<
spacer
 
http://www.kle.nw.schule.de/wbrsx/faecher/philosophie/demokratie.gif
 
تریبون ایران، تریبونی مستقل، فراحزبی، فرادینی، فراقومی و فرانژادی است.
 
تریبون ایران، تریبون پیکار سیاسی برای جمهوری ایران است.
 
تریبون ایران، تریبون پشتیبانان جمهوری، لائیسیته و دمکراسی در ایران است.
 
تریبون ایران، تریبون پایبند به آزادی های سیاسی، دمکراسی فزاینده و جامعه سوسیال است.
 
تریبون ایران، تریبون افشای استبداد دینی، استبداد سلطنتی، ستم طبقاتی، قوم گرایی و نژادپرستی در ایران است.
 
تریبون ایران، تریبون خبری، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شهروند ایرانی است.
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجو

نظرات ما

8 مارس 2010، روز همبستگی جهانی زنان، گرامی باد!

8 مارس 2010، روز همبستگی جهانی زنان، گرامی باد!

http://spdnet.sozi.info/hessen/giessen/asfgiessen/images/user_pages/frauenpower.jpg
 

در شرایطی که زنان در بخش بزرگی از جهان، به مطالبات پایه ای خود دست یافته اند و تعمیق برابر حقوقی سیاسی – اجتماعی را در دستور پیکار خود قرار داده اند؛

زنان ایران در اسارت رژیم پیشاقرون وسطائی گرفتار شده و از ابتدائی ترین مطالبات انسانی خود نظیر آزادی پوشش و برابر حقوقی با مردان، و به رسمیت شناختن زن بعنوان انسان کامل، محرومند.

در نظامی که زن شهادتش بعنوان یک انسان کامل برسمیت شناخته نمی شود و با اجراء قوانین نابرابر ارث ، طلاق، پوشش اجباری و ... روزانه هویت و موجودیت او مورد تعرض آشکار و وقیحانه حکومت دینی قرار می گیرد، نمی توان انتظاری جز تکوین بزرگترین جنبش رهائیبخش مدنی – سیاسی زنان در ایران علیه حکومت دینی را داشت؛

جنبشی که پیشاپیش جنبش ملی در راه برکناری ارتجاع اسلامی و برابر حقوقی زنان ومردان و جامعه ای شایسته انسان قرن 21 به پیش می تازد.

جنبش زنان ایران پس از تجربه استبداد و ارتجاع 30 ساله اسلام در ایران، برای آزادی خود بپا خاسته است و زنان ایران نیک می دانند که آزادی زن در ایران یعنی مرگ حکومت اسلامی و جنبش آنها بناچار از روی جسد متعفن حکومت دینی گذر خواهد کرد.

 لشکر عظیم زنان در جنبش خیابانی به پیشتازی گردآفریدهای زمانه، حماسه های بزرگی را آفریده اند و این جنبش در کنار جنبش های پیشرو جوانان و کارگران در وسعتی به بزرگی ایران زمین در برابر حکومت اسلامی قد برافراشته اند و هر روزه آگاهانه تر و تنومندتر می شود.               

8 مارس روز همبستگی زنان و روز تجدید پیمان همه زنان و مردان آزادیخواه برای برچیدن نظام مبتنی بر تبعیض است! 

تریبون ایران، روز زن را به زنان ایران و همه آنهائی که برای رهائی زن می جنگند، شادباش می گوید!

تریبون ایران

6 مارس 2010

 
مختصری در باره بیانیه "سبزهای سکولار"

مختصری در باره بیانیه "سبزهای سکولار"

 

بیانیه "پشتیبانان سکولار جنبش سبز ایران" که ساعاتی پیش روی صفحه اینترنت ظاهر شد، در دید اول بسیار خوشحال کننده بنظر می رسید و با خود گفتم که چه خوب که آزادیخواهان سکولار و ایراندوست حرکت برای با هم بودن را آغاز کرده اند؛ ولی با نگاهی  به ساختار و مضمون بیانیه ، که می توانست نظر شخصی فردی تلقی شود تا منشوری برای سکولارهای ایران، کاستی هایی را دیدم که شایسته نیست در برابر آنها سکوت کرد، چراکه؛

سنگ اول چون نهد معمار بد          تا ثریا می رود سکولاریسم کج

- در آغاز بیانیه آمده است که:

"نظام فعلی مسلط بر ايران، در تماميت ساختارها و قانون اساسی اش، مشروعيت و حقانيت خود را بکلی از دست داده است"

دوستان نویسنده اطلاعیه براین اعتقاد هستند که حکومت اسلامی مشروعیت داشته است و گویا بتازگی مشروعیت و حقانیت خود را از دست داده است. این نظریه در رابطه با فاشیسم اسلامی صادق نیست و جمهوری اسلامی از روز اول در تمامیت ساختارها و قانون اساسی اش حقانیت و مشروعیت نداشته است و بخشی از نیروهای جنبش، 30 سال در این رابطه افشاگری کرده اند.

در رابطه با برچیدن (برکناری) حکومت اسلامی، سخنی از ارگان ها و نهادهای فاشیستی سپاه، بسیج و ... بمیان نیامده است و در واقع دوران انتقالی حکومت از جمهوری اسلامی به نمایندگان ملت ایران مسکوت گذاشته شده است.

بیانیه سکولارهای سبز آنچنان غرق "رفع تبعیض" در جامعه شده است که زبان ملی کشور، بعنوان زبان رسمی بفراموشی سپرده شده است و البته اینهم از نتایج دوری و ناآشنائی با جنبش در داخل کشور است.

جنبش سبزی که به ابتکار و اتکاء هزاران رهبری افقی در دل جامعه شکل گرفته و بمبارزه قهرمانانه ادامه می دهد، نمی توان انتظار داشت که بدون توجه به مطالباتی نظیر جمهوری به شما بپیوندند و بقول آقای کاظم علمداری؛

"..."جنبش سبز یک رهبری افقی پیدا کرده که در سطوح مختلف جامعه پراکنده است و کنترل آن فقط از طریق برآورده کردن خواسته های این جنبش اجتماعی قابل تحقق است"
 

- نویسنده گان بیانیه نسبت به این معضل تاریخی جامعه ایران کم لطفی نشان داده اند که؛ استبداد سلطنتی و استبداد دینی مانع تاریخی و اصلی در راه دستیابی ملت ایران به آزادی و دمکراسی بوده اند. تغییرات بنیادی در کشور با برچیدن استبداد اسلامی آغاز می شود و دمکراسی فرآیند دشوار و پیچیده ای ست که به تناسب تعمیق آن در جامعه، تبعیض و بی عدالتی از جامعه رخت خواهند بست.

بنظر من، مشکل اصلی و تاريخی ملت ايران تحمل رنج مدام ناشی از سلطه ی ارتجاع سلطنتی و ارتجاع اسلامی بوده است و جنبش ملت ایران هم بدرستی نفی دیکتاتوری را هدف بلاواسطه خود قرار داده و این مطالبه در شعارهای نه شاه نه دکتر، مرگ بر دیکتاتور تبلور یافته است.
نسل جوان ایران با شعار جمهوری ایرانی؛ جمهوری آزاد، دمکراتیک و لائیک پا بمیدان مبارزه گذاشته اند و  شوربختانه "سکولارهای سبز" در خارج از کشور، هنوز اندر خم یک کوچه اند!

اقبال اقبالی 14.01.2010
 
 
رهبر جندالله به اسارت رژیم تروریستی حزب الله درآمد!
رهبر جندالله به اسارت رژیم تروریستی حزب الله درآمد!

دیروز عبدالمالک ریگی با همکاری و مشارکت سرویس های اطلاعاتی و عملیاتی حاضر در منطقه دستگیر شد.جندالله که روی سکه دیگر حزب الله در بلوچستان است، با نام مردم بلوچ و به کام ارتجاع در منطقه، تاریخ ننگینی از آدمکشی، بیرحمی و شقاوت را بجا گذاشته است.
حکومت اسلامی که با ترور، آدمکشی و جنایت علیه بشریت هویت جهانی یافته است، دستگیری رهبر جندالله را بهانه ای برای لاپوشانی تاریخ 31 ساله خود مبنی بر ترور و جنایت علیه بشریت قرار داده و کوشش می کند تا با بزرگنمائی این مسئله، موضوع محوری خود را مبنی بر ناتوانی در ادامه حکومت و خیزش ملی علیه موجودیت حکومت اسلامی را نادیده پندارد.
جنبش ملی در سراسر ایران، از شرق تا غرب و از جنوب تا شمال کشور در تب پیکار برای تغییرات بنیادی در جامعه و برچیدن نظام مبتنی بر تبعیض می سوزد و پیشگامان این جنبش به مبارزه درخشان خود برای برچیدن حکومت حزب الله ادامه می دهند و حکومت اسلامی نمی تواند با جارو جنجال در باره دستگیری ریگی، مطالبات مردم بلوچ و اراده شکست ناپذیر برای آزادی، دمکراسی و جمهوری بدون تبعیض ایرانی را حتی برای لحظه ای بفراموشی بسپارد.
مبارزه جند الله ربطی به مبارزات آزادیخواهانه و دمکراتیک  شهروندان ایران ندارد و در چارچوب رقابت های منطقه ای و درگیری گروه های ارتجاعی- تروریستی اسلامگرا تعریف می شود.
حرکت تروریستی – ارتجاعی جندالله نمونه بارز مبارزات دینی – قومی فاقد چشم انداز در منطقه است که در ارتباط با امیال ارتجاعی شکل گرفته و در جریان سازش ها و زدوبندهای منطقه ای و جهانی خاتمه می یابند ولی آنچه که در عصر کنونی دارای چشم انداز روشن و افق های شکوهمند و پایدار است، همانا جنبش شهروندی برای آزادی، دمکراسی و جمهوری بدون تبعیض است که حکومت اسلامی را از آن گریزی نیست!
حزب الله و جند الله جریانات پیشاقرون وسطائی هستند که با زبان و گفتمان بیگانه با تمدن انسانی، در عرصه سیاست عمل کرده و می کنند و هر دو موانع جدی دمکراسی و آزادی در ایران هستند.
ما، که خود را با جنبش آزادیخوهانه و دمکراتیک برای ساختن ایرانی در شان ملت تعریف می کنیم، از حقوق شهروندی همه ایرانیان از جمله آقای عبدالمالک ریگی دفاع کرده و خواهان برچیدن دستگاه شکنجه، اعدام و بیدادگاههای اسلامی و برقرای دادگاههای عادلانه و منطبق با نرم های شناخته شده و انسانی جهانی هستیم.
ما از جامعه جهانی و نهادهای مدافع حقوق بشر می خواهیم که از حقوق شهروندی و انسانی آقای ریگی دفاع کرده و از خواست ملت ایران مبنی بر؛  پایان دهی به سیستم غیرانسانی و ضد بشری ترور، سرکوب و شکنجه و اعدام در ایران پشتیبانی کنند.
تریبون ایران 24.02.2010
 
سقوط اولین مهره دومینوی سیستم سرکوب و جنایت -سعید مرتض

 سقوط اولین مهره دومینوی سیستم سرکوب و جنایت

-سعید مرتضوی-

http://www.youngcaritas.ch/blog3/wp-content/uploads/domino_cascade.JPG 

حکومت اسلامی در مقابله با خیزش ساختارشکنانه و  آزادیخواهانه ملت ایران سیاست سرکوب، ارعاب و نیز  عقب نشینی موضعی را در دستور کار قرار داده است و از آنجاکه؛

راه گریزی از زیر آوار جنایات افشاء شده وجود ندارد و ماهیت حکومت اسلامی در دهکده جهانی، بعنوان سمبل ارتجاع، سرکوب، جنایت و توحش شناخته شده است،

  از نظر سیاسی – عقیدتی حکومت اسلام در ایران، شکست خورده است و نجات سیاسی - عقیدتی حکومت اسلامی به دغدغه عناصری از جناح مغلوب حکومت تبدیل شده است و جناح غالب در صدد نجات سیستم و حکومت هستند،

در همین راستا جناح غالب اعلام آمادگی کرده است تا عده ای از مهره های فرعی را قربانی کنند و با ویران کردن جنایات بر سر عناصر اجرائی، موضوع را فردی جلوه داده و نیروهای اصلی و کلیت سیستم را نجات دهند و اینگونه که پیداست، قرعه بنام سعید مرتضوی افتاده است.

گرچه اولین مهره دومینوی دستگاه اجرائی حکومت اسلامی توسط خودی ها سرنگون می شود ولی تداوم آن دیگر از اختیار حکومتگران خارج خواهد شد و سقوط مهره های دومینوی دست اندرکاران اجرائی، سیاسی و فقهی حکومت اسلام در ایران تا راس هرم ادامه خواهد یافت!

سعید مرتضوی، مصباح یزدی، علی خامنه ای و  هزاران درنده ای که از اعماق تاریخ ماقبل مدنیت تغذیه شده اند و در سیستم حکومتی بیمار زیسته اند، دامنه جنایاتشان در جامعه و رفتار حیوانی شان با دگراندیشان حتی به خانواده ها و فرزندان "خودی ها" هم سرایت کرده است و از تجاوز ، شکنجه و سلاخی فرزندان یاران دیروز خود هم ابائی نداشته و ندارند.

سرنوشت سه دهه حکومت اسلام در ایران به اینجا رسیده است که، این سیستم حتی برای بخشی از "خودی ها"ی نظام هم غیرقابل تحمل شده است.

خامنه ای امروز  شکنجه، تجاوز و کشتار در کهریزک را بحساب سعید مرتضوی واریز می کند؛

ولی با پرونده 30 ساله جنایت علیه بشریت در سراسر ایرانزمین، در دانشگاهها، در مدارس، در کارخانه ها و ادارات و در ارتباط با ایران و ایرانیت چه خواهد کرد؟

سقوط اولین مهره دومینو (سعید مرتضوی)، افتادن دومین را نیز در پی خواهد داشت، و دومین ، سومین را و سومین چهارمین را و بر این روند جبر حکم می کند و نه اختیار!

