<
spacer

سال 1389؛

سال نافرمانی مدنی، سال اتحاد، تشکل و سازماندهی برای جمهوری ایرانی

(جمهوری لائیک،دمکرات و دادمحور)،  

سال سرپیچی نیروهای نظامی - امنیتی از ولایت فقیه،

و سال اتمام حجت ملت ایران با فاشیست اسلامی

 
 
http://www.kle.nw.schule.de/wbrsx/faecher/philosophie/demokratie.gif
 
تریبون ایران، تریبونی مستقل، فراحزبی، فرادینی، فراقومی و فرانژادی است.
 
تریبون ایران، تریبون پیکار سیاسی برای جمهوری ایران است.
 
تریبون ایران، تریبون پشتیبانان جمهوری، لائیسیته و دمکراسی در ایران است.
 
تریبون ایران، تریبون پایبند به آزادی های سیاسی، دمکراسی فزاینده و جامعه سوسیال است.
 
تریبون ایران، تریبون افشای استبداد دینی، استبداد سلطنتی، ستم طبقاتی، قوم گرایی و نژادپرستی در ایران است.
 
تریبون ایران، تریبون خبری، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شهروند ایرانی است.
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجو

نظرات ما

در برابر جنگ افروزی حکومت اسلامی در منطقه
در برابر جنگ افروزی حکومت اسلامی در منطقه

سالهاست که امریکا، فرانسه، انگلیس و ... از صدقه سیاستهای پان اسلامیستی و ماجراجویانه رژیم اسلامی، همسایه های دیوار به دیوار کشور ما شده اند و به اعتبار حضور آنها، شیخ های حاشیه آبهای خلیج فارس هم ساز گزافه گوئی های تجاوزطلبانه علیه منافع ملت ایران را سر داه اند.

حکومت اسلامی که با شعار جهانی شدن پا بمیدان گذاشت، در گام نخست، استقرار نظام اسلامی در ایران، متحمل شکست تاریخی و استراتژیک گردید و ملت ایران در خیزش بزرگ خود، جمهوری ایرانی را در برابر جمهوری اسلامی قرار دادند. واقعیت اینست که جمهوری اسلامی از منظر سیاسی، دینی، فرهنگی و اخلاقی سقوط کامل کرده است.

حکومت اکنون بر دو پایه ارگان های سرکوب وغارت سرمایه ملت ایران تعادل خود را حفظ کرده است و در جستجوی راه هائی برای پیشگیری از آرایش مبارزاتی جنبش ملی در مقابل کل نظام می باشد. یکی از راههای دور زدن تضادهای داخلی، راه اندازی جنگ خارجی و پیشمرگ اعراب فلسطینی و لبنانی شدن و پیگیری سیاست های ماجراجویانه در منظقه می باشد.

گرچه سران حکومت اسلامی از شعارهای تند و تیز و توخالی زمان خمینی عقب نشینی کرده اند ولی هنوز مبانی اندیشه های تسلط گرایانه و توسعه طلبانه اسلام سیاسی، موتور ایجاد تشنج و درگیری در منطقه می باشد و امکان شعله ور شدن درگیری های منطقه ای را نامحتمل نمی سازد.

آنچه که موجبات نگرانی ملت ایران و جامعه جهانی را فراهم ساخته است، همانا کوشش حکومت اسلامی برای دستیابی به اهرم هائی برای تداوم تحمیل حکومت قرون وسطائی به ملت ایران، صدور آن به دیگر کشورها و تبدیل کشور ما به پایگاه و ستاد تروریسم اسلامی در جهان است.

حکومت قرون وسطائی جمهوری اسلامی بلحاظ سیاسی، دینی و فرهنگی جاذبه و گیرائی برای اکثریت جامعه ایران و جامعه جهانی ندارد و از همینرو همواره به اهرم های تحمیق و تحمیل خود در عرصه داخلی و جهانی رو آورده است. تا زمانی که رژیم ماهیتا تجاوزکار کنونی در قدرت است، هرگز امکان جنگ داخلی و منطقه ای منتفی نخواهد شد.

حضور رژیم پان اسلامیست در منطقه استراتژیک خاورمیانه (کانون رقابت های قدرت های جهانی)، نقش مخرب و ویرانگر در سرنوشت مردم ایران و منطقه داشته است و خود عامل بازتولید تشنج، جنگ و درگیری های ملی و منطقه ای است.

جمهوری پان اسلامیستی برهبری خمینی – خامنه ای در سه دهه گذشته ضربات جبران ناپذیری بر جامعه، تاریخ و فرهنگ ایران وارد ساخته است. پس از اینکه ماهیت آزادی و ایرانی ستیز حکومت برای مردم آشکار شد، در یکسال گذشته ایرانیان به جهان نشان دادند که هیچ پیوندی با فرهنگ و منش فسیل های عصر شترچرانی ندارند.

مدافعان جمهوری اسلامی بدلیل منفوریت اسلام سیاسی، کوشش می کنند تا بتدریج زیر پرچم دروغین ایراندوستی و ملی گرائی بخزند و در همسوئی کلامی با جنبش ملی، از ایراندوستی ملت برای اهداف پان اسلامیستی استفاده کرده و جنبش ملی را نیز از مضمون ایراندوستانه، آزادیخوانه، سکولار و مردمی اش تهی سازند.

پان اسلامیسم در ایران، نه تنها ربطی به منافع ملی، تاریخی و فرهنگی ایران ندارد، بلکه بعنوان یک گرایش تاریخی ضد ایرانی در جامعه، در خدمت نفی زبان، فرهنگ و تاریخ ایران قرار گرفته است. سیاست حاکمان امروز، تداوم تاریخی سیاست های تجاوزکارانه بیابانگردان مغول از شمال و اعراب از جنوب به ایران است.

ما در آستانه قرن 21 هم هنوز شاهد روحیات خصمانه و تجاوزکارانه علیه ایران و ایرانی هستیم که در سیمای کریه پان اسلامیست ها، پان عربیست ها و پان ترکیست ها مشاهده می شود. وقتی ما به کردستانی می نگریم که عمرش بدرازای تاریخ می رسد، چون آینه ای نقش سه گرایش تاریخا تجاوزکارانه پان عربیسم، پان ترکیسم و پان اسلامیسم را به واضح ترین شکل در آنجا مشاهده می کنیم.

ما در دورانی بسر می بریم که سیاست های چند دهه آتی در ایران و منطقه را رقم می خورد و پیروزی و یا شکست جنبش ملی دمکراتیک در ایران می تواند نقش تعیین کننده در سرنوشت آزادی، صلح و دمکراسی در منطقه ایفاء کند.

اینروزها گمانه زنی هائی مبنی حمله نظامی به ایران از سوی برخی از کارشناسان سیاسی مطرح شده است که بحث حول سیاست اصولی نسبت به جنگ و کار آگاهگرانه در جامعه اهمیت ویژه ای می یابد.

ملت ایران هیچ منافعی در جنگ و دشمنی با دیگر کشورها نداشته و ندارد و اگر جنگی رخ دهد جنگی میان مدافعان حکومت اسلامی و دیگران است که بهترین گزینش سیاسی، نفی جنگ و جنگ طلبی و جلوگیری از رفتن جوانان و ایراندوستان در قتلگاهی ست که جمهوری اسلامی برایشان آماده کرده است.

مدافعان جمهوری اسلامی در 30 سال گذشته بکرات در عمل نشان داده اند که ایران و ملت ایران تنها ابزاری در خدمت اهداف پان اسلامیستی شان است و بس!

تجربه جنگ با عراق که نتیجه تحریکات خمینی مبنی بر تعویض رژیم پان عربیستی عراق با حکومت پان اسلامیستی بود، شعله های جنگ 8 ساله را برافروخت و کشور ما را نیم قرن بعقب راند، بیش از یک میلیون انسان از دو ملت ایران و عراق در آتش جنگ سوختند و جلاد جماران هم نتوانست "پرچم اسلام را در قدس باهتزاز درآورد".

آزادی و سربلندی کشور و ملت تاریخی ایران، هدف اصلی نیروی جنبش ملی می باشد و تفاوت جنبش آزادیخواهانه ملی با جنبش های ارتجاعی در اهداف آنهاست که یکی منافع ملی ایرانیان و آزادگی و خوشبختی شهروند ایرانی را جستجو می کند و دیگری از منظر اسلام و منافع اسلام (و نه ایران)، و تسلط دین و فرهنگ عرب بر جهان، مواضع سیاسی خود را تبین و تعقیب می کند.

در صورتی که جنگی رخ دهد، ملت ایران نمی تواند گوشت جلو توپ حکومت اسلامی شود و خود پایه های استبداد و بیدادگری در ایران را تحکیم کند. دشمنی هارتر و کینه جوتر از حکومت اسلامی در جهان امروز در مقابل ملت ایران قرار ندارد و از همینرو ما باید نخست با دشمنی که در خط مقدم جبهه ایستاده است تصفیه حساب کنیم و سپس دفاع از ایرانی آزاد و دمکراتیک برای رهائی از سیطره متجاوزین، شایسته بزرگترین فداکاریها می باشد و در خاتمه کلام؛

دفاع از ایران آری، ولی همسوئی با جمهوری اسلامی هرگز!

اقبال اقبالی
 
22.07.2010

 

 
در آستانه یکمین سالگرد خیزش ملی خرداد 1388
در آستانه یکمین سالگرد خیزش ملی خرداد 1388
 

 توازن قوا در شرایط کنونی بسود جنبش ملی نمی باشد، هرچند به علت پتانسیل عظیم جنبش های اجتماعی دانشجویان، زنان و کارگران، در شرایطی معین می تواند توازن قوا بسرعت تغییر کند.

در یک جنبش هدفمند سیاسی اجتماعی، اصلی ترین مسئله رسوب اندیشه های جمهوریخواهانه، آزادیخواهانه، دمکراتیک و لائیک در اعماق جامعه و آرایش جنبش سراسری و اراده واحد در برابر جمهوری اسلامی است.

تا زمانی که توازن قوا بنفع جنبش سراسری تغییر نیافته است، جنگ فرسایشی (مبارزه مدنی) بهترین راهکار بنظر می رسد.

 
ماجراجوئی حکومت اسلامی در منطقه به بهانه کمک به غزه!

ماجراجوئی حکومت اسلامی در منطقه به بهانه کمک به غزه!

مدیر امور بین الملل جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران از اعزام و ارسال دو کشتی حامل مواد غذایی،اقلام دارویی و لوازم طبی تا پایان هفته جاری برای غزه خبر داد. وی افزود: کشتی های حامل کمک های بشر دوستانه و امدادگر به طور مستقیم و بدون واسطه از سوی کشور خودمان اعزام شوند.

نماینده ولی فقیه هم اعلام کرده است که: " نیروی دریائی سپاه "با همه توان و امکانات خود برای برقراری امنیت کاروان های اعزامی به غزه اقدام عملی خواهد کرد". و منتظر دستور ولی فقیه هستند.

بحران مشروعیت سیاسی، ایدئولوژیک، اخلاقی و ... سراسر حکومت اسلامی را فرا گرفته است و برای گریز از مشکلات لاعلاج داخلی و انحراف اذهان ملت ایران و جامعه جهانی از ناتوانی ها و درماندگی اش، می تواند موضوع کمک به غزه را بهانه ای برای آتش افروزی در منطقه و درگیری نظامی با اسرائیل قرار دهد.

کمک رسانی به مردم فلسطین و ساکنان غزه موضوعی ست که از طریق سازمان ملل ویا در چارچوب نهادهای بین المللی بشر دوست و صلح طلب دنبال می شود و کمک های ملت ایران هم در چارچوب اقدامات متعارف انساندوستانه جهانی می تواند مطرح باشد. کاسه داغ تر از آش شدن پان اسلامیست های حاکم بر ایران می تواند موجب پیامدهای ناگواری برای منافع کشور و ملت ما گردد.

حکومت اسلامی مسئله غزه را در جایگاهی فراتر از منافع ملی ما قرار می دهد و از آنجا که ایران و ملت ایران در تفکر پان اسلامیستی رهبران جمهوری اسلامی، تنها بعنوان ابزاری برای تحقق اهداف و منافع اسلام فهمیده می شود؛ بایستی نسبت به اقدامات ماجراجویانه ولی فقیه هوشیار بود و اجازه ندهیم که هستی ایران و ملت ایران قربانی منافع اسلام سیاسی و سیاست های ماجراجویانه حکومت اسلامی در منطقه گردد و فریاد میلیون ها ایرانی در جنبش خیابانی را پر طنین تر سر دهیم که:

نه غزه، نه لبنان جانم فدای ایران!

 

 

تغییر سایز نوشته ها

Larger FontSmaller Font

مطالب ویژه

16 آذر؛ دیکتاتوری نه! جمهوری ایرانی آری!

با شعارهای نه به دیکتاتوری،

استقلال آزادی جمهوری ایرانی

به استقبال 16 آذر می رویم!

 

 

پیروان جناح فاشیستی حکومت قصد دارند در تظاهرات 16 آذر، شعارهای محوری جنبش دمکراتیک و آزادیبخش ملت ایران را منحرف کنند.

آنها از اتحاد و یکپارچگی ملت ایران بر سر شعارهای مرگ بر دیکتاتوری، و آزادی، استقلال، جمهوری ایرانی هراس دارند.

 شعارهای آزادیخواهانه، دمکراتیک، ملی و ایران محور، حلقه های اتحاد و پیوند ملت ایران، و نیز پاسخگوی خواست ها و مطالبات  مشترک همه اقشار، طبقات اجتماعی و شهروندان جامعه می باشند که چون قطب نما مسیر آزادی، دمکراسی و جدائی دین از حکومت را نشان داده و بر راه جنبش ملت ایران روشنائی خواهند افکند.

مطالبات گذر از دیکتاتوری و استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی، را در روح و روان شهروند ایرانی هدایت کنیم و بعنوان مظاهر اتحاد دمکراتیک ایرانیان، بر بیرق جنبش حک کنیم.

تریبون ایران

29.11.2009

 
شعارهای پیشنهادی برای راهپیمائی قدس

شعارهای پیشنهادی برای راهپیمائی قدس

 

 

زندانی سیاسی آزاد باید گردد     دیکتاتوری در ایران ملغا باید گردد

بس ، بس ، بس ،     شکنجه بس!

