|
ایرانیم، به عرب مسلکان رای نمی دهم! چهار عرب مسلک برگزیده شورای نگهبان، برای حفظ نظام ، چگونگی سیطره اسلام در ایران و بزک کردن چهره کریه و ننگین حکومت اسلامی به رقابت پرداختند تا فردا مردم را به پای صندوق های رای فرستاده و به بقاء رژیم یاری رسانند. رقابت در نمایش انتخابات دو هدف را مورد نظر دارد؛ یکی جلب مردم به پای صندوق های رای، کسب مشروعیت و تهیه آذوقه تبلیغاتی برای یک دوره دیگر، و دومین هدف معطوف به "خودی های نظام" و ناظر بر تصفیه حساب مافیاهای قدرت و ثروت با یکدیگر می باشد. از آنجا که حکومت اسلامی و اسلام با سرعتی شتابان از جامعه ایران طرد و منزوی می شوند؛ می بایستی برای متوقف کردن این روند چاره ای اندیشیده می شد. اسلامگرایان که تجربه غنی ای در استفاده ابزاری از اقشار عقب مانده اجتماعی و سیاسی داشته و دارند، آنجا که با مقاومت و مبارزه اقشار و طبقات رزمنده اجتماعی – سیاسی روبرو می شوند ، بلافاصله پیوندها را با حلقه های ضعیف اقشار اجتماعی – سیاسی فعال کرده و با استقاده ابزاری از آنها و ایجاد انشقاق در جنبش، در روند تکوین قطب نیرومند سیاسی – اجتماعی اختلال ایجاد کرده و کوشش می کنند که مسیر و اهداف جنبش های سیاسی – اجتماعی را منحرف سازند. انقلاب ضد استبدادی 1357 با تاکتیک همسویی خمینی با مبارزات مردم ایران و تغییر اهداف آن به لجن کشیده شد و همچنین در اوائل انقلاب، خمینی شعار امریکاستیزی چپ را قاپید و از عزیمتگاهی ارتجاعی پرچم آمریکا ستیزی را برافراشت و بخشی از نیروی چپ را از لحاظ سیاسی خلع سلاح کرد. مورد سوم در جریان اوجگیری جنبش های اجتماعی و نمایش"اصلاح طلبانه خاتمی" بود که هیچگاه از لبخند به مردم، و رای به ولی فقیه دریغ نکرد. و نتیجه اش سرکوب، ترور دگراندیشان و تنها ماندن جنبش دانشجویی در مقابل گروه های سرکوبگر و فاجعه 18 تیر بود. چهارمین تجربه در شرایطی بوقوع می پیوندد که جنبش های اجتماعی مستقل زنان، کارگران و دانشجویان در حال خودشناسی، خودیابی و خودسامانگری هستند؛ و نیز درگیری های باندهای حکومتی آنچنان تعمیق یافته است که در تدارک حذف سیاسی و احیانا فیزیکی یکدیگر هستند. و ناتوانایی در سرکوب جنبش های اجتماعی به دلیل بحران رشد یابنده داخلی در تمام عرصه ها و پتانسیل بالا برای شورش های سراسری و غیرقابل کنترل توده ای در جامعه جوان ایران؛ و شرایط انزوای جهانی حکومت اسلامی ؛ عواملی هستند که بستر همسویی با مطالبات جنبش های اجتماعی و همسویی موقت با جنبش ها را به حاکمان تحمیل می کند. جانیان دیروز با پوشیدن قبای اپوزیسیون، بخش های عقب مانده اجتماعی - فرهنگی جامعه و نیروهای ناپیگیر سیاسی را بدنبال خود کشیده و حتی از آنها بعنوان گوش دم توپ درگیری های جناحی بهره برداری می کنند. درگیری در بالا به منظور تقسیم قدرت و ثروت ملت ایران شدت یافته است و کاندیدا که همه بر سر هدف آرایش چهره کریه جمهوری اسلامی، حفظ نظام و سیطره اسلام در ایران توافق دارند، کوشش می کنند مردم و نیروهای سیاسی را بعنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف محافل حکومتی به خیابان ها بیاورند. مناظره احمدی نژاد با موسوی که منجر به زنجیر پاره کردن احمدی نزاد گردید، درگیری های جناح های حکومتی را وارد فاز غیر قابل برگشتی کرده است که قابل رفوگری نبوده و حتی می تواند شکاف ها در بالا روند شتاب یابنده ای را پیش گرفته و کنترل اوضاع از دست مافیای سید علی خارج شود. در مرحله حساس کنونی از رسوایی محافل حکومتی، بایستی از مردم خواست که نگاهی از آینه جلو به عقب داشته باشند و تاریخ نکبت بار 30 سال حکومت اسلام در ایران را مورد نقد قرار داد و از نقد آن که در روند