                           دیگر شانسی برای دیکتاتوری در افق ایران دیده نمی شود!

اقبال اقبالی  11.01.2010

 

 
سرشت حکومت اسلامی از ترور، سرکوب، بی فرهنگی، خرافات و

سرشت حکومت اسلامی
از ترور، سرکوب، بی فرهنگی، خرافات و ایرانی ستیزی
تنیده شده است!           

جامعه ایران در تب تغییر می سوزد و جناح غالب حکومتی زیر فشار کشنده جنبش آزادیخواهانه ملت ایران، راههای تنفسی اش تنگ تر می شود.
 تضادها و درگیری های جناح های حکومتی افسارگسیخته  تعمیق می یابند و حلقه نیروهای وابسته به ولایت فقیه فشرده تر، هارتر و در آماده باش و آرایش نظامی، علیه جنبش شهروندی ملت ایران صف آرائی می کنند.
ریزش نیروهای وابسته ویا متوهم به رژیم غیرقابل کنترل ادامه دارد و از آنچنان ابعاد و گستردگی برخوردار است که از اعضای خانواده هایشان تا سفرای شان در خارج از کشور و فرار ماموران بلند پایه نظامی – اطلاعاتی و رویگردانی متخصصان و دانشمندان اتمی را در بر گرفته است.
در فضای شکست و ریزش نیروهای حکومتی و فروپاشی بنیادهای سیاسی – عقیدتی نظام در انظار ملت ایران، ابزارهای متداول سلطه گری، کارائی خود را برای حفظ قدرت، از دست داده و شیوه های خشونت آمیز، ترور و سرکوب برای مقابله با جنبش های سیاسی اجتماعی جا باز می کنند.
جناح غالب حکومت اسلامی با پراگماتیسم و عافیت طلبی جناح مغلوب همراه نمی شود و با تکیه بر سرنیزه، سیاست تغییر فضای حاکم بر جامعه بسوی چیرگی جو ترور، وحشت، سرکوب و حکومت نظامی را پیش گرفته است و این اخرین حربه و البته ضعیف ترین و جبونانه ترین تاکتیک مقابله با جنبش آزادیخواهانه ملت ایران است.
ترور، خشونت و سرکوب ابزار نیروئی است که پایه حمایتی اش را از دست داده، موقعیت لرزان و شکننده دارد و در وحشت از حاکمیت اکثریت جامعه ، به حذف فیزیکی مخالفان رو آورده است.

 
سید علی، سر زیر برف، به هذیان گوئی ادامه می دهد!

سید علی، سر زیر برف، به هذیان گوئی ادامه می دهد!

 
سید علی نهضت ملت ایران برای آزادی سیاسی و عدالت اجتماعی را بدرستی به "مخالفان انقلاب و امام" نسبت داده و با تهدید ملت به سرکوب توسط دسته جات فاشیستی اراذل و اوباش، بخود و نیروهای شکست خورده و تار و مار شده اش قوت قلب داده است.
سید که چون ماههای پایان حکومت محمدرضا، قلیلی از عقب مانده ترین اقشار جامعه را با شگردهای شرمگینانه در تهران بخیابان آورده و  "امت"ی را که در سراسر ایران به یک درصد نمی رسند، "ملت" نامیده و ملیونها ایرانی و ملت ایران را "مفسدان و اغتشاشگران" معرفی  کرده و به دستگاههای حکومتی پیام می دهد که؛ ... دیدند که ملت چه می خواهد بنابراین باید وظایف خود را در مقابل مفسدان و اغتشاشگران به خوبی انجام دهند".
سید علی و سران ارگان های سرکوب حکومت پوشالی، ملت ایران را با جانوران کفن پوش تهدید می کنند و آنها  غافل از آنند که میلیونها آزادیخواهی که آماده بزرگترین جانفشانی ها برای آزادی ایران از اسارت عمامه داران مرتجع هستند، اگر سرکوب، تهدید و تجاوز چنین ادامه یابد، در انفجاری ملی و شورشی برق آسا، جوانان ایران در پیشاپیش ملت، مزدوران حکومت اسلامی را سر جایشان خواهند نشاند، و نیز، سید علی و دستیارانش را بخاطر جنایت علیه بشریت، به دادگاههای عادلانه خواهند سپرد. 
اکنون بر همه جهانیان آشکار است که جنبش متمدنانه و مدرن سیاسی – اجتماعی ملت ایران از خشونت و بربریت که تبلور آنرا طی 30 سال گذشته در سیمای حکومت اسلامی تجربه کرده، بیزار است ولی این بدان معنا نیست که ملت ایران بهر قیمت به  شیوه های مسالمت آمیز در جنبش وفادار بماند!
اگر سران حکومت اسلامی  بیش از این، سر زیر برف، به هذیان گوئی و مقابله با جنبش آزادیخواهانه ملت ایران ادامه دهند و از ابزار ناکارای حسن و حسین و اسلام و ...علیه ایرانیت بهره جویند، نه تنها به حفظ فاشیسم اسلامی کمکی نخواهند کرد، بلکه اسلام را نیز بعنوان امری شخصی در انظار مردم منفورتر خواهند ساخت.

ملت ایران در دوران تاریخی و سرنوشت ساز گذر از حکومت اسلامی و انتخاب جمهوری ایرانی قرار دارد و ابزار تحقق اراده ملت، جنبش عظیم و حماسی خیابانی است که از خرداد 1388 در اعتراض به توهین به اراده مردم آغاز شده و بی تردید به تحمیل اراده ملت ایران به اقلیت متجاوز و جنایت پیشه به نتیجه خواهد رسید!

مطالبات ملت ایران در جمهوری ایرانی ، جمهوری آزاد، دمکراتیک و غیردینی تحقق پذیر است و این پرچم جنبش سراسری خیابانی است؛ اینکه این هدف بی واسطه جنبش،  بشیوه متمدنانه و از طریق مراجعه دمکراتیک به آراء مردم و یا از طریق انقلاب قهرآمیز تحقق یابد، بستگی به سیاست های حاکمان دارد که آماده عقب نشینی هستند ویا می خواهند بشیوه گذشته ادامه دهند و چون سید علی، سر زیر برف، به هذیان گوئی ادامه دهند!
 
جمهوری اسلامی نه!
جمهوری ایرانی آری!

تریبون ایران 09.01.2010
 
طرح بحث "شورائی برای گذر از دیکتاتوری"
طرح بحث

"شورائی برای گذر از دیکتاتوری"

مقدمه

جنبش خیابانی خرداد 1388 که با پرسش "رای من کجاست"، آغاز شد ، در تداوم و تعمیق خود حول نفی دیکتاتوری، نفی ولایت فقیه و برکناری دولت احمدی نژاد کانونی گردید و در روند رادیکالیزه شدن از "اصلاح طلبان حکومتی سبقت گرفته است.
جنبشی که با بهره گیری از تضادهای جناح های حکومتی در خیابان اعلام موجودیت کرد و عناصری از جناح مغلوب حکومتی در راس آن قرار گرفتند از تناقضی رنج می برد که می بایستی سر باز می کرد
. جناح مغلوب حکومتی موضوع اصلاح فاشیسم اسلامی را در برنامه خود قرار داده و ملت ایران گذر از حکومت اسلامی را نشانه گرفته اند. شعار موسوی بهانه است، کل نظام نشانه است به یک واقعیت تبدیل شده است و مطالبات ملت مبنی بر ایرانمداری،آزادی، دمکراسی، جمهوری ایرانی، که از پشتوانه جنبش خیابانی برخودار می باشند، در برابر سیاست  درجا زدن در  "لجنزار حکومت اسلامی" قرار گرفته است و موضع آقای موسوی در بیانیه شماره 17  واکنش به،تداوم هشدارهای او به شعارهای ساختارشکنانه ( بخوان گذر از سلطه استبداد دینی در ایران) بوده است.
چشم بستن موسوی بر مطالبات ملی نفی دیکتاتوری، نفی ولایت فقیه و به رسمیت نشناختن دولت احمدی نژاد، ناشی از علاقه او به حفظ نظام و تعلقات و پیوندهای 30 ساله او به خانواده حکومت اسلامی است.
اما خانواده ملت ایران که در هیبت جنبشی عظیم و از ورای 30 سال تحقیر، سرکوب، اعدام ، تجاوز به ایران و ایرانیت و حقوق شهروندی سربلند کرده است، چیزی برای از دست دادن ندارد و از همینرو سلحشورانه  پا بمیدان مبارزه  برای نفی دیکتاتوری نهاده است و عامل بنیادی همبستگی و جانبازی و دلاوری شگفت انگیز نسل جوان همانا، ایراندوستی، آزادیخواهی و امید به ساختن دنیائی بهتر و سربلندی و سرفرازی ایران وایرانیت است.     
جنبش کنونی بی تردید حماسه هائی به عظمت مشروطه و بهمن خواهد آفرید که نشانه های آنرا همه جهانیان مشاهده کرده اند که چگونه ملت ایران با دستان خالی در برابر جانوران دست پرورده حکومت اسلامی، با چنگ و دندان از حقوق انسانی خود دفاع می کنند و تن به بالاترین ذلت یعنی پذیرش دیکتاتوری،ولایت فقیه و دولت احمدی نژاد نمی دهند..
عظمت حضور نیرومند و افتخارآفرین ملت ایران در جنبش برکناری دیکتاتوری آنچنان چشمگیر بود که دستگاه سرکوب رژیم در موضع تدافعی و بسیار شکننده ای قرار گرفته است و از هراس انفجار توده ای ، از یکسو آدمکشان فلسطینی، لبنانی و سودانی را اجیر کرده اند و دستگیری های فله ای را در دستور کار قرار داده اند و از سوی دیگر راههای فرار و گریز از خشم فروخفته 30 ساله ملت را بررسی می کنند.
در شرایطی که حکومت اسلامی زیر فشار کشنده عدم مشروعیت ملی و بین المللی و تهاجم بی امان جنبش سبز خیابانی قرار گرفته است و در جستجوی راه فرجی نشسته اند، بیانیه شماره 17 آقای موسوی، چراغ سبزی به مدافعان حکومت دینی در ایران و رویگردانی از شعارهای جنبش سبز خیابانی است.
جنبش سبز ملت، جنبش سبز خیابانی خود را نه با سبز حکومتی – اسلامی، بلکه با هویت ایرانی ، ایرانمداری، آزادیخواهی و سکولاریسم تعریف می کند،بخش های متوهم  به "سبز حکومتی" را باید از زیر بار توهم به اصلاحات در چارچوب حکومت اسلامی نجات داد. فاشیسم اسلامی سد راه ایرانمداری، پیشرفت و دمکراسی می باشد و برای برون رفت از بحران کنونی،  لایروبی این نیرو از قدرت سیاسی به یک ضرورت عاجل و اجتناب ناپذیر تبدیل شده است. دین باوران "اصلاح طلب" خود مختارند در برابر و یا در کنار این جنبش قرار گیرند!
جنبشی که برای آزادی،دمکراسی، ایرانمداری  و جمهوری غیردینی آغاز شده است، اساسا خودبخودی بوده و بخشا توسط محافل و گروههای مستقل هدایت شده که آنها نیز فاقد هماهنگی و ستاد رهبری ملی،دمکراتیک و سکولار رزمنده بوده که این خود پاشنه آشیل آن می باشد.
جناح مغلوب حکومتی و ایران ستیزان می توانند از خلاء هائی که ایجاد خواهد شد، سوء استفاده کرده، با امتیاز گرفتن از جناح غالب و یا مغلوب حکومتی جنبش را در نیمه راه متوقف کرده و مانع تحقق آرمانهای آزادیخواهانه و دمکراتیک ملت ایران - که در چارچوب حکومت دینی و موروثی تحقق ناپذیرند- شوند.
دستیابی به اهداف جنبش زمانی امکانپذیر است،که اپوزیسیون آزادیخواه و دمکرات با همه قوا، نیرو، امکانات و ظرفیت های جنش در برابر حاکمیت صف آرائی کرده و مبارزه سیاسی خود را هوشمندانه و نقشه مند سازمان داده و برای این منظور، اقدام به ایجاد شورایی ملی آزاداندیش،دمکرات، ایرانمدار، لائیک و جمهوری خواه  برای گذر از دیکتاتوری اسلامی نماید.