بس ، بس ، بس،        تجاوز بس !

بس ّ بس ، بس،         اعدام بس !

بس ، بس ، بس،      حکومت اسلامی یس!

کارگر، دانشجو، معلم،               اتحاد، اتحاد، اتحاد

نه غزه، نه لبنان،      جانم فدای ایران!

نه سرخ، نه سبز، نه سیاه       رنگین کمان پرچم ما!

قدس اینجاست، زندان اینجاست، ایران اینجاست؛

حکومت اشغالگر اینجاست !

 

حکومت ؛ ایرانی، ایرانی، ایرانی

سیاست ؛ ایرانی، ایرانی، ایرانی

قدرت ؛ ایرانی، ایرانی، ایرانی

رهبری؛ شورائی ، شورائی ، شورائی

 

شعار هر ایرانی،      جمهوری ایرانی

 

27 شهریور با شعار مرگ بر دیکتاتوری،   استقلال آزادی جمهوری ایرانی،

بیرق جنبش ملی را بر افرازیم !

زنده باد همبستگی و همپیمانی ملی - دمکراتیک ملت ایران در راه برچیدن حکومت اسلامی!

تریبون ایران

 

 
نگرانی امام جمعه از شعار استقلال، آزادی، جمهوری ايرانی

نگرانی امام جمعه از شعار استقلال، آزادی، جمهوری ايرانی

امام جمعه موقت تهران امروز در نماز جمعه گفت: نسل اولي ها به ياد دارند که امام در مورد جمهوري اسلامي در زمان رفراندوم گفتند جمهوري اسلامي نه يک کلمه بيشتر و نه يک کلمه کمتر. حال اگر عده ای بگويند استقلال، آزادي و جمهوري ايراني، اينها براي ما قابل قبول نيست.

آخوند احمد خاتمي گفت، هر کس از جمهوري اسلامي، اسلامي اش را نخواهد دشمن ماست و به صراحت هم مي گويم هر کس شعار استقلال آزادي و جمهوري ايراني سر مي دهد، دشمن جمهوری اسلامی است.

امام جمعه موقت تهران همچنین گفت، در راهپيمايي روز قدس در تهران و شهرستانها تعدادی شعار "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" سر دادند، دیدید که رسانه هاي دشمن بر سر اين چه کردند.

آخوند احمد خاتمي گفت، به خوبي مي شود خط درست و غلط را تشخيص داد. راه نجات از فتنه ها فقط ولايت مداري است، سفينه النجات ما حضرت ولي عصر (ارواحنا له الفدا ) است و در غيبت آن حضرت، امضاي امام زمان پاي حکم نايبش يعني ولايت فقيه است.

برگرفته از : ایران پرس نیوز

 
«۹۰ نفر در مورد کهریزک شکایت کرده‌اند»

«۹۰ نفر در مورد کهریزک شکایت کرده‌اند»

اکنون زمان آن فرا رسیده است که نهادهای بین المللی مدافع حقوق بشر با شکنجه شدگان کهریزک ملاقات کنند و  دادگاههای علنی برای محاکمه آدمکشان حکومت اسلامی در داخل کشور به سید علی و دولت او تحمیل شود.

امروز دادگاههای علنی برای محاکمه سران امنینی - اطلاعاتی رژیم ؛

فردا دستگیری سران رژیم و محاکمه آنها به جرم جنایت علیه بشریت در دادگاه بین المللی لاهه!

 
باز هم در باره ما!

باز هم "در باره ما"!

در پی مشکلی که برای سایت تریبون ایران پیش آمد و مدت کوتاهی سایت از کار افتاد، بسیاری از مقالات ( از آغاز سال 2007 تا کنون)، از صفحه سایت محو شدند و از جمله  "در باره ما"!

هدف از راه اندازی سایت تریبون ایران؛ پشتیبانی از آزادی، دمکراسی، لائیسیته و جمهوری در ایران بوده و هست. مانع اصلی تحقق اهداف گفته شده رژیم اسلامی است، از اینرو سیاست ما در خدمت برچیدن کلیت رژیم ناجمهوری اسلامی و مقابله با استبداد در همه اشکال آن قرار دارد.

آزادی، دمکراسی و جمهوریت موضوع  جامعه ایران و جنبش های اجتماعی جوانان، زنان و کارگران است. رژیم ناجمهوری اسلامی مانع اعتلاء جنبش ملی مبتنی بر جنبش های اجتماعی است و کنار زدن رژیم، الویت نخست جنبش آزادی و دمکراسی در ایران است.

تریبون ایران، تریبون پشتیبانی از جنبش آزادی، دمکراسی ، لائیسیته ؛

تریبون ایران، تریبون پشتیبانی از جنبش های اجتماعی کارگران، زنان و جوانان؛

و تریبون ایران، تریبون پشتیبانی از جنبش ملی برای جمهوری ایران است!

اقبال اقبالی

This e-mail address is being protected from spam bots, you need JavaScript enabled to view it

 
استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی

فیلم؛ 8 مرداد تهران:

استقلال،

آزادی،

جمهوری

ایرانی

http://www.youtube.com/watch?v=ThQxtAyOwqw         

 

زندان ها به شکنجه گاه آزادیخواهان،ایراندوستان و دگراندیشان تبدیل شداند! 

جنایتکاران حاکم برایران چند هزار از آزادیخواهان، دگراندیشان و همقطاران سابق خود را در زنان های قرون وسطائی شان مورد شدیدترین شکنجه های وحشیانه قرار داده اند تا با شکستن آنها و وادارشان به توبه، برای رژیم ننگین خود کسب مشروعیت کنند.

ملت ایران بر مبنای تجربه، شناخت و آگاهی 30 ساله، به ولایت فقیه نه گفته اند و دولت وقت، هیچگونه مشروعیت سیاسی ندارد. سیاست فرستادن افراد شکنجه شده  پشت تریبون دفاع از ولایت فقیه و جنایات او برای حکومت اسلامی نه تنها مشروعیت نمی آفریند بلکه به ضد خود تبدیل شده و خشم خفته ملت را بیشتر بر می افروزد.

  جناح فاشیستی حکومت می خواهد با تکیه بر سرنیزه خود را به ملت ایران تحمیل کند و این بمعنای اعلام جنگ اقلیتی ناچیز و تبهکار با ملتی به وسعت ایران!

پس از تاجگذاری احمدی نژاد، مبارزات مردم ایران برای آزادی و دمکراسی در مسیری شکوهمند و در اشکال گوناگون تداوم خواهد یافت و گوهر آزادیخواهانه و دمکراتیک مطالبات مردم در جامعه طنین می افکند.

آزادی، استقلال، جمهوری ایرانی شعار استراتژیکی است که از درون مبارزات خیابانی برخاست و زمان آن رسیده است که ایراندوستان و آزادیخواهان با این تراز، حرکت خود را تنظیم کرده و علائق سیاسی خود را تحت الشعاع این شعار محوری قرار ندهند تا با اتحاد بزرگ نیروی ملی، دمکرات و آزادیخواه ، پوزه دیکتاتوری بخاک مالیده شود. در همین جا ما پیشنهاد می کنیم تا تشکیل مجلس موسسان نظام نوین در ایران، پرچم ما ، پرچم سه رنگ ایران با نقش شعار " آزادی، استقلال، جمهوری ایرانی" باشد.

برای رهائی زندانیان سیاسی،

برای برچیدن دیکتاتوری،

برای آزادی، استقلال، جمهوری ایرانی

همگام و همصدا شویم!

تریبون ایران 05.08.2009

 

 
 
spacer spacer


مطالبات تحقق نیافته زنان ایران در انقلاب 57
08 مرداد 1389,ساعت 00:02:43
مطالبات تحقق نیافته زنان ایران در انقلاب 57
 
بیانیه پیشنهادی جمعی از زنان فعال ارائه شده در بیست و یکمین سمینارسالانه بنیاد پژوهش های زنان ایرانی, ٦ امرداد ١٣٨٩
"متن بیانیه ملهم و ناشی از مطالبات تحقق نایافته انقلاب 1357 با یک وقفه 31 ساله است. بی تردید شعار "آزادی زن معیار آزادی در جامعه است" که بر زبان هزاران هزار زن ایرانی در روز جهانی زن در سال 1357 جاری بود و در زمان حال حقانیتی بیش از پیش یافته است."

شهرزاد نیوز: در جریان بیست و یکمین سمینار سالیانه بنیاد پژوهش های زنان ایرانی، جمعی از فعالین زن پیش نویس بیانیه ای را با عنوان "بیانیه حقوق انسانی زنان ایران"  پیشنهادکردند که متن آن در زیر درج می گردد. هایده درآگاهی که یکی از سخنرانان این سمینار بود، در هنگام ارائه بحث خود، به ضرورت بحث و تبادل نظر در مورد خواست ها و مطالبات زنان اشاره کرد و گفت این پیش نویس که به همت خود وی، شهین نوائی و مینو جلالیان تدوین شده است، شروعی برای اغاز این مباحث خواهد بود. در این متن از علاقمندان دعوت شده است که نظرات و پیشنهادات خود را  به ای میلی که در پایان بیانیه آمده است، ارسال کنند.

  بیانیه حقوق انسانی زنان ایران

این متن کوتاه و ضمیمه ای که به دنبال خواهد آمد به مثابه گامی در راستای ایجاد پیش شرط های برابری جنسیتی به جنبش زنان و کلیه نیروهای اجتماعی که خواهاان استقرار یک جامعه انسانی برویرانه های جمهوری اسلامی پیشنهاد می شوند.

 این متن در بستر مطالبات وسیع و گوناگون جنبش مردمی اخیر هستی یافته و ودر مقطع زمانی حاضر  به شرط تداوم این جنبش قابل تحقق و پیگیری است. از سوی دیگر می توان متن حاضر را ملهم و ناشی از مطالبات تحقق نایافته انقلاب 1357 با یک وقفه 31 ساله دانست. بی تردید شعار "آزادی زن معیار آزادی در جامعه است" که بر زبان هزاران هزار زن ایرانی در روز جهانی زن در سال 1357 جاری بود و در زمان حال حقانیتی بیش از پیش یافته است.

زنان بزرگترین گروه اجتماعی اند که در تحقق آزادی بی قید و شرط بیان سیاسی و هنری، آزادی عقیده و وجدان، ازادی تشکل، تجمع و اعتصاب، و به تبع آن حذف مقوله زندانی سیاسی و عقیدتی ذینفعند و از لغو مجازات اعدام  اشکال مذهبی آن ، قصاص و سنگسار، بهره می برند. رفع تبعیات جنسیتی پاسخگوی محرومیته های اقتصادی نیست، اما قطعا به امحاء بی عدالتی اقتصادی کمک می کند. همانطور که رفع تبعیضات طبقاتی و بهبود شرایط زیست و کار خانواده کارگری زمینه ساز رفع تبعیضات جنسیتی نیز هست. به همین دلیل، با دورنمای زندگی در جامعه ای سربلند، آزاد، و برابر، ما از خواستهای دمکراتیک کرگران و کارمندان، دانشجویان، معلمان، ملیت ها و پیروان مذاهب مختلف ایران و دیگر اقشار اجتماعی که به نحو مستقیم به حقوق زنان گره نخورده است، با تمام وجود دفاع می کنیم و هر بخش از این گروه های اجتماعی را که با روح این پیشنهاد توافق دارند فرا می خوانیم که این خواست ها را از لحظه حاضر در مجموع مطالبات ازادیخواهانه خود ملحوظ کنند و برای تکمیل این خواست ها یا ما و با یکدیگر وارد بحث و مشورت شوند.


این متن سه محور اصلی را  مد نظر داشته است:

1) تثبیت برابری زن و مرد:  لازمه این امر لغو کلیه قوانین و مقررات زن ستیزانه ای است که طی سی و یک سال حکومت اسلامی ( و نیز پیش از آن) بر زندگی زن ایراین حاکم بوده است.

2) جدایی کامل دین از دولت: دولت ن تنها می بایست به اصل برابری متعهد باشد بلکه موظف است که به طور مداوم در برقراری و حفظ این اصل با ایجاد برنامه های بازسازنده به منظور جبران ضایعات زن ستیزانه تاریخی و  موجود گام بردارد. دولت مفهومی فراگیرتر از حکومت است و دربرگیرنده تمامی نهادها و ارگان هایی است که بر تارک جامعه مدنی جای گرفته و بر آن اعمال قدرت می کنند. دولت موظف به پاسداری از آزادی عقیده و وجدان است و باید تضمین کند که اعتقاد یا عدم اعتقاد به مذهب امری خصوصی است.

3) لازمه تحقق این تغییرات ایجاد مجلس موسسان است/ از جمله اجزاء اصلی این مجلس فراکسیون منتخبی از فعالین حقوق زنان طی سه دهه گذشته است که مسئولیت بررسی و ندوین موازین اصل برابری در قانون اساسی جدید را به عهده خواهد داشت./(1)

در متن ضمیمه اقداماتی را که به زعم ما می تواند به استقرار برابر ی در مرحله کنونی یاری رساند بر می شمریم. آنچه اینجا قید شده است نه بی نقص است و نه جامع، بلکه دست مایه ای است برای مشارکت در برخورد عقاید جهت تدیون برنامه ای برای رسیدن به آرمان ازادی و برابری.

1- استقلال آموزش و پرورش از مذهب: جایگزینی آموزش دینی با آموزش تاریخ مذاهب در مدارس – لغو کامل جداسازی جنسیتی از مهد کودک به بالا- یکسان سازی متون درسی برای کودکان و نوجوانان دختر و پسر – برابری جنسیتی در انتخاب رشته های تخصصی و دانشگاهی – تشویق دانش آموزان دختر به شرکت در برنامه های هنی، ورزشی، علمی و فنی و آموزش خانه داری و بچه داری به دانش آموزان پسر – گنجاندن ماده درسی برابری جنسیتی در برنامه آموزش دبیرستان ها.

2- پذیرش اصل ازادی پوشش و به تبع آن لغو حجاب اجباری – اجرا و پیگیری برنامه های فرهنگی به منظور بحث حول مفهوم حجاب – لغو جداسازی جنسیتی در مراکز کاری و فضاهای عمومی.

