس های آموزنده برای کل جنبش دارد؛ با این تفاوت که نه به جنگ، خود را در چارچوب نظام فاشیستی حبس نمی کند و مغایرت حکومت اسلامی با منافع و مصالح و ارزش های جامعه ما را می توان در جنبش خانه بخانه، کوچه به کوچه و محله به محله و شهر به شهر طرح کرده و تدارک عملی اقدام ملی برای مخالفت با جنگ و جنگ طلبان را مهیا ساخت.
برای جنبش ضد جنگ می توان به کلیتی بسنده کرد که:
جمهوری اسلامی از منظر سلطه طلبی دینی و فرهنگی، ایران را ویران و منطقه را به آشوب کشیده است. مستبدین حاکم نماینده ملت ایران نیستند و موجودیت  و بالطبع سیاست های آنها در تضاد بنیادی با ارزش های جامعه و منافع ملی میهن ما  قرار دارد.
سخن ما کوتاه و شفاف؛ نه به جمهوری اسلامی، نه به تجاوز خارجی، نه به جنگ؛ و آری به آزادی، استقلال، دمکراسی و حق ملت ایران در تعیین سرنوشت خود است.

 اقبال اقبالی

ایرانگلوبال
چهارشنبه ۱۴ دی‌ ۱۳۹۰ - 4 ژانویه 2012

ارسال نظر

 
ائتلاف همگانی برای تحریم گسترده نمایشی بنام «انتخابات
11 دي 1390,ساعت 21:46:32

ائتلاف همگانی برای تحریم گسترده نمایشی بنام «انتخابات »

 http://3.bp.blogspot.com/-ItzKNaHdDOI/TkFfxlnSCTI/AAAAAAAAD5I/1YedmwRTKs4/s1600/images1.jpg

کیانوش توکلی

تفاوت در اندیشه و اتحاد در عمل برای شکست همه جانبه انتخابات نمایشی سید علی خامنه ای ، امروز بدون هیج اما و اگری لازم است اپوزیسیون رزیم از از چپ تا راست از اصلاح طلب مذهبی تا سرنگون طلب از مجاهد ، سلطنت ، کمونیست تا آزادیخواه و لیبرال در این پیکار مشترک در کنار هم قرار گیرند . ساده بگویم اگر هر مخالف رزیم بتواند که تنها دو نفر از دوستان ، آشنایان و یا اقوام خود را از شرکت در این نماایش انتخاباتی منع نماید . این ترفند با شکست مواجه خواهد شد . به مردم بایستی گفت :« شرکت در چنین انتخاباتی یعنی رای به جنگ ، تحریم ، ویرانی کشور و بیکاری و گرانی است »

 ترس حاکمیت از مشارکت بسیار پائین مردم درانتخابات آینده مجلس سبب شده که قوه قضائیه در اقدامی بدیع و جدید ترغیب مردم به تحریم و یا کاهش مشارکت مردم در انتخابات را جرم اعلام کند. این اقدام قوه قضائیه درحالی انجام می شود که برای جرم اعلام شدن این موضوع نیاز به تصویب قانون توسط مجلس است اما قوه قضائیه این اقدام خود را مستند (بند ۳ و ۸ ماده ۶۶ قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی و ماده ۴۶ آیین نامه اجرایی آن) کرده است. عبدالصمد خرم‌آبادی مشاور قضایی محسنی اژه ای و دبیر کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه فهرست ۲۵ بندی مربوط به "مصادیق محتوای مجرمانه مرتبط با انتخابات مجلس شورای اسلامی" را منتشر و اعلام کرده که انتشار محتوای مجرمانه که در این فهرست تعیین شده "جرم" محسوب می‌شود و تمامی "تارنماها" مکلف هستند که از انتشار مصادیق محتوای مجرمانه که در این فهرست به آنها اشاره شده خودداری کنند. انتشار هرگونه محتوا با هدف ترغیب و تشویق مردم به تحریم و یا کاهش مشارکت در انتخابات یک بند از این فهرست ۲۵ بندی است. براساس آن چه که خرم آبادی به خبرگزاری فارس گفته انتشار هرگونه ادعا مبنی بر توقف انتخابات و یا دعوت به تجمع اعتراض‌آمیز‌، اعتصاب‌، تحصن و هر اقدامی که به نحوی موجب اخلال در امر انتخابات گردد جرم محسوب می شود. انتشار هجو یا هجویه در فضای مجازی علیه انتخابات و حتی انتشار هرگونه مطلب خلاف واقع مبنی بر انصراف گروه‌های قانونی از انتخابات را نیز جرم اعلام شده است. درماده دهم از ۲۵ بند مطرح شده استفاده ابزاری از تصاویر زنان برای تبلیغات انتخاباتی و یا عدم رعایت شئونات اسلامی در انتشار تصاویر مربوط به زنان نامزد انتخابات جرم اعلام شده است. براساس این دستوالعمل طرح ادعاپیرامون تقلب در انتخابات یا مخدوش بودن انتخابات نیز از سوی قوه قضائیه جرم اعلام شده است.

    به نوشته دو یچه وله :مصطفی محمدنجار، وزیر کشور روز شنبه (۱۰دی‌/۳۱دسامبر) در نشستی خبری در تهران آمار نهایی ثبت‌نام شدگان انتخابات مجلس نهم را اعلام کرد. او گفت، آمار نهایی نامزدهای ثبت‌نام کننده پنج هزار و ۳۹۵ نفر است.

براساس اظهارات وزیر کشور، در تهران هزار و ۶۶ نفر ثبت‌نام کرده‌اند. سهم تهران از کل نمایندگان مجلس ۳۰ نفر است. در اصفهان که تنها ۳ نماینده به مجلس خواهد فرستاد ۴۱۷ نفر ثبت‌نام کرده‌اند.

تعداد زنان ثبت‌نام کننده کمتر از ۸ درصد کل داوطلبان است. به گفته وزیر کشور، از پنج هزار و ۳۹۵ نفر ثبت‌نام شده، ۴۲۸ نفر زن و چهار هزار و ۹۶۷ نفر مرد هستد.

براساس اظهارات وزیر کشور ۲۶۰ نفر از ثبت‌نام شده‌ها نماینده فعلی و ۱۹۷ نفر سابقه نمایندگی در دوره‌های پیشین مجلس دارند. با توجه به ثبت نام‌های انجام شده بطور متوسط برای هر کرسی مجلس ۱۹ نفر با هم رقابت می‌کنند.

"اصلاح‌طلبان" ثبت‌‌نام نکردند

صادق زیباکلام، تحلیل‌گر سیاسیBft: صادق زیباکلام، تحلیل‌گر سیاسیدر حالی که برخی رسانه‌های نزدیک به حکومت از ثبت‌نام تعدادی از نمایندگان فراکسیون اقلیت مجلس هشتم خبر داده‌اند‌، صادق زیبا کلام، استاد دانشگاه و تحلیل‌گر سیاسی گفته است، هیچ اصلاح‌طلب واقعی برای انتخابات مجلس ثبت نام نکرده است.

این استاد دانشگاه به خبرگزاری فارس می‌گوید، هیچ گروه اصلاح‌طلبی که به معنی واقع کلمه اصلاح‌طلب باشد و صبغه دوم خردادی داشته باشد، اعلام نکرده در انتخابات مجلس آتی شرکت می‌کند.

برخی وبسایت‌های خبری اصول‌گرایان نوشته‌اند محمدرضا تابش رئیس فراکسیون اقلیت،‌ داریوش قنبری سخنگوی این فراکسیون، حجت‌الاسلام علیخانی، مصطفی کواکبیان، محمدرضا خباز، امیر طاهرخانی، علیرضا محجوب و مجید نصیرپور از اعضای فراکسیون اقلیت برای شرکت در انتخابات اسفند ۹۰ ثبت‌نام کرده‌اند.

در فهرست روزنامه‌ی کیهان تعداد افرادی که این روزنامه آنها را "اصلاح‌طلب" معرفی کرده که برای انتخابات ثبت‌نام کرده‌اند، بیشتر است.

زیباکلام در مورد حضور افرادی چون کواکبیان و حزب وی، "حزب مردم‌سالاری" در انتخابات گفته است، این‌گونه افراد و گروه‌ها را اصلاح‌طلب توصیف نمی‌کنم، بلکه اینها را غیراصول‌گرا می‌دانم و فکر نمی‌کنم طرفداران اصلاح‌طلبان این افراد و گروه‌ها را اصلاح‌طلب بشناسند.


«نظر هاشمی رفسنجانی بر عدم شرکت در انتخابات است»

Bft: زیباکلام درباره نظر اکبر هاشمی رفسنجانی درباره انتخابات دوره نهم مجلس به خبرگزاری فارس گفته است:‌ «نظر آقای هاشمی رفسنجانی بر عدم شرکت در انتخابات است چون هیچ یک از خواسته‌هایی که وی در آخرین نماز جمعه خود و پس از حوادث ۲۲ خرداد سال ۸۸ مطرح کرد، جامه عمل پوشیده نشد.»

انتخابات دوه نهم مجلس روز ۱۲ اسفند ماه برگزار می‌شود. گروه‌ها و چهره‌های "اصلاح‌طلب" و نیز سایر گروه‌های منتقد و مخالف نظام سیاسی ایران به همراه شمار زیادی از روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی زندانی اعلام کرده‌اند که به دلیل غیرآزاد و غیررقابتی بودن این انتخابات و نیز عدم اطمینان به سلامت روند اخذ و شمارش آرا، در آن شرکت نخواهند کرد.