مبانی همپیمانی شورای گذر از دیکتاتوری

- خلع ید از حکومت اسلامی از طریق سازماندهی، هماهنگی و  هدایت جنبش برای برکناری حکومت و انحلال دستگاههای سرکوب انتظامی – اطلاعاتی و دسته جات فاشیستی بسیج و سپاه،
انتقال قدرت به ملت ایران از طریق ایجاد پیش شرطهای دمکراتیک انتخابات و برگزاری انتخابات آزاد و  تشکیل مجلس موسسان نظام نوین
تامین آزادیهای بی قید و شرط احزاب سیاسی، تشکل ها و نهادهای دمکراتیک و اجتماعی در جامعه  در دوران انتقال قدرت به نمایندگان ملت
دفاع از همبستگی و یکپارچگی ملت و میهنمان ایران
تعریف ما از اپوزیسون آزادیخواه نیروهای  ملی، ایرانمدار، آزادیخواه، دمکرات، عدالتخواه  و سکولاری هستند که در سه طیف سیاسی شناخته شده جنبش ملی، جنبش چپ و دین باوران سکولار و لائیک قرار دارند.
"شورای گذر از دیکتاتوری" همانطور که از نامش پیداست، هدف خود را نه کسب قدرت، بلکه نفی استبداد اسلامی و نقشی فرا حزبی، فراقومی، فرادینی و فراایدئولوژیک خواهد داشت که بر اساس مصالح ملی و میهنی اتخاذ سیاست خواهد کرد.
شورای گذار از دیکتاتوری برای هر کدام از طیف های جنبش ملی ، جنبش چپ و دین باوران لائیک حد نصاب مثلن 150 نفر ( کمتر یا بیشتر) تعیین می شود که رای اکثریت (نصف + یک) مبنای تصمیم گیری قرار خواهد گرفت.
کانون اصلی این نیرو با توجه به شرایط مبارزه مخفی در خارج از کشور بوده و با امکان انتقال این نیرو به داخل کشور، کمیت نیروی خارج از کشور به تناسب یک سوم از نیروی خارج از کشور و دوسوم نیروی داخل کشور تغییر یافته تا نقش اصلی و تعیین کننده در تصمیم گیری ها به نیروی داخل از کشور انتقال داده شود.
شورای گذر از دیکتاتوری می تواند در سازماندهی درونی خود در سه عرصه اصلی سیاسی، اجرائی و روابط بین المللی تقسیم کار صورت گیرد و کار کارشناسانه در رابطه با قانون اساسی نوین، اقتصاد، نظام آموزش و پرورش، و ...   را در دستور کار خود قرار دهد.
آنچه در بالا گفته شده است تنها طرحی برای بحث در راستای رفع فقدان آلترناتیو آزادیخواه، ایراندوست، دمکرات و سکولار در شرایط حساس کنونی می باشد، شرایطی که سرنوشت چند دهه ایران را رقم خواهد زد!

 

اقبال اقبالی  
03.01.2010
 
 
 
پیرامون بیانیه شماره 17 آقای میرحسین موسوی
پیرامون بیانیه شماره 17 آقای میرحسین موسوی


آقای موسوی در بیانیه  شماره 17 خود ؛ بنا بر سنت عرب مسلکان ( پان اسلامیست ها) حاکم بر ایران، با جملات عربی بیانیه خود را آغاز کرده و گوئی سرسخن شان نه با ایرانیان بلکه با اعراب و عرب مسلکان است  گویا ایشان فراموش کرده اند که در ایران هستند و زبان عربی زبان رسمی کشور ما نیست والبته این امر با منش و تاریخ زندگی و افکار ایشان بعنوان یکی از رهبران حکومت اسلامی که توسط جناح غالب از قدرت محروم گردیده است، قابل درک می باشد.

ملت ایران با شعارهای مرگ بر دیکتاتور لرزه بر اندام حکومت اسلامی انداخته است و ولی فقیه آماده باش نظامی برای جنگ تمام عیار را برگزیده است. در چنین شرایطی که گذر از دیکتاتوری در دستور کار جنبش سبز قرار گرفته است؛ آقای موسوی در بیانیه اخیر، "مسئولیت پذیری مستقیم دولت" را پیش کشیده و با این موضع خود، دولت و ولایت فقیه را برسمیت شناخته، به آنچه که در جنبش خیابانی می گذرد پشت پا زده است. این سیاست عملن در برابر مطالبات جنبش مبنی بر نفی دیکتاتوری و دولت فاشیستی قرار می گیرد و بنظر می رسد که "سبز پیرو حکومت اسلامی" می خواهد راه خود را از "سبز ایرانمدار" (جمهوری ایرانی) جدا کند.

آقای موسوی که همواره گفته اند که خود را یک همراه جنبش سبز می دانند و ما امیدواریم که در آینده مانع پیشرفت و تعمیق جنبش نشوند، آشکارا جنبش آزادیخواهانه، دمکراتیک و ایرانمدارانه  را  تحریف کرده و قصد دارد جنبش تغییرات بنیادی و نفی دیکتاتوری فاشیستی اسلامی را در چارچوب اصول قانون اساسی قرون وسطائی اسلامی حبس کند.

ایشان بکرات گفته اند که که شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعیه و بیانیه نمی مانند.

پس چگونه می خواهد اصول جنبش مدنی و آزادیخواه و سکولار را با  اصلاحات لازم ..را از قانون اساسی استخراج کند، ؟!!!

آقای موسوی دست به تحریف تاریخ زده و خمینی جلاد را مظلوم نشان داده و با اینکار خود راهش را از جنبش جدا می کند او اگر بر باورهای اسلام محورانه تکیه می کند چه بهتر که این ننگ را به جنبش نسبت ندهند.آقای موسوی باید بداند که امروز اسلامگرایان در ایران، تاریخ و سابقه ننگینی دارند و بعنوان نیروی فاشیستی در حال انزوا و اضمحلال کامل هستند و شانسی برای نیرومندتر شدنشان وجود ندارد.  آنچه که در حال گسترش و قدرتمند شدن است همانا ایرانمداری و دمکراسی و سکولاریسم در جامعه ایران است. تردیدی نیست که در آینده نه چندان دور اگر از برکت جنبش سبز سکولار و ایرانمدار در امان بماند، متوجه سخنان نابجایشان در بیانیه شماره 17 خواهند شد.

آقای موسوی در ارائه راه حل برای برون رفت از بحران کنونی از منطقی یاری می جوید که تفاوت کیفی با منطق جناح فاشیستی حکومت ندارد. آقای موسوی با هویت اسلام سیاسی و الهام از خمینی پان اسلامیست می خواهد جنبش ملت ایران، جنبش سیاسی اجتماعی مدرن و سکولار کنونی را به جنبش  پیروان یک بیابانگرد عرب  اباعبدالله حسین  سقوط دهد و بلندگو و پشتوانه این سیاست  بی بی سی، صدای امریکا و شل و کورهای رانده شده از دربار خلیفه می باشند که کوشش می کنند تا حکومت متعفن دینی را بعنوان ابزار تحمیق ملت ایران حفظ کنند.

آقای موسوی می گویند که:  من لازم می‌دانم قبل از آنکه راه حل خودم را برای خروج از بحران مطرح سازم، برهویت اسلامی و ملی و مخالف سلطه بیگانگان و وفادار به قانون اساسی ما و جنبش سبز تاکید نمایم. ما پیروان اباعبدالله حسین علیه السلام هستیم. ما شیفتگان حریتی هستیم که منادیش آن امام مظلوم بود.

تاکید بر هویت اسلامی برای خروج از بحران یعنی ایستادگی در برابر جنبش آزادیخواهانه ، ایرانمدارانه و غیردینی( لائیک) که اتفاقن هویت اسلامی حکومت را زیر ضرب گرفته و نیروی عظیم جامعه ایران، جمهوری ایرانی را بعنوان آلترناتیو فاشیسم اسلامی قرار داده اند.


آقای موسوی اگر در مقابل خواست ملت قرار گیرد و یا ساز دیگری کوک کند، مردم پشت او را خالی خواهند کرد و ایشان نیز در کنار متحدین جناح غالب حکومتی قرار خواهند گرفت و جنبش سبز خیابانی، همه پیروان استبداد 30 ساله اسلام در ایران را با یک چوب خواهد راند.

واقعیت جامعه ایران اینست که حکومت دینی دیگر شانس ادامه حیات ندارد و کوشش " اصلاح طلبان " برای رنگ و روغن زدن به چهره ضد بشری حکومت اسلامی در ایران و لاپوشانی کردن سه دهه جنایت علیه بشریت  امکان ناپذیر شده است. ظرفیت های سیاسی - دینی حکومت اسلامی و نیز تجربه تاریخی نشان داده است  که حکومت اسلامی اصلاح ناپذیر می باشد و زمان، نه زمان اصلاح حکومت قرون وسطائی و ضد ایرانی اسلام در ایران، بلکه دوران اصلاح اصلاح طلبان است، اگر ظرفیت همراهی با جنبش سبز خیابانی را داشته باشند.

جنبش سبز خیابانی در راه آزادی، دمکراسی، استقلال، لائیسیته و ایرانمداری، از حکومت اسلامی گذر کرده و بهترست که اصلاح طلبان از این شانش برای جبران گذشته هایشان استفاده کنند.

 جنبش سبز در روند تعمیق خود؛
ایران را به سنگر مقاومت علیه فاشیسم اسلامی تبدیل خواهد کرد!

از جنگ زودرس پرهیز کرده و برای تعمیق مطالبات و اشکال مبارزه ، ثقل مقاومت را نه تنها در دانشگاهها، بلکه به محلات، کارخانه ها،ادارات، مدارس و ... انتقال خواهد داد!

شعار محوری جنبش سبز خیابانی، استقلال، آزادی جمهوری ایرانی، با موسوی یا بی موسوی، آلترناتیو حکومت اسلامی، پر رنگ تر خواهد شد!

اگر سبز حکومتی به اصل خویش برگردد ،
جای نگرانی نیست، چراکه نیروی عظیم آزادیخواه، دمکرات و ایرانمدار، بیدار؛ 
و جنبش سبز خیابانی زنده  است! 

سرنوشت جنبش سبز را قهرمانان جنبش خیابانی رقم خواهند زد و رهبران راستین جنبش از درون پیکارهای خیابانی زاده خواهند شد!

استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی
 

اقبال اقبال      01.01.2010
 
16 آذر، شورش مدنی ملت ایران با پیشتازی جنبش دانشجوئی
16 آذر، شورش مدنی ملت ایران با پیشتازی جنبش دانشجوئی
 

اگر تا چند ماه گذشته کسانی در رابطه با ارزیابی از پتانسیل نهفته جنبش ملی – دمکراتیک و سمت گیری آن برای بزیر کشیدن دیکتاتوری در ایران تردید داشتند و جنبش کنونی را در چارچوب " تقلب انتخاباتی " تعریف می کردند، اکنون با دو واقعه بزرگ 13 آبان و 16 آذر ، دیگر تردیدی باقی نمانده است که مبارزات آزادیخواهانه ملت ایران به پیشگامی نسل جوانش، گام به دورانی اعتلائی گذاشته است که در شکل و محتوی غنا می یابد، بال می گسترد و اقشار عظیم جامعه را بمیدان نبرد با دیکتاتوری جلب می کند.
ما در مقاله حماسه ملی 13 آبان، فرازی در جنبش اعتلائی ملت ایران بر تفاوت های حرکت روز قدس با 13 آبان اشاره کردیم و اکنون در ادامه همان مطلب، گامهای به پیش جنبش در تظاهرات 16 آذر را مطرح می کنیم.
نخست –
بردباری و مدارا در طیف بسیار گسترده و متنوع سیاسی – اجتماعی جنبش خیابانی، بالا بوده و نشان از تحولی بنیادی در ارزش های نسل جدید دارد. مبارزان جنبش خیابانی بدرستی تمام نیرو را متوجه دیکتاتوری و اهرم های سرکوب کرده اند و باب گفتگو در طیف جنبش ضد دیکتاتوری باز و دمکراتیک ادامه دارد.
نمونه مباحثات به اعدام محکوم شدگان اوین و فضا و روحیه درخشان مقاومت در زندان و در خیابان بسیار آموزنده است. فردی که در ارتباط با مجاهدین محکوم شده است وقتی سیاست های مجاهدین مورد انتقاد قرار می گیرد، صمیمانه می پذیرد و می گوید من برای ایران اعدام می شوم و نه برای مجاهدین. و همین پاسخ نیز از سلطنت طلب شنیده می شود که می گوید مسئله من نه سلطنت، بلکه ایران است. زندانیانی که از خانواده های مختلف سیاسی آمده اند، با مهربانی به گفتگو می نشینند و با یکدیگر سخن می گویند و با شیوه های سنتی حذف دگراندیشان بیگانه اند که این تحول خود یکی از بسترهای مهم نهادی شدن دمکراسی در جامعه می باشد و نشانه های بلوغ فرهنگی جامعه ایران و نسل جوانش را دارد.
دوم؛
"جنبش سبز موسوی – کروبی" که کوشش می کرد جنبش را در دایره حکومت اسلامی تعریف کند، کاملن رنگ باخته است و ما همواره شاهد ریزش نفوذ جناح های مغلوب حکومتی در جنبش خیابانی هستیم و این بخاطر شفافیت یابی مطالبات و خواسته های ملت و برجسته شدن تفاوت های بنیادی در اهداف استراتژیک است که یکی می خواهد در چارچوب حکومت دینی بماند و ملت شعار نفی حکومت دینی و دیکتاتوری را سر می دهد. شعارهای نه شاه، نه دکتر مرگ بر دیکتاتور و استقلال آزادی جمهوری ایرانی، جنبش را در مسیر سومی جز دیکتاتوری شاهنشاهی و اسلامی هدایت می کند.
جنبش همه باهم ی که بر سر تقلب انتخاباتی آغاز شد، در گذر زمان هرچند کوتاه، هویت و اهداف خود را همواره صیقل داده و بعنوان جنبشی مستقل، ملی و دمکراتیک مطرح می گردد.
سوم؛
شعارهای تظاهرات در تمامی شهرهای ایران، بر اساس داده های تا کنونی، حول نفی ولی فقیه، دیکتاتوری و ارگان های سرکوب رژیم کانونی شده است. ترس و وحشت سراسر حکومت و ارگانهای سرکوب را فرا گرفته و چند پاره گی حکومتگران و درهم شکستن وحدت اراده در بالا، موجب ریزش پیاده نظام نیروی سرکوب ولی فقیه گردیده است. پایداری و دلاوری مبارزان جنبش خیابانی در درگیری های 16 آذر، بر تشتت حکومتگران و نیروی سرکوب دامن خواهد زد و باید در انتظار فرار نیروهای سرکوب از جبهه حکومت باشیم.
پس از 13 آبان، 16 آذر ضربه کاری بر مشروعیت، حیثیت و روحیه رژیم اسلامی است که موقعیت ش را بیش از پیش متزلزل  خواهد کرد.   
چهارم؛
در گذشته مبارزان جنبش خیابان در برابر هجوم اراذل و اوباش حکومتی – فاشیستی با شعار ما همه باهم هستیم، می ایستادند و  مورد ضرب و شتم  قرار می گرفتند و دستگیر و راهی زندان می شدند.
تظاهرات 16 آذر پدیده نوینی را بنمایش گذاشت که نشانگر شناسائی و سازماندهی توانائی های خویش در پیکارهای خیابانی است. در گذشته هنگام هجوم  چاقوکشان و چماقداران حکومت برای دستگیری مبارزان، اقدام پیرامونیان خصلت غیرفعال داشت، در حالیکه اکنون بکرات مشاهده شده است که در جریان دستگیری مبارزان خیابانی، مردم در گروههای 100 تا 150 نفره حمله کرده و فرد دستگیر شده را نجات داده اند.
همچنین وقتی به حضور مبارزان جنبش خیابانی با آمادگی قبلی برای دفاع فعال و گوشمالی جانوران ولی فقیه توجه کنیم، رگه های تغییر روحیه جنبش را مشاهده می کنیم که خود را برای تعرض آماده می کند.
جنبشی که با مدارا و عدم خشونت شناخته می شد، در نتیجه سیاست های کثیف سرکوبگرانه، غیرانسانی و بربرمنشانه حکومت اسلامی، کاسه صبرش لبریز گشته و از موضع تدافعی به سیاست تهاجمی روی خواهد آورد که نمونه های آنرا در 16 آذر مشاهده کرده ایم.