3- طرح وپیگیری بنامه های ویژه برای ارتقای موقعیت زنان در بین ملیت ها و پیروان ادیان و مذاهب مختلف- جنایی شمردن مثله جنسی دختران حتی به شکل خفیف و رو به زوال آن همگام با مبارزه فرهنگی و بسط آگاهی درباره مفهوم و آسیب های جسمی و روحی ناشی از آن در مناطقی که این سنت  هنوز اجرا می شود- به رسمیت شناخن زبان ، هنر، و فرهنگ ملیت ها و آموزش این زبان ها در مدار مناطقی که زبانی جز فارسی دارند – گنجاندن برنامه های ویژه رادیو یی و تویزیونی به زبان های محلی به خصوص برای بهره گیری شهروندانی که به دلیل محرومیت از آموزش عمومی به ربان فارسی از شرکت در حیات سیاسی و اجتماعی سراسری کشور بازداشته شده اند.

4- آزادی ها و حقوق کودکان: به رسمیت شناختن حقوق کودک براساس معاهدات بین المللی در خانواده  و ادغام این تعهدات از قبیل استفاده جنسی از کودکان و تنبیه بدنی آنان در قوانین جزایی و مدنی کشور – تاسیس نهاد ویژه و مستقل از دولت برای مدون کردن و دفاع از حقوق و آزادی هیا کودکان و تضمین اجرای آن، مثلا در زمینه ممنوعیت کار کودکان – اقدامات بلادرنگ برای حفظ سلامت و تغییر شرایط زیست کودکان خیابانی.

5- آزادی کامل و بی قید و شرط زنان و مردان در انتخاب زوج – حمایت مالی و واجتماعی از مادران تنها و فرزندان آنان- حق مطلق و دوجانبه طلاق و تعیین حق حضانت بر مبنای منافع کودک در دادگاه های خانواده – آزادی سقط جنین تحت پوشش بیمه های درمانی همگانی – ایجاد خانه های مناسب و امن برای کودکان و زنان – مرخصی یک ساله مراقبت از نوزاد برای پدر یا مادر با حفط حقوق و شغل.

6- فحشا اهانت به شان انسانی زن و مرد است: غیرقانونی بودن خرید سکس به هر شکل اعم از شرعی و غیرشرعی و مجازات خریداران سکس و واسطه هایی که از فحشا سود می برند- ایجاد و پی گیری برنامه های کارآموزی و بازسازی روانی برای آن بخش از شهروندان کشور که ناچار به تن فروشی شده اند – اشاعه و پیگیری برنامه های فرهنگی در جهت مبارزه با کالایی ساختن جسم انسان ها به ویژه  زنان در درون یا بیرون از ازدواج.

7- لغو نابرابری های موجود در قوانین مدنی و جزایی و لغو هر نوع تبعیض جنسیتی، ملیتی، و مذهبی در استخدام، دستمزد، و شرایط کار – بخورداری از حق بیمه همکانی بیکاری، بیماری و سالخوردگی برای آحاد جامعه منجمله زنان خانه دار- ملحوظ داشتن تاثیرات و پی آمدهای قوانین و برنامه های اقتصادی جدید بر زندگی زنان – تاسیس مهدکودکک در شهر و رستا- ایجاد مراجع قانونی برای رسیدگی به شکایات مبتنی بر تبعیض جنسیتی در امور استخدام و اشتغال – اتخاذ تدابیر مثبت در جهت احراز برابری جنسیتی در تمام سطوح جامعه و نهادهای مدنی.

8-  به رسمیت شناختن کلیه حقوق شهروندی برای زنان و مردان همجنس گرا و اشاعه برنامه های آموزشی و فرهنگی به منظور شکستن تابوی هم جنس گرایی.

9- به رسمیت شناختن روز جهانی زن – نیمه روز بودن کار در این روز و تخصیص نیمه دیگر روز به جشن و اجرای برنامه های هنری و آگاه گرانه در مراکز کاری و آموزشی.

10- به رسمیت شناختن حق پناهندگی برای زنانی که به خاطر خشونت ، تهدید، و فشارهای ناموسی از طرف خانواده ، جامعه، یا دولت مجبور به فرار از کشورشان می شوند – قرار گرفتن آنها زیر چتر بیمه های همگانی برابر با کلیه شهروندان بومی کشور- همکاری و ارتباط تنگاتنگ با سازمان ها و فعالین مترقی جنبش زنان در سطح جهانی.

 

(1) توضیح: در بند 3 مربوط به ایجاد مجلس موسسان بخشی که بین دو خط کج /..../ در مورد تشکیل فراکسیون زنان در مجلس موسسان است احتیاج به بحث و تبادل نظر جدی دارد.

لطفا نظر و پیشنهادات خودتان را به ای میل زیر بفرستید:

This e-mail address is being protected from spam bots, you need JavaScript enabled to view it

ارسال نظر

 
مامورین جمهوری اسلامی نماینده ایران نیستند
05 مرداد 1389,ساعت 20:56:44

تقاضای رد اعتبار نامه‌های نمایندگان جمهوری اسلامی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد

با در نظر گرفتن شباهت‌های فراوان استمرار و ادامه این وضع اسف بار نقض فاحش و مستمر حقوق بشر و آزادیهای اساسی در ایران با رفتار ضد انسانی حکومت افریقای جنوبی قبل از سال ۱۹۹۲ ، ما از کمیته اعتبارنامه‌های مجمع عمومی سازمان ملل متحد تقاضا داریم که در اجلاس آینده خود که روز ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۰ آغاز می شود با اعتبارنامه‌های هئیت نمایندگی جمهوری اسلامی همانگونه رفتار نماید و اجازه اشغال صندلی ایران در مجمع عمومی و سایر ارکان ملل متحد را به آنها ندهند .

مامورین جمهوری اسلامی نماینده ایران نیستند

موضوع : تقاضای رد اعتبار نامه‌های نمایندگان جمهوری اسلامی در شصت و پنجمین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد که آغاز کار آن روز سه شنبه ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۰ است .

کنفرانس اتحاد ایرانیان متشکل از طیف‌های گوناگون آزادیخواه جامعه ایرانیان خارج از کشور شیعه، سنی، زرتشتی، مسیحی، یهودی، بهایی ... ایرانیان عرب ، بلوچ، کرد، آذری ، فارس ،... زن ، مرد و جوان با عقاید سیاسی گوناگون ؛

با توجه به پرونده سی و یک سال نقض فاحش و مستمر حقوق بشر و آزادی‌های اساسی از جانب حکومت آخوندی در ایران که منتهی به صدور بیش از صد قطعنامه ارکان اصلی و فرعی سازمان ملل متحد ، گزارش‌های گوناگون گزارشگران حقوق بشر ملل متحد ، گزارش‌های متعدد امنستی بین المللی ، ناظران حقوق بشر ، گزارشگران بدون مرز ، ... شده است ؛

و با آگاهی به اینکه این وضع مغایر مواد ۱، ۱۳، ۵۵ و ۵۶ منشور ملل متحد و مواد مختلف میثاق‌های جهانی حقوق مدنی و سیاسی و اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ملل متحد به جمهوری اسلامی بعنوان کشور تصویب کننده ، از بیش از سی سال پیش که موظف به مراعات آن است ؛

و با در نظر گرفتن شباهت‌های فراوان استمرار و ادامه این وضع اسف بار نقض فاحش و مستمر حقوق بشر و آزادیهای اساسی در ایران با رفتار ضد انسانی حکومت افریقای جنوبی قبل از سال ۱۹۹۲ ، ما از کمیته اعتبارنامه‌های مجمع عمومی سازمان ملل متحد تقاضا داریم که در اجلاس آینده خود که روز ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۰ آغاز می شود با اعتبارنامه‌های هئیت نمایندگی جمهوری اسلامی همانگونه رفتار نماید و اجازه اشغال صندلی ایران در مجمع عمومی و سایر ارکان ملل متحد را به آنها ندهند .

کنفرانس اتحاد برای آزادی ایران

ویرجینیا ۲۰ ژوئن ۲۰۱۰

http://www.petitiononline.com/IUC2/petition.html

http://www.petitiononline.com/IUCR1/petition.html

برگرفته از : iranglobal

    Sign the Petition

ارسال نظر

 
اسماعیل نوری علا: نيروی جانشين کجاست؟
05 مرداد 1389,ساعت 11:57:37
نيروی جانشين کجاست؟
 
http://www.pezhvakeiran.com/didaks/nooriala.jpg
 اسماعیل نوری علا
 
من، بعنوان يک «سکولار سبز» و معتقد به «سکولاريسم نو برای ايران» معتقدم که، در فقدان دلشکن هرگونه تمايل يا توانائی در سطح نيروهای متشکل و چهره های شاخص اردوگاه اپوزيسيون سکولار، چاره ای جز کوشيدن در سطح «ريشه ها» و کمک به پا گرفتن گياهی که بر آنها استوار می شود تا برويد برای ما وجود ندارد. اينکه چهره های بارز سياسی ما در اين زمينه چه خواهند کرد امری است که نمی توان در مورد آن به حدس و گمان نشست و، بهر حال، اين امر بيش از هر چيز اعتماد به نفس، اعتقاد به نيروی عظيم سکولاريستی در داخل کشور، و ديدن خود بعنوان حامل يک حوالت تاريخی را می طلبد که، متأسفانه، در وضعيت فعلی، اين ويژگی ها را در کمتر کسی می توان سراغ کرد. اگر سی سال به دنبال آزمايش نقش شخصيت در تاريخ بوده ايم، بد نيست که زمانی را نيز به آزمايش نقش «ريشه ها» در باليد درختان بگذرانيم. درخت بی ريشه بهاری بيش نمی پايد.
 

ارسال نظر

ادامه مطلب...
 
کیانوش توکلی:نقشه جغرافیایی ایران در 196 سال پیش
04 مرداد 1389,ساعت 17:56:16

نقشه جغرافیایی ایران در 196 سال پیش

http://www.iranpressnews.com/javan/pic/2009/12/iran.jpg

با توجه به تهدید های مرزی موجود علیه تمامیت ارضی ایران بد نیست به این نكته اشاره كنیم كه سرزمین كنونی ایران، تنها سی درصد از ناحیه‌ای وسیع است كه در تاریخ با نام‌های‎ ایران‌زمین،ایران‌بزرگ یا ایرانشهر و در ‏جغرافیا با نام فلات ایران شناخته می شود. ترفند ها و دسیسه های بیگانگان و سستی پادشاهان بی كفایت گذشته بخش های زیادی از این سرزمین كهن را در طول فاصله كوتاه 196 ساله از ایران بزرگ جدا نمود كه مروری بر چگونگی هر یك از این جدایی ها به رغم تلخی بسیار برای میهن گرایان ایرانی جهت الزام جدیت و حساسیت ما دست كم برای حفظ سرزمین های باقیمانده موجود بسیار آموزنده خواهد بود ...

آخرین نقشه بین المللی ایران پیش از جدا شدن سرزمینهای تاریخی آن، انتشارات تامسون (1814)

گستره سرزمین‌های جدا شده از ایران در قراردادهای تركمانچای، گلستان، آخال، پاریس و... به قرار زیر است:

سرزمین های جدا شده قفقاز بر اساس قرارداد های گلستان و تركمانچای با روسیه (1813 و 1828 میلادی)

آران و شروان: ۸۶۶۰۰ كیلومتر مربع؛

ارمنستان: ۲۹۸۰۰ كیلومتر مربع؛

گرجستان: ۶۹۷۰۰ كیلومتر مربع؛

‎داغستان: ۵۰۳۰۰ كیلومتر مربع؛

اوستیای شمالی: ۸۰۰۰ كیلومتر مربع

چچن: ۱۵۷۰۰ كیلومتر مربع؛

اینگوش: ۳۶۰۰ ;كیلومتر مربع‎

جمع ‏كل: ۲63700 كیلومتر مربع

 سرزمین‌های جدا شده ایران شرقی بر اساس پیمان پاریس و پیمان منطقه ای مستشاران انگلیسی

هرات و افغانستان: ۶۲۵۲۲۵ كیلومتر مربع؛

بخش‌هایی از بلوچستان و مكران: 3۵۰۰۰۰ كیلومتر مربع؛

جمع كل: ۹۷۵۲۲۵ كیلومتر مربع

 سرزمین‌های جداشده ‏ورارود (ماوراءالنهر) بر اساس پیمان آخال با روسیه(1881 میلادی)