 
منبع:
ایران گلوبال

یکشنبه, ژانویه 1, 2012 - 03:27

ارسال نظر

 
با تمرکز پیکار علیه خامنه‌ای خطر جنگ را دفع کنیم
11 دي 1390,ساعت 17:42:51

با تمرکز پیکار علیه خامنه‌ای خطر جنگ را دفع کنیم

 http://www.khodnevis.org/thumbnail.php?file=arasi02_501924259.jpg&size=article_medium

محمد ارسی


 
جنگ سایۀ شوم و سنگین‌اش را به گونه‌ای روز افزون بر سر ملت ایران و منطقه می‌گستراند. خبرها روز به روز بدتر و ناامید کننده‌تر می‌شوند... .
در حال حاضر، کمتر ایرانیِ آگاه و دلسوزی را می‌توان یافت که به آینده و بهروزی ملت ایران، واقعاً امیدی داشته باشد.

زیرا، دیکتاتورِ نظامِ فقاهتی، یعنی خامنه‌ای همراه با عوامل و شرکایش، با سیاست‌های ارتجاعی، غیرانسانی و ضد ملی شان، چنان وضع آشفته و پرنکبتی را شکل داده‌اند که رهایی ازین اوضاع فلاکت بار جمعی ابداً سهل و آسان نمی‌نماید.

آنها با قتل و غارت و دزدی و فساد و سرکوبگری در داخل، و با ستیزه جویی و تروریست‌پروری، دشمن‌تراشی و فتنه‌گری و ماجراجویی در خارج از کشور، به حدّی فضای خاورمیانه را پر از تنش و آلوده و مسموم کرده‌اند، که وقوع جنگی مصیبت بار علیه ایرانِ استبداد زده بیشتر از هر زمانی، محتمل گشته است.


با احتمال بسیار بالا، از این جنگ و مقابلۀ نظامی، در هر شکل و اندازه‌ای که صورت بگیرد، دموکراسی و آزادی بیرون نخواهد آمد. امنّیت و آسایشی نصیب کسی نخواهد شد. زیرا در جنگ و تقابل نظامی، حق و حقوقی در میانِ مردم پخش نمی‌کنند. بمباران بشردوستانه وجودِ خارجی ندارد... جنگ، جنگ است و از نتایج شوم مترتّب بر آن، قربانیان و دربدر شدگان یوگسلاوی و عراق و غیره نیک آگاهند و نیازی به قلمفرسایی نیست.

از هم- اکنون، صحنه‌های هول‌انگیزِ ویرانگری‌ها را می‌توان تصّور کرد که در صورت جنگی تمام عیار علیه ایران، بر سر تودۀ ملت ما چه خواهد آمد.

اجساد سوخته و متلاشی شده، عمارت‌های فروریخته، تروریزم افسار گسیخته، جنگ‌های قومی و مذهبی و سیاسی کور با میلیونها گرسنه جنگ زده، با صف‌های طویل هزاران هزار آواره‌ای که مرزها را در می‌نوردند تا با فرار از جهنم ایران، در نقطۀ امنی در جهان پناه بگیرند، در برابر دیدگان ماست. آری، ترکیبی از یوگسلاوی تجزیه شده، عراق تروریزم زده و افغانستان مافیا خورده می‌تواند آینده ما باشد.

«جبهۀ متحد غـرب، عَـرَب و اسـرائیل...»

در حال حاضر، نشانه‌های گویای آن‌اند که:
- اسرائیلی‌ها در زمان مناسب در حملۀ به ایران تردیدی به خود راه نخواهند داد. زیرا همه جناح‌های سیاسی در اسرائیل از راست و چپ گرفته تا میانه روها و رادیکال‌ها، هم – نظراند که: زمان دارد از دست می‌رود، مذاکرات دیپلماتیک و مجازات‌های اقتصادی ثمری ندارند، جمهوری اسلامی در زمانی بسیار بسیار نزدیک قادر به تولید بمب اتمی خواهد بود، در کوتاه مدت هیچ جنبش داخلی رژیم فقاهتی را نمی‌تواند تغییر دهد، اسرائیل در معرض تهدید جدّی است، پس جز ضربۀ ویرانگر نظامی علیه ایران اسلامی، انتخاب دیگری باقی نمی‌ماند...

در این مورد، سخنان بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل در مجلس ملی اسرائیل بی نیاز از هرگونه تعبیر و تفسیری است، وی می‌گوید:
«ایران دشمن شماره یک اسرائیل و خطرناکترین تهدیدی است که موجودیت اسرائیل را زیر پرسش برده است... ما به ایام جنگ دوم جهانی بازگشته ایم. به سال ۱۹۳۹... یعنی ایران احمدی نژاد یادآور آلمان هیتلری ۱۹۳۹ می‌باشد... اگر هیتلر با تئوری برتری نژادی به میدان آمد، اینها با تئوری برتری عقیدتی– مذهبی، در صدد حذف فیزیکی دیگران برآمده‌اند... تنها تفاوتی که با هیتلر دارند، اینجاست که او نخست، جنگ راه انداخت بعد فکر ساختن سلاح اتمی افتاد، اینها ابتدا بمب هسته‌ای می‌سازند سپس وارد جنگ می‌شوند». (۱)

یادمان باشد که اسرائیل از آغاز تأسیس و تولدش، در حفظ امنیت و بقاء و موجودیت خود مصمم به پرداخت هر بهایی و نیز تحمیل هر قیمتی، در هر شرایطی، به آمریکا و اروپا نیز بوده است.

گلدامایر می‌گفت: «ما در ارتباط با موجودیت و امنیت خویش، دست به هر عملی می‌زنیم. اسرائیل ترجیح می‌دهد که توهین و انتقاد و اعتراض بشنود تا این که نامه‌های تسلیت آمیز دریافت کند»، عربستان سعودی، شیخ نشینها و نفت شهرهای خلیج فارس نیز با انبوه ثروتشان و نفوذ عظیمی که در غرب و جهانِ عرب و اسلامی دارند، به آمریکا و اروپا فشار می‌آورند که جلویِ فعالیت‌های هسته‌ای ایران را سّد کنند و در حملۀ نظامی به ایران تردیدی به خود راه ندهند. آنها نه تنها خواهان براندختن رژیم جمهوری اسلامی، بل آرزومنداند که، اسرائیل و آمریکا، چنان ایران را درهم بکوبند که دیگر کمر راست نکند و به سرنوشتِ یوگسلاوی و بدتر از آن دچار آید...

جالب است که، سیاست حکومت اسلامی ایران از بدو تأسیس بر این مدار گشته بود که جهان عَربی- اسلامیِ خاورمیانه را تحت رهبری فقهای شیعه علیه اسرائیل و آمریکا متحد و متفق سازد. ولی حضرات فقها، باد کاشتند و توفان درو کردند. حریفِ قوی، با صبر و حوصله، سیاست ورزید و نوکِ پیکانِ جبهۀ عَربی را که قرار بود تل آویو و واشنگتن را نشانه بگیرد، به طرف خود آقایان برگردانید، به گونه‌ای که امروز سعودی و شرکایش، بیشتر از اسرائیل، نگران فعالیت‌های هسته‌ای حکومت ایران‌اند و نیز، آماده‌اند که هزینۀ مالی جنگ با ایران را تماماً به غرب بپردازند و اگر تحریم خرید نفت ایران عملی گردد، آنها با افزودنِ چند میلیون بشکه بر تولید نفت خود، تقاضای بازار جهانی را برآورده سازند.

- در ارتباط با ایالات متحده آمریکا نیز روشن است که روابط بین دو کشور هیچ زمانی به این درجه از وخامت و تیرگی نبوده... مجازات‌های پی در پی اقتصادی که با فشار آمریکا اعمال می‌شود، اقتصادِ مریض و ضعیف ایران را چنان آشفته و داغان کرده که کشتی اقتصاد مملکت در حال غرق شدن کامل است و طبقه متوسط که پایه اصلی حرکت دموکراسی است در حال حذف شدن می‌باشد...

- از نظر دیپلماتیک و سیاسی نیز، جمهوری اسلامی هم– اکنون در منطقه و در سطح جهانی ایزوله و تنهای تنهاست در واقع امر جمهوری اسلامی ایران، امروز، پیش از اینکه نامی باشد یک بدنامی بین‌المللی است. اوباما رئیس جمهوری آمریکا آشکارا می‌گوید که جهان را علیه برنامه‌های اتمی ایران متحد کرده به طوری که ایران در سراسر دنیا، حتی در منطقۀ خاورمیانه هم تنها و ایزوله شده... او سوگند یاد کرده که به جمهوری اسلامی ایران، این فرصت را نخواهد داد که به بمب اتمی دست یابد و از سوی دیگر مدعی می‌شود که حکومت ایران، به طور جدّی در پی ساخت سلاح هسته‌ای است. در این میان آنچه از قولِ لئون پانتا، وزیر دفاع آمریکا در نیویورک تایمز شانزده دسامبر آمده بسیار پر معناست. وی می‌گوید: «ما به پروازهای تجسّی با هواپیماهای بدون سرنشین (Drone) در آسمان ایران همچنان ادامه خواهیم داد تا از مراکز فعالیت‌های هسته‌ای ایران، اطلاعات لازم را کسب کنیم.»

«دو برداشت مختلف از اوضاع»

لذا با توجه به گسترۀ پیکار اقتصادی و سیاسی آمریکا علیه جمهور اسلامی ایران و نیز نبردِ اطلاعاتی پیچیده و روزافزونی که میان تهران و واشنگتن وجود دارد، برخی بر این نظراند که جنگ عملاً آغاز شده، تنها باید در انتظار اوج آن باشیم. گروهی نیز می‌گویند: به رغم ابعاد گستردۀ درگیری‌های موجود میان آمریکا و ایران، این بحران پیچیده در نهایت کنترل و مهار خواهد شد. زیرا ایالات متحد آمریکا با توجه به اوضاع آشفتۀ اقتصاد بین‌المللی و نیز لطماتی که از دخالت نظامی در عراق و افغانستان خورده، توانِ ایجاد بحران دیگری را «آن هم در اندازه ایران»، ندارد. نهایت اینکه از نظر این گروه، کار اختلافات به مقابله نظامی و جنگِ فراگیر نخواهد انجامید.