16 آذر، شورش مدنی ملت ایران به پیشتازی جنبش دانشجوئی بود که پیام ها و دستاوردهای بزرگی برای مبارزات آزادیخواهانه و دمکراتیک میهن ما داشته است و  نباید فراموش کنیم برداشتن مانع دیکتاتوری اسلامی تنها کار گروه ضربت جنبش های اجتماعی(جنبش دانشجوئی) نیست.
زمان آن فرا رسیده است که جنبش های اجتماعی کارگران، زنان و همه اقشار پیشرو جامعه با مطالبات سیاسی – اجتماعی تعریف شده خود به میان گود آیند و مثلث جنبش ملی ( دانشجویان، زنان و کارگران) را برای ساختن ایرانی آزاد و دمکراتیک تکمیل کنند. در تاریخ نیم قرن گذشته ایران، دانشجویان همواره پلی میان جنبش کارگران و زنان بوده اند و این امر در رابطه با شرایط کنونی هم صادق است.
جنبش دانشجوئی ایران، حلقه پیوند جنبش های اجتماعی زنان، کارگران و جوانان هستند و مهمترین نقش در شرایط فقدان احزاب سیاسی اجتماعی، بر دوش جنبش دانشجویی قرار دارد، چراکه در جوامع استبداد زده اقشار و طبقات اجتماعی فاقد نمایندگی ارگانیگ سیاسی هستند و جنبش دانشجوئی جور احزاب را می کشد و بی جهت نبود که زندان های ایران در دوران استبداد پهلوی و دوران بربریت حکومت اسلامی پر از دانشجویان بودند.
ایران در تب تغییر می سوزد و 16 آذر بهانه ای بود که مردم در بسیاری از شهرهای ایران بخیابان آمدند و شجاعانه سینه در برابر حکومت اسلامی سپر کرده و به دیکتاتوری در ایران نه گفتند.
دیر نیست روزی که رژه زنان و مردان از محلات و کارخانجات و ادارات بسوی دانشگاه ها آغاز شود و در نتیجه پیوند جنبش های اجتماعی؛

آزادی، دمکراسی، عدالت اجتماعی و شرف و حیثیت انسان ایرانی از اسارت رژیم اسلامی رهائی یابد!    

 
                         اقبال اقبالی 08.12.2009
 
22 بهمن: آزادی، دمکراسی، جمهوری ایرانی، آری!

22 بهمن 1388

آزادی، دمکراسی، جمهوری ایرانی، آری!

جمهوری اسلامی نه !

http://maroufi.malakut.org/091227113318_ashora_tehran1.jpg
پیش بسوی؛ ایرانی آزاد، دمکراتیک، سکولار و سوسیال
 
منتظری مرد!
منتظری مرد!
 
اسلام در سه دهه گذشته در ایران با خمینی و منتظری شناخته شده است. خمینی چهره واقعی اسلام را به ملت ایران و جهان معرفی کرد و منتظری به امر خشونت زدائی اسلام پرداخت و عمر و زندگی خود را در این راه گذراند.منتظری خوش طینت، روستامنش و اسلامزده، همه عمرش آب در شوره زار اسلام ریخت. او در ابتدای انقلاب و تشکیل مجلس خبرگان، در تهیه قانون اساسى جمهورى فاشیستی اسلامی نقش ویژه ای داشت و تئوری ولایت فقیه را تدوین کرد.
منتظری گرچه با سه دهه بربریت، وحشیگری و جنایات اسلام در ایران همراهی نکرد، ولی شوربختانه نتوانست خود را از زندان اندیشه های حکومت دینی رها سازد و با دنیای مدرن، آزاد، دمکرات و سیاستی ایران محور همراه شود.
منتظری بجرم عدم همراهی با حکومت قتل و جنایت علیه بشریت، و ناآلوده شدن دستانش بخون دگراندیشان و آزادیخواهان ایران، مورد غضب دست اندرکاران حکومت اسلامی قرار گرفت و به صفوف غیرخودی های نظام رانده شد.
ایستادگی و پایداری منتظری در برابر  فاشیسم در کردار سیاسی، نقطه قوت زندگی او بود و همین امر باعث گردید که علیرغم وابستگی اش به طیف انگل صفت و ایرانی ستیز روحانیت، تفاوت هایش با هم مسلکانش برجسته شود.
منتظری با رانده شدن از قدرت، از دایره مافیای فاشیسم اسلامی گسست و به زندگی شرافتمندانه ای رو آورد و تا آخرین لحظات عمرش مورد غضب و کینه هم کیشان حکومتی اش قرار گرفته بود و تنها مرگ او به حصر خانگی اش پایان داد.جبهه ضد فاشیستی ملت ایران یکی از همسویان خود را از دست داد؛
ولی مبارزه علیه فاشیسم اسلامی ادامه دارد.
پرتوان باد جنبش آزادیخواهانه، دمکراتیک، غیر دینی ملت برای جمهوری ایرانی!

تریبون ایران  20.12.2009
 
جمهوری ایرانی، شعار نیروی اجتماعی پیشرو و مدرن جامعه ا
جمهوری ایرانی، شعار نیروی اجتماعی پیشرو و مدرن جامعه ایران!

.
ملتی که 30 سال پیش پوزه استبداد سلطنتی را به زمین مالید و بر دوش خود استبداد پیشاقرون وسطائی را بقدرت رساند، اکنون با نفی دونظام حکومتی موروثی و دینی، به میدان پیکار برای آزادی، دمکراسی و جمهوریت گام نهاده است.
 گزینش سوم در جامعه ایران با شعار استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی از دل مبارزات خودجوش خیابانی مردم زاده شد و مرزهای روشن استراتژیکی را با دو نظام سلطنتی و دینی بمیان کشیده و جمهوریت را در برابر استبداد سلطنتی و استبداد اسلامی، و ایرانیت در برای اسلامیزاسیون جامعه قرار داده است و این پاسخ شفاف ملی – دمکراتیک به پان اسلامیزم در  شرایط کنونی ایران است.
جنبش پان اسلامیستی خمینی با تکیه بر جنبش های عقب مانده اسلامی، طیف وسیعی از اقشار فرهنگی و اجتماعی تحتانی جامعه را جلب کرده و از آنها بعنوان ابزاری برای اهداف ارتجاعی و پیشاقرون وسطائی اش بهره گرفت. خمینی با برافراشتن بیرق جهانی کردن اسلام، منابع معنوی و مادی میهن ما را قربانی پان اسلامیسم کرد و ملت ایران که به ماهیت ضد ملی و ضد میهنی حکومت اسلامی پی برده، ایرانیت را در برابر عربیزاتسیون (اسلامیزاتسیون) قرار داده است.
شعار جمهوری ایرانی بیانگر شورش و قیامی ملی ایرانیان علیه دیکتاتوری ایرانفروشانی است که هستی کشور را به تاراج داده و زندگی ملت ایران را به منجلاب هدایت کرده اند.
جمهوری ایرانی، شعار نیروی اجتماعی ست که پا بپای زمان پیش می آید و از دمکراتیزاتسیون جامعه(جمهوریت) متکی بر نیروی ملی(ایرانیت) دفاع می کند.
مدافعان جمهوری ایرانی، مبارزان پیشرو، مدرن، آزادیخواه و جوان جنبش خیابانی هستند که شعارشان به مذاق پیروان حکومت های اسلامی، سلطنتی، ایدئولوژیک و قومی – قبیله ای  خوش نیامده و همه چهار جریان با شنیدن مطالبه نسل جوان، روی ترش می کنند، چون جمهوری ایرانی با هیچکدام از چهار جریان همخوانی و همخونی ندارد و نمی تواند داشته باشد.
جمهوری ایرانی شعار ایراندوستانی است که در جنبش های اجتماعی دانشجویان، زنان و کارگران حضور دارند و در صدد آرایش طیف پیشرو، مدرن، آزادیخواه و لائیک در جامعه هستند و این چتر فراگیری است که می تواند نیروی قطب دمکراسی را تحت پوشش قرار دهد. 
شعار جمهوری ایرانی سلاح جنبش دمکراتیک ملت ایران در پیکار علیه ایران ستیزان و استبدادگران است و جنبش ملی نمی تواند بدون این سلاح مرزهای خود را با استبدادگران و ایران ستیزان شفافیت دهد.
برای رسوب مطالبه دمکراتیک، ملی و آزادیخواهانه جمهوری ایرانی در جنبش های اجتماعی جوانان، زنان و کارگران، و برای ایجاد طیف قدرتمند ایراندوست جامعه، باید این پرچم را برافراشت و کوشید تا استقلال، آزادی جمهوری ایرانی با روح و روان مردم یکی شود.
باید باعلم و آگاهی به گوناگونی مان، دمکراتیک و قانونمند، زیر پرچم اسقلال، آزادی جمهوری ایرانی متشکل شویم و راه برکناری حکومت اسلامی و شکوفائی جامعه شایسته شهروند ایرانی را هموار کنیم!
جمهوری ایرانی، مطالبه نیروی اجتماعی پیشرو و مدرن جامعه ایران است!
در راه ساختن فردایی بهتر، ایرانی آزاد و دمکراتیک،
 یکی شویم!

تریبون ایران 04.12.2009
 
در باره جمهوری ایرانی!
در باره جمهوری ایرانی!

مطالبه جمهوری ایرانی بتدریج بعنوان شعار آلترناتیو جایگزین حکومت اسلامی در روح و اندیشه مردم ایران جای بیشتری می یابد و بعنوان شعار وفاق ملی برای ساختن فردای بهتر، ایرانی آزاد، مدرن، دمکراتیک و دادمحور، امیدهایی برای جنبش آزادیخواهانه و دمکراتیک ملت ایران ایجاد کرده است.
مطالبه جمهوری ایرانی، خواست نسل جوانی است که 70 درصد جمعیت ایران را تشکیل می دهند و  می خواهند مهر و نشان خود را بر جنبش کنونی حک کنند. آنها می خواهند پوشاک پوسیده اسلام عرب را از تن جمهوریت بیرون آورده  و حکومت را به آزادیخواهی، خردمحوری و دادمحوری آراسته کنند. 
اکثریت جامعه ایران را جمعیت شهرنشین تشکیل می دهند. جامعه جوانی که با زخم های گذشتگان بر تن، چشم به آینده دوخته اند و برای کنار نهادن سیاست، فرهنگ و سیطره اقشار عقب مانده اجتماعی از حکومت مبارزه می کنند.
ملت ایران، فروپاشی نظام پوسیده سلطنت، فروپاشی استالینیزم و بن بست های حکومت های ایدئولوژیک و فاجعه حکومت اسلامی در ایران را تجربه کرده و درس های گرانبهائی آموخته اند که گوهر آن در شعارها و آرزوهای ملت انعکاس می یابند.
جامعه ای که پوینده و آبستن تغییر است، رزمندگان نو اندیش ، شجاع و مبتکر خود را نیز خلق می کند و به  آنچه کهنه و ارتجاعی است، نه می گوید. 
شعار  آزادی، اسقلال، جمهوری ایرانی، نه نسل جوان به زخم های گذشتگان بر تن ایران است. شعار جمهوری ایرانی، شعاری برای ایجاد وحدت و اراده ملی – دمکراتیک در جامعه، از دل مبارزات ملت ایران شکوفه داده است و  پاسخی است به تهدید هایی که هرکدام تحت شرایط حاصی می توانند به جنبش آزادیخواهانه ملت ایران آسیب رسانند و

 از آنجا که ؛
1-
مدافعان حکومت اسلامی، کشور را در همه زمینه های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و ...  تا سر پرتگاه برده اند و برکناری کلیت رژیم اسلامی اجنتاب ناپزیر گردیده است، 
2-
پیروان سلطنت در انتظار فتح تهران توسط نیروهای خارجی و بازگرداندن نظام پادشاهی در ایران هستند و آنها هنوز گوهر استبداد ستیزانه و آزادیخواهانه مبارزات ملت ایران را درنیافته اند و هیچ درسی از انقلاب بهمن نیاموخته اند،
3-
پان عربیست ها و پان ترکیست ها در جوار ما آماده بهره برداری از بحران های داخلی هستند تا از آب گل آلود ماهی بگیرند،
4-
پیروان سینه چاک پرولتاریا، که فعلن شعار فاشیستی تفکیک و جدائی قومی را می دهند، و از آنجاکه شانسی برای سوسیالیزم از "همین امروز" نمی بینند بر سر ارتجاع قومی سرمایه گذاری می کنند و اگر هم بقدرت برسند منافع و سرمایه ملی ایران که تا کنون در راه اسلام  برای حزب الله و حماس روانه کشورهای عربی می شد، بار دیگر در راه "پرولتاریای عرب و ترک و ... "  هزینه خواهند کرد و  از جنبش واقعن موجود در ایران ، فرسنگ ها فاصله دارند.