تركمنستان: ۴۸۸۱۰۰ كیلومتر مربع؛

ازبكستان: ۴۴۷۱۰۰ كیلومتر مربع؛

تاجیكستان: ۱۴۱۳۰۰ كیلومتر مربع؛

‎بخش‌های ضمیمه شده ‏به قزاقستان: ۱۰۰۰۰۰كیلومتر مربع؛

بخش‌های ضمیمه شده به ‎قرقیزستان: ۵۰۰۰۰ كیلومتر مربع؛

جمع كل: 1226500 كیلومترمربع

سرزمین های جداشده جنوب خلیج فارس بر اساس پیمان منطقه ای مستشاران انگلیس

امارات: 83600كیلومتر مربع

بحرین: 694 كیلومتر مربع

قطر: 11493كیلومتر مربع

عمان: 309500كیلومتر مربع

جمع كل: 405287كیلومتر مربع

مساحت سرزمین‌های جدا شده از ایران درونی به همراه دو سوم كردستانات (كه در دوره صفویه به اشغال عثمانی در آمد و بعدها در بین سه كشور تركیه، عراق و سوریه تقسیم شد) به مساحت تقریبی 200000 كیلومتر مربع و نیز عراق به مساحت 438317 كیلومتر مربع. در جمع حدود 5/3 میلیون كیلومتر مربع بالغ می شود كه این مقدار تجزیه برای یك كشور در كل تاریخ ایران و دنیا بی سابقه است

http://www.iranglobal.info

انتشار از: کیانوش توکلی

ارسال نظر

 
انتخابات ۱۳۸۸ جنبش زنان و مسیر شیبدار دموکراسی در ایرا
03 مرداد 1389,ساعت 02:00:12
 انتخابات ۱۳۸۸ جنبش زنان و مسیر شیبدار دموکراسی در ایران
 
http://www.jebhemelli.info/image/ashkhas/ardalan-parvin-1.jpg

پروین اردلان 

2 مرداد 1389 

زند‌گی د‌ر شرایط پاراد‌کسیکال گاه مضحک است و گاه گریه‌آور. اکنون بیش از شش ماه از انتخابات ریاست جمهوری د‌ر ایران می‌گذرد‌، شهری که از د‌و ماه پیش از انتخابات لب به خند‌ه گشود‌ه بود‌ و نسیم آزاد‌ی را د‌ر ریه‌های خود‌ فرو می‌د‌اد‌ ابتد‌ا با بهت و خشم به عزای رای و فرزند‌ان خود‌ نشست و سپس به تد‌ریج مقاومت آغاز کرد‌. شهرهایی که برای نخستین بار شاهد‌ رقص‌ها و پایکوبی‌های خیابانی د‌ختران و پسران و مرد‌ان و زنان بود‌ند‌ و با رئیس جمهور کنونی "بای بای" می‌کرد‌ند‌ بعد‌ها سکوت غمگین‌شان را تنها صد‌ای شبانه الله اکبرهایی می‌شکاند‌ که انفعال را بر نمی‌تابید‌ و سپس حضور اد‌امه د‌ار آنها پاسخی بود‌ به سرکوب موجود‌ و فزایند‌ه. اکنون همچنان مرد‌م از "کود‌تا" سخن می‌گویند‌ و رئیس جمهوری به قد‌رت رسید‌ه از حماسه ۴۰ میلیونی. اکنون رئیس جمهوری و سیستم سرکوب نه تنها به مرد‌م که به جهان مشاهد‌ه‌گر د‌روغ می‌گویند‌ و سکه و تمبر و تاریخ به نام حماسه خود‌ می‌زنند‌ و فریاد‌ پیروزی سر می‌د‌هند‌. با این وجود‌ نمی‌توانند‌ مشروعیت از د‌ست رفته را به سلسله مراتب حاکمیت بازگرد‌انند‌. به تد‌ریج و د‌رسایه‌ی قد‌رتمند‌ی جنبش‌های اجتماعی د‌ر ایران حتی مفهوم کلاسیک "رهبری" نیز زیر سوال رفته است، اکنون صحبت از رهبران و سازمان‌د‌هند‌گان د‌رطیف‌های گوناگون فکری است نه یک رهبر یا نجات بخش. با وجود‌ این، د‌ر مشروعیت باختگی کنونی مسیر شیب‌د‌ار است، هم برای طرفین منازعه قد‌رت و هم برای جنبش‌های اجتماعی، این که کد‌امیک از این شیب بیرون می‌آیند‌ هنوز روشن نیست.




ارسال نظر

ادامه مطلب...
 
داد خواهم این " بی داد " - حشمت الله طبرزدی
03 مرداد 1389,ساعت 01:52:44
داد خواهم این " بی داد "
 
http://www.newsecularism.com/images/Writers/heshmatollah-tabarzadi1.jpg
 
حشمت الله طبرزدی


نزدیک به هشت ماه است به صورت غیر قانونی و با کپی یک حکم کلی توسط گروهی از نیروهای اطلاعاتی - امنیتی و مسلح از درون خانه ام با اعمال زور به گروگان گرفته شده و در بازداشتگاه ها و زندان های مختلف جا به جا گردیده تا در نهایت در تبعیدگاهی به نام زندان رجایی شهر به اسارت در آمدم .

در این چند ماه هر بار به دلیلی دادگاه من تشکیل نشد، دادگاهی که بر پایه اصل ۱۶۸قانون اساسی جمهوری اسلامی می بایست علنی و با حضور هیآت منصفه و وکلای مدافع متهم باشد، اما آگاهم که چنین نخواهد بود !!! در واقع، نماینده دادستان بر پایه گزارش های همان نیروهای اطلاعاتی - امنیتی که دست به بازداشت غیر قانونی من زده اند، در طول بازداشت زیر شکنجه های روحی و در موردی ضرب و شتم قرارم دادند و به صورت غیرقانونی مانع آزادی ام شدند، کیفرخواستی تنظیم کرده که قاضی را ملزم به رعایت چارچوب منافع و مصالح حکومت کرده تا این که فردی بی طرف باشد . از حضور هیأت منصفه و نمایندگان افکار عمومی نیز در دادگاه خبری نخواهد بود . با همه این اوصاف از تشکیل چنین دادگاهی نیز طفره می روند، دلیل آن چیست ؟

مگر نه این است که حکم از پیش معلوم بوده و همه عوامل در خدمت حکومت و علیه شهروند مظلوم است، پس تعلل آنها برای چیست ؟

آنها انتظار دارند که طولانی شدن بازداشت و بلاتکلیفی اینجانب در سلول های انفرادی های بند 240، زیر زمین بند 209 و بند 350 زندان اوین، زندان کچویی و زندان رجایی شهر، من و خانواده ام را به زانو درآورده و خواسته های غیر قانونی آنها که از طریق شکنجه محقق نشد از این طریق عملی کنند . آیا صدور حکم مجدد برای اینجانب هزینه حکومت در افکار عمومی را افزایش خواهد داد و به همین دلیل وضعیت موجود را ترجیح داده اند ؟

واقعیت این است که اگر چه دادگاه بدون حضور نمایندگان افکار عمومی برگزار می شود، اما حکومت به خوبی آگاه است که رشد و گسترش معجزه آسای رسانه های نوشتاری، دیداری و شنیداری مانع این می شود که حتی این گونه دادگاه ها نیز از نظر و قضاوت افکار عمومی پنهان بماند .

آنها به خوبی آگاه هستند که حکومت هیج دلیل و سند محکمه پسند و قانع کننده برای محکومیت اینجانب نداشتند و بی صبرانه آماده ام تا ادله آنها را شنیده و پاسخ های صریح، قانونمند و منطقی ام را ارایه کرده و به داوری افکار عمومی بگذارم . آنها سعی در پنهان نگه داشتن عناوین اتهامی، متن کیفرخواست و پاسخ های من و وکلای محترمم را دارند، اما نیک می دانند که در دنیای مدرن که دهکده جهانی نام گرفته است، هیچ چیز پنهان نخواهد ماند . اگر چه به لحاظ حقوقی، حکم چنین دادگاهی پذیرفته نیست .

کسانی که سفیر کانادا را به بهانه ی بازداشت معترضین به اجلاس گروه G20 احضار می کنند، من و کسانی چون من را به جرم دعوت برای شرکت در تظاهرات مسالمت آمیز مورد شکنجه، بازداشت و محکومیت قرار می دهند . آیا به راستی علت اصلی اطاله دادرسی و پنهان کاری آنها در مراحل گوناگون دادرسی، به دلیل چنین ریا کاری هایی نیست ؟ آنها شرکت در تجمعات مسالمت آمیز که حق قانونی ( طبق اصل 27 قانون اساسی جمهوری اسلامی ) است را تحت عنوان مجرمانه ای چون تبانی و تجمع به قصد بر هم زدن امنیت ذکر می کنند تا از این طریق، پنج سال شهروند آزاد و مظلوم را در پشت میله های زندان به اسارت بکشانند ؟ به همین دلیل است به پنهان کاری دست می زنند .

من لایحه دفاعیه ام را برای ارائه به افکار عمومی آماده کرده ام که در وقت مقرر تقدیم خواهم کرد، در همین حال حق قانونی خود می دانم بخواهم در اسرع وقت به این بازداشت غیر قانونی و بلاتکلیفی پایان بدهند و در صورت هر نوع محکومیت، که به مثابه ظلم مضاعف در حق من و خانواده ام خواهد بود، از طریق مجامع بین المللی علیه آقای خامنه ای به عنوان مسئول اصلی و مسبب واقعی این ظلم مضاعف اقامه ی دعوی خواهم کرد و متأسفم که برخورد غیر عادلانه و قانون شکنانه ی حاکمیت هیچ امیدی برای تظلم خواهی از طریق نهادهای داخلی برای من باقی نگذاشته و مجبور هستم که یک بار برای همیشه و از طریق محاکم جهانی حق خواهی نمایم .

بی صبرانه در انتظار چنین روزی هستم ...

حشمت الله طبرزدی
30 تیر ماه 1389 – زندان رجایی شهر کرج

برگرفته از: ایران پرس نیوز

ارسال نظر

 
در برابر جنگ افروزی حکومت اسلامی در منطقه
01 مرداد 1389,ساعت 12:03:52
در برابر جنگ افروزی حکومت اسلامی در منطقه

سالهاست که امریکا، فرانسه، انگلیس و ... از صدقه سیاستهای پان اسلامیستی و ماجراجویانه رژیم اسلامی، همسایه های دیوار به دیوار کشور ما شده اند و به اعتبار حضور آنها، شیخ های حاشیه آبهای خلیج فارس هم ساز گزافه گوئی های تجاوزطلبانه علیه منافع ملت ایران را سر داه اند.

حکومت اسلامی که با شعار جهانی شدن پا بمیدان گذاشت، در گام نخست، استقرار نظام اسلامی در ایران، متحمل شکست تاریخی و استراتژیک گردید و ملت ایران در خیزش بزرگ خود، جمهوری ایرانی را در برابر جمهوری اسلامی قرار دادند. واقعیت اینست که جمهوری اسلامی از منظر سیاسی، دینی، فرهنگی و اخلاقی سقوط کامل کرده است.

حکومت اکنون بر دو پایه ارگان های سرکوب وغارت سرمایه ملت ایران تعادل خود را حفظ کرده است و در جستجوی راه هائی برای پیشگیری از آرایش مبارزاتی جنبش ملی در مقابل کل نظام می باشد. یکی از راههای دور زدن تضادهای داخلی، راه اندازی جنگ خارجی و پیشمرگ اعراب فلسطینی و لبنانی شدن و پیگیری سیاست های ماجراجویانه در منظقه می باشد.

گرچه سران حکومت اسلامی از شعارهای تند و تیز و توخالی زمان خمینی عقب نشینی کرده اند ولی هنوز مبانی اندیشه های تسلط گرایانه و توسعه طلبانه اسلام سیاسی، موتور ایجاد تشنج و درگیری در منطقه می باشد و امکان شعله ور شدن درگیری های منطقه ای را نامحتمل نمی سازد.

آنچه که موجبات نگرانی ملت ایران و جامعه جهانی را فراهم ساخته است، همانا کوشش حکومت اسلامی برای دستیابی به اهرم هائی برای تداوم تحمیل حکومت قرون وسطائی به ملت ایران، صدور آن به دیگر کشورها و تبدیل کشور ما به پایگاه و ستاد تروریسم اسلامی در جهان است.

حکومت قرون وسطائی جمهوری اسلامی بلحاظ سیاسی، دینی و فرهنگی جاذبه و گیرائی برای اکثریت جامعه ایران و جامعه جهانی ندارد و از همینرو همواره به اهرم های تحمیق و تحمیل خود در عرصه داخلی و جهانی رو آورده است. تا زمانی که رژیم ماهیتا تجاوزکار کنونی در قدرت است، هرگز امکان جنگ داخلی و منطقه ای منتفی نخواهد شد.

حضور رژیم پان اسلامیست در منطقه استراتژیک خاورمیانه (کانون رقابت های قدرت های جهانی)، نقش مخرب و ویرانگر در سرنوشت مردم ایران و منطقه داشته است و خود عامل بازتولید تشنج، جنگ و درگیری های ملی و منطقه ای است.

جمهوری پان اسلامیستی برهبری خمینی – خامنه ای در سه دهه گذشته ضربات جبران ناپذیری بر جامعه، تاریخ و فرهنگ ایران وارد ساخته است. پس از اینکه ماهیت آزادی و ایرانی ستیز حکومت برای مردم آشکار شد، در یکسال گذشته ایرانیان به جهان نشان دادند که هیچ پیوندی با فرهنگ و منش فسیل های عصر شترچرانی ندارند.

مدافعان جمهوری اسلامی بدلیل منفوریت اسلام سیاسی، کوشش می کنند تا بتدریج زیر پرچم دروغین ایراندوستی و ملی گرائی بخزند و در همسوئی کلامی با جنبش ملی، از ایراندوستی ملت برای اهداف پان اسلامیستی استفاده کرده و جنبش ملی را نیز از مضمون ایراندوستانه، آزادیخوانه، سکولار و مردمی اش تهی سازند.

پان اسلامیسم در ایران، نه تنها ربطی به منافع ملی، تاریخی و فرهنگی ایران ندارد، بلکه بعنوان یک گرایش تاریخی ضد ایرانی در جامعه، در خدمت نفی زبان، فرهنگ و تاریخ ایران قرار گرفته است. سیاست حاکمان امروز، تداوم تاریخی سیاست های تجاوزکارانه بیابانگردان مغول از شمال و اعراب از جنوب به ایران است.

ما در آستانه قرن 21 هم هنوز شاهد روحیات خصمانه و تجاوزکارانه علیه ایران و ایرانی هستیم که در سیمای کریه پان اسلامیست ها، پان عربیست ها و پان ترکیست ها مشاهده می شود. وقتی ما به کردستانی می نگریم که عمرش بدرازای تاریخ می رسد، چون آینه ای نقش سه گرایش تاریخا تجاوزکارانه پان عربیسم، پان ترکیسم و پان اسلامیسم را به واضح ترین شکل در آنجا مشاهده می کنیم.

ما در دورانی بسر می بریم که سیاست های چند دهه آتی در ایران و منطقه را رقم می خورد و پیروزی و یا شکست جنبش ملی دمکراتیک در ایران می تواند نقش تعیین کننده در سرنوشت آزادی، صلح و دمکراسی در منطقه ایفاء کند.

اینروزها گمانه زنی هائی مبنی حمله نظامی به ایران از سوی برخی از کارشناسان سیاسی مطرح شده است که بحث حول سیاست اصولی نسبت به جنگ و کار آگاهگرانه در جامعه اهمیت ویژه ای می یابد.

ملت ایران هیچ منافعی در جنگ و دشمنی با دیگر کشورها نداشته و ندارد و اگر جنگی رخ دهد جنگی میان مدافعان حکومت اسلامی و دیگران است که بهترین گزینش سیاسی، نفی جنگ و جنگ طلبی و جلوگیری از رفتن جوانان و ایراندوستان در قتلگاهی ست که جمهوری اسلامی برایشان آماده کرده است.