«دیوار بلند بی‌اعتمادی متقابل و اجتناب‌ناپذیر شدن جنگ»

حال، صرفنظر از تحلیل‌های خیلی بدبینانه یا خوشبینانه، واقعیت این است که: ظاهر حوادث و وقایع پیرامون ایران، از اجتناب ناپذیر بودن جنگ حکایت دارند. زیرا فشارهای اقتصادی- سیاسی ویرانگری که همراه با جنگ روانی– اطلاعاتی علیه جمهوری اسلامی اعمال می‌شود، طی ۱۵- ۱۰ ماه آینده اگر مؤثر واقع نشوند، یورش مرگبار نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، قطعی خواهد شد. و نیز از یاد نبریم که راه پس و پیش بر علی خامنه‌ای و شرکایش کاملاَ بسته است، به گونه‌ای که دیکتاتورِ نظامِ فقاهتی، نه تنها امکان سازش با آمریکا و متحدانش را از دست داده، بل، فرصت عقب نشینی از مقابل آنها را نیز ندارد. زیرا جهانِ غرب به رهبری آمریکا، از موقعیت بس ضعیف و پایه‌های لرزان و ناتوانِ تختِ قدرت ولی فقیه، نیک آگاه است و به کمتر از تسلیم محضِ خامنه‌ای و سقوط نظام فقاهتی، رضایت نخواهد داد.

جالب است که، شخصِ ولی فقیه از این موضوع نیک آگاه است. لذا به رغم آمادگی برای سازش با آمریکا و دادن هرگونه امتیازی به غرب برای حفظ نظام دیکتاتوری، خوب می‌داند که آمریکا و متحدانش، هرگونه سازش با او و یا عقب نشینی نظام فقاهتی را در نهایت به فرصتی برای بسط نفوذ خود در ایران و موقعیتی طلایی برای برافکندن رژیم کنونی، مبدّل خواهند کرد.

بدین سبب است که خامنه‌ای در پافشاری بر سیاست تشدید ستیزه جویی علیه اسرائیل و آمریکا، امید بیشتری به حفظ و بقای خود می‌بیند تا در سازش و کنار آمدن با آنها...

یعنی «دیوار بلند بی‌اعتمادی متقابل» راه عقلانیت سیاسی را چنان بسته که خود زمینه ساز اصلیِ جنگ و مقابله نظامی گشته است.

«ضد جنگ بودن کافی نیست...»

پس اگر مقابله نظامی را قطعی می‌دانیم و جنگ فراگیر را اجتناب ناپذیر تلقی می‌کنیم. یا اگر مُهر بر قطعیت آن نمی‌زنیم، ولی می‌پذیریم که احتمال وقوع جنگی ویرانگر بسیار بالاست. اگر می‌بینیم که بر دامنۀ تخاصمات روز به روز افزوده می‌شود و خطر تقابل نظامی نزدیک‌تر می‌گردد، پس به مقابله اصولی باید برخیزیم و پیشگیری از وقوع جنگ را مقدمۀ وظایفِ ملی و انسانی خود تلقی کنیم.

اما برای مقابله با جنگ، ضد جنگ بودن و شعار مخالفت با جنگ دادن کافی نیست. امروزه هیچکس موافق جنگ نیست. همه ادعای صلح طلبی دارند و اگر جایی را با آتش و بمب و باورت به تلِ خاکستر بدل می‌کنند، می‌گویند برای صلح و همزیستی مسالمت آمیز است. برای مقابله با جنگ، باید منشاء جنگ را شناخت و برای صلح و پیشگیری از جنگ باید طرح عملیِ برای صلح ارائه کرد...

«برای صلح باید گریبان جنگ طلبان وطنی را گرفت»

بدین سبب است که می‌گوئیم: با روحیۀ ضد غربی با تظاهرات خیابانی و مقاله نویسی علیه جنگ و یا سردادن شعارهای ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی مانعِ جنگ نمی‌توان شد و به صلح پایدار نمی‌توان رسید. چپ گراهای ما که جنگ افروزی را ذاتیِ نظام سرمایه داری آمریکا و اسرائیل معرفی می‌کنند و با بیرون کشیدنِ پروندۀ جنگ در ویتنام و لائوس و فلسطین ... حمله به آمریکا و اسرائیل را به ورزش همیشگی خود تبدیل می‌کنند، آیا می‌دانند که با اینگونه تحلیل‌های ایدئولوژیکی و ذات گرایانه، رژیم فقهاء را، به ویژه دیکتاتور نظام، یعنی شخصِ علی خامنه‌ای را که مسئول اصلی این فتنه گری‌هاست از زیرِ بارِ مسئولیت جنگ افروزی بیرون می‌کشند؟ اگر آنهایی را که پشتیبان و حامی دخالت نظامی آمریکا و ناتو در ایران می‌باشند، نقد و محکوم می‌کنیم که باید بکنیم، از نقد انحرافات آن عناصر و گروه‌های اساساً ضد غربی که به نام دفاع ازاستقلال و تمامیت ارضی ایران، در حمله به غرب و اسرائیل و آمریکا، همراه و همرنگ خامنه‌ای و شرکاء می‌شوند، نباید غافل ماند.

اگر راست است که با روش چلبی و عجمی یعنی به ضرب و زورِ توپ و تانک غربی، آزادی و نظام دموکراسی و نظمِ حقوق بشری را نمی‌توان به ایران برد، این هم واقعیتی است که با ایدئولوژی ضد غربی و هیستریِ ضد اسرائیلی، از ایران و استقلال و امنیت آن دفاع نمی‌توان کرد و مانع از جنگ و مقابله نظامی نمی‌توان شد.

«از صلح دوستان بزرگ جهان بیاموزیم»

اگر حقیقتاً یک لیبرال یا سوسیال دموکرات‌ایم یا چپ‌گرای انقلابی محسوب می‌شویم، بیائیم، از فعالانِ صلح طلبِ پیشین، بیاموزیم. از بزرگانی چون: برتراند راسل، ژان ژورس یا لنین... بیاموزیم. آنها در برابرِ جنگ‌طلبانِ حاکم در کشورهایشان چه سیاستی پیش گرفتند؟

در آن سال‌های ۱۹۱۰ میلادی که قدرت‌های بزرگ جهانی، یعنی، انگلستان، فرانسه، آلمان، اطریش و روسیه تزاری برای جنگ و جدال آماده می‌شدند و بوی جنگ جهانی به مشام می‌رسید، صلح طلبانِ جهان، به ویژه، لیبرال‌ها و سوسیال دموکرات‌های اروپایی به پیکاری ارزنده با جنگ طلبان برخاستند و از خطر مهیبی که در پیش بود، دنیا را نیک آگاه کردند. اما چگونه؟ با چه سیاستی؟

برتراند راسل ریاضی‌دان و فیلسوف بزرگ جهانی که برای آرمان صلحِ پایدار بین‌المللی تلاش می‌کرد، عمدۀ نیروی خود را صرف مخالفت با جنگ طلبان انگلیسی می‌کرد. این اشراف زاده ی انگلیسی که فردی لیبرال بود، مردمِ مملکتِ خویش را، عمدتاً، طرفِ خطاب قرار می‌داد، آنها را، به مخالفتِ جدی با سیاست‌های جنگ طلبانۀ دولتِ بریتانیای کبیر فرا می‌خواند، زیرا شعارِ مشترکِ آن روزها این بود که: "هر کسی درِ خانۀ خود را تمیز کند تا صلح و صفا همه جا برقرار شود".

روشِ ژان ژورس، فیلسوف، روشنفکر و آزادۀ بزرگ فرانسوی نیز همانگونه بود او در پیکار با جنگ طلبان دولت فرانسه، در آستانۀ جنگ جهانی، بر سرِ آرمان صلح جهانی، جان باخت. سوسیال دموکرات‌ها، لیبرال‌ها و انقلابیون روسیه تزاری نیز چنین کردند. پیکار آنها با جنگ طلبانِ تزاری، به انقلاب ۱۹۱۷ منجر شد و همه چیز دگرگون گشت.

«دفعِ خطر جنگ با سقوط خامنه‌ای ممکن می‌شود»

پس اگر جنگ نمی‌خواهیم، اگر نمی‌خواهیم که اسرائیل و آمریکا به ایران حمله کنند، اگر خواهانِ دفع همیشگی خطر جنگ و پایان دادن به وضع خصومت آمیز کنونی هستیم، بیائیم شمشیر آزادی و عدالت را علیه نظام استبدادی کشور خودمان تند و تیز کنیم. علیه جنگ طلبانِ حاکم بر ایران پیکار کنیم. یعنی به جای پریدن به این و آن، یا فریادِ اعتراض علیه آمریکا، برکناری حاکم اصلیِ نظام را، برافتادنِ علی خامنه‌ای و عوامل و شرکایش را فریاد کنیم. زیرا، دفع خطر جنگ و ختم این همه درگیری با جهان پیرامونی، در شرایطِ کنونی، تنها با شکل دادن یک جنبش فراگیر دموکراتیکِ، ملی، مدنی و مصمّم که با قاطعیت تمام، رأس نظام را هدف قرار دهد و با روشی جهان پسند و متمدنّانه بر سقوطِ دیکتاتور نظام، علی خامنه‌ای اصرار بورزد، ممکن می‌شود. سقوطِ خامنه یی، انحلال رژیم فقاهتی را قطعی می‌کند.