بنابراین؛

در پاسخ به ضرورت ایجاد وحدت و اراده ملی- دمکراتیک در ایران و یافتن کلام مشترک برای پی ریزی نظام مبتنی بر اراده مردم، که در شعارهای آزادی، استقلال، جمهوری ایرانی متبلور است، اهمیت مطالبه ملی - مردمی، جمهوری ایرانی برجسته تر می شود.
این شعار نشان از  هوشیاری، بیداری و دوراندیشی فعالان جنبش های اجتماعی دارد، که جریانات ارتجاعی و واپسگرا را زیر ذره بین قرار داده اند و بر  ضرورت عدم دخالتگری مذهب، ایدئولوژی، قبیله گرائی و نژادپرستی در حکومت آینده تاکید دارند.


اقبال اقبالی
  05.11.2009
 
شورش مردمی در سیرجان علیه حکم اعدام
شورش مردمی در سیرجان علیه حکم اعدام
 
undefined
 چه حقیرند مرگ و مرگ پرستان، در برابر دلاوری و سرفرازی شما
 
دیگر مردم نمی خواهند نظاره گر جنایات و خلافکاری های حکومت اسلامی باشند، دوران یخ بندان اختناق و توهم  و سکوت و بردباری در برابر لاابالیگری پان اسلامیست ها خاتمه یافته و زمان اقدام فرارسیده است؛ نمودهای این تغییر فاز را در مقاومت جوانان برای آزادسازی دختر دستگیر شده توسط اراذل و اوباش بسیج و نیروی انتظامی در آریا شهر تهران و ...  مشاهده شده و نه قاطع به دیکتاتوری در ایران در مبارزات ملت ایران در 6 ماهه گذشته بتدریج خود را تعریف می کند.
نه به دیکتاتوری، نه به حکومت دینی، نه به سیطره اسلام در ایران، نه به اسارت ایران و فرهنگ و منش ایرانی، و نه به اعدام و ... تعریف می شود و هر روز این مطالبات انسانی، دمکراتیک و ایراندوستانه از گلوی خونین ملت ایران، رساتر بگوش جهانیان می رسد.
حکومت اسلامی با کشتار مردم معترض در سیرجان، دست به جنایتی دیگر زد که در تاریخ ننگین و خونبار حکومت اسلام در ایران ثبت خواهد شد.
شورش علیه اعدام در سیرجان و کوشش برای نجات جان اعدامی ها، نمونه اقدام شجاعانه و شکوهمندانه مردم علیه اعدام در ایران است.
ما امروز سیرجان را می بینیم که خونین و خشمگین بپاخاسته است؛ بیمارستان ها مملو از زخمی، کشته و خودروهای اراذل و اوباش حکومت اسلامی در شعله های آتش می سوزند.
حکومت اسلامی در سیرجان حکومت نظامی اعلام می کند؛ با اصفهان و تهران و شیراز و سنندج و اهواز و ... چه خواهند کرد؟
دو اسیر دست بسته را حلق آویز می کنند و عده ای را در سیرجان قتل عام می کنند؛
با جمعیت 70 درصدی جوانان میهن دوست که با شعارهای نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران و استقلال، آزادی جمهوری ایرانی به کل حاکمیت اعلام جنگ داده اند چه می کنند؟
پان اسلامیست ها بخاطر کینه و نفرت دینی که با ایران و ایرانیت دارند، نمی توانند از زندگی ملت ایران بیآموزند، لااقل می توانند ازسرنوشت دیکتاتورها درس بگیرند! ایران و ملت تاریخی ایران را نمی توان حذف کرد؛
کسانی که نظام 2500 ساله را بجرم نادیده گرفتن ملت،کنار گذاشتند؛ به تجاوز 1400 ساله هم خاتمه خواهند داد.

                                                                  اقبال اقبالی 24.12.2009
 
 
حماسه ملی 13 آبان، فرازی در جنبش اعتلائی ملت ایران
 حماسه ملی 13 آبان، فرازی در جنبش اعتلائی ملت ایران

مردم ایران در شهرهای تهران، شیراز، اصفهان، تبریز، رشت، قزوین، مشهد، اهواز، شهرکرد، یاسوج ، تفرش و ... در شرایط حکومت نظامی مافیای خامنه ای – احمدی نژاد بخیابانها آمدند و با شعارهای؛
 مرگ بر دیکتاتوری،
 نه شرقی، نه غربی، جمهوری ایرانی،
  سپاه جنایت می کند، رهبر حمایت می کند،
 توپ، تانک، بسیجی، کهریزک، دیگر اثر ندارد،
 استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی و  ...
علیه استبداد اسلامی بپا خاستند و خیابان های شهرهای ایران، میدان نبرد نابرابر زنان و مردان روشنفکر و آزادیخواه  ایرانی با جانوران تا دندان مسلح، حزب الله، بسیج و ارگان های سرکوب ولی فقیه و دولت احمدی نژاد بوده است.
پس از همایش قدرت ملت در تظاهرات قدس، 13 آبان نقطه عطفی در مبارزات چند ماهه گذشته است که بیانگر پتانسیل عظیم  جنبش ملی برای براندازی استبداد و دیکتاتوری در ایران است.
جنبشی که با  "پرسش رای من کجاست" آغاز شد ، اکنون وارد اعتلائی شتابنده گردیده است که مطالباتش چارچوب های نظام قرون وسطائی کنونی را درنوردیده است.
 طبقات و اقشار پیشرو و مدرن سیاسی – اجتماعی و فرهنگی جامعه، ستون های جنبش ملی  جاری را تشکیل داده و سیستم حکومت اسلامی برای این طیف از جامعه که اکثریت مطلق را تشکیل می دهند، غیرقابل تحمل گردیده است.
چهار ماه است که ملت ایران در تظاهرات مسالمت آمیز خود، مطالبات مدنی و سیاسی اش را طرح کرده و پاسخ حاکمیت را که زندان، شکنجه، تجاوز و اعدام بوده است را بجان پذیرا شده و در این کوران  دشوار مبارزه، مطالبات خود را صیقل، شفافیت و تعمیق بخشیده است.
جنبش فردای 13 آبان 1388، دیگر برگشت ناپذیر گردیده و از اعتلائی شتابنده گواهی می دهد. مردمی که اینچنین سلحشور و شکوهمند بخیابان می آیند و شعار مرگ بر دیکتاتوری داده و جمهوری ایرانی را در برابر جمهوری اسلامی قرار می دهند، بیش از این نمی توانند نظاره گر ترکتازی مافیای خامنه ای – احمدی نژاد و سرکوب و تجاوز رژیم لمپنی باشند.
حماسه  13 آبان 1388 با اعتراضات روز قدس و  حرکات قبل از آن تفاوت های محسوسی دارد که بررسی آن از لحاظ ترسیم شرایط و مراحل گذار و جهت گیری های جنبش پر اهمیت است.

1- 13 آبان بر خلاف تظاهرات روز قدس به تهران محدود نشد و بر اساس داده های تا کنونی، در بیش از 10 شهر کشور ، اقشار و طبقات پیشرو جامعه بخیابان آمده و با شعارهای مرگ بر دیکتاتوری ، تصاویر ولی فقیه و احمدی نژاد را پائین کشیده و چشم در برابر چشمان اراذل و اوباش حکومتی علیه جناح فاشیستی حکومت شعار دادند. حرکت 13 آبان مبارزات ملت ایران را از تهران به شهرهای دیگر سرایت داد و جنبش را در مدار پیکار سراسری ملت ایران قرار داده است.

2- شعارها در این مدت بتدریج تعمیق و شفافیت یافته اند و در حال همگانی شدن هستند. مردم راه خودشان را جدا از تبلیغات گروه های سیاسی سنتی، و مبتی بر آموخته های خود به پیش می برند.
شعارهای نه شرقی، نه غربی، جمهوری ایرانی و آزادی، استقلال، جمهوری ایرانی، تداوم منطقی تعمیق مطالبه حق شهروندان در تعیین سرنوشت کشور است، که طی 30 سال، اکثریت جامعه ایران (نیمی از جمعیت ایران را زنان و بخش قابل توجهی از ملت ایران را غیر شیعه ها و دگراندیشان تشکیل می دهند) که در حکومت دینی کنار گذاشته شده اند و "اصلاح طلبان" حکومتی هم با این تبعیض و بی حقی اکثریت جامعه مخالفتی ندارند.

3- شعارها و اتوریته جناح های مغلوب حکومتی در مبارزات جاری همواره کمرنگ تر می شود و نیروی سیاسی- اجتماعی و فرهنگی پیشتاز مبارزات کنونی نقش برجسته تری می یابد. اگر 3 - 4 ماه پیش  بندوبست های جناح غالب و مغلوب حکومتی، می توانست فرصتی برای طولانی تر شدن عمر استبداد فراهم کند ، اکنون دیگر اراده ای که برای ایجاد تغییرات بنیادی در جامعه شکل گرفته است، سازش ناپذیر بنظر می رسد.
دیگر حکومت اسلامی را نمی توان با هیچ حیله ای و نیرنگی به جنبش های اجتماعی و طبقات و اقشار فرهیخته جامعه تحمیل کرد. تنها لایه های عقب مانده روستائی و بخش های انگلی و دلالی شهری که در اسارت فرهنگ جوامع  پیشامدرن گرفتار مانده اند و منافع و موجودیت شان با بقایای  نظام های پیشامدرن گره خورده اند، پایه های سیاسی اجتماعی و فرهنگی حکومت های دینی، موروثی و قومی را تشکیل می دهند.

4- مبارزات کنونی ملت ایران در فاز تدافعی قرار دارد و سراسری شدن مبارزات و تعمیق مطالبات جنبش ملی ، بستر سازمانیابی افقی جنبش را بیش از پیش فراهم کرده و شرایط را برای تغییر فاز جنبش از تدافعی به تهاجمی مهیا می سازد.
 

هرچه زمان می گذرد، حکومت اسلامی وحشیانه تر به سرکوب جنبش آزادیخواهانه مردم می پردازد و تداوم این روند، زمینه های مبارزات قهرآمیز توده ای، برانگیخته شدن خشم ملت و انهدام ارگان های سرکوب حکومتی را در دستور کار جنبش ملی قرار خواهد داد.
حماسه 13 آبان 1388 ، برگ درخشانی در مبارزات ملت ایران برای آزادی، دمکراسی ،جمهوری و لائیسیته در ایران است و این روز، نقطه تحول در گسترش کمی و کیفی جنبش ملت ایران می باشد.
 
زنده باد دلاوران جنبش خیابانی!
پیروز باد مبارزات ملت ایران!


اقبال اقبالی
04.11.2009
 
آقای توکلی هنوز با چشمان خواب آلود ایران را می نگرد

شعار  جمهوری ایرانی آفت جنبش سبز است یا شعارهای دفاع از فاشیسم اسلامی؟

 
   آقای توکلی هنوز با چشمان خواب آلود ایران را می نگرد

 سرکوب جنبش تعمیق یافته کنونی ناممکن گردیده است و ما در بستر یک جنبش اعتلائی قرار داریم که خشونت حاکمیت نقش نه باز دارنده، بلکه خصلت تشدیدکننده در بحران سیاسی - اجتماعی داردو هرچه دامنه خشونت وسیع تر گردد، زمان لایروب کردن حکومت اسلامی و تفاله هایش کوتاهتر می شود. آقای توسلی ملت ایران را از خشونت قلیلی اراذل و اوباش وابسته به مافیاهای حکومتی  و تروریست های لبنانی و فلسطینی می ترساند و فراموش می کند که مبارزان جنبش خیابانی هراسی از جان باختن برای آزادی ایران ندارند و اگرحکومت اسلامی به خشونت ادامه دهد، در تظاهرات های آینده، صدها هزار جوان، با کوکتل مولوتف به مقابله با وحشیگری اراذل و اوباش حکومت خواهند پرداخت و  آتشی بپا خواهد شد که به تیرک های خیمه اسلام محدود نشده و تر و خشک را باهم خواهد سوزاند.
 
شعار محوری برای امروز و فردای جنبش

آزادی، استقلال ،جمهوری ایرانی؛

شعار محوری برای امروز و فردای جنبش

 

13 آبان در راه است و بار دیگر ملت ایران زیر تیغ سرکوب و ترور حکومت اسلامی بخیابانها می روند تا  " من خویش "  و آرمان های بخون خفته شان را فریاد زنند!

 100 سال پیکار برای آزادی، استقلال و جمهوری در ایران با ترفندهای پیروان حکومت سلطنتی، حکومت دینی و دخالتگری های بیگانگان به شکست انجامید و اکنون ققنوس رهائی ملت ایران، آرمان های ملی، تاریخی و سیاسی ملتی را که همواره سرکوب شده اند ، از قلب جنبش خیابانی فریاد می زند و در اذهان و پرچم جنبش ملی آزادیخواه و دادمحور ایران نقش می بندد.   

شعارهای استقلال، آزادی و جمهوری ایرانی، عصاره مطالبات و خواسته های آزادیخواهانه و دادمحورانه  ملت ایران است که چون چتر بزرگی تمامی اقشار ملت را بعنوان شهروندان ایرانزمین، فرای تعلقات ایدئولوژیک، دینی، طبقاتی، جنسیتی، قومی و ... در بر می گیرد و بستری برای ساختن آینده ای دمکراتیک و بری از تبعیض و استبداد فراهم می کند.  

در چارچوب سه شعار استقلال، آزادی و جمهوری ایرانی، مردم آنچه می خواهند و آنچه را نمی خواهند، مشخص کرده اند.