مدافعان جمهوری اسلامی در 30 سال گذشته بکرات در عمل نشان داده اند که ایران و ملت ایران تنها ابزاری در خدمت اهداف پان اسلامیستی شان است و بس!

تجربه جنگ با عراق که نتیجه تحریکات خمینی مبنی بر تعویض رژیم پان عربیستی عراق با حکومت پان اسلامیستی بود، شعله های جنگ 8 ساله را برافروخت و کشور ما را نیم قرن بعقب راند، بیش از یک میلیون انسان از دو ملت ایران و عراق در آتش جنگ سوختند و جلاد جماران هم نتوانست "پرچم اسلام را در قدس باهتزاز درآورد".

آزادی و سربلندی کشور و ملت تاریخی ایران، هدف اصلی نیروی جنبش ملی می باشد و تفاوت جنبش آزادیخواهانه ملی با جنبش های ارتجاعی در اهداف آنهاست که یکی منافع ملی ایرانیان و آزادگی و خوشبختی شهروند ایرانی را جستجو می کند و دیگری از منظر اسلام و منافع اسلام (و نه ایران)، و تسلط دین و فرهنگ عرب بر جهان، مواضع سیاسی خود را تبین و تعقیب می کند.

در صورتی که جنگی رخ دهد، ملت ایران نمی تواند گوشت جلو توپ حکومت اسلامی شود و خود پایه های استبداد و بیدادگری در ایران را تحکیم کند. دشمنی هارتر و کینه جوتر از حکومت اسلامی در جهان امروز در مقابل ملت ایران قرار ندارد و از همینرو ما باید نخست با دشمنی که در خط مقدم جبهه ایستاده است تصفیه حساب کنیم و سپس دفاع از ایرانی آزاد و دمکراتیک برای رهائی از سیطره متجاوزین، شایسته بزرگترین فداکاریها می باشد و در خاتمه کلام؛

دفاع از ایران آری، ولی همسوئی با جمهوری اسلامی هرگز!

اقبال اقبالی
 
22.07.2010

 

ارسال نظر

 
اخلاق سکولار و قرن بیست و یکمی در برابر اخلاق مطلق گرای
01 مرداد 1389,ساعت 08:12:10
اخلاق سکولار و قرن بیست و یکمی
در برابر
اخلاق مطلق گرای دینی
 

ارسال نظر

 
سکولاریسم و انحلال حکومت اسلامی دکتر فیروز نجومی
30 تير 1389,ساعت 15:24:50
سکولاریسم و انحلال حکومت اسلامی

دکتر فیروز نجومی


در شرایطی که قدرت، دین است و دین، قدرت، تدبیر چیست؟ از کدام یک باید رهایی جست؟ از قدرت و یا از دین؟ آیا چنین چیزی امکان پذیر است؟ یعنی که آیا میتوان آنچه از هم جداناشدنی است تجزیه نموده، یکی را سرنگون و دیگری را در زربفت پیچیده با سلام و صلوات از اریکه قدرت روانه ی جایگاه سنتی اش، مسجد و حوزه های علمیه ساخت؟ آیا میتوان امروز ضدقدرت بود بدون اینکه ضددین بود؟ بعضا رای به انحلال حکومت اسلامی و بر انداختن شریعت، صادر میکنند، اما خود را نه دین ستیز بلکه سکولار میخوانند. یعنی که اگرچه این دوستان در واقعیت امر دین ستیزند و به خسارات جبران ناپذیری که دین بر جامعه ما وارد آورده است بخوبی آگاه هستند، با این وجود، به این تخیل رویاانگیز دامن میزنند که میتوان حکومت اسلامی را منحل نمود بدون اینکه به اسلام کوچکترین صدمه ای وارد گردد.

ما شاهد انحلال رژیم شاهی بوده ایم و خوب میدانیم که انحلال یک حکومت بیش از سرنگونی راس آن حکومت و یا جابجایی قدرت است. به محض هزیمت شاه، نهادهای شاهنشاهی یکی پس از دیگری مورد حمله واقع شده و درهم فرو ریختند. یک شبه دود شدند و به هوا رفتند. ساواکی ها شکنجه گاه ها را رها ساختند. خود را در سوراخ سمبه ها پنهان نمودند تا آب از آسیاب ها بیفتد. موسسات و بنگاه هایی که به خاندان سلطنت تعلق داشت در چشم بهم زدن ناپدید گشتند. ارتش و نیروهای انتظامی که در محور وفادارای به شاه سازمان یافته بودند، بدون کوچکترین تامل و درنگی، دفاع از نظام اسلامی را بر دفاع از منافع ملت، ترجیح داند و در خدمت حکومت اسلامی درآمده و وفاداری خود را به امام خمینی اعلام کردند. قانون اساسی شاهنشاهی، بلافاصله معلق گردید و طولی نکشید که بدست نابودی سپرده شد. وزارت دربار قطره ی آبی شد و به زیر زمین فرو رفت.

مسلم است که انحلال حکومت اسلامی، چیزی نمیتواند باشد مگر انحلال حکومت دین. اما انحلال طلبان حکومت اسلامی سخت میکوشند که خصومت و ستیز خود را با دین در زیر سکولاریسم پوشیده نگاه دارند مبادا که مردم دیندار را با خود بیگانه نموده و از حمایت و پشتیبانی آنها محروم بمانند. یعنی که آنان که از انحلال حکومت اسلامی سخن میرانند و با دین به مماشات میپردازند، مصلحت سیاسی را بر بیان شفاف حقایق ترجیح میدهند.

واقعیت آن است که در سی سال گذشته تمام جنایات و غارت، چپاول و سرکوب و کشتار و قتل عام هایی که در حکومت اسلامی بوقوع پیوسته است به نام نهادهای دینی و اسلامی نیز ثبت گردیده اند. پاسداران دین وقتی به زنان جوان زندانی شب قبل از اعدام تجاوز میکردند که آنها را مستقیما روانه جهنم کنند، احکام شریعت را بعمل در میآوردند. این جا کدامیک را باید مقصر دانست؟ پاسدار دین و یا شریعت اسلامی را؟ مسلم است که این خشونت از ذات شریعت بر میخیزد پیش از آنکه بوسیله ی پاسدار بعمل در آید. این نه تنها ننگ پاسدار است بلکه ننگ دینی است که احکامی را صادر کرده است که میتواند تنها آن چیزی را از انسان بیرون آورد که زشت و شنیع و شرم آور و حیوانی است، نه آنچه نیک و زیبا و پسندیده و انسانی است. اگر پاسدار را بر گیریم و آئین کیفر دهی و کین خواهی را بر اندازی نکنیم، چگونه میتوان به یک حکومت ملی غیرمذهبی امیدوار باشیم؟ آیا سکولاریسم بر اساس جدایی دین و قدرت در شرایطی که تمایز یکی از دیگری ناممکن است، یک رویای فریبنده نیست؟

در زمان انحلال حکومت اسلامی، هیچ یک از نهادهای شریعت مصون از خشم و خشونت مردمی نخواهند ماند. یک شبه عبا و عمامه به حکم امام زمان غیب شان میزند. علائم آخوندی همه زدوده میشوند. خادمان مساجد پا به گریز میگذارند. لباس شخصی ها به زیر زمین فرو میروند. دیگر از گلدسته ها بانک اذان بگوش نرسد. هم چنانکه در زمان انحلال حکومت شاهی، فاحشه خانه ها را بعنوان نماد فساد شاهنشاهی به آتش کشیدند، در زمان انحلال حکومت اسلامی این مساجد و حوزه های علمیه خواهد بود که در شعله های خشم مردم خواهند سوخت. هم اکنون انزجار و تنفر مردم نسبت به طلبه و حجت الاسلام و عمامه دار به راه های گوناگون ابراز میشود. کیست که نشنیده باشد که تاکسی ها از سواری دادن به آخوندها روی گردانند. هر روزی که از عمر حکومت اسلامی که میگذرد خشم و خشونت را نسبت به نهادهای دینی هرچه بیشتر انباشته میسازد. اگر در دوران انحلال حکومت شاهی زندان اوین بعنوان یک نهاد سیاسی که در خدمت حفظ و نگاهداری نظام شاهی بود، در این دوران یک نهاد دینی ست. بازجویان و بازرسان همه دینی اند. از سر رحمت و رحمان است که شکنجه گران زندانیان را وادار به “توبه ” میکنند. آنها بدون وضو هرگز شلاقی بر جسم متهم فرود نمیآورند. زندانیان نیز تقوا و پرهیزکاری بازجویان خود را همیشه ستوده اند. وقتی زندان اوین متلاشی شود این دین است که متلاشی میشود. یعنی که انحلال حکومت اسلامی نمیتواند به دین زدایی و تقدس زدایی در جامعه نیانجامد. انحلال حکومت اسلامی یعنی انحلال حجاب. یعنی آنچه تا لحظات پیشین، هنجار شکنی، تهدید به امنیت اخلاقی و جرم شناخته میشد و مورد توهین و تحقیر قرار میگرفت، زیبا میشود و نشانی بر شجاعت و آزادی. انحلال حجاب یعنی انحلال دین. برگیری حجاب یعنی سرپیچی از حکم الله. یعنی رهایی از یو غ دین. حجاب در نتیجه به اصل خود باز میگردد و میشود همان چیزی که همیشه بوده است نماد فساد و اسارت و بندگی.

هنگامی که انحلال حکومت اسلامی آغاز میشود، بساط خطبه گویی و روضه خوانی برچیده میشود. امام نماز جماعت بجای آنکه لوله ی تفنگ را در مشتش بر فراز منبر بفشرد، بار و بندیل را می بندد و پا به گریز میگذارد. گریز امام های جمعه گریز دین است. وقتی انحلال آغاز میگردد تنها ولی فقیه نیست که سرنگون میگردد. او الله را نیز با خود سرنگون میسازد چه او و سر سپردگان اطرافش او را جلوه الله ساخته بوده اند. ولی فقیه و شرکایش نیز هرگز چیزی نگفته اند و انجام نداده اند که الله احکام آنرا صادر نکرده باشد. الله فرموده است که کیفر کافر و منافق و مشرک، مرگ است. آنکه به یکتایی وجود ش شک و تردید دارد «محارب» نامیده است و او را مستحق اشد مجازات در این دنیا و عذاب الیم و سوختن در دوزخ تا ابدیت در آن دنیاست. ولی فقیه نیز کوچکترین عفو و بخششی نسبت به محارب ان روا نداشته و آنان را بسزای اعمال شان رسانده است. او نیز همچون الله چیزی جز اطاعت و انضباط، عبودیت و بندگی نخواسته است. شمشیر در کف دارد و آماده است بر گردنی که به اعتراض بر افراشته میشود فرود آید. مسلم است که همراه ولی فقیه، بیت رهبری، یعنی دستگاهی عریض و طویلی که در خدمت حفظ و نگاهداری و گسترش دین و یا اقتدار الله بوجود آمده است، از هم گسیخته میشود.

این سرنوشت محتوم را دین برای خود رقم زده است. دین الله یک دین سیاسی است. گفتمان دین اسلام گفتمان قدرت است. گفتمان حکومت است. گفتمان تمامیت خواهی ست. تاریخ به ما میگوید که قدرت همیشه دچار انحلال گردیده است. هیچ دستگاهی نبوده است که قدرت برای نگاهداری خود بوجود آورده باشد و از انحلال مصون مانده باشد. درست است میتوان به بقای دین برغم انحلال قدرت اشاره کرد. اما تنها دین اسلام است که دین قدرت است. اسلام با شمشیر پا به عرصه وجود گذاشته و با شمشیر گسترش و توسعه یافته است. الله هرگز انسانها را به تعقل و اندیشه فرا نمی خواند بلکه به تسلیم و اطاعت دعوت مینماید. او از بندگانش میخواهد که در راه او و حاکمیت ش شمشیر بر گرفته و باور به یکتایی و یگانگی الله را عالم گیر سازند. حکومت اسلامی یعنی حکومت دین

همچنانکه بار ها خامنه ای خود اعلام کرده است حکومت اسلامی، تنها حکومتی است که در طول تاریخ به حکومت صدر اسلام نزدیک است. یعنی حکومت اسلامی بازگشت به زمانی است که دین و قدرت در وحدت کامل بوده اند. بنا براین دین که قدرت میشود، بقای خود را به خطر میاندازد. در صورت انحلال حکومت اسلامی ممکن است که دین بماند. اما نه به شکلی که بوده است. دکان دین بعنوان شغل و پیشه بسته میشود و به خانه های مردم باز میگردد. دین میتواند بار دیگر در دل مردم جایی بیابد. اما خارج از آن نمیتواند وجود داشته باشد. چرا که دین در خارج از وجود مردم، بویژه زمانیکه بر مسند قدرت می نشیند چنگالش بخون بسیاری آلوده میشود. بعبارت دیگر، زمانی میتوانیم به ظهور سکولاریسم در جامعه امیدوار باشیم که دین و دستگاه اقتدار دینی انحلال یابد. تا زمانیکه سکولاریست ها از اعتراف به خواست اصلی خود که معطوف به انحلال حکومت دین و نهادهای دینی است سر باز میزنند، دین و قدرت جداناپذیر از یکدیگر بر جامعه حاکم خواهد ماند.

فیروز نجومی
This e-mail address is being protected from spam bots, you need JavaScript enabled to view it

http://www.anjomaneara.org/

ارسال نظر

 
بيانيه‌ی کانون نويسندگان ايران به مناسبت دهمين سالگرد
30 تير 1389,ساعت 14:45:10

 بيانيه‌ی کانون نويسندگان ايران به مناسبت دهمين سالگرد درگذشت احمد شاملو

هرگز از مرگ نهراسيده‌ام

اگرچه دستان‌اش از ابتذال شکننده‌تر بود.

هراسِ من - باری- همه از مردن در سرزمينی‌ست

که مزد گورکن

از بهای آزادیِ آدمی

افزون باشد...

يک دهه از سکوت سرشار از ناگفته‌های شاعر سترگ ما، بامداد شعر معاصر ايران، می‌گذرد؛ و ما هنوز هم‌چنان همه در انتظارِ چيدن سپيده‌دم آزادی و عشق و انسان از لابه‌لای عاشقانه‌ها، شبانه‌ها، سرودها، غزل‌های ناتمام، هجرانی‌ها و ديگر نجواهای او روزان و شبان را يکی پس از ديگری در نبودِ او تجربتی مکرر داريم.