«خامنه‌ای علت اصلی جنگ است»

آری، عامل اصلی این همه فتنه و فساد و سرکوبگری‌ها، در حال حاضر اوست. اگر اسرائیل و آمریکا فردا جنگی را با ایران آغاز کنند، مسئول واقعی اوست. زیرا این ولی فقیه، علی خامنه‌ای بوده که بیشتر از هر کسی به جنون غرب ستیزی، به هیستری ضدیت با اسرائیل و دشمنی با آمریکا در ایران و خاورمیانه دامن زده و یا هر تلاشی را در جهت عادی سازیِ روابط با آمریکا، مغرضانه عقیم گذاشته است. و حالا نیز، تهدید می‌کند، بر طبلِ جنگ می‌کوبد و هَل مَن مُبارز می‌طلبد... پس گریبان او و شرکاء و عواملش را باید گرفت. او را باید مورد عتاب و خطاب قرار داد. رأس نظام را باید هدف گرفت و با یک حرکت ملّی، سراسری، دموکراتیک و متمدنّانه، سرنگونی دیکتاتور حاکم بر ایران را باید طلب کرد.

از تونسی و مصـری و یَمنی بیاموزیم. از اهل سـوریه درس بگیریم. دیگـران کردند و شد. ما نیـز می‌توانیم.

۲۹ دسامبر ۲۰۱۱
--------------------------
۱. «اسرائیل زیر آتش» : ص: ۸۹- ۸۸

ایمیل نویسنده:
This e-mail address is being protected from spam bots, you need JavaScript enabled to view it
منبع:
ایران امروز
انتشار از:
کیانوش توکلی

سایت ایرانگلوبال

 

شنبه, دسامبر 31, 2011 - 14:52

ارسال نظر

 
آش شور انتخابات از گلوی سینه چاکان فاشیسم اسلامی هم پائ
06 دي 1390,ساعت 16:47:28

آش شور انتخابات از گلوی سینه چاکان فاشیسم اسلامی هم پائین نمی رود


 انتخابات یکی از واژگان شریفی ست که بعنوان مکانیزم شریان امر دمکراسی در جامعه عمومیت یافته و هدفش ایجاد مکانیزم اعمال اراده آزادانه و دمکراتیک اکثریت شهروندان است که با مجموعه ای پیش شرطها تنیده شده است؛ پیش شرطهائی که فقدان هرکدام از آنها، موضوعیت اصل انتخابات را منتفی می کند.

هر شهروند حق دارد با هر عقیده، مرام و نژادی آزادانه کاندید شود ویا انتخاب کند و حاکمان موظفند که فضا و امکانات آزاد سیاسی - دمکراتیک این امر را فراهم سازند. جمهوری اسلامی از همان آغاز نامسلمانان، پیروان سایر ادیان و زنان را از حق کاندید شدن محروم کرده است و این حکم، موضوع انتخابات آزاد و دمکراتیک در جمهوری اسلامی را ناممکن کرده است. چراکه دامنه کاندیدها به شیعه ها و مدافعین جمهوری اسلامی محدود شده و راه اعمال اراده ملت مسدود گشته است.

 کسانی که از مجموعه فیلترهای تعبیه شده بر سر راه نشستن بر کرسی مجلس عبور می کنند، بایستی بر اساس مصوبه قانون اساسی در سوگندنامه خود تعهد نمایند که پاسدار حریم اسلام و نگهبان دستاوردهای انقلاب اسلامی و مبانی جمهوری اسلامی باشند (ص 60 قانون اساسی).

در رابطه با انتخاب رئیس جمهور در قانون اساسی آمده است که: رئیس جمهور باید از میان رجال مذهبی و سیاسی که واجد شرایط زیر باشند انتخاب گردد: ایرانی الاصل، مدیر و مدبر، دارای حسن سابقه و امانت و تقوی، مومن و متعهد به مبانی جمهوری اسلامی و مذهب رسمی کشور

قانون اساسی جمهوری اسلامی ابزار سروری شبکه مافیائی روحانیت و دین و فرهنگ عصر شترچرانی را مهیا ساخته است و از همینرو حکومت اسلامی بخش عظیمی از شهروندان ایران، کردها، بلوچ ها، زرتشتی ها، مسیحیان، کمونیست ها، آتئیست ها و ... را از حقوق شهروندی  محروم کرده است.

کسانی که پای صندوق های رای در حکومت اسلامی می روند ناچارند مهر تائید بر بی حقی بخش عظیمی از شهروندان بکوبند و نیز به سلطه سیاسی، دینی و فرهنگی نمایندگان عصر شترچرانی اعراب گردن نهند.

انتخابات بدون آزادی های بی قید و شرط بیان، تشکل و احزاب سیاسی، اجتماعی در خدمت حکومت اقلیت ناچیز بر اکثریت شهروندان است و تنها جنبه تشریفاتی دارد.

حق انتخاب نمی تواند به اراده خدا، شاه و یا ملا مشروط گردد. انتخابات یعنی حق براندازی مسالمت آمیز حاکمان و بقدرت نشاندن منتخبین ملت ولاغیر!

اکنون ما در آستانه نمایش دیگری توسط دست اندرکاران وقت حکومت اسلامی برای نهمین دوره انتخابات مجلس هستیم. با این تفاوت که آش مافیای حاکم در انتخابات آنقدر شور شده است که حتی از گلوی سینه چاکان فاشیسم اسلامی هم پائین نمی رود.

اینبار حتی بخشی از سینه چاکان نظام از امکان مبارزه برای کسب کرسی در مجلس منصرف شده اند و قرار است با رای فریب خوردگان و مزدوران جناح غالب در رژیم اسلامی افراد مورد نظر ولی فقیه به مجلس فرستاده شوند.

آنچه در ایران بنام انتخابات در پیش است، چون سه دهه گذشته با نرم های انتخابات آزاد و دمکراتیک  قرابت نداشته و اقدامی در راستای لوث کردن مکانیزم دمکراسی در جامعه و به فحشاء کشاندن واژه شریف انتخابات است. نمایش انتخابات مجلس در جمهوری اسلامی توهین آشکار به اراده ملتی ست که فریاد مرگ بر دیکتاتوری و استقلال آزادی جمهوری ایرانی ش سر خاموشی ندارد و هیچ انتخاباتی در چارچوب جمهوری اسلامی نمی تواند جنایات حکومت اسلامی علیه بشریت را تطهیر کند و به بیش از سه دهه نسل کشی و فرهنگ کشی در ایران مشروعیت بخشد.

 اقبال اقبالی

 سه شنبه ۶ دی‌ ۱۳۹۰ - 27 دسامبر 2011

ارسال نظر

 
یلدای ایرانی، زیر تیغ سیاست و فرهنگ اسلامی - عربی
04 دي 1390,ساعت 02:44:40

یلدای ایرانی، زیر تیغ سیاست و فرهنگ اسلامی - عربی

پس تهاجم اعراب به ایران ؛ اشغالگران و مفعولین دینی- فرهنگی به اشکال گوناگون در 1400 سال گذشته کوشش کرده اند که آثار علمی، ادبی، فلسفی و فرهنگی ملت ایران را نابود کنند و خاطره آنها را از حافظه ملی مردمان کشور ما زدوده و فرهنگ، دین و سنت های عرب را جایگزین آنچه رنگ و بوی ایرانی داشته کنند.

 از سوی دیگر بدرازای عمر اسلام در کشور ما، مقاومت ها، مبارزات و قهرمانی ها برای رهائی از سلطه سیاسی، عقیدتی و فرهنگی متجاوزین در اشکال مختلف وجود داشته و از دل جنبش های رهائیبخش ملی، نهضت های سیاسی، اجتماعی و فکری شکل گرفته که برگهای زرین تاریخ ما را تشکیل می دهند و هنوز  روح در بند ایرانی، ققنوس وار از میان آتش خون پر می گشاید و فریاد آزادی، بی وقفه از حنجره  فرزندانش سروده می شود.

تهاجم آئینی، سیاسی و فرهنگی به ایران نه از طریق لشکرکشی از کشورهای دیگر، بلکه با اتکاء به ستون پنجم (روحانیت شیعه) و اسب تراوا (مساجد و حوزه ها، مدارس و کلاس های اجباری دینی و ...) از درون جامعه سازمان داده شد.  در شرایطی که پهلوی ها ( پدر و پسر) زبان ایراندوستان و آزادیخواهان را گره زده بودند، تریبون ها در مدارس، مساجد و ... را بدست روحانیت سپردند تا در غیبت نیروهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آگاه، پیشرو و ایراندوست، امر تدارک و سازماندهی تسخیر قدرت را فراهم کنند.

اسلامگرایان هم از بستری که برایشان مهیا شده بود، سود جسته و با استفاده از ضعف نیروی ملی، دمکرات و عدالتخواه بقدرت چنگ انداخت و کوشش کرده تا فرهنگ، دین و سنت های دوران جهالت عرب را به ملت تاریخی ایران تحمیل کنند.

براستی تاریخ کشور ما حکومتی ایرانی ستیزتر از جمهوری اسلامی بخود ندیده است و نیز تاریخ عرب و اسلام هم کمتر خودفروشانی چون خمینی و خامنه ای داشته اند که چنین بیمارگونه فرهنگ، دین و سنت های عرب را نه تنها ارج نهاده، بلکه با سرنیزه به ملتی تحمیل کرده باشد.

اسلامگران به رهبری شبکه مافیائی روحانیت، در سه دهه گذشته، سیاست خود را با حذف دگراندیشان اغاز کردند و نسل کشی آنها در طول 33 سال گذشته و بویژه  قتل عام های دهه 60 ، مصداق جنایت علیه بشریت و همسان جنایات فاشیسم هیتلری علیه یهودیان، ترک ها علیه ارامنه  می باشد.