شعار آستقلال ناظر بر گسست فرهنگی –  سیاسی از مشی عربیزاسیون جامعه ایرانی و نیز مخالفت با دخالتگری ها و شیطنت های کشورهای دیگر در امور داخلی ایران است و در یک کلام،  شعار استقلال ناظر بر حق تعیین سرنوشت ملت تاریخی ایران در باره سرنوشت خویش است.

شعار آزادی، ناظر بر حذف استبداد و دیکتاتوری در همه اشکال آن و گشودن راه برای شکوفائی فرهنگی، سیاسی و اجتماعی جامعه ایران و نهادی ساختن اصول بی قید وشرط بودن آزادی های سیاسی بیان، تشکل، اعتراض و اعتصاب در کشور است.

شعار جمهوری ایرانی، ناظر بر حق مردم در سیاستگزاری و اعمال قدرت سیاسی می باشد. ملت با روآوری به شعار جمهوری ایرانی، 1- به  حکومت اسلامی نه گفته و 2- خیال کسانی را که می خواهند ایران را دوران استبداد سلطنتی برگردانند را راحت می کنند و 3- پیروان جمهوری انحصاری قشر و طبقه خاصی را نفی کرده و 4- با طرح ایرانیت در جمهوری آتی، بر اصل تقدم منافع ملی ملت ایران تاکید میکنند. 

شعار آزادی، استقلال و جمهوری ایرانی به مذاق پیروان استبداد اسلامی، دیکتاتوری سلطنتی ، حکومت های ایدئولوژیک و قومگرایان و ایران ستیزان خوش نمی آید و دوستان آزادی و دادخواهی در ایران با دوری و نزدیکی به این سه مطالبه سیاسی –  اجتماعی و تاریخی ملت ایران مشخص می شوند.

امروز بیش از هر زمان دیگر تبلیغ و ترویج سه شعار بهم پیوسته، آزادی، استقلال و جمهوری ایرانی ضرورت یافته است و این سه آن ستون هائی هستند که جامعه آزاد و دادمحور آینده می تواند بر آن بنا شود و هر شهروند ایرانی با هر دین و آئین ، هر قوم و نژاد ، هر قشر و طبقه ای،  می تواند از زندگی شایسته  در یک جمهوری انسانی، آزاد و دمکرایتک برخوردار شود.

جمهوری ایرانی نه فقط  شعار جایگزین سیاسی حکومت فردای برکناری جمهوری اسلامی ،  بلکه یک پویش فرهنگی - اجتماعی و یک جنبش دمکراتیک ملی و دادمحور برای ساختن امروز و فردای ایران است.

13 آبان در راه است و بار دیگر ملت ایران می رود تا با گلوی خونین " من خویش" را فریاد زند و سلحشوری و آزادگی خود را زیر تیغ سرکوب اوباشان وابسته به حکومت اسلامی به نمایش گذارد. پرچم ایران و ایرانیت برای رهائی از استبداد و دیکتاتوری در خیابانهای تهران و ... برافراشته خواهد شد و جانوران قرون وسطائی وابسته به حکومت اسلامی، از هم اکنون برای ملت خط و نشان می کشند و غافل از آنند که پرچمی که برافراشته شده  و در روح و روان جامعه ریشه دوانیده است، بر زمین نخواهد افتاد و هیچ نیروئی یارای مقابله با اکثریت عظیم جامعه را ندارد!

اگر در فردای 13 آبان، خون "من ایرانی" بر سنگفرش خیابان ها جاری  شود، اگر قلب "من ایرانی" را سرب داغ اراذل و اوباش حکومت اسلامی هدف قرار دهد، اگر هزاران  شکنجه و تحقیر بر " من ایرانی" روا  شود، باکی نیست؛ بگذار نهال آزادی، استقلال و جمهوری ایرانی قوت گیرد و روح آزادمنشی، سلحشوری و وارستگی ایرانی از بند حقارت 1400 ساله رها شود ، ایران و ایرانی خود را دریابد و برای ساختن زندگی بهتر و جهانی انسانی تر در این دهکده کوچک جهانی، با خواهران و برادرانشان در کشورهای دیگر همگام شوند.              

                                                                   اقبال اقبالی   02.11.2009

 

 

 
چادر دیکتاتوری،تنها بر قامت آيت الله خامنه اي برازنده

چادر دیکتاتوری، تنها بر قامت آيت الله خامنه اي برازنده است!


مجلس خبرگان متشکل از افراد بلحاظ فکری علیل، صدای مرگ بر دیکتاتور ملت را ناشنیده گرفته و در بیانیه ای اعلام کرده است که ؛

" لباس رهبري تنها بر قامت آيت الله خامنه اي برازنده است ".

براستی که مجلس خبرگان در کنار جناح غالب حکومت، به تائید سرکوب های فاشیستی و جنایات ولایت فقیه و آدمکشان و چماقدارانش پرداخته است و ماهیت فاشیستی این نهاد را آشکارتر ساخته است و چیزی جز این نیز انتظار نمی رفت که " نیش عقرب نه از ره کین است ، اقتضای طبیعتش این ست ".
مجلس خبرگان رهبری که تک تک اعضاء آن تا مغز استخوان ضد ایرانی و دشمنان قسم خورده فرهنگ ، تاریخ و منش ایرانی بوده و هستند، از لحاظ سیاسی - اجتماعی تا جهان امروز، 14 قرن فاصله دارند.
نهادی که در سه دهه فجایع و جنایات سهیم بوده چگونه می تواند تغییر ماهیت دهد و چیزی جز چرندیات قدیم بر زبان آورد.    
براستی که لباس رهبری تفاله های جامعه، برازنده سید علی می باشد و ملت ایران رهبران خود را در دل پیکار قهرمانانه اش پرورش می دهد و دیگر چون شن های روان، بدنبال فرد روانه نخواهد شد.
جامعه ایران به اندیشه های نو، نسل نو  و اراده ای پولادین ملی – دمکراتیک و سوسیال، برای تغییر و سازندگی کشور و جامعه نیاز دارد و نسلی که بپا خاسته و جسورانه با تابوت های 1400 ساله درافتاده است، از چنین ظرفیتی برخودار است که در پرتو آگاهی سیاسی و اندیشه های مدرن اجتماعی، تفاله های جامعه را از سد راه کنار گذارد و افق های شکوهمندی در برابر  ملت قرار دهد.      
جامعه ایران از تناقض و ناسازگاری دردناک دو قطب سیاسی اجتماعی رنج می برد که یکسوی آن  پتانسیل عظیم ملت برای آزادی، پیشرفت و مدرنیسم  است و سوی دیگر تضاد، رژیم پیشاقرون وسطائی بربرمنش و تفاله های سازمانیافته در دسته جات پلیسی – فاشیستی قرار دارد.
چامعه ایران اکنون از آنچنان بلوغ سیاسی دمکراتیک برخوردار شده است که تن به رهبری فردی ندهد و گرایش به رهبری و خرد جمعی را از نقد حکومت موروثی و حکومت دینی دریافته است که این آگاهی ملی و اجتماعی در شعار جمهوری ایرانی در تظاهرات مردم نیز تجلی یافته است.
در شعارها و مطالبات ملت ایران دیگر نتنها نشانه هائی از حکومت دینی و موروثی نمی بینیم ، بلکه مطالبه "نه شاه، نه دکتر ، مرگ بر دیکتاتور" ، نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران کاملن گویا می باشد و جامعه ایران خواست هاشان را بر دو محور ایران و آزادی بنا نهاده اند و این دو،

بزرگترین انگیزه جنبش عظیمی است که حکومت اسلامی را نشانه گرفته است و دیر نیست روزی که همه تفاله های جامعه که در حکومت، نهادهای وابسته، دستگاههای امنیتی - اطلاعاتی و دسته جات فاشیستی متشکل شده اند به تاریخ سپرده شوند.

تریبون ایران 23.09.2009  

 

 
مطالبه امروز مردم، نه تغییر مهره ها، بلکه تغییر رژیم ا
مطالبه امروز مردم،

نه تغییر مهره ها، بلکه تغییر رژیم است!

نام کثیف قاضی حکومت اسلامی، سعید مرتضوی با دستگیری، شکنجه و کشتار بسیاری از آزادیخواهان و دگراندیشان عجین شده است.

جلاد ولی فقیه، در پی پرده برداری از چهره ننگین حکومت اسلام در ایران و رسوائی های شکنجه، تجاوز و آدمکشی های دست اندرکاران رژیم علیه اپوزیسیون و دگراندیشان، از کار برکنار شده است.

رژیم اسلامی در نتیجه فشار و مبارزات ملت ایران و انزوای ملی - بین المللی، می خواهد با برکناری مهره های سوخته شده اش، تداوم استبداد و دیکتاتوری اسلامی را امکانپذیر سازد.

 سران حکومت از بیداری ملی ایرانیان و استواری مردم در مبارزه علیه دیکتاتوری بستوه آمده اند و در این خیال باطل اند که با جابجائی و حتی قربانی کردن مهره ها، ملت را فریب داده و آنها را به خانه ها بازگردانند ؛ در حالیکه مطالبه امروز ملت، نه تغییر مهره ها، بلکه تغییر رژیم است!

شعارهای ملت در خیابان ها مبنی؛ بر نه شاه، نه دکتر، مرگ بر دیکتاتور و استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی؛ کاملن روشن و رسا هستند و نیازی به تفسیر ندارند که مردم ایران بجای جمهوری اسلامی جمهوری ایرانی می خواهند و آب سردی هم روی دست سلطنت طلبان ریخته اند تا خیالشان را راحت کنند که در آستانه قرن بیست و یکم سخن از حکومت موروثی و کوشش برای کسب تاج و تخت، اقدامی ارتجاعی بوده؛ چراکه دوران رژیم های سلطنتی بلحاظ تاریخی و سیاسی به پایان رسیده است. شکست سلطنت طلبان افغان برای بازگردندان سلطنت باید درسی برای سلطنت طلبان ایران گردد.

نسل جوان و نیروی محرک جنبش های اجتماعی،نمی تواند با عینک "ارتجاع بزک شده" به جایگاه ایران و ملت ایران در قرن 21 بنگرد.

ملت ایران اجازه نمی دهد حکومت موروثی و سیطره جلادان ساواک بر ایران حاکم شده و شکنجه گرانی چون پرویز ثابتی شکنجه گر معروف ساواک و مشاور اول کنونی رضا پهلوی، سیستم سرکوب، اختناق و شکنجه و کشتار را بر ویرانه های حکومت اسلامی بنا کنند.

جنبش عظیم مردم ایران نشان داد ه است که ملت ایران یکی از شایسته ترین ملل جهان برای دمکراسی مدرن ،جمهوری آزاد و دمکراتیک هستند و مطالبه فوری آنها نه تغییر مهره ها، بلکه تغییر رژیم است!

 ننگ بر حکومت اسلامی!

               آزادی، دمکراسی، جمهوری ایرانی!

                 تریبون ایران

30.08.2009
 
اگر نجنبید؛ آینده ای نه چندان دور، خود را در ابوغریب ته
اگر نجنبید؛
آینده ای نه چندان دور،
خود را در ابوغریب تهران خواهید یافت!

بحران سیاسی کنونی که تا حیاط خلوت "بیت های دست اندرکاران نظام"  رخنه کرده و سراسر دستگاه حکومت و جناح های آنرا فلج، گیج و سرگردان ساخته است.  جناح چیره حکومت بدلیل فقدان مشروعیت دولت و مقاومت ملی مردم، تعادل سیاسی خود را از دست داده و دیگر نمی تواند بشکل سابق حکومت کند و نیز نمی خواهد به آسانی صحنه را به رقیب حکومتی بسپارد.

جناح مغلوب در پراکندگی ، بی سیاستی و گیج سری زمان را از دست می دهد و امید به رفسنجانی بسته اند که در نقشی فراجناحی کشتی غربال شده حکومت را از توفان بحران تعمیق یابنده کنونی گذر دهد و او نیز گیج تر از بقیه و سرگردان میان سه جبهه مردم، جناح مغلوب و جناح غالب با توجه به توازن قوا و منافع خود، با طناب پوسیده بندبازی می کند.

سخنان نماز جمعه رفسنجانی، خامنه ای را از میدان بدر نکرد، ولی سرسختی و جسارت جنبش اعتراضی ملت و تداوم آن ، بر نگرانی رفسنجانی و خامنه ای از آینده نظام افزود و موجب عقب نشینی و امتیازدهی بیکدیگر را فراهم کرد.

تغییر و تحولات در دستگاه قضائی از طرف باند خامنه ای و هندوانه گذاشتن زیر بغل خامنه ای توسط رفسنجانی از نتایج بندوبست های آنهاست. رفسنجانی با سیاست پاندول وار می خواهد  تضمین هائی برای خود و همپالگی هایش بگیرد، تا در یک توافق مشترکن خطر پائین کشیدن حکومت در نتیجه جنبش ملی را پشت سر بگذارند و در این راه احتمالن هزینه هائی از دو جبهه پرداخته شود و افرادی نظیر احمدی نژاد و کروبی را هم قربانی کنند. 

رفسنجانی ای که در آخرین نطق نماز جمعه بطرف "اصلاح طلبان"  لم داده بود در نطق اخیرش در دامان سید علی غش کرد و این نوسان ها ناشی از تنگنائی است که در آن گرفتار شده است.

 یکسوی او باند ولایت فقیه قرار دارند که منتظر هستند تا با غلبه بر بحران ، رفسنجانی، کروبی ، موسوی و خانواده هایشان و ... به سزای نافرمانی شان برسانند و در سوی دیگر هراس از جنبش اعتراضی ملی علیه کلیت نظام، خواب را از رفسنجانی و همه دست اندرکاران نظام ربوده است.

دعوت رفسنجانی  به "رعایت دستورات رهبر" ، یک گام به پس است تا روی پای سیدعلی بنشیند یا گامی به پس برای برداشتن خیز بر سر اوست، هنوز ناروشن است و این مارمولک استعداد هر دو را دارد.