شاعری که عشق مضمون اصلی آثار اوست، سراينده‌ی ستايش‌گرِ عشق به انسان، آزادی و عدالت اجتماعی. شاعری که هماره ستيز بی‌امان با آزادی‌کُشی،‌ اختناق و سرکوب جوهره‌ی کلام اوست، و ساليان خود همه به پاسداری از حرمتِ قلم و بيان سپری کرد.

حتی عنوان آثار و اشعار شاملو از دغدغه‌های بی‌دريغ او- عشق، آزادی، انسان، بهروزی مردم و ارزش‌های انسانی- حکايت دارد: آهن‌ها و احساس (۲۹-۱۳۲۶) که در لهيب آتش برافروخته‌ی فرمانداری نظامی وقت ضبط و سوزانده شد؛ مرثيه‌های خاک (۱۳۳۰) که بارها به تيغ سانسور گرفتار آمد و، شرحه‌شرحه از دلِ خاک، جوانه‌های آن در سبک‌ِ نوِ هوای تازه (۳۵-۱۳۲۶)، باغ آينه (۳۹-۱۳۳۶) و لحظه‌ها و هميشه (۴۰-۱۳۳۹) سر برمی‌آوَرَد و او را در مقام شاعری بزرگ برای هميشه در پهنه‌ی سخن‌سُفته‌گی و سخن‌سنجی جاودانه می‌سازد.

آن‌گاه عشق و انسان و آزادی بار ديگر در پيکر آيدا در آينه (۴۳-۱۳۴۱)، آيدا،‌ درخت و خنجر و خاطره (۴۸-۱۳۴۵)، ققنوس در باران (۴۵-۱۳۴۴)، مرثيه‌های خاک (۴۸-۱۳۴۵)، شکفتن در مه (۴۹-۱۳۴۸)، ابراهيم در آتش (۵۲-۱۳۴۹)، دشنه در ديس (۵۶-۱۳۵۰)، ترانه‌های کوچک غربت (۵۹-۱۳۵۶)، مدايح بی‌صله (تا ۱۳۶۹)، در آستانه (۷۶-۱۳۶۴)، و حديث بی‌قراریِ ماهان (۷۸-۱۳۵۱جلوه می‌کند و به اوج کمال و شکوفايی می‌رسد.

اما شاملو، در کنار اين همه، از طريق پلِ ارتباطیِ زبان به مرزها و عرصه‌های ادبی و زبانیِ فرهنگ‌های ديگر نيز ره می‌پويد و بر مخاطبان و علاقه‌مندان راه می‌نمايد: غزلِ غزل‌های سليمان را بازسرايی می‌کند، هايکوهای ژاپنی را به ارمغان می‌آورد، از زبان لنگستون هيوز اعماق سياه آفريقا را درمی‌نوردد و دردها و رنج‌های تاريخی آن را با صدايی رسا فرياد می‌زند. ترانه‌های ميهن تلخ را از زبان يانيس ريتسوس و ديگر گرفتارآمدگانِ حکومت سرهنگان يونان بيان می‌دارد؛ و از زبان گارسيا لورکا در ترانه‌های شرقی افشای چهره‌ی قداره‌بندان و پاگون‌به‌دوش‌ها و مرتجعان را بازمی‌سرايد. در تمامی اين آثار گويی تمهيدی انديشه‌ورزانه در کار است تا اين شرايط را با اوضاع زادبومِ خويش هم‌خوان بيابد و به بازسرايی آن‌ها بنشيند، ناگفته‌ها را از دل سکوت طولانیِ مارگوت بيکل بيرون بکشد و به چيدن سپيده‌دمان عشق و آزادی برخيزد.

شاملو شعر را برای مردم می‌سرود، مردمی که ستم‌باره‌گان و زورمداران هماره در درازنای تاريخ تسمه از گرده‌ی آنان کشيده‌اند و ردّی طولانی و عميق از زخم‌های شلاق بر گونه‌ها و پشت آنان نهاده‌اند؛ پس به افشای ستم و سياهی دست برآورْد. شاعری که هرگزش هراس از مردن به اقليم او راه نبود مگر «مردن در سرزمينی که مزد گورکن از بهای آزادی آدمی افزون باشد»؛ شاعری که فقر را به‌درستی نقطه‌ی پايان هر گونه شرف و عزت می‌دانست: "دريغا که فقر چه به‌آسانی احتضارِ فضيلت است"، اما هرگز "نواله‌ی ناگزير را گردن خم نکرد."

"نان را در سال بی‌باران"، چون يارانه، "جُل‌پاره‌يی به رنگِ بی‌حرمتِ دل‌زدگی و به طعمِ دشنامی دُشخوار و آغشته به بوی تقلب" می‌ديد؛ هم‌ از اين‌رو ترجيح می‌داد چنين نام و "نانی را هرگز نبويد و نپويد و نچشد، و گرسنه به بالين سرنهادن را گواراتر از فرو دادن آن" می‌دانست. ستم و خودکامه‌گی را نيز احتضار و مرگِ آزادی و انسانيت می‌خوانْد؛ و اين همه را مايه‌ی نکبت و حقارت و وهنِ انسان! زيرا انسان نزد او چنان جايگاهی داشت که به‌صراحت سرود:

در غيابِ انسان

جهان را هويتی نيست !

پس گريه‌ی سلاخانِ دل‌سپرده به قناری‌های کوچک و به مسلخِ بردن‌شان،‌ و کبابِ قناری بر آتشِ سوسن و ياس در معرکه‌ی دست‌افشانی و پای‌کوبی و گردن‌فرازیِ پس از پيروزی را دگرگونه سرودی ساخت زيبِ اِفشای سيمای کريه و صدای انکرِ ستم‌کاران و سياه‌انديشان. گرچه با خشم و درد حتی "کريه" و "انکر" را صفاتی ابتر می‌دانست زيرا به‌تنهايی گويای خون‌تشنگیِ آنان نيست، گويی برای توصيف دقيقِ آنان بايد همه‌ی واژه‌های پلشت را به خدمت گرفت!

در تعريض به نابکاران تاريخ که خود را دوست‌دار و مهرورز و غم‌خوارِ مردم معرفی می‌کنند، "دوست داشتن" را "بسوده‌ترين کلام" می‌دانست و معيار سنجش انسان‌ها را "آن‌چه دوست می‌دارند:"

رذل

آزارِ ناتوان را

دوست می‌دارد

لئيم

پشيز را و

بزدل

قدرت و پيروزی را

پس بيهُده نيست که "دهانِ ‌بسته" را حکايتِ وحشتِ فريبکار از لو رفتن، و "دستِ بسته" را بازداشتنِ آدمی از اعجازش می‌ديد، اما خون‌ِ‌ ريخته را حرمتی به مزبله‌افکنده و مابه‌ازای سيرخواریِ شکم‌باره‌گان و رجاله‌گانِ قدرت‌مدار.

. . . و از نگاه او، در هجوم درد و اندوه، شادی‌ِ لبخند تنها بهره‌ی کسانی بود که بزرگ‌ترين جا را به خود اختصاص نمی‌دهند و جای کافی برای ديگران دارند، و کلام و کلمه‌ی عفو بر زبان‌شان جاری است.

برای گرامی‌داشتِ ياد احمد شاملو، شاعر بزرگ آزادی، در دهمين سالگرد درگذشت او، روز ۲ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۴ بعدازظهر آرامگاه‌ او را گلباران می‌کنيم.

کانون نويسندگان ايران

۳۰ تيرماه ۱۳۸۹

ارسال نظر

 
سنديکای کارگران شرکت واحد خواستار آزادی چهار عضو زندان
29 تير 1389,ساعت 18:34:04

سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران خواستار آزادی چهار عضو زندانی خود شد

سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه با انتشار بيانيه ای خواستار آزادی بی قيد و شرط و فوری چهار عضو خود، به نام سعيد ترابيان، رضا شهابی، ابراهيم مددی، منصور اسانلو، و همچنين ساير کارگران زندانی شد.

اين تشکل مستقل کارگری همچنين از وضعيت آقايان ترابيان و شهابی ابراز نگرانی کرد.

اين دو عضو هيئت مديره سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه در خرداد سال جاری توسط ماموران امنيتی در تهران بازداشت شدند.

آقای ترابیان هم اکنون در زندان رجایی شهر کرج محبوس است و از وضعیت رضا شهابی اطلاعی در دست نیست.

منصور اسانلو و ابراهيم مددی، رئيس و نايب رئيس هيئت مديره سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، نيز که در ساليان قبل بازداشت شدند، به اتهام اقدام عليه امنيت ملی و تبليغ عليه نظام زندانی هستند. 

سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه همچنين به اخراج مجدد دو عضو اين تشکل کارگری به نام های عبدالله حسينی و رضا نعمتی پور اعتراض کرد.

خبرگزاری هرانا 

ارسال نظر

 
گفت‌وگوی ناصر رحیم‌خانی با خسرو شاكری
29 تير 1389,ساعت 14:38:57

مشروطه را هنوز نمی‌شناسیم

گفت‌وگویی که از نظر خوانندگان می‌گذرد، توسط آقای ناصر رحیم‌خانی از کوشندگان آزادی بیان و پژوهشگر با آقای خسرو شاکری انجام شده است. خسرو شاكری، استاد و پژوهشگر شناخته شده‌ی تاریخ معاصر ایران است که بیش از سه دهه در كار بررسی اسناد و پژوهش‌ها و دگرگونی‌های تاریخ سیاسی ایران از مشروطه به این سو بوده است.


گرایش‌های فكری دوران مشروطه كدام‌ها بودند؟

 

در مورد گرایش‌های فكری در دوران مشروطیت، باید بگویم متأسفانه من تحقیق جدیدی نسبت به آنچه آدمیت یا دیگران مثل باقر مؤمنی در این زمینه كرده‌اند انجام نداده‌ام، مگر این‌كه در زمینه سوسیال دموكراسی كه در كتاب اخیر به آنها مفصل پرداخته‌ام. بنابراین خواننده باید به نوشته‌های آنان رجوع كند.

 

در عین حال باید بگویم آنچه آنان نوشتند یا من نوشتم حرف آخر نیست و تاریخ را هر روز می‌شود تكمیل كرد و نسل جوانی كه علاقه‌مند به دموكراسی و رخنه آن اندیشه به ایران است بایستی توجه بیشتری به تحقیق در این زمینه بكند و بتواند آثار تازه‌‌تری و پیشرفته‌تری از آنچه تاریخ‌نگاران ایرانی یا انیرانی در این زمینه به دست داده‌اند به‌وجود بیاورند

ارسال نظر

ادامه مطلب...
 
الاهه بقراط: آقایان، لطفا «خدعه» نفرمایید!
29 تير 1389,ساعت 14:24:48

 آقایان، لطفا «خدعه» نفرمایید!

http://www.iran-women-solidarity.net/local/cache-vignettes/L124xH200/arton369-24507.jpg

 الاهه بقراط

 

عدم صراحت، و پروا از بیان رک و پوست کنده هدف برخی از معترضان و مخالفان حکومت کنونی ایران، راه را بر تعبیر و تفسیرهایی باز می‌گذارد که نه تنها هیچ کمکی به مردمی که خود رامخاطب آنها احساس می‌کنند، نمی‌رساند، بلکه بیشتر سبب سردرگمی و پراکندگی آنها می‌شود.

فکر نمی‌کنم کسی در این واقعیت تردید داشته باشد که بین «معترض» و «مخالف» فرق هست. بین معترضانی که «مخالف» دولت کنونی و احمدی‌نژاد هستند، و مخالفانی که «معترض» به نظام جمهوری اسلامی‌اند، فرق هست. تا زمانی که این تفاوت به صراحت بیان نشود و خطوط همراهی احتمالی معترض و مخالف برای رسیدن به اهدافی که برای هر دو مشترک است، به طور روشن ترسیم نشود، جنبش اعتراضی مردم با فرسودگی فزاینده به دور خود خواهد چرخید و ادعای مالکیت بر جنبش سبز هر بار از سوی کسانی مطرح خواهد شد که اتفاقا آن را از رنگ و رو خواهند انداخت.

این بدین معنی نیست که در مقابل این فرسودگی، اقتدار پوشالی جمهوری اسلامی مستحکم خواهد شد و زمامداران رژیم جای خود را بر زین اسب سرکش قدرت محکم خواهند کرد. بلکه به این معناست که همزمان با متزلزل شدن پایه‌های اقتصادی و اجتماعی حکومت دینی در ایران که نشانه‌های آن هر روز بیش از پیش آشکار می‌شود، بنیه جنبش سیاسی و اجتماعی جامعه نیز کاهش یافته و در شرایطی که به یک بدیل دمکرات و آزادی‌خواه مردمی و قدرتمند نیاز هست، خلاء قدرت سبب تقویت آن نیروهایی خواهد شد که، به نظر من، با تکیه بر قدرت‌های خارجی، بار دیگر ایران را صد البته به نام «آزادی» درست مانند سه  دهه پیش،  به یک دور تازه خشونت و سرکوب دچار خواهند کرد. پای استدلال مدافعان نظام جمهوری اسلامی در رد این واقعیت انکارناپذیر که بنیانگذار نظام‌شان و حواریون وی مورد حمایت قدرت‌های خارجی قرار داشتند، به شدت لنگ است. اینکه خمینی پس از رسیدن به قدرت، پرچم دشمنی با پشتیبانانش برافراشت، مطلقا تغییری در این واقعیت نمی‌دهد به ویژه آنکه وی توانست مطابق هدف غرب، سگک «کمربند سبز» را در یک منطقه استراتژیک  سفت  کند. آنچه حساب همه را به هم زد، فروپاشی پیش‌بینی‌ناپذیر اتحاد جماهیر شوروی بود.

  

خطا و واکنش

کسانی که می‌گویند حکومت و دولت باید شفاف باشد و به مردم توضیح دهد چه می‌خواهد و چه می‌کند، خودشان نیز باید به این سخن خود عمل کنند. اصولا هر کسی که ادعایی دارد، ابتدا باید از خود شروع کند و اعتقاد عملی خود را به آن ادعا به نمایش بگذارد تا بتواند اعتماد مخاطبان خود را جلب کند.