 حکومت اسلامی به رهبری شبکه روحانیت در مقام نماینده دین و فرهنگ عرب، از ابتدا سیاست حذف ایراندوستان از همه امور سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و انتقال سکان ها بدست شبکه اسلامی – عربی را پیشه کرد و پاکسازی ایران از هر آنچه نشان غیر اسلامی – عربی داشت را پیش گرفت.

بررسی سیاست ها و اشکال پیشبرد نسل کشی و فرهنگ کشی در نظام فاشیستی دینی-عربی حاکم بر کشور ما، از لحاظ آشنائی با تاکتیکهای ایرانی ستیزان، موضوع  بسیار پر اهمیتی ست. نمونه ای از تیشه زدن بر فرهنگ ایران را در برخوردهای  «قلم زنان امام زمان» و ذوب شده گان در اسلام ناب محمدی مشاهده می کنیم که  بیشرمانه کوشش می کنند تا یلدای ایرانی را از گوهر شادی و اینجهانی اش تهی کنند.

نمونه ای از نوشته های عاملین اجرائی شبکه مافیائی روحانیت، که با نام مستعار دانشجو قلم می زنند ما را با روانشناسی طیفی  آشنا می کند که مکتب شان در گوهر خود با پلورالیسم دینی، فرهنگی، سیاسی و مدارا ناسازگار است. ملت ایران با چهره های آمرین و عاملین این طیف ( از بیت رهبری تا سربازان امام زمان در کهریزک های ایران) آشنا هستند و اکنون با قلمزنان امام زمان در بخش دین و معارف اسلامی  آشنا شویم که چگونه تلاش می کنند تا یلدای ایرانی را زیر آوار روضه خوانی برای حسن و حسین محو کنند.

خبرگزاري دانشجويان ايران - سرويس: دين و معارف اسلامي

چندسالي است كه شب يلداي ايرانيان با ايام محرم هم‌زمان شده است و امسال نيز مردم كشورمان در حالي مراسم شب يلدا را برگزار مي‌كنند كه روز آن - سي‌ام آذر- به روايتي مقارن با شهادت امام زين‌العابدين (ع) بود.

به گزارش خبرنگار دين و معارف اسلامي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، امسال نيز در شب يلدا با خانواده دور هم جمع شويم و بهتر است بزرگ‌ترها در كنار بيان قصه‌ها و تاريخ ايران سر افراز به تعريف قيام امام حسين (ع) و ياران باوفايش بپردازند.

***

يك ثانيه از عمر دراز شب يلدا، باعث شده تا صبح به يادش بنشينيم

ده قرن ز عمر پسر فاطمه بگذشت، يك شب نشد از داغ فراقش بنشينيم

***

شب يلدا چنان باش خرابت نكند، غافل از واقعه كرب و بلايت نكند

اي كه دم مي‌زني از حسين‌ابن علي، آنچنان باش كه ارباب جوابت نكند

***

ما چله نشين شب يلداي حسينيم

ماتم زدگان غم عظماي حسينيم

ما غرق عزاي پسر فاطمه هستيم

ما تا به سحر محو تماشاي حسينيم

***

تمام ما كه ز پروانه‌ها نشان داريم

براي سينه زدن تا سحر توان داريم

هزار شكر خدا را كه در شب يلدا

براي گريه كمي بيشتر زمان داريم

***

گويند نيست از شب يلدا دراز تر

پيداست اينان شام غريبان نديده‌اند...

***

در ناي خشک مرثيه خوان نا نمانده است

طفلي براي زينب کبري(س) نمانده است

بايد به جاي حافظ و سعدي لهوف خواند

ديگر براي ما شب يلدا نمانده است

***
منبع:
ایرانگلوبال
اقبال اقبالی

شنبه, دسامبر 24, 2011 - 23:23

ارسال نظر

 
در باره اشغال سفارت انگلیس توسط اوباشان جمهوری اسلامی
15 آذر 1390,ساعت 14:11:53

 در باره اشغال سفارت انگلیس توسط اوباشان جمهوری اسلامی

 این دومین باری ست که پس از اشغال سفارت امریکا در آغاز قدرت گیری اسلامگران در ایران،  اوباشان رژیم اقدام به اشغال سفارت و گروگانگیری می کنند.
برای بررسی علل این نوع از بربریت باید به پیش زمینه های ایدئولوژیک سیاسی آمران چنین اقدامات نقب زد. اسلام در پاسخ به ضرورت خاتمه دادن به جنگ های قبیله ای و گرسنگی در عربستان زاده شد. محمد قبایل عرب را زیر چتر اسلام متشکل کرد و راه اشغال سرزمین های دیگر، غارت داشته های ملل دیگر و به بردگی کشاندن و تصاحب غیر مسلمانان را پیشاروی بیابانگردان قرار داد.چشم انداز پیروزی را بهشت اینجهانی و مردن را بهشت آنجهانی تصویر کرد و اراده ای واحد برای تحقق این امر سازمان داد.
روح تجاوزگری، اشغالگری در فلسفه و تاریخ اسلام نهادینه است و حکومت اسلامی ناب محمدی را از این طریق گریزی نیست. اقدامات اینچنینی خمینی و خامنه ای بعنوان نمایندگان اسلام که در اشکال اشغالگری، تجاوز و دگراندیش کشی تجربه کرده ایم، برخاسته از اعتقادات دینی و در راستای منافع اسلام و اسلامگرایان و مغایر منش و منافع ملت ایران است.
حکومت اسلامی در 33 سال گذشته براستی اسلامی عمل کرده و بیدریغ در خدمت دین و دینداران بوده و در تضاد آشتی ناپذیر با منش، فرهنگ و تاریخ و منافع ملت ایران ( عجم و مجوس و گبر و ...) قرار داشته و دارد.
اشغال سفارت امریکا در آغاز حکومت اسلامی، سیاستی برای خارج کردن ایران از مدار کشورهای روبه رشد و پرتاب آن به صف مقدم جنبش پیشاقرون وسطائی پان اسلامیستی و بهره برداری از پتانسیل ویرانگر ارتجاع دینی برای سرکوب جنبش ملی، ترقیخواه و دادخواه کشور بوده است.خمینی که از تحقق خواست ملت ایران مبنی بر نظامی مبتنی بر آزادی و عدالت عاجز بود، زیر پرچم امریکاستیزی و جهانگشائی اسلامی خزید تا صدای ملت ایران را با بهانه شیطان بزرگ، دفاع از قدس و ... خفه کند.
  و جنگ نیز بر عمر تخریبگر حکومت اسلامی افزود و خسارات جبران ناپذیری بر روح و روان جامعه و کشور ما وارد کرد.
اکنون که حکومت اسلامی در استیصال و ورشکستگی تمام عیار گرفتار شده، دوباره ساز ماجراجوئی را کوک کرده است تا به بهانه جنگ  بر درهم گسیختگی بالائی ها غلبه کند و پیشگامان و رهبران عملی جنبش آزادی و دمکراسی را قلع و قمع کند.
1- مافیاهای اسلامگرا بر سر تقسیم قدرت و غنائم به درگیری خانمانسوز و اسلام برانداز رو آورده اند و به نظر می رسد که  شکاف های ایجاد شده میان جناح ها، حتی با ظهور امام زمان شان هم پر نمی شود.
2-دیگر سران حکومت اسلامی نمی توانند ملت ایران با اقشار عقب مانده حاشیه نشین جامعه تعریف کرده و از آنها بعنوان گوشت دم توپ دین و دینداران استفاده کنند.اقشار عقب مانده اجتماعی فرهنگی و سیاسی که در دهه اول سلطه اسلامگرایان ، هیئت حاکمه را بر دوش می کشیدند، به  دلائل و انگیزه های مختلف دست از حمایت رژیم برداشته و عمدتا در صفوف مخالفین نظام قرار گرفته اند. و به زبان دیگر ارتقاء آگاهی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی  جامعه و شناخت ملی از ماهیت رژیم اسلامی، حکومت را کاملا منزوی و منفور نموده و بنظر می رسد که دیری نمی پاید که اسلام شیعه، با رسوائی بزرگ تاریخی از صحنه سیاست در ایران کنار رانده خواهد شد.
3-جنبش های اجتماعی دانشجوئی، زنان و کارگران با مطالبات نسبتا شفاف در تب و تاب حضور مستقل سیاسی هستند و بسیاری از رهبران این جنبش ها در زندان ها  بسر می برند. پس از حکومت اسلامی، ارتجاع دینی، قومی و سلطنتی نقش ترمزکننده در  شکل گیری اراده دمکراتیک واحد در برابر جمهوری اسلامی دارند.
4-به نظر می رسد که اراده سلطه جویان جهانی معطوف به کنار نهادن پان اسلامیست های تاریخ مصرف به پایان رسیده و صاف کردن راه برای  مرتجعین کم آزارتر است. از همینرو تریبون های فارسی زبان انگلیس، امریکا و ... در اختیار پیروان حکومت اسلامی کم آزارتر است تا از پتانسیل ارتجاع اسلامی نهایت بهره برداری را کرده باشند.
5-اراده ملت ایران معطوف به دوستی و رابطه مسالمت آمیز با دیگر کشورها و رهائی از حکومت اسلامی و تعیین سرنوشت ملت ایران بدست ایرانیان است.