سخن رفسنجانی مبنی بر " رعایت دستورات رهبری" در عین حال می تواند هشداری به کروبی نیز باشد که به افشاگری جنایات حکومت در زندان ها خاتمه دهید و در برابر آنچه بر سر زندانیان و ملت ایران در تهران، کردستان و ... میرود سکوت کنید.

نامه ۲۹۳ روزنامه نگار و ...  به مراجع تقلید و هاشمی، خاتمی، موسوی و کروبی مبنی بر اینکه دربرابر کودتا متحد شوید؛ یا امروز یا هیچ وقت ! زنگ خطری است برای جناح مغلوب حکومتی که اگر نجنبید؛ آینده ای نه چندان دور، خود را در ابوغریب تهران خواهید یافت. 

تریبون ایران

23.08.2009
 
در باره هشدار دانشجویان به متصديان امور
در باره هشدار دانشجویان به متصديان امور

 
اکنون که جنگ دو جناح چیره و مغلوب حکومتی به مرحله  سرنوشت سازی نزدیک می شود و جناح غالب در گام نخست چند هزار از دلاوران نیروی سوم ( مردم  معترض به رژیم ) را به بند کشیده و گروهی توسط دژخیمان حکومت اسلامی سلاخی شده اند و اکثریت زندانیان در دفاع از آرمان های آزادیخواهانه شان پایداری نشان داده و سر تسلیم در برابر ایرانی ستیزان و عرب مسلکان حاکم بر کشور فرود نیاورده اند.  

حکومت اسلامی شاید بتواند با شکنجه های وحشیانه عناصری را وادار به توبه کند ولی اکنون در برابر مقاومت دلاورانه هزاران اسیر آزادیخواه، درمانده و مبهوت شده  و با خشم حیوانی ، غیرانسانی ترین و پلیدترین شیوه های شکنجه را علیه مبارزین راه آزادی ایران و دگراندیشان سیاسی بکار می گیرد.
چندی پیش ویدئوی شکنجه کارگر افغان توسط شیخ عرب جهان، را از وقاحت ، خشونت و سفاکی و ناجوانمردی بی حد و مرز متحیر ساخت و دیری نگذشت که پرده برداری از جنایات دست پرودگان حکومت اسلامی در ایران، دنیا را شگفت زده کرده و نه جنایت شیخ عرب، بلکه جنایات فاشیست های آلمان علیه یهودیان و قتل عام ارامنه توسط فاشیست های ترک، بتدریج  در سایه قتل عام ، کشتار و شکنجه 30 ساله حکومت اسلامی قرار می گیرد.  
زندان،،شکنجه و کشتار آزادیخواهان و دگراندیشان در ایران، واکنش جبونانه حاکمان به تسلیم ناپذیری فرزندان ایران و مقاومت و مبارزه در راه رهائی از استبداد اسلامی بوده است. این مبارزه فرارونده نشانه های جنبش اعتلائی را بر خود دارد که اگر بر  ستون جنبش جوانان، زنان و کارگران قرار گیرد، طومار حکومت اسلامی درهم پیچیده خواهد شد.
سرنوشت تحولات سیاسی کنونی و حاکمیت فردای ایران با آگاهی و تشکل جنبش های اجتماعی جوانان، زنان و کارگران گره خورده است.  شعارها و گام های سنجیده نیروهای جنبش های اجتماعی می تواند ضمن تدارک برچیدن دیکتاتوری اسلامی، نهادهای قدرت نوین ملی – دمکراتیک را در دل مبارزات خیابانی شکل دهد.       
با توجه به اینکه جناح مغلوب حکومتی برای تحقق اهداف و سیاست های خود با اقشاری از جامعه همسو شده اند و این همسوئی و همراهی با جنبش خیابانی، تا آنجا که در خدمت برچیدن دیکتاتوری و سازماندهی دمکراتیک نظم نوین باشد،
مطلوب و موثر است و از آنجا که ما شناخت 30 ساله ای از استعدادها و ظرفیت های ضد ملی و ضد دمکراتیک و ... جناح مغلوب داریم و هوشیار هستیم که این جناح خود نیز جزئی از این سیستم جهنمی هستند، باید همچنان آنها را برای حرکت در مدار مطالبات آزادیخوانه و دمکراتیک جنبش دعوت کرد و هرگونه پشتیبانی , همسوئی و همراهی را به این مهم مشروط کرد.
پیشبرد چنین سیاستی مشروط به حضور تشکل های سازمایافته سیاسی اجتماعی دارد که بتوانند با حضور هوشیارانه و قدرتمند خود در پیکارهای سیاسی  پرچم  دفاع از منافع سیاسی اجتماعی ملت را برافراشته نگهداشته و روشنائی بر اهداف و مطالبات جنبش افکنده و مانع لغزش نیروهای اجتماعی در دامان جناح های چیره و مغلوب شوند.
گروه هائی از جنبش دانشجوئی با اعلام پشتیبانی از ملا مهدی کروبی اقدام جسورانه ای را در دستور کار قرار داده اند که بسیار پسندیده و در راستای نیازهای جنبش قرار دارد و در واقع این حرکت دعوت به دخالتگری سیاسی کل جنبش دانشجوئی ، جنبش کارگری و زنان است تا بتوانند تمام قد در برابر دیکتاتوری سینه سپر کنند و مانع درهم شکستن مقاومت ملت و نیز تداوم فاجعه آفرینی فاشیسم اسلامی شوند.
هشدار دانشجویان به عنوان بخشي از جامعه دانشگاهي کشور به متصديان امور، می تواند سرآغاز حضور متحد، سازمانیافته و سراسری جنبش دانشجوئی در مبارزات جاری باشد.
  گام های دلاوران راه آزادی، دمکراسی و جمهوری ایرانی استوارتر ،
و راهشان  پر رهرو باد!


                                                                تریبون ایران  20.08.2009
 
زندان ها به شکنجه گاه آزادیخواهان،ایراندوستان و دگر
زندان ها به شکنجه گاه

آزادیخواهان،ایراندوستان و دگراندیشان

تبدیل شده اند!

 
جنایتکاران حاکم برایران چند هزار از آزادیخواهان، دگراندیشان و همقطاران سابق خود را در زنان های قرون وسطائی شان مورد شدیدترین شکنجه های وحشیانه قرار داده اند تا با شکستن آنها و وادارشان به توبه، برای رژیم ننگین خود کسب مشروعیت کنند.

ملت ایران بر مبنای تجربه، شناخت و آگاهی 30 ساله، به ولایت فقیه نه گفته اند و دولت وقت، هیچگونه مشروعیت سیاسی ندارد. سیاست فرستادن افراد شکنجه شده  پشت تریبون دفاع از ولایت فقیه و جنایات او برای حکومت اسلامی نه تنها مشروعیت نمی آفریند بلکه به ضد خود تبدیل شده و خشم خفته ملت را بیشتر بر می افروزد.

  جناح فاشیستی حکومت می خواهد با تکیه بر سرنیزه خود را به ملت ایران تحمیل کند و این بمعنای اعلام جنگ اقلیتی ناچیز و تبهکار با ملتی به وسعت ایران!

پس از تاجگذاری احمدی نژاد، مبارزات مردم ایران برای آزادی و دمکراسی در مسیری شکوهمند و در اشکال گوناگون تداوم خواهد یافت و گوهر آزادیخواهانه و دمکراتیک مطالبات مردم در جامعه طنین می افکند.

آزادی، استقلال، جمهوری ایرانی شعار استراتژیکی است که از درون مبارزات خیابانی برخاست و زمان آن رسیده است که ایراندوستان و آزادیخواهان با این تراز، حرکت خود را تنظیم کرده و علائق سیاسی خود را تحت الشعاع این شعار محوری قرار ندهند تا با اتحاد بزرگ نیروی ملی، دمکرات و آزادیخواه ، پوزه دیکتاتوری بخاک مالیده شود. در همین جا ما پیشنهاد می کنیم تا تشکیل مجلس موسسان نظام نوین در ایران، پرچم ما ، پرچم سه رنگ ایران با نقش شعار " آزادی، استقلال، جمهوری ایرانی" باشد.

برای رهائی زندانیان سیاسی،

برای برچیدن دیکتاتوری،

برای آزادی، استقلال و جمهوری ایرانی

همگام و همصدا شویم!

تریبون ایران 05.08.2009

 

 
 
پیکار مشترک زیر بیرق استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی،

پیکار مشترک زیر بیرق

استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی،

بر همه آزادگان مبارک باد!

 

 

در شرایطی مراسم تنفيذ دومين دوره چهار ساله رياست جمهوری برگزار می شود که حکومت اسلامی و ولایت فقیه در برابر اعتراضات جنبش آزادیخواهانه ملت ایران به بن بست رسیده و فقدان مشروعیت سیاسی و حقوقی دولت احمدی نژاد و ولایت فقیه موجب گردیده است که بالایی ها نتوانند بشیوه گذشته حکومت کنند و پائینی ها نیز نمی خواهند بیش از این بالائی ها را تحمل کنند.

فردا مراسم تائید احمدی نژاد توسط  کسانی برگزار می شود که شعار برکناری خود آنها از پشت بام ها، خیابان ها و زندان ها در آسمان ایران طنین افکنده است. کسانی که در مراسم تنفیذ شرکت می کنند خود می دانند که نامشان در زمره ننگین ترین های تاریخ ایران بجا خواهد ماند و توهین و دهن کجی به جنبش ملت ایران بی پاسخ نمی ماند.

ملت ایران در برابر احمدی نژاد و ولایت فقیه قد برافراشته است و تسلیم جناح فاشیستی حکومت نخواهد شد؛ هرچند جناح مغلوب حکومت اسلامی کوشش می کند تا از جنبش مردم برای اهداف خود بهره برداری کرده و موقعیت خود را تحکیم نماید، ولی ملت ایران با هوشیاری مبارزات خود را ادامه داده و با گام های سنجیده مسیر خود را تعیین می کند.

شعار مرگ بر دیکتاتوری و استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی؛ راه روشنی ست که در این مرحله از مبارزات، ملت ایران راهشان را از نیروهای مدافع سلطنت، حکومت اسلامی و دخالت خارجی جدا می کنند و این هوشمندی و بلوغ سیاسی که در شعارهای مردم بازتاب یافته است چشم انداز شکوهمندی را در برابر ملت ایران قرار می دهد. مبارزه در جنبشی که پرچم ش آستقلال، آزادی و جمهوری ایرانی باشد، آرزوی پدران ما در انقلاب مشروطه و مطالبه ما در انقلاب بهمن و بیرق آزادیخواهان ایران در پیکار برای پایین کشیدن حکومت دینی است.

پیکار مشترک زیر بیرق استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی، بر همه آزادگان مبارک باد!

تریبون ایران 02.09.2009

 
از خواست رفراندوم، جمهوری ایرانی یا جمهوری اسلامی پشت


آقای موسوی،اگر میزان رای ملت است؛

از خواست رفراندوم،

جمهوری ایرانی یا جمهوری اسلامی

پشتیبانی کنید.


آقای میرحسین موسوی در گفت وگو با قلم تاکید کردند که: شعار کلیدی مردم در راه سبزی که برگزیده‌اند، "جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر" است.

همانطور که ایرانیان و جهانیان شاهد بوده اند، ملت ایران در اعتراض به بی حرمتی به اراده و رای شان به خیابان آمدند و مصمم هستند که به اینهمه توهین و تحقیر ملی، سیاسی، مدنی ، فرهنگی و ... خاتمه دهند.

آقای موسوی خواست و مطالبات مردم را نادیده گرفته و بدون تحلیل و استدلالی به این نتیجه رسیده است که مردم راه سبز را برای جمهوری مقدس اسلامی می خواهند؟!!!

 نیمی از جمعیت کشور (زنان) طبق قوانین جمهوری اسلامی از حق کاندید شدن محروم شده  و همچنین راه کسب مقام ریاست جمهوری برای ایرانیان غیر شیعه مسدود گردیده است.  یک بلوچ و یا یک زرتشتی هرگز شانسی برای کاندید شدن نمی یابند.   پس از حذف و تصفیه ها، تنها چهار نفر از فیلتر شورای نگهبان عبور کردند تا به قضاوت ملت گذاشته شوند.آنچه در 22 خرداد گذشت ناانتخاباتی بود که حول درگیری ها و رقابت های بالایی ها کانونی شده بود.

آنها در جنگ قدرت به هیچ پرنسیبی پایبند نبوده و رژیم متقلب، رای ها را آنچنان دستکاری کرد که هنوز هیچکس نظر قطعی در رابطه با میزان شرکت کنندگان در انتخابات و آراء کاندیدا ندارد.

فساد سیاسی حکومت و تاریخ 30 ساله بی حقی عمومی، سرکوب و کشتار در جامعه،  پیش زمینه هایی بودند که با جرقه  تقلب انتخاباتی آتش خشم ملت شعله ور شد وعدم مشروعیت سیاسی رژیم در سطح ملی و بین المللی آشکار گردید.

اکنون مردم می خواهند در سرنوشت جامعه دخالت کنند، خود آینده شان را بسازند و برای این هدف در جنبش اخیر، چند هزار زندانی و صدها کشته داده اند و آماده اند تا در این راه هزینه های گزافی نیز بپردازند.

اگر اصل رای و اراده ملت است و اگر میزان خواست ملت است، باید قبل از هرچیز, همه خود را در شرایطی آزاد و دمکراتیک به رای ملت بگذارند، از جمله آقای موسوی و "نظام مقدس اسلامی" او !

مطالبات و شعارهای مردم روزانه تغییر کرده و تعمیق می یابند. شعار ابطال انتخابات مربوط به گذشته است و اکنون همه پرسی در باره حکومت اسلامی در ایران به مسئله روز تبدیل شده است.