تا کنون بارها به ویژه درباره سخنان میرحسین موسوی سخنانی گفته و نوشته شده  که به شفافیت بیانات وی یاری نرسانده است. هیچ تکذیب و تأییدی هم در کار نیست تا مخاطبان بتوانند یک ارزیابی واقعی از اعتقادات سیاسی وی داشته باشند. در مورد مهدی کروبی، این آشفتگی کمتر است. ناگفته نماند که سبب بخشی از این آشفتگی، خود مخاطبان هستند که هر یک به خیال خود به برداشتی می‌رسند و بر همان اساس نیز آن را تأیید و یا رد می‌کنند. این همه تنها ناشی از عدم شفافیت از یک سو، و وجود انکارناپذیر تناقض فکری از سوی دیگر است.

آقایان موسوی و کروبی مخالف نظام نیستند. آنها معترض به روندی هستند که در حال حاضر در نظام مورد دفاع ایشان در پیش گرفته شده است. خودشان نیز هرگز ادعایی غیر از این نکرده‌اند. تا اینجای قضیه روشن است. مخاطبان آنها نیز موظف هستند خود را به کوری و کری نزنند و این واقعیت و ادعای آنها را دریابند.

مشکل اما از جایی آغاز می‌شود که آنها در گفتگوها و بیانیه‌های خود حرف‌های دلربا می‌زنند، بدون آنکه به تناقض بین این سخنان با اعتقاد خود به نظام جمهوری اسلامی اشاره کنند و یا خود را موظف بدانند که در مورد این تناقض توضیح دهند.

باورکردنی نیست که «نخست‌وزیر» و «رییس مجلس اسلامی» نظام که هر دو از یاران و نزدیکان بنیانگذار جمهوری اسلامی بودند، ندانند رهبرشان به دنبال چه هدفی بود. آن هدف قطعا دمکراسی و حقوق بشر و به رسمیت شناختن تکثر در جامعه نبود.  باورکردنی نیست اطلاعات و نقش آنها در طول سی سال عمر این حکومت، کمتر از من و شمایی باشد که از فاصله دور و در شرایطی بسته و بدون گردش آزادانه اطلاعات، فقط شاهد بوده و هستیم. باورکردنی این هست که «سران جنبش سبز» واقعا برای نجات نظام جمهوری اسلامی و اهداف «امام خمینی» به میدان آمدند. ولی خطای سلطه‌جویانه و قدرت‌طلبانه رقبای آنان و هم‌چنین واکنش پیش‌بینی‌ناپذیر مردم، حساب همه را به هم زد. جذابیت شگفت‌انگیز تاریخ در همین «بازی‌ نغز روزگار» است که هر کسی را صدباره و هزارباره «نزد آموزگار» می‌نشاند.

 

ادعا و واقعیت

کروبی و موسوی پس از 22 خرداد 88 همان کسانی نیستند که پیش از آن بودند. شرایط سیاسی و اجتماعی نیز دیگر هرگز به پیش از آن تاریخ باز نخواهد گشت. اما حکومت، همان حکومت است. کسانی که تلاش می‌کنند تا مبدأ سرکوب خشن و خونین جمهوری اسلامی را در 22 خرداد 88 ثبت کنند، تنها عدم تطبیق ذهنیت خویش را با واقعیات تاریخی به نمایش می‌گذارند. از 22 خرداد، نقاب حکومت بیش از پیش دریده شد و چهره واقعی‌اش برای بسیاری از کسانی که میل نداشتنند آن را ببینند و یا به سودشان بود آن را بزک و کتمان کنند، آشکار شد. جامعه نیز همان جامعه است. جامعه‌ای که پس از 22 بهمن 57 هرگز ساکت نماند. در خود جوشید و در اولین فرصت سر رفت. هم زدن این جوشش با چماق سرکوب بی‌امان و برقراری فضای ترور و وحشت در جامعه، نقطه جوش را دفع و یا خنثی نمی‌کند بلکه آن را مانند یک آتشفشان که هر لحظه آماده گداختن است، پنهان می‌کند.

اگر سخنان «سران جنبش سبز» اندکی شفافیت یافت و اعتراض آنها در جاهایی رنگ مخالفت گرفت، تنها و تنها به دلیل وجود این آتشفشان است. اما تفاوت هست بین آنچه معترضان  جمهوری اسلامی در بهره‌برداری از نارضایتی و اعتراض مردم می‌کوشند با آنچه مخالفان دمکرات حکومت دینی در ایران تمام تلاش خود را برای تحقق آن به کار می‌گیرند.

مردم ناراضی و جنبش اعتراضی آنها، هر نام و رنگی که داشته باشد، برای معترضان، چیزی جز ابزاری برای بازگشت نظام به اهداف انقلاب اسلامی نیست. این را سران جنبش خودشان بارها گفته‌اند. ولی نگفته‌اند منظورشان از آن چیست. هر بار نیز که مجبور شده‌اند توضیح بدهند، یا بدیهیات را تکرار کرده‌اند و یا بر ابهام افزوده‌اند.

من درباره این ابهامات و تناقضات که فکر و عمل کسانی که خود را «روشنفکر دینی» می‌خوانند سرشار از آن است، بارها گفته و نوشته‌ام و از تکرار آن تا زمانی که خطر این تناقض همچنان بر سر ایران سنگینی می‌کند، خسته نخواهم شد. ولی نباید گذاشت این تناقض بار دیگر به تعیین سیاست بپردازد. این تناقض و ابهام به اندازه صراحت و روشنی سرکوبگران مردم، خطرناک است. این تناقض از یک سو سبب تضعیف حاملانش که مردم به آنها امید می‌بندند، می‌شود و از سوی دیگر به فرسایش بنیه اعتراضی جامعه می‌انجامد. کافیست به تجربه «اصلاحات» توجه کنیم. آنچه «اصلاحات» را از درون خورد، نه رقبای آن، بلکه همین تناقض بود. همین تناقض بود که «اصلاح‌طلبان» را سترون و مخاطبان آنها را فرسود. «رییس جمهوری اصلاحات» نیز پس از هشت سال خیلی راحت گفت: شما به من چیزهایی را نسبت دادید که من هرگز ادعا نکرده بودم! و حق با او بود.

حالا حکایت «شیخ اصلاحات» و «سران جنبش سبز» است. هنوز هم معلوم نیست چرا سایت سحام نیوز، ارگان رسمی حزب اعتماد ملی منسوب به مهدی کروبی با وجود انتشار همه حرف‌ها و حرکات موسوی، منشور وی را اصلا منتشر نکرد، ولی وقتی بر سر ادعایی چون «جدایی نهاد دین از نهاد سیاست» در همین منشور، تعبیر و تفسیری وجود دارد که یکی از آنها از قضا «اختلاط دین و سیاست» است (در سایت رسمی موسوی منتشر شده) باید حواس خود را بیشتر جمع کرد و دید منظور آنها از «تکثر» و «انتخابات آزاد» واقعا چیست!

بیش از سه دهه پیش وقتی خمینی زیر درخت سیب در حومه پاریس گفت در حکومت آینده «حتی مارکسیست‌ها» هم آزادند، هیچ کس به این نیندیشید که این روحانی ریش‌سفید وقتی جایش در قدرت سفت شد، مارکسیست‌ها را از دم تیغ می‌گذراند.  آن زمان، در دهه هفتاد میلادی، ادعای آزادی مارکسیست‌ها نشانه اعتقاد به «آزادی» بود. خمینی هم «خدعه» کرد. حالا تکرار «تکثر» و «انتخابات آزاد» و «حقوق بشر» نشانگر اعتقاد به «آزادی» و «دمکراسی» است. با این تفاوت بزرگ که آن زمان، حکومت خمینی هنوز تجربه نشده بود و امروز «سران جنبش سبز» از درون همان حکومت می‌آیند.

تردیدی نیست که «سران جنبش سبز» برای پیروزی بر رقبای خود به اکثریت مردم نیاز دارند. و این  اکثریت، متکثر است. آزادی‌خواه است. برای هر ملتی اما تجربه یک توهم کافیست. ایرانیان تاوان توهم یک جمهوری اسلامی را بسی گران‌تر از بهای واقعی آن پرداخته‌اند. شرط انصاف نیست یک بار دیگر با آنان «خدعه» کرد، فارغ از آنکه شرایط جامعه و جهان امکان بهره‌برداری از این خدعه‌ها را بدهد یا  ندهد.

08 ژوییه 2010

http://www.kayhanpublishing.uk.com

ارسال نظر

 
نافرمانی مدنی در کردستان، ترور در بلوچستان!
25 تير 1389,ساعت 04:13:54
نافرمانی مدنی در کردستان، ترور در بلوچستان!
 

جنگ شکل قهرآمیز سیاست است که آرمان ها، آرزوها، مطالبات و خواسته های گروه های سیاسی اجتماعی، فرقه ای و ... را از لوله های تفنگ فریاد می زند. مضمون سیاسی آزادیخواهانه، بشردوستانه و دمکراتیک ویا اهداف ارتجاعی و واپسگرایانه، خصلت جنگ ها را تعیین می کند و به آنها حقانیت یا مردودیت می بخشد.

ما در سی سال گذشته شاهد دو جنگ رهائیبخش و ارتجاعی در غرب و شرق کشور بوده ایم ؛ اولی جنگ مقاومت در کردستان و دیگری سیاست ترور، گروگانگیری و بمب گذاری در بلوچستان بوده است.


کردستان در فردای انقلاب مورد تهاجم فاشیسم اسلامی قرار گرفت و مقاومت در برابر سرکوب و تجاوز گروهها و دسته جات فاشیستی جمهوری اسلامی با دفاع از منافع مردم در کردستان گره خورد. ماهیت سیاسی جنگ علیه فاشیسم در کردستان با دفاع از آزادی، دمکراسی تنیده بود و از همینرو کردستان به سنگر مقاومت ایران علیه استبداد و دیکتاتوری تبدیل گشت.


جنگ مقاومت در کردستان بیانگر آرزوها، آرمان ها و مطالبات مردمی ست که موجودیت شان مورد تهاجم قرار گرفته بود و در جستجوی آزادی،دمکراسی و زندگی بهتر بودند.


و اما در شرق کشور که مردم بلوچ در شرایطی سخت تر از سایر مناطق ایران زندگی می کنند؛ مقاومت در برابر ارتجاع اسلامی نتوانست با آرمان های دمکراتیک و رهائیبخش مردم پیوند برقرار کند و گروه هائی جنگ علیه حزب الله حاکم بر کشور را از موضع "جندالله" آغاز کردند و در چارچوب ترور، بمب گذاری،و گروگانگییری با همکاری مالی و نظامی کشورهای همجوار ادامه یافت.


انفجار بمب در مسجد و کشتن نه تنها تعدادی پاسدار، بلکه هزاران تن از سران این حکومت، راه پیشروی جنبش های اجتماعی و قدرت گیری مردم را هموار نمی کند. حکومت اسلامی هزاران جنایتکار برای جایگزینی و ادامه جنایت و خیانت به ملت ایران دارد و ضربات بر پیکر رژیم وقتی کارساز و جبران ناپذیرند که محصول اقدام همگانی و قیام آزادیخواهانه مردم آگاه و در خدمت اهداف یک جنبش سیاسی اجتماعی مدرن، دمکراتیک و لائیک باشد.


در شرایطی که غرب کشور (کردستان) به سنگر بزرگ نافرمانی مدنی علیه فاشیسم اسلامی تبدیل شده است، جند الله به ترور، بمب گذاری و عملیات انتحاری ادامه می دهد و این تاکتیک های ناهمخوان، نه تنها به جنبش های سیاسی اجتماعی ملت ایران کمک نمی کند بلکه شرایط را برای سازماندهی از پائین و بسترسازی برای بمیدان آمدن و دخالتگری وسیع ترین اقشار اجتماعی در جنبش سراسری برای برچیدن حکومت اسلامی را دشوارتر می کند.

جمهوری اسلامی در ایران، لکه ننگی بر دامن کل بشریت است که پاک کردن آن، وظیفه شهروندان آزادیخواه و دمکرات ایران می باشد که ناچارند زیر یک سقف متشکل شوند و در بستر جنبش های اجتماعی و نافرمانی مدنی،یک اراده واحد ملی-دمکراتیک در برابر جمهوری اسلامی سازمان دهند.

16.07.2010
اقبال اقبالی

ارسال نظر

ادامه مطلب...
 
مشکل افت فشار و کاهش بازدهی چاه‌های نفت ایران
23 تير 1389,ساعت 00:05:02

مشکل افت فشار و کاهش بازدهی چاه‌های نفت ایران

 http://www.iranglobal.info/images/2009/050806Ru6030H.jpg

جهانگیر لقایی  کارشناس مسایل اقتصادی

ایران، در حال حاضر دارای دوهزار حلقه چاه فعال است که بیش از ۸۰درصد از تولیدات آن، از میدان‏هایی صورت می‏گیرد که نقطه‏ی اوج خود را پشت سر گذاشته‏اند و با مشکل افت فشار و در نتیجه کاهش بازدهی روبه‌رو هستند. اقتصاد ایران وابسته به نفت است و کارشناسان اقتصادی ابراز نگرانی می‏کنند که در صورت کاهش فشار چاه و قطع تولید، ذخایر باقی‏مانده در چاه هرگز قابل بازیافت نخواهند بود. جهانگیر لقایی، تحلیل‏گر اقتصادی، از کاهش ۵۰درصدی صادرات نفت نسبت به پیش از انقلاب سخن می‏گوید: صادرات نفت ایران، بر اساس آمارهای وزارت نفت جمهوری اسلامی در سال ۱۳۸۸ نسبت به سال ۱۳۷۷ با کاهش ۲۴درصدی روبه‌رو بوده است. البته در مقایسه با سال ۱۳۵۷، صادرات نفتی ایران بیش از ۵۰درصد کاهش داشته است.

گفت‌وگو پانته‌آ بهرامی با جهانگیر لقایی درباره‌ی مشکل افت فشار و کاهش بازدهی چاه‌های نفت ایران :


تاریخ انتشار مطلب: ۲۱ تیر ۱۳۸۹

ارسال نظر

ادامه مطلب...
 