در بستر چنین شرایطی ست که بحران اضمحلال، فساد و تلاشی سیاسی، ایدئولوژیک و اخلاقی سراسر حکومت اسلامی را پیموده  و سران رژیم برای نجات جان، مال و قدرت خویش آماده اند تا ایران و ایرانیان را بسوی گرداب جنگ هدایت کنند.
سران حکومت برای فرار از رودرروئی با جنبش زنان، دانشجویان و کارگران و توجیه ناتوانی خود عربده کشی پیشه کرده و اوباشان خود را برای اشغال سفارت، گروگانگیری و ... بسیج کرده اند.
جمهوری اسلامی از موضع اسلام و منافع قشر انگل روحانیت، میهن ما را به پرتگاه سقوط کشانده است و جمهوری ایرانی، جمهوری ای دمکراتیک، لائیک و دادگستر بیش از هر زمان دیگر بعنوان یک ضرورت برای ایران فردا مطرح شده است.
جمهوری اسلامی رفتنی ست؛ زنده باد جمهوری ایرانی!                       06.12.2011   

اقبال اقبالی

ارسال نظر

 
جنگ و رهائی ملی
01 آذر 1390,ساعت 07:31:51

 جنگ و رهائی ملی

 نظریه پردازی در باره امکان حمله هوائی اسرائیل و تقابل حکومت اسلامی و شعله ور شدن جنگی خانمانسوز  در محافل ایرانی سخت اوج گرفته است.
گروهی کمر همت بسته اند تا در گفتار با مهاجمین مقابله کنند ولی در کردار، زیر پرچم الله رژه بروند و نفوذ معنوی و مادی بربریت اسلامی را پاسداری کنند.
گروهی از هم اکنون تاج ها و مدال ها را صیقل می دهند تا از صدقه سر قدرت های جهانی کرسی های دولت آینده را اشغال کنند و برای حمله خارجی به ایران لحظه شماری می کنند.  
 گروهی هر دو طرف را محکوم می کنند و ظاهرا تیرشان همزمان دو هدف را نشانه می گیرد و با راه حل های آکسیونیستی مخالفت خود را بیان می کند.
سیاست گروه نخست در جنگ با عراق رسوا شد. جنگ 8 ساله به تحکیم فاشیسم اسلامی انجامید و در بستر دفاع از حکومت اسلام، سرکوب جنبش های اجتماعی و قتل عام تاریخی آزادیخواهان و دگراندیشان در سنگرهای کارخانه، دانشگاه  ... و در جبهه های جنگ (توسط تک تیراندازان که از پشت مخالفین نظام را هدف قرار می دادند) بوقوع پیوست.
سیاست همسوئی و همپالگی با رژیم اسلام ضربات عمیقی بر روح و روان جامعه وارد کرد و روند رهائی و گسست ملت از زیر آواز توهم به فاشیسم اسلامی را بتاخیر انداخت. جبهه اسلامی را تقویت و نیروی مدرن، ترقیخواه، سکولار و آزادیخواه را تضعیف کرد.
گروه دوم که  حمله نظامی نیروی خارجی  را تائید می کند، عزیمتگاه سیاست ش نه از  پاسخگوئی به نیازهای جامعه و ملت ایران، بلکه  سودای  تحقق آرزوهای برباد رفته است. مدافعان این سیاست عمدتا در  طیف های شاه پرستان و قوم پرستان قرار دارند.
گروه سوم منزه طلبانی هستند که با نگرش اعتقادی دو سوی جنگ را محکوم می کنند و مابازاء سیاست عملی شان معلوم نیست به آخور کدامیک از طرفین جنگ سرازیر می شود. این گروه با کلی گوئی، از سیاست مشخص طفره رفته و عمدتا لبخندشان را به غرب و رای شان را به جمهوری اسلامی می دهند. چپ کلاسیک که کوشش می کند همسوئی ش در جبهه جهانی با جمهوری اسلامی را پشت شعارهای پرطمطراق مبارزه علیه امپریالیسم پنهان کند، متحد جهانی و منطقه ای ش، جمهوری اسلامی است؛ چراکه مبارزه جهانی برای تغییر و زندگی بهتر را به امریکاستیزی تقلیل می دهند.
آنچه که بوضوح مشاهده می شود، نادیده پنداشتن نقش ملت ایران و جنبش های اجتماعی در معادلات سیاسی است. ردپای همین دیدگاه را در حوزه آلترناتیوسازی و اتحادهای سیاسی می بینیم که چگونه دولت در تبعید، رئیس جمهور و پادشاه تعیین می کنند تا از مردمی کولی بگیرند، که حکومت اسلامی رمق شان را کشیده است.
خطای فاحشی که این نیروها مرتکب می شوند اینست که هدف خود را تسخیر قدرت و نه تغییر قرار می دهند.برای تسخیر از هم اکنون باید تاج ها و مدال ها صیقل داده شوند ولی برای تغییر و انتقال قدرت به نمایندگان ملت در مجلس شورای ملی و مجلس موسسان نظام نوین نیازی به روحیه قیم مابی و دست بدامان شدن نیروهای خارجی نیست.
نیروی سیاسی اجتماعی ای  که سرنوشت فردای کشور را رقم می زنند، رهبران عملی و پیشروان جنبش های مدرن زنان، دانشجویان و کارگران اند. سیاستی که نقش و جایگاه پیشروان این جنبش ها را دور بزند، هنوز صف آرائی درون جامعه ایران را نشناخته و اهمیت و نقش این نیروها را در خنثی کردن ماجراجوئی های حکومت اسلامی و از کار انداختن ماشین جنگی نظام در نیافته اند.                                          
تجربه 33 سال گذشته نشان داده است که هیچکدام از دشمنان ایران نمی توانستند، بیش از حکومت اسلامی جامعه و کشور ما را به خواری و تباهی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی،فرهنگی و اخلاقی بکشاند. از اینرو هر جنگی که رخ دهد، وظیفه ملی ما خلاص شدن از سلطه متجاوزین آئینی - تاریخی و  برچیدن این جرثومه فساد است که تیشه بر ریشه ایران و ایرانی می زند و در دل پیکار برای برچیدن حکومت اسلامی، ایجاد آمادگی برای مقابله با خطراتی که  جامعه و کشور را تهدید می کنند.    

اقبال اقبالی

21.11.2011

ارسال نظر

 
چگونه دفاع مان از ایران را به براندازی نظام پیوند زنیم؟
19 آبان 1390,ساعت 21:29:53

چگونه دفاع مان از ایران را به براندازی نظام پیوند زنیم؟


بار دیگر موضوع خطرات دسترسی یک حکومت جبار و قرون وسطائی به سلاح اتمی به موضوع روز رسانه های جهانی و حتی گفتگوهای سران قدرت های بزرگ تبدیل شده است. در چند سال گذشته از برکت حماقت های سران حکومت اسلامی، خاورمیانه به زرادخانه و پایگاه نظامی امریکا و اروپا تبدیل و بازار انعقاد قراردادهای هسته ای داغ تر شده است.

اگر قبل از فروپاشی بلوک شرق، جهان دوقطبی محرکی برای رونق عرضه جنگ افزارهای نظامی بود، اکنون یک حکومت ناب محمدی برای گشودن دروازه های عظیم تقاضا برای فروشندگان کافی ست و چه بهتر که با بهره برداری از پتانسیل ویرانگر فسیل های عصر شترچرانان، بستر مصرف نیز مهیا گردد. زمانی خمینی می گفت که جنگ نعمت است و غافل از این بود که جنگ معلول، و او خود و حکومت اسلامی ش نعمتی برای صاحبان صنایع نظامی و برای سلطه گران جهانی بود.

عربده کشی ها و هذیان های سران حکومت اسلامی که فاقد بار سیاسی اند، دستاویزی برای صف آرائی جهانی علیه حکومت اسلامی شده است و عوامل متعددی می توانند شعله یک جنگ را برانگیزند و نیز نگرانی هائی که امکان وقوع جنگ را منتفی می کنند.

حکومت اسلامی آشکارا شعار از بین بردن اسرائیل را سر می دهد و اسرائیل برای دفاع از موجویت خود، شعار حماقت آمیز حمله به تاسیسات هسته ای ایران را مطرح می کند. سازمانگران اصلی کسانی هستند که در راستای نیازها شان، فتیله این رابطه را بالا و پائین می کشند، تا پیش شرطهای تحقق اهداف بلندمدت شان را تامین کنند.

سه مثلث ارتجاع دینی، سلطه گران جهانی و پایگاه ارتجاع جهانی ارتجاع دین گرا و قومگرا در امر استقلال، آزادی و پیشرفت کشور ما اختلال ایجاد کرده و می کنند.

نخست: جمهوری اسلامی به روال 33 سال گذشته همواره ایران و ایرانیان را پیشمرگ دین و فرهنگ عرب کرده و بزرگترین جنایات علیه بشریت در ایران، پس از حمله اعراب و مغول ها؛ توسط جمهوری اسلامی انجام گرفته است. سلطه جمهوری اسلامی و تجاوز آئینی به ایران و ایرانیت، هزار بار ذلت بارتر و کثیف تر از سلطه اقتصادی غرب است.

هیچ جنگی و هیچ موضوعی نمی تواند اصلی ترین وظیفه ملت ایران که همانا برچیدن جمهوری اسلامی و پیشگیری از قدرت گیری اسلامگرایان است را تحت الشعاع قرار دهد. اگر ارتجاع جهانی بخواهد از شرایط تغییر رژیم برای تحمیل جناح دیگر از حکومت به ملت ایران ویا تجزیه کشور بهره گیرد، اگر کشورهای عربی و ترکیه بخواهند، وجبی از ایران را اشغال کنند؛ با اتکاء به اراده ملی می توان آنها را سرجایشان نشاند، ولی اگر حکومت اسلامی، ایران و ایرانی را از هویت، تاریخ، فرهنگ ش تهی کرد و به مفعولان دینی و فرهنگی تبدیل شدند؛ دیگر پوست مانی ها در کاه به دیوار جندی شاپورها آویزان نخواهد شد و مزدک ها پس از سی هزار کشته، در انتظار موقع قیام دقیقه شماری نمی کنند و آزادگی و سرفرازی و سلحشوری از جامعه رخت خواهد بست.