آقای موسوی باید جایگاه خود را مشخص کند که می خواهد در کنار جنبش و ملت باشد یا در کنار ولی فقیه؟

ایشان گفته اند که شعار مردم  در راه سبزی که برگزیده‌اند، "جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر" است.

در حالیکه ایشان بخوبی می دانند که مردم برای تغییر به خیابان آمده اند و کم و کیف تغییر را از شعارها و همه پرسی آزاد و دمکراتیک می توان دریافت وگرنه صدور حکم "جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر" تداوم سیاست آمرانه و استبدادی 30 سال گذشته است که راه اعمال اراده ملت را مسدود می کند. این شیوه برخورد, موسوی را در کنار ولی فقیه قرار می دهد.

شعار ملت در خیابان ها مرگ بر دیکتاتوری و جمهوری ایرانی است!

آقای موسوی که فرزند راستین خمینی هستند، بهتر است به گفته او وفادار بمانند که " میزان رای ملت است" و از خواست رفراندوم در رابطه جمهوری ایرانی یا جمهوری اسلامی پشتیبانی کنند.                     

                                                    تریبون ایران     01.08.2009

 
جنبش آزادیخواهانه ملت ایران به پایان فاز تدافعی خود نز
جنبش آزادیخواهانه ملت ایران  به پایان فاز تدافعی خود نزدیک می شود !
 
بدنبال سیاست گوشمالی و حذف کامل جناح مغلوب حکومتی از قدرت سیاسی توسط مافیای سیدعلی و نهادهای امنیتی اطلاعاتی، تشنج میان باندهایی که 30 سال سرنوشت ایران را رقم زده بودند، اوج گرفت و جنگ قدرت و ثروت بالائی ها در انتخابات ریاست جمهوری 1388 بازتاب یافت.
هر کدام از جناح ها برای رودرروئی با جناح مقابل و نیز ملت، سیاستی را پیشه کردند. جناح قالب که در دوران صدارت احمدی نژاد از فرصت چهار ساله برای تحکیم موقعیت خود از هیچ کوششی فروگذار نکرده بود، با فشاری که بر جناح مغلوب وارد کردند آنها را به تاکتیک همسوئی با جنبش ملی دمکراتیک هل دادند و همسوئی با جنبش را به یاران امام و فرزندان صدیق خمینی جلاد، تحمیل کردند.
جناح غالب به سرکوب، ارعاب، شکنجه، اعدام و کثیف ترین اعمال رو آورد که صد البته این رفتار سابقه ای 30 ساله در حکومت اسلامی داشته است و اکنون که آقازاده های جناح های حکومتی نیز زیر دست جنایتکاران قرار گرفته اند و تربیت شدگان سیستم حکومتی هر لحظه ممکن است که آموزگاران و پیشکسوتان شان را نیز قربانی کنند ، صدای خشم و فریاد 30 ساله مبارزین آزادی و عدالت از دهان مسولین و بنیانگزاران حکومت اسلامی بگوش جهانیان می رسد و در خارج از کشور هم سردسته جناح مغلوب حکومتی را برای دریافت جایز نوبل کاندید می کنند و اپوزیسیونی که 30 سال در برابر استبداد ایستاد، به فراموشخانه ها فرستاده می شوند، چراکه سیاست اینست که دوربین ها روی جناح های حکومتی متمرکز شوند.
در انتخابات خرداد مردم آغوش خود را برای جناح مغلوب باز کردند و آنها را نتنها پذیرفتند، بلکه به پیگیری مطالبات جنبش دعوت کرده و زیر پای آنها را برای مقابله با سرکوب گرم کردند.
تسلیم ناپذیری گروه کوچکی از جناح مغلوب در برابر سرکوب جناح غالب حکومت، عاملی گردید که جنبشی بسیار گسترده حول ایستادگی در برابر جناح غالب حکومتی تکوین یابد که در این جنبش گسترده، جناح مغلوب می خواهد اعتبار جنبش را بنام خود ثبت کند و چنین وانمود کند که سکاندار جنبش آزادیخواهانه ملت است.
تردیدی نیست که باید از همسوئی حتی شیطان با جنبش ضد دیکتاتوری استقبال کرد ولی آنچه برای جنبش آزادیخواهانه اهمیت ویژه دارد اینست که هرگز نباید اهداف ملی، دمکراتیک و آزادیخواهانه را قربانی ائتلاف های موقت و زودگذر با پیروان حکومت دینی و موروثی کرد.   
 قهرمانان جان برکفی که در روز قدس زیر سرنیزه جلادان حکومت اسلامی و بدون بادیگارد به خیابان ها آمدند، طیف های رنگارنگ جنبش ملی، آرادیخواهانه و دمکراتیک ملت ایران را تشکیل می دهند که شایسته نیست آنها در جنبش سبز خلاصه و تعریف شوند.
بلندگوهائی که کوشش می کنند جنبش را به جناح خاص ویا رهبر معینی نسبت دهند ، آنها انحصارطلبان فردا هستند که می خواهند پا جای پای مافیای غالب حکومتی بگذارند و جنبش نوین مدنی، سکولار و ملی را رنگ و روغن دینی بزنند.
 
از شعار "رفراندوم" توسط اصلاح طلبان پشتیبانی می کنیم!

 

ازمطالبه "رفراندوم" توسط جناح مغلوب حکومتی  پشتیبانی می کنیم!

 

با گذشت بیش از یک ماه از نمایش انتخاباتی و ریزش شتابان توهم بخشی از مردم نسبت به "اصلاح طلبان" و تعمیق و فرارویی شعارها و مطالبات آنها، و نیز بروز نشانه های پتانسیل عظیم و انفجاری در جامعه و آمادگی جنبش میلیونی " ماهمه باهم هستیم" علیه حکومت اسلامی،  جناح های مغلوب حکومتی در سودای سوار شدن بر موج مبارزات مردم، به شعار  "یک همه‌پرسی که عموم ملت ایران بتوانند آزادانه در آن شرکت کنند" رو آورده اند.

مجمع روحانیون مبارز طی بیانیه ای اعلام کرده است که:

"با توجه به اینکه اعتماد حداقل میلیون‌ها انسان نسبت به روند انتخابات سلب شده است، مجمع روحانیون مبارز بر اساس نص صریح قانون اساسی مصرانه می‌خواهد برای خروج از بن بست و بحران موجود به جای اصرار بر روش‌های ناکارآمد که تاکنون نتیجه‌ای جز سلب اعتماد بیشتر نداشته است، در یک همه‌پرسی که عموم ملت ایران بتوانند آزادانه در آن شرکت کنند، نسبت به آنچه اتفاق افتاده است، نظرخواهی شود. البته همه‌پرسی‌ای نه توسط نهادها و مراکزی که انتخابات را به این گونه سرنوشتی دچار کردند بلکه زیر نظر نهاد و مرجعی بی‌طرف و مورد اعتماد مردم".

وهمچنین سید محمد خاتمی گفته است:

"به صراحت می گويم راه برون رفت از بحران فعلي، اتکا به آرای مردم و برگزاری رفراندوم قانونی است".

 شعار رفراندوم نسبت به شعار "ابطال انتخابات" گامی به پیش بوده و مبارزه ملت در این راستا می تواند به تعمیق مبارزات اجتماعی و دمکراتیزاتسیون جامعه یاری رسانده و از دایره تحمیل یکی از فیلترگذشتگان مجلس شورای نگهبان خارج شده و مطالبات ملت را در مدار بزرگتر مطرح سازد.

ما باید چگونگی همه پرسی را بمیان مردم برده و پرچم همه پرسی دمکراتیک و ایجاد پیش شرط های آن را برافرازیم و از مرز همه پرسی در چارچوب حکومت اسلامی عبور کرده و شرایط را برای کلیدی ترین مطالبه دمکراتیک ملت ایران یعنی  "همه پرسی در باره جمهوری اسلامی آری یا نه " فراهم کنیم.    

                                                                            اقبال اقبالی     20.07.2009

 

 
رفسنجانی در جنگ قدرت تسلیم ولایت فقیه نشد!

رفسنجانی در جنگ قدرت تسلیم ولایت فقیه نشد!

 

دقایقی پیش سخنان رفسنجانی در نماز جمعه تهران بپایان رسید و علیرغم هشدارهای تقوی رئیس سیاست گذاری نماز جمعه، مبنی بر اینکه نماز جمعه نماز حکومتی، نماز امامت، نماز ولایت و باید سیاست های مصوبه نظام را ترویج کند، رفسنجانی رقابت کاندیدای مورد نظر رژیم را خوب ارزیابی کرد و گفت که اگر مشکلاتی در انتخابات پیش نمی آمد، امروز این دوران تلخ روبرو نمی شدند.

رفسنجانی گفت اگر رای مردم که در جمهوریت تبلور می یابدنباشد، آن حکومت اسلامی نیست.

رفسنجانی با اعتراف به بی اعتمادی مردم به نظام ، برای خروج از بحران کنونی سه راه حل را برای پایان دهی به جنگ جناح های حکومتی بیان کرد.

نخست: کوشش برای بازگرداندن اعتماد مردمی که به خیابانها آمده بودند

دوم: بازیابی اعتماد روندی طولانی بوده و باید شرایطی ایجاد کرد که همه حرفشان را بزنند و برای جلوگیری از خطری که نظام را تهدید می کنند متحد شوند.

سوم: رفسنجانی خواهان آزادی دستگیرشدگان حوادث اخیر، دلجویی از آسیب دیدگان در اعتراضات و رفع محدودیت از رسانه ها در چارچوب "قانون"  شد.

از نطق رفسنجانی چنین بنظر می رسد که نگرانی و وحشت از جنبش آزادیخواهانه و دمکراتیک مردم، سراسر نظام و جناح های آنرا پیموده و او بخوبی می داند که نمی توان در مقابل سیل جنش کنونی مقاومت کرد و صلاح را در پیروی از سیاست عقب نشینی آگاهانه برای سوار شدن بر موج اعتراضات مردم  و نجات حکومت اسلامی می داند.

رفنسجانی در جنگ جناحی تسلیم ولایت فقیه نشد و در جستجوی راه حل های منطقی برای نجات حکومت اسلامی است که بنظر می رسد این یک توهم است و جنگی که آغاز شده است به حذف یکی از جناح ها منجر خواهد شد و هر سازشی در پی ریختن خون صدها دلاور جنبش مردم و چندین هزار زندانی، مبارزات ملت را شعله ورتر خواهد کرد.

امروز دیگر زمان تلاش برای نجات حکومت اسلامی بسر آمده و دوران سیاه جنایات  30 ساله، به پایانش نزدیک می شود. رفسنجانی ها و "اصلاح طلبان" حکومتی که از دست ولی فقیه بستوه آمده اند بهتر است در راه درهم شکستن دیکتاتوری ولی فقیه، با جنبش مردم در خیابان همسو شوند وگرنه از خشم و بربریت فاشیسم اسلامی در امان نخواهند ماند.      

                                                                                                                           اقبال اقبالی              

 

 
"هم پیمانی ملی – دمکراتیک در مبارزه علیه دیکتاتوری"

پیشنهاد برای "هم پیمانی ملی – دمکراتیک در مبارزه علیه دیکتاتوری"     

خشم متراکم ملت ایران در جریان نمایش انتخاباتی حکومت اسلامی سر باز نموده و مردم جان به لب رسیده،  گام درخرداد 60  و 18 تیر دیگری نهاده اند.          

جوانان، زنان و مردان ایران به مضحکه انتخاباتی ولی فقیه نه گفته اند و با شعار مرگ بر دیکتاتور برای رودرروئی با دولت احمدی نژاد به خیابان ها آمده اند.

شورش های مردمی در شرایطی آغاز می شوند که جنبش آزادیخواهانه و دمکراسی طلبانه ملت ایران در پراکندگی بسر می برد و فاقد رهبری مدبر، شجاع و مجرب برای سازماندهی مبارزات توده ای در جنگ شهری برای فلج کردن دستگاههای سرکوب رژیم می باشد.

 نیروی عظیم آزادیخواه ملی و دمکرات هنوز نتوانسته اند زیر پرچم جمهوری ایران، جمهوری ای دمکراتیک و غیر دینی متشکل شوند. بخش هایی از نیروهای اجتماعی هنوز به جناح هایی از فاشیسم اسلامی متوهم هستند.

فقدان افق روشن سیاسی برای فردای برکناری حکومت اسلامی، و فقدان اراده و قدرت نیرومند  ملی – دمکراتیک که تبلور عظم ملت ایران برای ساختن فردائی آزاد، دمکراتیک و بدور از  تبعیض باشد، حلقه های ضعیف و شکننده این فاز از مبارزات ملت ایران هستند که اگر در کوتاه مدت بر طرف نشوند، معلوم نیست که سرنوشت ایران به کجا کشیده خواهد شد.

امروز زمان آن فرا رسیده است که همه آنهائی که قلب شان برای ایران می تپد، در هرکجای جهان هستند در جنبش فرا دینی، فرا ایدئولوژیک و فراقومی،  برای حکومتی ملی بر پایه؛  جمهوریت، دمکراسی و جدائی دین از دولت، هم پیمان، هم کلام و همصدا شوند و  پیکار آزادیخواهانه ملت ایران را تا برچیدن دیکتاتوری اسلامی و تشکیل مجلس موسسان نظام نوین ملت ایران ادامه دهند.

این بیانیه پیشنهادی در اختیار ایرانیان آزاده قرار می گیرد که پس از بحث ، تبادل نظر و اصلاح، بعنوان پرچم پیکار ملت ایران علیه دیکتاتوری و مبنای پیمان ملی برای آزادی و دمکراسی ملت ایران قرار گیرد.

                                                                                        اقبال اقبالی 23 خرداد ماه 1388

 
مقاومت علیه فاشیسم را سازمان دهیم!