افشاگری و بسط آن به کلیت نظام انجام می گیرد؛ نخست به ریزش توهم مردم نسبت به رژیم اسلامی یاری رساند و سپس انتقادات و بگو مگو های بالایی ها را به نقد همه جانبه سیاسی از کلیت حکومت ، و طرح جنبش مطالبه محور را به جنبشی هدفمند برای تغییر حکومت اسلامی و برقراری نظامی نوین ارتقاء داد. برای بیرون کشیدن ملت از زیر اختاپوس توهم به رژیم، ما بایستی رابطه بحران اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اخلاقی رژیم با بنیادهای نظری حکومت اسلامی و قانون اساسی نشان داده و موانع تحولات دمکراتیک را معرفی کنیم. تحقق مطالبات جنبش های اجتماعی با تغییر ریل از حکومت اسلامی به حکومت ملی – دمکراتیک آغاز می شود و با توانمندی و دخالتگری جنبش های اجتماعی، سیاست گذاری نیز از شکل آمرانه به دمکراتیک تحول می یابد. واقعیت امروز ایران اینست که کلیت رژیم ( تمامی نهادهای دینی، قضایی، مقننه و اجرایی ) و نیز کاندیدای برگزیده شورای نگهبان، در برابر روند دمکراتیزاتسیون جامعه قرار دارند. بازتاب مقاومت در برابر پیشروی جنبش آزادی، دمکراسی و جمهوریت در ایران را می توان در سرکوب جنبش های سیاسی – اجتماعی مشاهده کرد و علت اصلی این مقابله نه نیت های خیر یا شر، راستگویی یا دروغگویی، صداقت یا ناصداقتی افراد، بلکه همه کج روی ها و کج اندیشی ها ریشه در مغایرت و تناقض بنیادی اسلام و حکومت اسلامی با نیازهای جامعه مدرن و انسان دنیای مدرن دارد. تضاد چندگانه جامعه ما، تضاد نوگرایی و کهنه پرستی، تضاد جامعه جوان، مدرن و پویا با نظام فرسوده ، پیشاقرون وسطایی، تضاد جنبش آزادی و ترقی خواهی با استبداد دینی، تضاد پان اسلامیسم با ایران محوری و ایراندوستی، تضاد اکثریت حقوق بگیر و بی مال و اقلیت مالک بر ثروت های کشور، تضاد بین تمرکز قدرت و ثروت در دست اقلیت و محرومیت اکثریت جامعه در دخالتگری در قدرت سیاسی و استتفاده از ثروت و دارایی کشور می باشند. وجود تنش ها و جنبش های نهان و آشکار در جامعه معلول مجموعه ای از تضادها بوده و تحقق مطالبات جنبش های اجتماعی حتی بشیوه سر و دم بریده اش در چارچوب نظام کنونی ناممکن است. مطالبات جنبش زنان در حکومتی که بر فلسفه زن ستیزی استوار است و تبعیض جنسیتی جزء لاینفک اسلام و حکومت اسلامی است، و دخیل بستن به پرچم سبز بقول میرحسین موسوی " پرچم عترت پیامبر" سرابی ست که نتیجه اش شقه شقه شدن جنبش زنان است. حکومت اسلامی هرگز نمی تواند آزادی و استقلال صنفی – سیاسی جنبش کارگری و دانشجویی را تحمل کند؛ چراکه اسلام و حکومت اسلامی در تضاد بنیادی با آزادی دگراندیشان قرار دارد. تا زمانی که حکومت اسلامی پا برجاست؛ " ویرانی کشورمان در یک جنگ نابرابر"، و موجودیت ایران و ملت تاریخی مان همواره می تواند مورد تهدید قرار گیرد. تا زمانی که حکومت اسلامی پا برجاست؛ بدرستی باید هوشیار بوده و از "خطر تجزیه کشورمان" بیمناک. تا زمانی که عرب مسلکان بر اریکه قدرت نشسته اند؛ " از تسلط ارتجاع لجام گسیخته ای که می خواهد با پشتوانه ثروتهای ملی به تاراج برده کشور ما را به یک ماتمکده مذهبی تبدیل کند" باید وحشت داشته باشیم. برای نجات ایران، برای مقابله با جنگ طلبی رژیم و برای پیشگیری از سقوط جامعه ایرانی در فقر،استیحصال و ... بایستی وحدت کلام ملی _دمکراتیک در گسترده ترین شکل متحقق شود. برای تشکیل وسیع ترین ائتلاف توده ای علیه حکومت اسلامی با شعار نه به عرب مسلکان، مدافعان حکومت دینی را منزوی کرده و آلترناتیو ملی- دمکراتیک را هرچه گسترده تر تبلیغ کنیم. آزادی، جمهوری، دمکراسی و لائیسیته در ایران؛ با نفی دین سالاری امکانپذیر است! بنابراین ؛ ایرانیم؛ به عرب مسلکان رای نمی دهم! تریبون ایران |