دو سال پیش همه جهانیان شاهد سلحشوری فرزندان ایران در جنبش خیابانی بودند و دیدیم که چگونه جنبش بی سر و بی سازمان و پراکنده نتوانست کلیدیترین مراکز قدرت لرزان حکومت را هدف قرار دهد و دنباله رو مفعولان دینی فرهنگی شدند.

دوم: مشکل اصلی ملت ایران نه امریکا و نه اروپا و نه اسرائیل و ...است. خطرناکترین دشمنان ملت ایران فاشیسم اسلامی و ارتجاع قومی و نژادی ست که دومی و سومی بدلیل فقدان زمینه های تاریخی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی کشور و در هم تنیدگی اقتصادی و ترکیب و درهم آمیزی جمعیتی- ملی بسیار ضعیف است ولی در شرایط خاص می توانند به بازوی ارتجاع تبدیل شوند.

رابطه ما با دیگر کشورها نه بر اساس خصومت، بلکه بر مبنای احترام متقابل و رقابت سالم و قانونمند تعریف می شود.ایران بدون جمهوری اسلامی می تواند به خانواده جامعه جهانی بپیوندد و راه پیشرفت همه جانبه کشور را هموار کند. ایرانی که هدفمند از سد حکومت دینی عبور کند؛ بعنوان کشوری آزاد، دمکرات، لائیک و سوسیال می تواند دوست قابل اعتمادی برای کشورهای همجوار و ملل دیگر باشد و تصویر راستین ایران و ایرانیان را به جهانیان معرفی کند و نشان دهند که مفعولان دینی فرهنگی حاکم بر کشور ما با ملت و تاریخ ما نه تنها بیگانه اند، بلکه سر ستیز دارند.

سوم: ارتجاع جهانی تنها با اتکاء به ارتجاع داخلی می تواند اهداف خود را متحقق سازد. در شرایط کنونی ایران ارتجاع قومی و ارتجاع اسلامی پایگاهها و ابزار تحقق اهداف ایران ستیزانه هستند.

برای خلع سلاح اسلامگرایان خارج از قدرت و قومگرایان بایستی به جنبش های پیشرو اجتماعی زنان، دانشجویان و کارگران رو آورد و با گسترش آگاهی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و تاریخی وملی، جامعه را در برابر ارتجاع داخلی واکسنیزه کرد.

آگاهی، تشکل و سازماندهی معطوف به ایجاد اراده ملی برای واژگونی کلیت نظام جمهوری اسلامی و همزمان هوشیاری نسبت به تحرکات ارتجاع جهانی و پایگاههای داخلی شان، عاجل ترین مسئله آزادیخواهان و ایراندوستان است.

خلاصه کلام؛ هرگاه جمهوری اسلامی ویا کشور دیگری ملت ایران را بکام جنگ دوباره بکشاند، سیاست درست مبارزه علیه جنگ و پائین کشیدن جنگ طلب اصلی (جمهوری اسلامی) است و در عین حال دفاع از استقلال، آزادی، سربلندی و یکپارچگی ایران و ایرانیان است. کسانی که جمهوری اسلامی را سرنگون می کنند؛ خود قدرت فردا را هم آنگونه سازمان خواهند داد که منافع شنان را تامین کند.قدرت های خارجی اگر چمهور ی اسلامی را سرنگون کنند، گماشتگان خود را از طریق بلندگوهاشان (بی بی سی، صدای امریکا و ...) به خورد ملت خواهند داد و افکار خام را سمت و سو می دهند. برای اینکه ملت ایران بتواند خود سرنوشت فردایش را رقم زند، از هم اکنون اقشار مدرن، ترقیخواه، دمکرات، دادگر، لائیک و ایراندوست می توانند کوشش کنند که جنبش های قدرتمند اجتماعی زنان، دانشجویان و کارگران سکاندار تحولات آتی شوند و مهر مطالبات خود را بر پیشانی حکومت آتی حک کنند.آگاهگری، تشکل یابی و سازمانگری جنبش های اجتماعی حول مطالبات شفاف سیاسی اجتماعی شان، بزرگترین گام در راستای ساختن ایران فرداست و به نظر می رسد که بخش عظیم جامعه می توانند زیر پرچم واحد جمهوری ایرانی (جمهوری ای آزاد، دمکراتیک، دادگر- یا سوسیال- و لائیک) متشکل شوند و ایران و ایرانیت را از زیر آوار بیعدالتی، تبعیض و سلطه فاشیسم اسلامی رها سازند و راه تخریب و تجزیه کشور را نیز مسدود سازند.

اقبال اقبالی  

ارسال نظر

 
مصاحبه با کورش زعیم: بایدها و نبایدهای کنگره ملی
16 آبان 1390,ساعت 17:09:58

مصاحبه با کورش زعیم:

 http://www.chrr.biz/IMG/arton13407.jpg

بایدها و نبایدهای کنگره ملی

بحث تشکیل کنگره ملی با حضور گروه ها و چهره های سیاسی اپوزسیون، چندی است که در محافل سیاسی و خبری مطرح شده است. بی تردید، هدف احتمالی تشکیل چنین کنگره ای، فراهم آوردن ائتلاف یا برنامه های مشخص و واحدی برای امکان گذار به دموکراسی و سپس تثبیت ساز و کارهای دموکراتیک در ایران است.



بحث تشکیل کنگره ملی با حضور گروه ها و چهره های سیاسی اپوزسیون، چندی است که در محافل سیاسی و خبری مطرح شده است. بی تردید، هدف احتمالی تشکیل چنین کنگره ای، فراهم آوردن ائتلاف یا برنامه های مشخص و واحدی برای امکان گذار به دموکراسی و سپس تثبیت ساز و کارهای دموکراتیک در ایران است. با این وجود، بحث چگونگی شکل گیری این کنگره، امکان حضور اپوزسیون داخل کشور و نحوه مشارکت گروه ها و چهره ها از اهمیت قابل ملاحظه ای برخوردار است. برای بررسی اهمیت و البته ضرورت تشکیل کنگره ملی و امکان حضور اپوزسیون داخل کشور، با مهندس کوروش زعیم، عضو شورای مرکزی جبهه ملی ایران، به گفتگو نشستیم. مهندس زعیم، اگرچه بعد از انتخابات مخدوش ریاست جمهوری دهم، چندی را در زندان گذراند اما با صراحت و مستدل به پرسش هایمان پاسخ گفت؛ همانگونه که از استخوان خرد کرده های سیاست و نیروهای باسابقه ای چون جبهه ملی انتظار می رود.


چراغ آزادی: جناب آقای مهندس زعیم، با تشکر از وقتی که در اختیارمان قرار دادید، اخیرا بحث های زیادی درباره تشکیل کنگره ملی توسط نیروهای اپوزسیون شکل گرفته است. به عنوان نخستین پرسش، دیدگاه شما در زمینه تشکیل کنگره ملی و ضرورت آن برای گذار به دموکراسی در ایران چیست؟


کورش زعیم: من این بحث ها را شنیده ام. نام “کنگره ملی” زنگ دلنوازی دارد، ولی باید دید که این نام به چه معنایی گرفته شده است. دو جور کنگره ملی و ضرورت تشکیل آن به ذهن من می آید. یکی وقتی که کشور درگیر جنگ داخلی باشد یا هرج و مرج و خشونت چنان بالا گرفته باشد که سازمان دادن هرگونه گردهمایی به منظور نجات کشور در درون کشور امکان پذیر نباشد. در این صورت گروههای سیاسی همسو، یا دستکم با الویت رعایت هنجارهای جهانی مدیریت کشور، در برونمرز گرد می آیند و یک برنامه موقت برای اداره کشور و بازنویسی قانون اساسی و انجام انتخابات آزاد تدوین می کنند. در چنین کنگره ای گروههای تندرو، انتقامجو یا مسلح جایی ندارند، هرچند که پس از عادی شدن اوضاع کشور، همه گروه های سیاسی باید بتوانند درفضای سیاسی جدید بطور مسالمت آمیز فعالیت کنند.

دوم، در شرایطی است که در کشور هنوز گروه های سیاسی مستقل و بیرون از حاکمیت حضور دارند، فعالیت می کنند، پایداری می کنند و هزینه می دهند به امید اینکه بتوانند کشور را از افتادن در شرایط هرج و مرج و جنگ داخلی بازدارند و در آینده کشور مشارکت موثر داشته باشند. در چنین شرایطی فعالان سیاسی درونمرز که بسیاری از آنان زندگی خود را وقف ایجاد شرایط مساعد برای تشکیل چنین کنگره ای در درون کشور کرده اند، و هنوز انگیزه و توان و امید برای چنین مهمی را دارند، تشکیل یک کنگره برونمرزی را، با وجود باور به نیک اندیشی و همسویی نسبی سازمان دهندگان آن، “دزد سوم” خواهند پنداشت. بویژه که در برونمرز، البته به دلایل امنیتی و دشواری ارتباط و تبادل نظر، آگاهی لازم را از آنچه در درونمرز برنامه ریزی می شود ندارند.

سرانجام اینکه، این کنگره برونمرزی، چگونه می تواند با کنترل از راه دور برنامه خود را اجرا کند؟ آیا منتظر جنگ داخلی، هرج و مرج غیرقابل کنترل یا حمله بیگانگان خواهد بود تا به صحنه سیاسی کشور ورود کند؟

از سوی دیگر، وجود یک کنگره ملی در برونمرز می تواند جنبه مثبت هم داشته باشد، و آنهم هنگامی است که در شرایط اختناق، مانند اکنون، شکل بگیرد و کوشندگان سیاسی درونمرز در آن حضور ناپیدا داشته باشند، و کنگره در راستای برنامه های اپوزیسیون درونمرز گام بردارد. آنگاه این باور در نظام حاکم بوجود خواهد آمد که حتا اگر اوپوزیسیون درونمرز را نابود یا خنثی کنند، یک جانشین مشابه حضور فعال دارد.