قطعنامه ی پایانی تجمع 18 تیر مقابل سفارت ایران در آنکارا
19 تير 1389,ساعت 15:30:33

 قطعنامه ی پایانی تجمع 18 تیر مقابل سفارت ایران در آنکارا

ما تظاهرکنندگان حاضر، ضمن محکومیت جنایات رژیم فا شیستی اسلامی، خواسته های خود را در 13 ماده بصورت قطعنامه زیر اعلام می داریم :
1- تحریم فوری سیاسی حکومت جمهوری اسلامی توسط تمام کشورهای عضوسازمان ملل و تعطیلی سفارتخانه های رژیم که لانه های جاسوسی و مراکز صدور تروریسم هستند.

2 - لغو سیاست مماشات و همکاری دولت ترکیه با حکومت فاشیستی جمهوری اسلامی

3 - آزادی بی قید و شرط بیان و آزادی پس از بیان و حق ابراز عقاید مختلف

4 - آزادی مطبوعات ، رسانه ها و هنر، عدم اعمال سانسور و کنترل بر آن ها و فراهم آوردن زمینه برای گسترش فعالیت آزادانه آن ها

5 - آزادی فوری تمام زندانیان سیاسی و عقیدتی ، دلجویی و جبران خسارت از انها و خانواده هایشان

6 - محاکمه فوری آمران و عاملان تمامی جنایات رژیم فاشیستی اسلامی در یک دادگاه عادلانه بین المللی

7 - اعزام گزارشگر ویژه حقوق بشرسازمان ملل به ایران برای بررسی اوضاع زندانها و زندانیان شکنجه دیده

8 - لغو فوری احکام قرون وسطایی اعدام ، سنگسار ، قطع عضو و شکنجه فعالین اجتماعی و سیاسی

9 - لغو کامل تبعیض جنسیتی وکارمزدی

10 - به رسمیت شناخته شدن برابری کامل زن و مرد، لغو حجاب اجباری و حق انتخاب پوشش و لغو مناسبات مرد سالارانه درون جامعه و قوانین حاکم

11 - برگزاری رفراندوم آزاد جهت تعیین حق سرنوشت

12- احقاق حقوق اولیه و حَقه ی تمامی قومیت های مختلف

13- درخواست از یونسکو برای نامیدن روزی به نام روز دانشجو به یاد دانشجوی زنده یاد کیانوش آسا و نامیدن روزی به نام روز معلم به یاد معلم بزرگ و فداکار فرزاد کمانگر

 
 

ارسال نظر

ادامه مطلب...
 
من مدعی جنبش سبز هستم! الاهه بقراط
19 تير 1389,ساعت 10:23:44
من مدعی جنبش سبز هستم!
 
http://www.iran-women-solidarity.net/local/cache-vignettes/L124xH200/arton369-24507.jpg
 الاهه بقراط

 

 در طول این سالها، عنصر آزادی‌خواهی به معنای آزادی دیگران، بر آرمان عدالت اجتماعی افزوده شد که آن را مرهون زندگی و تحصیل در سرزمین تبعید خود هستم بدون آنکه بخواهم مدعی شوم این راهی است که الزاما همه می‌روند. اینک من با آن اندیشه و آن زندگی، مدعی جنبش سبز هستم.

من ادعاهای دیگری نیز دارم. مدعی‌ام که اصلاح‌طلب جمهوری اسلامی کسی نیست که خواهان تغییرات سیاسی در نظام از طریق «اصلاح» است، بلکه کسی است که با اعتقاد به انقلاب اسلامی و «مرحوم امام خمینی» و نظام جمهوری اسلامی، خواهان آن تغییراتی در مناسبات حکومت است که سهمی از قدرت سیاسی و اقتصادی نیز به وی برسد.

من مدعی‌ام  جنبش سبز نه در  روز 22 خرداد و با رأی، بلکه در انقلاب فرهنگی پی‌ در پی، در حذف، در حجاب اجباری، در اخراج و بی‌حقوقی کارگران، در سرکوب طبیعی‌ترین نیازهای انسان، در چوبه‌های دار و گلوله‌هایی که بر سینه‌ها نشستند و در سی سال اعتراض مداوم به ویژه دانشجویان و زنان شکل گرفت.

من مدعی‌ام ضرورت اتحاد و یکپارچگی سیاسی (و نه فکری) تنها از لزوم ایستادن در برابر جمهوری اسلامی و قدرت جهنمی سرکوب ناشی نمی‌شود، بلکه بیش از آن، جهت مقابله با تحریم و جنگ است که اهمیت می‌یابد. علت تحریم و جنگ، چیزی جز جمهوری اسلامی و سیاست‌هایش نیست.

ارسال نظر

ادامه مطلب...
 
بیانیه جبهه متحد دانشجویی به مناسبت یاردهمین سالگرد ق
17 تير 1389,ساعت 09:17:52

به نام آزادی

بیانیه جبهه متحد دانشجویی به مناسبت یاردهمین سالگرد قیام 18 تیر


در آستانه یازدهمین سالگرد قیام دانشجویی 18 تیر از دانشجویان،کارگران،معلمان، بازاریان و مردم آزادیخواه ایران می خواهیم که این روز را گرامی داشته و با تجمع در دانشگاه ها ومسیرهای سبز همیشگی، نارضایتی خود را به حاکمیت سرکوب،شکنجه و اعدام ابراز نمایند.

پس از گذشت یازده سال از حادثه کوی دانشگاه، بهروز جاوید طهرانی آخرین زندانی بازمانده از قیام خونین 18 تیر 78 همچنان در زندان بسر می برد و زیر وحشیانه ترین شکنجه ها قرار دارد.مجید توکلی و ضیاء نبوی نیز به جرم دادخواهی باید در زندان و زیر شکنجه باشند. معلمان دلسوز و کارگران زحمتکش ایران به جرم مطالبه حقوق صنفی و سندیکایی خود باید بازداشت و مورد ضرب و شتم وحشیانه قرار بگیرند.فعالین حقوق زنان،روزنامه نگاران،وبلاگ نویسان،وکلا،فعالین حقوق بشر،دراویش،بازاریان و... همه یک درد مشترک دارند.مردم خردمند ایران باید بدانند که تنها راه گذار از حاکمیت دیکتاتوری و رسیدن به دموکراسی و حقوق بشر همبستگی جنبش های اجتماعی است.

اتحادیه معلمان ایران نیز در این راه جنبش دانشجویی را تنها نگذاشته و معلمان آزاده را به تجمع در مقابل درب جنوبی دانشگاه تهران در ساعت 17 روز جمعه 18 تیر دعوت کرده است.

18 تیر فرصت مناسبی برای نشان دادن اتحاد و همبستگی مردم ایران می باشد.در این روز باید خواستار آزادی زندانیان سیاسی شویم.زندانیانی که پس از گذشت چندین ماه از بازداشت شان همچنان در بلاتکلیفی و مظلومیت بسر می برند.

از لشکر کشی حکومت نیز نترسید ما همه با هم هستیم.ما ملت بی شکستیم.چرا که به مردم دنیا ثابت شده است که چه کسانی شکنجه گر و در کهریزک هایشان به اسیران خود تجاوز می کنند.

بگذارید ما را سرکوب کنند دنیا نظاره گر رفتار حکومت ایران با شهروندان خود می باشد در نهایت این مردم ایران هستند که پیروز میدان خواهند بود.

زنده باد آزادی-برقرار باد دموکراسی-گسسته باد زنجیر استبداد

جبهه متحد دانشجویی

16/4/1389 خورشیدی

ارسال نظر

 
کهریزکی ها، 2 مهره خود را قربانی می کنند!
13 تير 1389,ساعت 12:30:27

کهریزکی ها، 2 مهره خود را قربانی می کنند!

http://3.bp.blogspot.com/_ctJt08EAO2c/SpQ6_ZaDiZI/AAAAAAAACjQ/ul5LhqmkYJg/s400/0-zendan-e.jpg

بنا به اطلاعیه سازمان قضائی نیروهای مسلح، دو تن از شکنجه گران حکومت اسلامی بجرم قتل زندانیان سیاسی به اعدام محکوم شدند.

مافیای ولی فقیه تحت فشار جناح مغلوب حکومتی، جنبش مردم و اعتراضات جهانی مجبور شده است که دو تن از مهره های خود را بجرم قتل زندانیان سیاسی به اعدام محکوم کند.

رژیمی که در 30 سال گذشته هزاران کهریزک در ایران ساخت و دهها هزار از بهترین های ایران را بجرم آزادیخواهی و دگراندیشی به قتل رساند، رژیمی که قتل و کشتار با فلسفه وجودی و دین و آئین ش پیوندی ناگسستنی دارد، اکنون با اقدام برای حذف فیزیکی 2 تن از مهره هایش که آنها نیز قربانی این سیستم هستند، می خواهد از زیر بار محاکمه کلیت رژیم بجرم جنایت علیه بشریت بگریزد.

جنایات جمهوری اسلامی به کهریزک و چند آدمکش محدود نشده و شاکیان رژیم هم به بازماندگان جانباختگان کهریزک محدود نمی شوند؛ این رژیم صدها هزار شاکی دارد و فامیلی در ایران وجود ندارد که این جنایتکاران از آن قربانی نگرفته باشند.

سیاست قربانی کردن چند مهره از آدمکشان ولی فقیه، نمی تواند ملت ایران را از پیگیری خواست عادلانه خود مبنی بر محاکمه سیاسی-قضائی سران جمهوری اسلامی بجرم جنایت علیه بشریت باز دارد.

جامعه ایران به آنچنان بلوغ سیاسی دست یافته که بررسی نقش اسلام در ایران و بازخواست جنایات اسلامیست ها در 31 سال گذشته به اصلی ترین مسئله مردم تبدیل شده است.

چگونه ممکن است "جمهوری کهریزکی"، فلسفه، اخلاق و منش کهریزکی ها را محاکمه و با این اقدام موجودیت خود را نفی کند؟!!!

اقبال اقبالی 

برگرفته از : ایران گلوبال
 

ارسال نظر

 
اسماعيل نوری علا:چرا نبايد جنبش سبز را واگذار کرد؟
12 تير 1389,ساعت 00:46:40

چرا نبايد جنبش سبز را واگذار کرد؟

http://i44.tinypic.com/b64jyb.jpg

  اسماعيل نوری علا

بهر حال و بدينسان، در جريان انتخابات اخير، حکومت، به دست خود، و با تصور احتساب سود و زيان کار، تعادلی سی ساله را بهم زد، بی آنکه انتظار نتايجی «غافلگير کننده» را از اقدام خود داشته باشد. در 23 خرداد سال پيش اما يک چنين نامر غافلگير کننده ای ای رخ داد؛ حادثه ای که هيچکس آن را به درستی پيش بينی نکرده بود، نه حکومت نشسته در پوزيسيون، نه اپوزيسيون خودی، و نه اپوزيسيون غير خودی. اين حادثه حضور ميليونی مردم در خيابان ها بود. حضوری که اکنون يک سال تمام است در مورد چرائی و چگونگی (يا ماهيت ِ) آن بحث ادامه دارد.

از نظر شکل و ظاهر، مردمی که در 23 خرداد سال پيش به خيابان آمدند همانی بودند که در روزهای متوالی قبل از انتخابات به خيابان آمده و عليه احمدی نژاد و له موسوی و کروبی شعار داده بودند و اکنون نيز با شعار «رأی من چه شد؟» همان مختصر «حق خود» را که حکومت اسلامی سنتاً مجاز شمرده بود طلب می کردند. آنها همان رنگ و نشانه ها مختلف سبز را با خود حمل می کردند و می پنداشتند که اگر نتوانسته اند احمدی نژاد را از طريق صندوق انتخابات پائين کشند می توانند با تظاهرات مسالمت آميز خيابانی به مقصود خود برسند و «بد» را بجای «بدتر» بنشانند.

اين امر کمتر از هفته ای ادامه يافت و هنوز از واکنش قاطع حاکمان خبر چندانی در دست نبود. در اردوگاه اصلاح طلبی هم هنوز اين توهم وجود داشت که می توان بازی را به همان نفع اندک توده های مردمی که به «بد» قانع بودند تمام کرد. اما در نماز جمعهء آن هفته، ولی فقيه (که اينک خود به تدارکچی نظاميان پاسدار تبديل شده بود) از تصميم آنچه اصلاح طلبان «حکومت کودتا» يش نام نهاده بودند خبر داد: «انتخابات تمام شده، نتيجه همين است که ما می گوئيم، و از فردا هرکس در خيابان بماند و اعتراض کند مسئوول خون خود خواهد بود».

       بنظر من، پايان اين نماز جمعه، با تولد کامل آنچه که امروز «جنبش سبز» خوانده می شود همراه بود. ديگر مطالبهء رأی خود معنائی نداشت، ديگر خواست جانشين کردن «بد» بجای «بدتر» کارائی نداشت، و ديگر از اصلاح طلبان نيز کاری ساخته نبود. بدينسان، پرده های توهم و قناعت ترس زده به روندهائی که تعادلی سی ساله را آفريده بودند يکی پس از ديگری فرو ريختند و «جنبش نوپای سبز» شعارهای نوينی را مطرح کرد، از «آزادی، استقلال، جمهوری ايرانی» سخن گفت، اعلام داشت که «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ايران»، عکس های ديکتاتور را پائين کشيد و لگدمال کرد، آواز «مرگ بر ديکتاتور» سر داد، و «مجتبی، بميری، رهبری رو نبينی» گفت و «مرگ بر خامنه ای» را با صدای بلند فرياد کرد. از آن پس کمتر شعاری عليه احمدی نژاد شنيده شد. حتی خود را به طعنه «خس و خاشاک» ناميدن نيز تنها عليه او نبود، اعلام موضع جنبش عليه کليت حکومت اسلامی بود. جنبش سبز، با هر شعار، بيش از پيش تکه ای از لباس مشروعيت ظاهری حکومت غيردموکراتيک ولی فقيه را کند و به دور ريخت، و از درون آن حکومتی لخت، سرکوبگر و بيگانه را بيرون کشيد که فقط می توانست به زور کتک و شکنجه و تجاوز و قتل به «اشغال» مسند حکومت ادامه دهد.

 

ارسال نظر

ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > پايان >>

صفحه 1 - 22 از 2610
spacer

spacer
كليه حقوق اين وب سايت نزد Tribuneiran محفوظ ميباشد.
Copyright (C) 2008