چراغ آزادی: شما در همایشی با عنوان «ضرورت همبستگی نیروهای ملی و دموکرات برای استقرار دموکراسی و دفاع از حقوق بشر» در دانشگاه مریلند در واشنگتن دی.سی، از همگرایی و نزدیکی گروههای متنوع اپوزسیون سخن گفتید. آیا کنگره ملی مورد نظر را می توان همان همگرایی مطلوب شما دانست؟


کورش زعیم: من در خرداد ۱۳۸۷ (مه ۲۰۰۸) که یک سال پیش از انتخابات ۱۳۸۸ بود، در تحلیل خود از روند سیاسی کشور، پیش بینی می کردم که فرصتی برای تغییر در راه است. سخنرانی من در دانشگاه مریلند گویای این باور بود که برای بهره برداری از شرایط پیش رو، باید یک همبستگی ملی برای دموکراسی و حقوق بشر بوجود آید، ضمن آنکه همزمان، نگران خودخواهی ها، خودبزرگ بینی ها و عقده هایی که ما کهنسالان مبارزه سیاسی در طول سالها در درون خود انباشته ایم و سدی برای روشن بینی سیاسی در خود ایجاد کرده ایم هم بودم.

در پی این پیشنهاد، در طول سال ۱۳۸۷ تلاش زیادی در درونمرز برای همبستگی سیاسی شد. این تلاش ها در واقع از اوایل دهه ۸۰ آغاز شده بود که ما در جبهه ملی ایران و در راستای تلاش جانکاه دکتر پرویز ورجاوند موفق به ایجاد اجماع برای انتشار چند بیانیه مشترک با سازمانهای سیاسی مستقل ملی شدیم. در سال ۱۳۸۷، ائتلاف نیروهای ملی برای دموکراسی و حقوق بشر با حضورشمار زیادی از تشکل های سیاسی و مدنی ملی شکل گرفت که مورد یورش نرم افزاری نیروهای امنیتی برای بی اعتبار کردن آن قرار گرفت. ما که این واکنش را پیش بینی کرده بودیم، در فروردین ۱۳۸۸، آن را بجای ائتلاف یک “همبستگی” برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران خواندیم و اعلام موجودیت رسمی کردیم.

در اسفند ۸۷، و سپس در فرورین و اردیبهشت ۸۸، من در سخنرانی ها و مصاحبه های خود درباره “تابستان داغ” و اینکه دولت نهم هرگز کرسی حکومت را به دولت دهمی که خودش نباشد تحویل نخواهد داد، و نیز اینکه انتخابات منجر به اعتراضات گسترده خیابانی و دهها کشته و هزاران زندانی خواهد شد سخن گفتم. همچنین برای جلوگیری از رویدادهای شومی که من در پیش رو می دیدم، در ۲۷ اردیبهشت ۸۸، یک ماه پیش از انتخابات ریاست جمهوری، اقدام به انتشار یک مانیفست زیر عنوان “پیشنهاد برای نجات میهن” کردم. شوربختانه پیش بینی های من بوقوع پیوست و خودم نیز دستگیر و زندانی شدم که از جمله اتهامات من اقدام علیه امنیت ملی و براندازی بود.

من روش نجات میهن را که در سخنرانی دانشگاه مریلند به آن اشاره و در مانیفست ۱۳۸۸ خود به جزئیات آن پرداختم، نخست تشکیل یک دولت موقت دانستم. کنگره ای که شما به آن اشاره می کنید بایستی که پس از تشکیل دولت موقت، آنهم برای بازنویسی قانون اساسی و آماده سازی شرایط برای انتخابات آزاد، صورت گیرد. دولت موقت برای تامین امنیت و جلوگیری از هرج و مرج و فرصت طلبی گروه های ستیزگر، و همچنین برای تداوم مدیریت و جلوگیری از فروپاشیدگی امور کشور بوجود می آمد. ما در رویدادهای پس از انقلاب ۵۷، دیدیم که گروهی جوان ایده آلیست بی تجربه و عقده ای با همکاری روحانیتی بیگانه با اصول کشورداری، با تصمیم های خام و احساسی خود بنیاد اقتصادی و اجتماعی کشور را نابود کردند. این نباید دوباره تکرار شود. قتل ها و مصادره ها و فراری دادن هایی که فقط بر پایه احساسات و حسادت و کینه و انتقام جویی رخ داد و تواناترین شخصیت های سیاسی، نظامی و اقتصادی کشور را که سرمایه های گرانبهای کشور بودند نابود کرد نباید دوباره رخ دهد.


چراغ آزادی: همانطور که می دانیم، گروههای سیاسی اپوزسیون دارای گرایشهای سیاسی مختلفی هستند. از سلطنت طلبان تا گروههای چپ و از مشروطه خواهان تا حتی اصلاح طلبان. با توجه به تاریخ دیرپای ایرانیان در شکست اقدامها و برنامه های گروهی در عرصه سیاست، چشم انداز تشکیل کنگره ملی را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا اساسا به نظر شما این گرایشهای سیاسی متنوع را می توان زیر سقف کنگره ملی گردهم آورد؟


کورش زعیم: یک کنگره ملی که شامل همه گرایشهای سیاسی، از پادشاهی خواه تا کمونیستی تا مذهبی یا ملی، باشد هنگامی معنا پیدا می کند که قصد این گردهمایی برای همبستگی در راستای جنگ علیه یک مهاجم بیگانه باشد، یا حتا علیه حکومتی ضد ملی که نقش اشغالگران را بازی می کند و یا شرایط را برای تجزیه کشور فراهم می سازد. همه ما، فارغ از گرایشهای سیاسی خود، در یک هدف مشترک هستیم و آنهم تمامیت ارضی کشور است. ولی اگر چنین گردهمایی برای ایجاد شرایط اداره کشور باشد، ما چگونه می توانیم هم پادشاهی باشیم، هم جمهوری باشیم، هم کمونیستی باشیم و هم حکومت مذهبی؟


چراغ آزادی: به نظر شما چه پیش شرط هایی را برای حضور گروهها و شخصیتهای سیاسی اپوزسیون باید در نظر گرفت؟ مواردی مثل حفظ تمامیت ارضی و پرهیز از خشونت؟ و یا در گام اول نباید هیچ پیش شرطی درنظر گرفت؟


کورش زعیم: اگر منظورتان یک کنگره ملی برونمرزی است، باید نخست هدف کنگره مشخص شود. آیا برای در دست گرفتن حکومت از راه دور است؟ برای ورود قهرآمیز به کشور و حکومت کردن است؟ یا برای پشتیبانی از کنشگران درونمرز؟ وقتی هدف از تشکیل کنگره مشخص شد، هویت شرکت کنندگان در آن، با توجه به بحث بالا، بسیار آسان گزینش می شود.


چراغ آزادی: طبیعتا تشکیل چنین کنگره و هم اندیشی یی برای رسیدن به فصل مشترک و برنامه های مدونی است. به اعتقاد شما مطلوب ترین فصل مشترک حداقلی برای گروههای حاضر در کنگره ملی چه می تواند باشد؟


کورش زعیم: فصل مشترک در چنین کنگره ای نمی تواند چیزی جز تمامیت ارضی کشور، استقرار دموکراسی و رعایت حقوق بشر باشد؛ و البته اقداماتی مانند تلاش برای آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی، آزادی بیان، آزادی رسانه ها، آزادی انتخابات، جدایی عقاید مذهبی از حکومت، تقبیح خشونت و شکنجه و امثال اینها. ولی تصمیم گیری برای روش اداره کشور در یک گردهمایی که همه طیف های عقیدتی حضور داشته باشند مقدور نخواهد بود، و اگر طیفی را از شرکت در گردهمایی محروم کنند، برای خودشان دشمن ایجاد کرده اند.


چراغ آزادی: به عنوان آخرین سئوال، اگر از “جبهه ملی” به عنوان یکی از گروههای سیاسی خوشنام، باسابقه و مدافع دموکراسی و حقوق بشر در ایران، دعوت شود تا در این کنگره حضور یابد و یا حداقل در برنامه ها و اهداف آن مشارکت نماید، آیا تشکل متبوع شما با کنگره ملی همکاری خواهد کرد؟


کورش زعیم: جبهه ملی ایران بهیچوجه نمی تواند در یک کنگره سیاسی برونمرزی با تنوعی که به آن اشاره کردید مشارکت داشته باشد. می پندارم که کنگره برلین درس عبرتی برای بسیاری از کنشگران سیاسی درونمرز شده باشد. از سوی دیگر، فعالان برونمرز آزادی بیان کامل دارند و به آسانی سینه سپر می کنند و رژیم را به چالش می کشند. اگر ما در شرایط امنیتی شدیدی که در آن بسر می بریم، با زبان الکن در آن شرکت کنیم، نه تنها در درونمرز خطرپذیری غیر ضروری می کنیم و فعالیتهای هزینه دار درونمرزی خودمان را دچار مخاطره بیشتر می کنیم، که توسط فعالان برونمرز هم متهم به محافظه کاری می شویم.
 
برگرفته از : سایت ایران گلوبال
 
انتشار از: dariush Hajebi 

ارسال نظر

 
یک سوم مساحت کشور «وقفی»و بیش از 200 اسکله مخفی سپاه
12 آبان 1390,ساعت 19:27:34
یک سوم مساحت کشور «وقفی»و بیش از 200 اسکله مخفی سپاه